انتشار فتواهای تفرقهانگیز در روزهای اخیر توسط برخی از مفتیهای وهابی، قلوب مسلمانان بویژه شیعیان را آزرده خاطر نمود و موجبات خرسندی دشمنان اسلام را فراهم آورد. این در حالی است که موج مخالفتها، اعتراضهای گسترده گروهها و مراجع تقلید و حتی اهل تسنن در واکنش به این گروه، رو به تزاید است. در سالهای اخیر، وهابیون با دامن زدن به تفرقهافکنی میان مسلمانان، زمینههای طرد خویش را از منظومه جهان اسلام فراهم آوردهاند. این جریان تاکنون بارها در اقدامهای مشابه، با اهانت به مقدسات شیعه، همسویی و همگرایی خود را با بیگانگان به منظور دستیابی به اهدافی مشترک، به منصه ظهور رساندهاند. در این میان، نقش استعمارگران در ایجاد چنین هویت اعتقادی جهت جبههبندی در میان مسلمانان، بر کسی پوشیده نیست. در سالهای اخیر رفتارهای افراطی این گروه- که حتی واکنش تند شخصیتهای دینی در جهان اهل تسنن را در پی داشته است- بیانگر انزوای این نحله افراطی و مطرود در جهان اسلام میباشد. امروزه گروه یاد شده برچسب تروریستی را در سطح جهان در حالی یدک میکشد که شاخههای منشعب این جریان فکری، با مواضعی همسو با استکبار، منافع آنان را تأمین نموده است. هنگامی که حامیان تفکرات سلفی در عراق افرادی را گروگان گرفتند و آنها را در بدترین شکل به قتل رساندند، ذهنیت کشورهای دیگر را نسبت به اسلام تغییر داده و چهرهای خشن و غیرانسانی را از دین مبین اسلام ارایه نمودند.
اسلام دین محبت، مودت و احترام به انسانهاست. همین شاخصه تعالیم اسلامی، وجههای انسانی از آموزههای دینی را به نمایش گذاشته است. صاحبنظران غربی با تمایزهای اعتقادی و تقسیم جهان اسلام به سه قسمت «متحجر، لیبرال و اسلام میانه» چگونگی تعامل خود را با آنان تعریف کردهاند. براساس باور اکثر تحلیلگران، متحجران محصول فکر هژمونی سلطهاند که ضمن ایجاد فرصت برای رشد آنان، با حمایتهای گسترده مالی، بقای گروه مذکور را تضمین نمودهاند.
«دانیل پاییس» از فعالان ضداسلام در آمریکا که عضو سازمان سیا میباشد، پیشنهاد داده است مؤسسهای ضداسلام با هدف مقابله با فعالیتهای سیاسی مسلمانان تشکیل شود.
براساس دیدگاه وی، اسلام متحجر به دلیل ایدهها و اندیشههای فسیلی نمیتواند جایگاهی داشته باشد؛ پس از این طریق بخشی از بدنه این دین آسمانی را فاقد دیدگاههای عقلی و منطقی ارزیابی میکنند تا بهتر بتوانند آمال شوم خویش را جهت تخریب چهره اسلام تعقیب کنند. بدینترتیب، همواره افکار سلفیگری مورد حمایت غرب بوده است، اگرچه در مواقعی، به ظاهر راهبرد مبارزه با آنان را اتخاذ کردهاند.
اکنون این سؤال مطرح است که افراد یاد شده چه اهدافی را با طرح اینگونه فتواها دنبال میکنند؟
یکی از راهبردهای آمریکا و اسراییل در جهان اسلام، پیگیری خط تفرقه بین شیعیان و اهل تسنن است تا با تبلیغات کاذب و فضاسازی مسموم، بستری را جهت برخوردهای فرقهای بین آنان به وجود آورند.
در سالهای اخیر، عراق عرصه خشونتهای دینی بوده است تا اشغالگران بدین طریق القا نمایند خروجی حوادث بیانگر رویارویی شیعه و سنی است. وهابیت که منتهیالیه طیف اهل سنت به شمار میروند، با تأثیرپذیری از القائات قدرتهای فرامنطقهای، شیعیان را به عنوان یاغی و مشرک معرفی نمودند تا فتواهای اخیر در خصوص تخریب ضریح مطهر ائمه معصومین(ع) را از این رهگذر توجیه نمایند. شایان ذکر است، گروه مذکور به دلیل رفتارهای افراطی خویش در سالهای اخیر از سوی علمای مطرح جهان اسلام طرد شده و نباید رفتارهای آنان را به حساب اهل سنت گذاشت.
بدینترتیب، ارتکاب چنین جنایتهایی و انتساب آن به اهل سنت، امری غیرقابل پذیرش است، زیرا فعالیتهای سالیان طولانی تقریب مذاهب و تلاش شخصیتهای هر دو طرف شیعه و سنی، این ادعا را باطل مینماید. پس از انفجار حرمین عسکریین در مرحله اول، دو گروه شیعه و سنی با هوشیاری و وحدت کامل و درک صحیح شرایط موجود، توطئه دشمنان را خنثی کردند.
برخوردهای غیرمنطقی مأموران سعودی با زائران ایرانی، از شکلگیری توطئهای جدید علیه شیعیان حکایت میکند. این رفتارهای نادرست عنصر وحدت بین مسلمانان را مخدوش مینماید؛ اما باید دید چه کسانی از وحدت مسلمانان متضرر میشوند. شک نیست، افراد و گروههایی راهبردهای مذکور را جهت دستیابی اهداف خود پیگیری میکنند که بیشترین صدمه و در نتیجه انسجام مسلمانان متوجه آنهاست. مغرضانی که بدترین اتهامها و تهمتهای ناروا را به شیعیان نسبت میدهند تا از این رهگذر بتوانند جسارت صدور فتواهای مشابه را به دست آورند، نباید فراموش کنند که «الحاد» مهمترین محور فکری و مبانی نظری مکتب مارکسیسم است؛ این در حالی است که محافل آکادمیک و علمای وهابی نسبت به مکتب مذکور واکنش و اقدامهای درخور وظیفه انجام ندادهاند. بر این قیاس، مقایسه برخورد این نحله فکری به اصطلاح اسلامی (!؟) در برخورد و ضدیت با شیعه، نمایانگر اوج خودخواهی و خشک مغزی افرادی است که با اعمال نسنجیده و فتواهای تفرقهافکنانه خود هزینههای دستیابی قدرتهای فرامنطقهای را به اهدافشان به حداقل رسانده و در موقعیت آنها سهیم میباشند، بنابراین در شرایط موجود شکلگیری محور «سلفی- آمریکایی» بر کسی پوشیده نیست.
در آستانه انتخابات دور دوم آمریکا، مواضع امنیتی و تهدیدهای عوامل وهابیون پیروزی بوش را برای یک دوره چهار ساله دیگر تضمین نمود. نحوه برخورد آمریکاییها با پدیده القاعده و تطویل این ماجرا، نمایش پرده دیگری از همکاری و همراهی آنان با نظام سلطه جهانی است. اکنون روشن شدن همپیمانی این جریان فکری با استکبار جهانی (با وجود آنکه ظواهر امر از مقابله آنان با آمریکا حکایت میکند) مسلمانان جهان را برای طرد جریان وهابیت بیش از پیش مصمم نموده است، به گونهای که علامه یوسف قرضاوی رئیس جمعیت علمای اسلامی، با تقبیح رفتارهای افراطی القاعده، فعالیتهای آنان را موجب وهن اسلام دانسته و مواضع آنها را زیر سؤال برده و شیخالازهر نیز افراد صاحب فتوا را «جهال» توصیف نموده است.
آنچه مسلم است، گرچه جریان وهابیت با اظهارنظرهای اخیر نسبت خودشان را با مسلمانان باز تعریف کردند، اما آشکار شدن پیوندهای مشکوک آنان با استکبار، انزجار جوامع اسلامی را از آنها که پایگاهی نیز در میان مسلمانان ندارند، در پیداشته و روزبهروز به تزاید و گسترش میباشد.
شایسته است جهان اسلام اعم از شیعه و سنی در مانوری گسترده، با محکوم نمودن اظهارنظرها و حرکتهای اخیر وهابیت، برادران و خواهران مسلمان را جهت مقابله با هرگونه توطئهای از سوی جبهه استعمارگران به وحدت فراخوانی نمایند.