گروه سیاسی - رضا جنیدی
فروپاشی حکومت سوسیالیستی شوروی و عقبنشینی روسیه از منطقه خزر و آسیای مرکزی و قفقاز، فضای جغرافیایی این منطقه را دچار خلا قدرت کرده این خلا زمینهساز انبساط فضایی حوزههای نفوذ قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای شد و به دنبال آن تداخل لایههای حوزه نفوذ، الگوی کشمکش و رقابت را بار دیگر شکل داد. این رقابت که به «بازی بزرگ جدید» شهرت یافت، در واقع، یادآور رقابت تاریخی روسیه و انگلیس در قرن نوزدهم است.
آمریکا مهمترین بازیگر فرامنطقهای در این «بازی بزرگ جدید» است که در جستجوی اهداف اقتصادی و ژئواستراتژیک، در صدد است فرآیندهای منطقهای را با اجرای استراتژی ترکیبی در کنترل و استخدام بگیرد.
یکی از مهمترین ابعاد استراتژی آمریکا در منطقه خزر، پیگیری سیاستهای ضدایرانی تحت عنوان «همه چیز بدون ایران» است.
این سیاست که هدف نهایی آن انزوا و محروم کردن ایران از مزیتهای جغرافیایی غیرقابل انکار در منطقه خزر است، بیشتر در حوزههای ذیل پیگیری میشود:
رژیم حقوقی دریای خزر
از سرآغاز پیدایش یک نظام زیر منطقهای خزر - محور، شرکتهای نفتی باختر زمین به منطقه هجوم آوردند و ادعاهای منطقهای کشورهای کرانهای نسبت به مناطق فلات قاره دریای خزر را دامن زدند. ادعاهای ایالات متحده نیز در مورد داشتن «منافع ملی» در منطقه نیز ناشی از شرکتهای غیردولتی آمریکایی است که در عملیات اکتشاف و صدور نفت و گاز منطقه، سرمایهگذاری سنگین کردهاند. آمریکا از زمان حضور در منطقه خزر، به یک بازیگر اصلی و تأثیر گذار در روند تکمیل رژیم حقوقی دریای خزر تبدیل شده است؛ سخنان «استیومان»، نماینده ویژه آمریکا در امور دریای خزر هنگام دیدار از قزاقستان و همچنین نظرات وی در گردهمایی حقوقی دریای خزر که با شرکت کشورهای ساحلی در مسکو برگزار شد، مبنی بر بهرهبرداری از منابع زیر بستر دریا پیش از تکمیل رژیم حقوقی و عدم انتظار شرکتهای نفتی غربی برای این امر، در این راستا قابل ارزیابی است (عزتی، 1383، صص 171 و 172).
آمریکا در اختلافات موجود بر سر رژیم حقوقی دریایی همیشه جانب طرفهای مخالف ایران را گرفته و کوشیده، افزون بر جلوگیری از همکاری ایران با کشورهای حوزه خزر، موضع این کشور را در مسأله تعیین رژیم حقوقی دریای خزر نیز در انزوا قرار دهد.
(روزنامه آفتاب، 17/3/1382، ص2)
ایالات متحده از همان آغاز، با آن چنان شدتی از موضع جمهوری آذربایجان (موضع کاملاً مخالف با موضع ایران) حمایت کرده که این توهم در منطقه ایجاد شده که موضع آذربایجان چیزی نیست، جز پوششی منطقهای برای نظرات ایالات متحده که به دقت از سوی واشنگتن تحت مراقبت و نظارت قرار دارد. وزارت خارجه ایالات متحده در گزارشی درباره دریای خزر اعلام کرده تقسیم دریا به مناطق انحصاری ملی موجب توسعه و شکوفایی منطقه خواهد شد، حال آنکه استفاده مشترک آن را به تعویق خواهد انداخت (مجتهدزاده، 1379، صص 84 و 85) شایان ذکر است در صورت تحقق چیزی دیدگاهی، سهم ایران چیزی در حدود 12 تا 13 درصد خواهد بود.
کنترل مسیرهای ترانزیت انرژی
آمریکا برای منحرف کردن راه صدور نفت و گاز خزر - آسیای مرکزی از مسیر ایران به طور رسمی احداث خط لوله از طریق خاک ترکیه را برای انتقال نفت و گاز دریای خزر پذیرفته و در این راستا برای عملی شدن پروژههایی همچون خط لوله باکو – تفلیس - جیهان یارانههای زیادی پرداخت میکند. شکی نیست که تحقق طرحهایی نظیر خط لوله باکو - جیهان شکست بزرگی برای ایران در قفقاز شمرده میشود و میتواند به منزله سرآغازی برای جدا کردن ایران از مسائل اساسی قفقاز باشد. (کاظمی، 1383، ص 87)
مقامات رسمی آمریکا حتی پس از امضای موافقتنامه خط لوله گاز ترکمنستان - ایران - ترکیه - اروپا به صورت علنی با این طرح مخالفت کردند و با تحت فشار قرار دادن ترکیه، این کشور را از اجرای این طرح منصرف کردند. علاوه بر این، آمریکا به بهای تضعیف موقعیت ترانزیتی ایران، از هر طرح خط لولهای که از مسیر افغانستان میگذرد، حمایت میکند. آمریکا با جلوگیری از نقشآفرینی ژئوپلتیکی ایران در مسأله انتقال انرژی به دنبال تخلیه استراتژیک این کشور است. یکی از مهمترین انگیزههای آمریکا از اتخاذ استراتژی مزبور، این تصور است که توان جغرافیایی ایران به منزله تنها کشور واقع شده میان دو منبع تأمین کننده انرژی قرن بیست و یکم، یعنی خلیجفارس و خزر، به ایران این امکان را میدهد تا در ژئوپلتیک قرن بیستمویکم نقش عمدهای را داشته باشد؛ موضوعی که باید از وقوع آن جلوگیری کرد تا امنیت جهانی مورد نظر ایالات متحده آمریکا به خطر نیفتد (مجتهدزاده، 1382، ص 14).
نکته قابل تأمل اینکه، بر خلاف نظر برخی تحلیلگران که گمان میکنند در صورت بهبود روابط تهران - واشنگتن و یا تغییر نظام در ایران، آمریکا اجازه نقشآفرینی ترانزیتی فعال به ایران میدهد، باید گفت حتی در صورت تحقق شرایط فوق، ایالات متحده همچنان از نقشآفرینی ایران در این منطقه جلوگیری خواهد کرد؛ به گفته تمام نمایندگان آمریکا در مسایل حوزه خزر یعنی «کالیکی»، «الیزابت جونز»، «ولف»، و «استیومان»، اگر آمریکا در هر جایی تحریم علیه ایران را لغو کند در دریای خزر چنین کاری را نخواهد کرد، زیرا منافع درازمدت مدت راهبردی آن کشور حکم میکند که ایران در این منطقه بازیگر نباشد. (آروانیتوپولس، 1381، ص 65).
یان کالیکی یکی از معاونان وزارت بازرگانی آمریکا در حاشیه همایش «رقابت برای سرمایه و بازار بینالمللی» در لندن میگوید: «حتی در صورت بهبود روابط کشورش با ایران، واشنگتن از مخالف با انتقال انرژی آسیای مرکزی و خزر از مسیر ایران دست برنخواهد داشت.» (ملکی، 1382، ص 407)
حضور نظامی آمریکا و ناتو در مرزهای شمالی ایران
هر چند پایان جنگ سرد خطر شوروی را در شمال ایران کاهش داد، اما نگرانیهای جدیدی در حوزه امنیت و منافع ملی برای ایران پدید آورده و دست رقیبان قدرتمند این کشور بویژه آمریکا را برای اعمال فشار بر آن بازتر کرده است.
با وجود این نقطه عطف حضور گسترده آمریکا در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز پس از حوادث تروریستی یازده سپتامبر 2001 است؛ در پی حملات تروریستی یازده سپتامبر، رهبران آسیای مرکزی و قفقاز به سرعت مراتب آمادگی خود را برای حمایت از «جنگ علیه تروریسم» اعلام کردند. ازبکستان و قرقیزستان نیز به عنوان شرکای کلیدی در این بخش در آمدند. افزون بر این، سیاست گسترش ناتو به شرق پس از فروپاشی شوروی با ابراز تمایل نوبتی رهبران جمهوریهای تازه استقلال یافته منطقه خزر برای همکاری با ناتو موفق بوده است.
در حال حاضر، تمامی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در قالب طرح «مشارکت برای صلح» با ناتو همکاری میکنند. اکنون آذریها علایق امنیتی خود را نسبت به حضور قدرتهای غربی پنهان نکرده و به صورت رسمی خواستار حضور ناتو در تدابیر امنیتی منطقه هستند.
سیاست ناتوگرایی ترکیه - باکو پس از حادثه یازده سپتامبر نیز افزایش یافته؛ به طوری که در نوامبر 2001 میلادی، بزرگترین تمرین نظامی ناتو در چارچوب «مشارکت برای صلح» به مدت دو هفته در جمهوری آذربایجان برگزار شد و همزمان با آن مطرح شدن تأسیس اتحاد امنیتی سه جانبه ترکیه و گرجستان و آذربایجان و در اختیار قرار گرفته شدن پایگاه مارنئولی گرجستان به ترکیه مطرح شد (کاظمی، 1383، ص 80). انتقال پایگاه ناتو از «اینجرلیک» به «آبشوران» در دریای خزر نیز نشانه دیگری از خوش خدمتی آذریها نسبت به غرب است.
جمهوری اسلامی ایران اما به عنوان کشوری که حضور نظامی ناتو و حوزه همکاری آن سازمان به بیشتر کشورهای همسایه و مناطق مرزی آن گسترش یافته، از جمله کشورهایی است که منافع و امنیت ملیاش در نتیجه گسترش ناتو در دهه جاری مورد تهدید قرار گرفته است. گسترش ناتو به شرق و حضور درازمدت آمریکا در منطقه، علاوه بر تأمین منافع شرکتهای نفتی غرب و تسلط آنها بر منابع انرژی منطقه و مسیرهای انتقال آن، میتواند به عاملی برای جداسازی استراتژیک روسیه و ایران، ایجاد توان دخالت در ایران از طریق تحریک ظرفیتهای قومی، مذهبی و گسترش فعالیتهای جاسوسی در حوزه شمالی ایران تبدیل شود.
جلوگیری از حضور و نفوذ ایران در منطقه ممانعت از عبور لولههای نفت و گاز از ایران، محدود کردن مبادلات تجاری کشورهای منطقه با ایران، ترویج فرهنگ مبتذل غربی در بین مسلمانان منطقه و بخشهای همجوار ایران (افشردی، 1381، ص 223)، منزوی کردن موضع ایران در خصوص تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران، بیثباتسازی مناطق شمالی کشور ما از دیگر خواستهای غرب از حضور نظامی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز است.
مقابله با نفوذ معنوی ایران
اگرچه موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد ایران به عنوان کشوری که در میان دو منبع انرژی جهان یعنی خزر و خلیجفارس قرار گرفته و خود نیز دارای ذخایر عظیم نفت و از است، از مهمترین عوامل تأثیرگذار در پیگیری سیاست «همه چیز بدون ایران» از سوی آمریکاست، اما عامل فرهنگی و ماهیت ایدئولوژیک و نفوذ تاریخی ایران و نقش آن در ارتقای وزن ژئوپلتیکی جمهوری اسلامی ایران، مسأله بسیار مهمی است که در دیدگاه بسیاری از صاحبنظران مورد غفلت قرار گرفته است. به عبارتی، آنچه تئوریهای سنتی و کلاسیک دنیای سیاست و نظریههای ژئوپلتیک و استراتژیهای رایج و در یک کلام کلیت تمدن غربی را به چالش واداشته و مورد تهدید جدی قرار داده، پیام فرهنگی و انسانی انقلاب اسلامی ایران است.