تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۷:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۶۰۱۹


ناصر ایمانی

سخنان اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان در خصوص "ولایت فقیه"، باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد. مشروح سخنان ایشان در این‌باره، بشرح زیر بود:

"مطالبه کردن با دشمنی کردن فرق دارد. اینکه ما گفتیم گاهی اوقات معارضه‌ای با مسئولان کشور نشود، معارضه نباید بشود، این به معنای انتقاد نکردن نیست. به معنای مطالبه نکردن نیست. درباره رهبری هم همینجور است. این برادر عزیزمان می‌گوید ضدولایت‌فقیه را معرفی کنید. خوب "ضد" معلوم است که معنایش چیست. ضدیت یعنی پنجه درافکندن، دشمنی کردن، نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نیستم. ممکن است کسی معتقد به کسی نیست. البته این ضدولایت‌فقیه که در کلمات هست، آیه‌ی منزل از آسمان نیست که بگوئیم باید حدود این کلمه را درست معین کرد. به هرحال یک عرفی است. اعتراض به سیاست‌های اصل 44، ضدیت با ولایت فقیه نیست. اعتراض به نظرات خاص رهبری، ضدیت با رهبری نیست، دشمنی نباید کرد".

آنچه از نظرات رهبری مستفاد می‌گردد، بشرح زیر دسته‌بندی می‌شود:

1- میان دشمنی و معارضه کردن و پنجه درافکندن، با انتقاد و مطالبه نمودن، تفاوت بسیار است. اگر مخالفت‌ها و انتقادات افراد و جریانها، به مقابله کردن و خصومت با سیاست‌های کلی نظام و نظرات اصولی و کلی اعلامی توسط رهبری، بازگشت نماید، در این صورت از مرز انتقاد خارج شده و مفهوم دشمنی و ضدیت تحقق پیدا می‌کند. اما اگر به نظرات خاص رهبری و یا سیاست‌های جزیی (مانند اصل 44) انتقاد شود، ضدیت با رهبری تحق نمی‌یابد.

2- نوع انتقاد و مطالبه کردن، در تحقق ضدیت و دشمنی، بسیار موثر است. اگر در اعلام نظرات انتقاد از روش‌های منطقی و آرام و با رعایت سلسله مراتب مسئولان نظام و بدون تحریک افکار عمومی یا نخبگان استفاده شود و در بیان دیدگاه‌ها از استدلالات کارشناسی بهره‌جویی شود و متناسب با حساسیت موضوع، از راههای مختلف رساندن پیام مانند نامه خصوصی و یا محدود و یا حضوری و یا در جلسات ذیربط و غیره استفاده شود، در این صورت مرزهای بین خصومت و انتقاد آشکار می‌شود. استفاده از راههای نامناسب، در کم شدن فاصله میان انتقاد و خصومت، مؤثر است.

3- میان "دشمنی کردن" و "معتقد نبودن"، تفاوت وجود دارد. ممکن است که کسی به برخی از مسئولان نظام اعتقاد نداشته باشد اما با آنها دشمنی هم نکند. اگر فرد یا جریانی، به شخص برخی مسئولین اعتقاد نداشته باشد اما مثلاً بدلیل پذیرفتن قواعد زندگی در یک جامعه مدنی و مردم‌سالار، با آنها ضدیت ننماید و در صورت تمایل، نظرات انتقادی و اصلاحی خود را با رعایت قواعد فوق‌الذکر، مطرح نماید، در این صورت دشمنی کردن محقق نمی‌شود. لذا ملاک اصلی، ضدیت کردن و خصومت ورزیدن است و نه اعتقاد یا عدم اعتقاد. صدالبته، اعتقاد داشتن به جایگاه فلان مسئول نظام، در نوع انتقاد کردن او موثر خواهد بود (همچنان که عکس آن نیز صادق است) اما بهرحال نمی‌توان نظرات هر غیرمعتقدی را با چماق ضدیت و دشمنی راند.

4- سوال بسیار مهمی که از مطلب فوق مستفاد می‌شود اینکه مرزهای عدم اعتقاد تا کجاست؟ آیا هر کدام از آحاد جامعه ـ اعم از افرادی که مسئولیتی در نظام می‌پذیرند و یا به عنوان یک شهروند زندگی می‌کنند، ـ مجاز هستند که "بدون اعتقاد" به مثلاً جایگاه ولایت فقیه و یا مصداق آن، به انتقاد از دیدگاه و مواضع مسئولان بپردازند بدون آنکه با آنها خصومت و ضدیت داشته باشند؟

پاسخ این سوال در مورد شهروندان روشن است. زیرا هرکدام از شهروندان جامعه می‌توانند بدون اینکه اعتقادی به برخی جایگاه‌های رسمی و یا برخی مسئولان داشته باشند، آزادند در چهارچوب قانون و بدون خصومت کردن، به طرح نظرات اصلاحی و انتقادی خود بپردازند و در فعالیت‌های سیاسی جامعه مشارکت داشته باشند. اما در مورد مسئولان نظام چه می‌توان گفت؟

آیا اگر فردی به لحاظ نظری به "ولایت فقیه" اعتقاد نداشت و یا مصداقاً نظراتی در مورد فرد ولی‌فقیه حاکم داشت، می‌تواند مسئولیتی مانند نمایندگی مجلس و یا وزارت را بپذیرد؟ و یا مسئولین ذیربط مجاز به تایید صلاحیت ایشان هستند؟

اگرچه این موضوع بصراحت در سخنرانی اخیرالذکر مقام معظم رهبری مطرح نگردید اما می‌توان با رجوع به سخنان دیگر ایشان و قوانین موجود و نیز منطق سیاسی، چنین برداشت نمود که مسئولین بلندپایه نظام سیاسی باید برای پذیرش این مسئولیت به جایگاه ولایت فقیه به لحاظ نظری و نیز مصداقی، اعتقاد داشته باشند زیرا بدون این اعتقاد، نمی‌توان مسئولیت‌های مهم را در این نظام سیاسی پذیرفت.

ولی بهرحال راه برای خصومت ورزیدن و ضدیت کردن، همچنان بسته است و باید انتقادات در چهارچوب معمول خود مطرح شود. البته این الزام به اعتقاد، در مورد مدیران رده‌میانی کشور و پایین‌تر، محل تردید است.

5- مقام معظم رهبری در سخنان خود، گلایه تلویحی به جمله ضد "ولایت فقیه" داشتند. ایشان ضمن "عرفی" خواندن این جمله، آن را منزل از آسمان ندانسته و همگان را دعوت نمودند که این کلمه را "درست" معنا نمایند. منظور ایشان از این کلمات شاید این باشد که جمله مرگ برضد ولایت فقیه (که مربوط به فضای سالهای اولیه انقلاب است) در بردارنده هر فرد و جریانی که اعتقادی و به ولایت فقیه ندارد، نمی‌شود. بلکه صرفاً مربوط به کسانی است که با اعتقاد و یا بی‌اعتقاد، به "ضدیت" و "خصومت" و چوب لای چرخ گذاشتن، مشغول هستند و نه انتقاد مصلحانه و با رعایت سلسله‌مراتب آن.