محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
">محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
">محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
">محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
">محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
">محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
">محمد اسفندیاری
مقدمه:
از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است، اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آنها سخن نرفته و در اینباره سکوت جاهلانهای شده است. از این عجیبتر، ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده اسلام سنتی و شریعتی را نماینده اسلام روشنفکرانه معرفی میکنند. در اینکه شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست، اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.
مطهری و شریعتی هر دو یک راه را میپیمودند و یک هدف داشتند، اما در چگونگی پیمودن این راه و رسیدن به هدف، اختلافاتی داشتند. در اینجا مناسب است به چند نمونه از اشتراکات و مناسبات مطهری و شریعتی اشاره شود:
1- خرافهزدایی از اسلام و نقد درک عوامانه از آن و مبارزه با عوامزدگی؛
2- معرفی اسلام به صورت مکتبی توانا و ماورای تواناییها و ارزشهای دیگر مکتبها؛
3- انتقاد از جمود و قشریگری (تحجر، مارقیگری، خارجیگری، ارتجاع، بسته ذهنی، تنگنظری، دگماتیسم.)؛
4- زمانشناسی و شناخت عصر جدید و عنایت به مقتضیات زمان و معرفی اسلام با عنایت به آن؛
5- تبیین نسبت اسلام با مکتبها و نظریات جدید؛
6- معرفی اسلام به صورت دینی اجتماعی و سیاسی نه تنها شخصی و فردی که فقط ناظر به رابطه هر فرد با خداوند است؛
7- نشان دادن توان ظلمستیزی و مبارزاتی و انقلابی اسلام؛
8- نقد روحانیت سنتی؛
9- عنایت به موضوعات نوپیدایی چون فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق؛
10- عنایت به موضوع حقوق زن در اسلام؛
11- درک خطر مارکسیسم و نقد علمی آن؛
12- معرفی اسلام به صورت دینی متین و منطقی: خردپذیر، علمباور، مدنی و انسانی.
اگر این فهرست ادامه داده و شرح شود، مفصل میشود و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. میتوان گفت که وجه مشترک مطهری و شریعتی این بود که هر دو مسلمان روشنفکر یا روشنفکر دینی بودند، یعنی در قطب مقابل روشنفکران غیردینی و غیرروشنفکران دینی (دینداران سنتی). توجه داشته باشیم که دین روشنفکرانه یا روشنفکری دینی، حد وسط بیدینی و دین متحجرانه (سنتی) است. دینداران روشنفکر یا روشنفکران دینی در قطب مقابل بیدینان و دینداران متحجر (سنتی) هستند.
اختلافاتی که مطهری و شریعتی داشتند، در حوزه دین روشنفکرانه است و در این راه و برای تحقق این هدف و از همینجا اختلاف اساسی آنها با بیدینی روشنفکرانه و دین سنتی دانسته میشود. بنابراین با همه اختلافاتی که مطهری و شریعتی داشتند، در یک اصل کلی و مهم اشتراک داشتند که آن دین روشنفکرانه یا روشنفکری دینی بود. اختلاف اساسی این دو نه با یکدیگر، بلکه با کسانی بود که درک سنتی از دین داشتند و یا بیدین روشنفکر بودند. اما عجیب است که همواره از اختلافات مطهری و شریعتی بهویژه از اختلاف مطهری با شریعتی سخن میرود، اما از اختلاف مطهری با عالمان سنتی سخن نمیرود. حال آنکه اختلاف مطهری با عالمان سنتی بیش از اختلاف او با شریعتی است. اساسا دیدگاه مطهری و عالمان سنتی به اسلام متفاوت بود. مطهری از موضوعاتی سخن میگفت که اساسا برای آنان مطرح نبود و دردها و دغدغههایی داشت که آنان نداشتند.
کوتاه سخن اینکه مطهری و شریعتی در دو قطب نبودند، بلکه در یک قطب بودند که دین روشنفکرانه است. نقطه مقابل این قطب در حوزه دینی، غیرروشنفکران دینی (دینداران سنتی) است و در حوزه روشنفکری، روشنفکران غیردینی است. فتامل.
ممکن است پنداشته شود که من میخواهم بگویم مطهری و شریعتی با یکدیگر اختلاف نداشتند. هرگز! این دو متفکر با یکدیگر اختلاف داشتند، اما در دو قطب نبودند. اختلافات این دو ناشی از این نبود که در دو قطب بودند، بلکه ناشی از این بود که هر دو متفکر بودند، به معنی واقعی کلمه.
راست اینکه هرگز دو متفکر همفکر یافت نمیشوند و اصولا ترکیب متفکران همفکر متناقض و مانند کوسه ریشپهن است. اگر دو متفکر یافت شوند که ادعا کنند همفکرند، یا شوخی میکنند و یا اینکه یکی از آنها با مغز دیگری فکر میکند و در واقع از آن دیگری تقلید میکند. دو متفکر واقعا دو فکر دارند و دهها متفکر نیز بدون مبالغه، دهها فکر. درست گفتهاند که: لکل راس رای. شمس تبریزی میگوید: آوردهاند که دو دوست مدتها با هم بودند، روزی به خدمت شیخی رسیدند، شیخ گفت: چند سال که شما هر دو هم صحبتید؟ گفتند: چندین سال. گفت: هیچ میان شما در این مدت منازعتی بود؟ گفتند: نی، الا موافقت. گفت: بدانید که شما به نفاق زیستید.
این سخن، یادآور حدیثی کوتاه و عمیق از امیرالمومنین است: کثرهالوفاق نفاق. یعنی موافقت بسیار نشانه نفاق است. آری اگر دو نفر خاصه دو متفکر، مدعی شوند که همفکرند، یا یکی از آنها دو چهره است و یا هر دو مداهنه میکنند.
سید بنطاووس در کتاب کشفالمحجه میگوید: قطب راوندی رسالهای تالیف کرده است درباره اختلافات شیخ مفید و سیدمرتضی و در آن 95 اختلاف میان این دو را و آن هم فقط در اصول اعتقادات برشمرده است. فراتر از این، وی در پایان این رساله میگوید: اگر همه مسائلی را که در آن اختلاف کردهاند استقصا کنم، کتابی مفصل میشود.
جالب توجه است که این دو دانشور شیعه که ما میانشان هیچ اختلافی احساس نمیکنیم، حداقل در 95 مسئله آن هم فقط در اصول عقاید با یکدیگر اختلاف داشتند. اما من گمان نمیکنم که مطهری و شریعتی در همه مسائل از اصول و فروع دین تا مسائل غیردینی، با یکدیگر این اندازه اختلاف داشته باشند. شاهد این که استاد مطهری، در اعلامیهای رسمی که درباره شریعتی منتشر کرد، نوشت: او در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت، گرایش غیراسلامی نداشته است.
از شیخ مفید و سیدمرتضی که بگذریم و البته نمیتوان گذشت، به ابوذر و سلمان میرسیم که امام سجاد(ع) فرمود: والله لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله یعنی به خدا سوگند که اگر ابوذر میفهمید که در قلب سلمان چیست، او را میکشت. از این حدیث دانسته میشود که میان ابوذر و سلمان بسیار اختلاف بود. نیز این اختلافات چندان اساسی بود که اگر ابوذر میدانست، وجود زنده سلمان را تحمل نمیکرد. با وجود این، ما ابوذر و سلمان را دو مسلمان و دو شیعه و دو نفر از اصحاب خاص پیامبر(ص) میدانیم و از هم جدا نمیکنیم. باری با وجود آن همه اختلافات میان شیخ مفید و سیدمرتضی، قطببندی میان آنها درست نیست. از آنرو که هر دو یک هدف را تعقیب میکردند و یک مسیر را میپیمودند. همچنین با وجود آن همه اختلاف میان ابوذر و سلمان، قطببندی صحیح نیست، زیرا این دو نیز آهنگ آن داشتند که در پی پیامبر روند. با وجود این، در جامعه ما همواره از اختلافات مطهری و شریعتی سخن میرود و قطببندی کاذب مطهری و شریعتی ساخته میشود و اختلافات این دو متفکر، بزرگ نشان داده و تشدید میشود و بیهوده به شمار اختلافات آنها افزوده میشود. چنین مینماید که اینک به یک فارابی نیاز است تا همانگونه که او با نگارش کتاب الجمع بین رایی الحکیمین به جمع افکار افلاطون و ارسطو پرداخت، این فارابی هم به اشتراکات و مناسبات فکری مطهری و شریعتی بپردازد و هماهنگی این دو را نشان دهد.