تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۵:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۳۶۱۱۵

جاوید قربان‌اوغلی

با گذشت یک هفته از استعفای علی لاریجانی از دبیری شورای امنیت ملی، پس‌لرزه‌های این تحول سیاسی ادامه داشته و این رویداد جایگاه ویژه‌ای در تحلیل‌ها و مباحثات سیاسی را به خود اختصاص داده است.

در مجلس شورای اسلامی نمایندگان با صدور بیانیه‌ای از خدمات دکتر لاریجانی قدردانی کردند. این بیانیه آشکارا نمایانگر نارضایتی نمایندگان امضاء‌کننده از تغییر لاریجانی در مقطع کنونی بود، هر چند عدم قرائت این بیانیه از سوی هیات رئیسه واکنش‌هایی را در پی داشت. دکتر ولایتی مشاور مقام معظم رهبری نیز با انتقادی تلویحی از این تحول گفت: «بهتر بود در فضای منفی بین‌المللی علیه ایران، مسئولان با کمی خویشتن‌داری به مسیر حاکم بر پرونده هسته‌ای ادامه می‌دادند و مشکلات را بین خود حل می‌کردند.» ولایتی با ذکر اینکه «بهتر بود استعفای لاریجانی اتفاق نمی‌افتاد»‌ و تعریف و تمجیدهایی که از دبیر سابق و اسبق شورای امنیت ملی کرد، بطور روشنی موضع خود را در قبال این تحول سیاسی بیان کرد که با توجه به جایگاه ایشان، تامل در آن ضروری است.

بی‌تردید استعفای لاریجانی و بیان آن از زبان سخنگوی دولت از مهمترین رویدادهای سیاسی چند سال اخیر بود. تحولی که احتمالاً آثار و تبعات آن دیر یا زود پدیدار خواهد شد. عواملی که منجر به استعفا شد را نمی‌توان با حدس و گمان رصد کرده و به استنتاجی قابل قبول دست یافت. اظهارنظر اولیه سخنگوی دولت که استعفاء را به «مسائل شخصی» آقای لاریجانی منتسب کرد، واکنش عجولانه‌ای بود که به زحمت می‌توانست حتی افراد غیرسیاسی را نیز قانع کند. شائبه کناره‌گیری از مسئولیتی ملی در حساس‌ترین مقاطع پرونده هسته‌ای به دلایل شخصی، بیشتر به یک توهین نزدیک است تا اقامه دلیل و توجیه یک رویداد مهم سیاسی، کما اینکه آقای لاریجانی نیز این سخن را برنتابید و گفت: «من هر چه به خود نگاه می‌کنم، می‌بینم مساله شخصی وجود ندارد.»

رفتار متمدنانه لاریجانی در جریان مذاکرات رم و تجلیل از خلف خود و تاکید بر اینکه «من از احمدی‌نژاد و نیز آقای جلیلی که فرد جلیلی است، حمایت می‌کنم»، تنها یک ژست سیاسی نبود. لاریجانی در مقام یک سیاستمدار پخته و مجرب و دیپلماتی آشنا به بازی‌های بین‌المللی، ارزش‌های والای یک ملت بزرگ را به رخ دیگران کشیده و گفت: «کشور ما، کشور دموکراتیکی است که در آن زایش نیروها وجود دارد.» هم لاریجانی و هم جلیلی در رم نشان دادند که به هیچکس اجازه نمی‌دهند از مسائل داخلی ایران برای مقاصد سیاسی خود سوء‌استفاده کند. واکنش این دو، نمایانگر بلوغ سیاسی و رشدیافتگی فرهنگی است.

آیا این تمام ماجرا است؟ به نظر نمی‌رسد اینگونه باشد.

1) آقای لاریجانی به شبهات سلبی استعفایش پاسخ گفت و آشکارا هرگونه ارتباطی بین این استعفاء و نمایندگی مجلس و یا مسائل شخصی را رد کرد. اما در مقام اثباتی، دلایل استعفاء همچنانکه انتظار می‌رفت، سکوت را ترجیح داد و حتی در پاسخ به شائبه اختلافات وسیع بین خود و آقای رئیس‌جمهور که در رسانه‌های خارجی مطرح شده بود، با ظرافت از کنار آن گذشت و به این نکته اکتفاء کرد که «ترجیح می‌دهد عیش آنان را منغص نکند تا به ابتهاج خود در این خصوص ادامه دهند.»

2) اما نکته مهم در این تحول، سکوت معنی‌دار آقای رئیس‌جمهور، طرف دیگر این استعفا بود که تنها به موافقت با استعفاء آن هم از زبان سخنگوی دولت اکتفا و با صدور حکمی، آقای جلیلی را به جانشینی لاریجانی منصوب کرد. اگر جابجایی لاریجانی و روحانی را بتوان با تغییر دولت و ضرورت اتخاذ روش‌های جدید و یا حتی استراتژی جدیدـ در مواجهه هسته‌ای با غرب توجیه کرد، چه پاسخی برای استعفای لاریجانی و پذیرش آن از سوی رئیس‌جمهور در حساس‌ترین مقطع پرونده هسته‌ای کشورمان وجود دارد؟ ملتی که در سخت‌ترین روزها و شرایط با قربانی کردن بهترین فرزندان خود از انقلاب و آرمان‌های امام راحل دفاع کرده و در موضوع هسته‌ای نیز همه تبعات این مساله را به جان خریده، شایسته آن است که در این موضوع نیز از زبان رئیس‌جمهور خود، از دلایلی که منجر به استعفای دبیر شورای امنیت ملی و مسئول و مذاکره‌کننده ارشد پرونده هسته‌ای شد، آگاه شود. لاریجانی به تعبیر اکثریت قریب به اتفاق مسئولان کشور و دست‌اندرکاران سیاسی، کارنامه بسیار موفقی در این آزمون سخت داشته است. البته کسی منکر اشتباه احتمالی ایشان نیست که به قول معروف، دیکته نانوشته غلط ندارد.

3) اینکه بگوییم مساله هسته‌ای ما تمام شده و یا ما مشکلی نداریم که حل کنیم، کمکی به حل پرونده هسته‌ای نخواهد کرد. واقعیت این است که پرونده هسته‌ای ایران با ارجاع به شورای امنیت و دو قطعنامه 1737 و 1747 به موضوعی بین‌المللی تبدیل شده است. قطعنامه دوم تحریم‌هایی را بر ایران تحمیل کرد و گفته می‌شود قطعنامه بعدی این تحریم‌ها را افزایش خواهد داد. کشورهای غربی با پیشگامی فرانسه درصدد تحمیل تحریم‌هایی خارج از چارچوب قطعنامه‌ها هستند و آمریکا نیز رأساً هر چه می‌خواهد، انجام می‌دهد و روز گذشته نیز سه بانک ایرانی و سپاه را در لیست تحریم‌ها قرار داد. در جریان رأی‌گیری برای قطعنامه‌ها دیدیم که حتی کسانی که دم از دوستی با ما می‌زنند نیز با غربی‌ها همراهی کرده و به آن رأی دادند. فرقی نمی‌کند چه توجیهی برای این اقدام خود تراشیدند، مهم کسب اجماع در شورای امنیت از سوی بانیان قطعنامه‌ها بود که حاصل شد. اگر بر این باوریم که حتی یکی از این کشورها توانایی رویارویی با آمریکا و تغییر این مسیر را دارد، تصور می‌کنم باید در ارزیابی خود تجدیدنظر نماییم.

4) هنر دیپلماسی حل و فصل اختلافات از طریق مذاکره است. پیشبرد این رهیافت نیازمند آرایش صحیح نیروها و افرادی است که هم به توانایی‌های ملی اشراف دارند و هم از صحنه بین‌المللی و طرف مقابل درک صحیحی پیدا کرده‌اند. در تاریخ روابط بین‌الملل- و کشورمان- نمونه‌های روشنی از هنر دیپلماسی برای تامین حقوق و اهداف ملی کشورها به چشم می‌خورد.

آقای لاریجانی طی دو سال گذشته کارنامه نسبتاً موفقی از خود به جای گذاشت. البته هیچکس موافق ارجاع پرونده به شورای امنیت نبود؛ کما اینکه موضع کنونی ما نیز بازگشت پرونده به آژانس است. اینکه این مساله (ارجاع به شورای امنیت) اجتناب‌پذیر بود یا خیر، فعلاً در عهده این مقال نیست. تغییر مسئول پرونده و مذاکره‌کننده در عرف بین‌المللی، می‌تواند تغییر در روش‌ها را تداعی کند. اینکه ما بگوییم سیاست هسته‌ای ما با تغییر فرد مذاکره‌کننده تغییر نخواهد کرد، به تنهایی نمی‌تواند بیانگر سیاست‌های ما باشد. بپذیریم که دیگران نیز همچون ما، هر لحظه به ارزیابی مواضع حریف و نقاط ضعف و قوت او مشغولند و تحلیل خود را از اوضاع داخلی و وضعیت ما دارند.

در اینکه آقای جلیلی به قول لاریجانی فرد «جلیلی» است تردیدی وجود ندارد. شناخت ما نیز از ایشان همین است. باید دید پیامی که طرف مقابل از این تغییر دریافت کرده است، چیست. اگر دریافت آنان سخت‌تر شدن موضع ایران در مقطع کنونی باشد، باید در انتصاب فرد جلیل به جای خلیل، اندکی بیشتر تامل می‌شد و به قول صواب ولایتی «با خویشتن‌داری به مسیر حاکم بر پرونده هسته‌ای ادامه می‌دادند.»