تاریخ انتشار : ۲۳ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۳۶۱۷۱

احمد زیدآبادی

تخریب دوباره حرم دو امام شیعه در سامره، خطر بلایی را که با نام تکفیرگرایی و یا سلفی‌گری در سراسر دنیای اسلام رو به رشد گذاشته است، به همه جوامع اسلامی گوشزد می‌کند. درباره عوامل تخریب حرم امامان دهم و یازدهم شیعیان و هدف آنها از این اقدام جنایتکارانه و غیرانسانی، پیش از این در کشور ما تا اندازه‌ای بحث شده است، بنابراین، اینک بهتر است که درباره ریشه‌های فکری جریان تکفیرگرایی و هشدار نسبت به احتمال ظهور جریان‌هایی مشابه آن در کشورمان بحث شود.

اصولا هر جنبش فکری و سیاسی صرف‌نظر از نیات خیرخواهانه بنیانگذاران آن، اغلب در گذر زمان مورد تفسیر و تعبیرهایی قرار می‌گیرد که با اهداف نخستین خود در تعارض می‌افتد و دستمایه نیروهای افراطی قرار می‌گیرد. در تاریخ اسلام، ابتدا خوارج نهروان بودند که با تفسیر خاص خود از اسلام در مقابل امیرالمومنین علی(ع) قد علم کردند و او را به دلیل پذیرش حکمیت، به خروج از دین متهم ساختند و تکفیر کردند. اما علی البته از اینکه با قومی کوته فکر مواجه شده بود، می‌نالید، اما ناله او آنگاه بلندتر شد که خوارج مسلمانان عادی را نیز تکفیر کردند. از این رو، امام خطاب به خوارج می‌فرماید؛ گیرم که من به دلیل پذیرش حکمیت کافر شده باشم، پس چرا شما جامعه مسلمین را تکفیر می‌کنید؟

خوارج برخلاف سنت پیامبر کسی که صرفا شهادتین را بر زبان جاری می‌کرد، مسلمان نمی‌دانستند و مسلمانی را به ایمان قلبی نسبت می‌دادند. اما چه کسی جز خداوند از آنچه در قلوب آدمیان می‌گذرد، با خبر است؟

خوارج ولی در همین نقطه متوقف نشدند. آنها عمل دقیق به تمام تعالیم و ظواهر دینی را شرط مسلمانی اعلام کردند و سپس چون دیدند که پیروان علی نیز به تمام تعالیم دینی عمل می‌کنند، اعتقاد به تفسیر کوته‌بینانه خود از امر سیاست و حکومت را شرط مسلمانی دانستند و به همین دلیل، به جز اعضای فرقه خود، مسلمانان را تکفیر و ریختن خونشان را مباح اعلام کردند. آنها از قضا، برای ریختن خون مسلمانانی که فقط برداشت دینی آنها از سیاست و حکومت را قبول نداشتند، چنان حریص بودند که مدتی زندگی را بر اهل کوفه و اطراف آن به جهنم تبدیل کردند و حتی از دردیدن شکم زن مسلمان حامله‌ای شرم نکردند. تاریخ اسلام البته سرشار از تکرار تجربه خوارج نخستین است. بسیار نحله‌های فکری و سیاسی در تاریخ اسلام ظهور کردند که خود را متر و میزان مسلمانی شمردند و ریختن خون پیروان سایر نحله‌های اسلامی را مجاز شمردند. متأسفانه جنبش نوزایی اسلامی در قرون اخیر نیز از آفت گرایش به تکفیر مصون نبوده است. به نظر می‌رسد جنبش نوزایی اسلامی با اقدام حسن البناء برای پایه‌گذاری گروه اخوان‌المسلمین در اواخر دهه 1920 میلادی در مصر صورت نهادینه به خود گرفت و پس از آن به سرعت گسترش یافت. از این‌رو، اخوان‌المسلمین را می‌توان مادر بسیاری از جنبش‌های اسلامی معاصر در سراسر دنیای اسلام دانست. اخوان‌المسلمین در مجموع جنبشی متعادل و میانه‌رو بود اما با گذشت زمان، شاخه‌های افراطی از بطن آن سر در آورد. گروه‌الجهاد که دکتر ایمن‌الظواهری ریاست آن را به عهده دارد، یکی از گروه‌های انشعابی از اخوان‌المسلمین است. الجهاد اینکه بخشی از سازمان القاعده است و عملکرد القاعده به خودی خود گواه آن است که الجهاد مصر امروزه در چه مسیری در حرکت است. گروه جماعت المسلمین معروف به گروه التکفیر و الهجره اما نمونه درس‌آموزتری از الجهاد است. این گروه توسط برخی از اعضای اخوان‌المسلمین در سال 1965 در زندان‌های مصر پایه گذاشته شد و از قضا متاثر از تعالیم سید قطب بود. التکفیر و الهجره بر این باور است که چون جوامع مسلمان به حکومت غیرشرعی دولت‌های خود تن در داده‌اند. بنابراین از زمره مسلمانی خارج شده و کافر محسوب می‌شوند. آنها حتی زندگی در میان مسلمان را – که آنان را کافر می‌دانند – جایز نمی‌دانند و هجرت از این جوامع را واجب می‌شمارند.

بدبختانه، تفکر تکفیری این گروه، در بسیاری از جنبش‌هایی که به نام دین در دنیای اسلام فعالیت می‌کنند، رسوخ کرده و از آنان موجوداتی به غایت بی‌رحم و غیرانسانی ساخته است. برای نمونه در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی، گروهی با نام القرآن و السنه در افغانستان علیه ارتش سرخ می‌جنگید و پس از آنکه ارتش سرخ از افغانستان عقب‌ نشست، این گروه علیه دولت دکتر نجیب‌الله وارد جنگ شد. گروه القرآن و السنه معتقد بود مردمی که در شهرها و روستاها تحت لوای حکومت نجیب‌الله زندگی می‌کنند، به دلیل تن دادن به حکوم غیرشرعی، از دین خارجند. به همین علت، اعضای این گروه وقتی به روستایی شبیخون می‌زدند، همه مردان مسلمان را از دم تیغ می‌گذراندند و زنان و دخترانشان را به بردگی می‌گرفتند تا به خیال خود قانون فتوحات را رعایت کرده باشند! این نوع تفکر، بعدها در رژیم طالبان نیز تا حدودی خود را نشان داد و سبب قتل و غارت بسیاری از افغان‌های مسلمان شد.

در الجزایر، گروه مسلح اسلامی با اندیشه تکفیری، بیش از یک دهه روستائیان بی‌گناه را صرفا به دلیل تن دادن به حکومت سکولار الجزایر با داس و تبر قتل عام کرد و از قضا با تکرار تجربه خوارج جنین زنان حامله را از شکم آنان بیرون کشید و کشت. در عراق، جریان تکفیری که با القاعده پیوند خورده است، به طور روزانه در کوچه و بازار و خیابان در میان مردم بی‌گناه بمب می‌گذارند و آنان را قتل‌عام می‌کنند و عجیب اینکه برای انجام چنین جنایت هولناکی از فدا کردن جان خود در عملیات انتحاری نیز دریغ نمی‌کنند. این جریان، برای نیل به اهداف سیاسی خود، حتی از بی‌حرمتی نسبت به حرم امامان، مساجد و معابد فرقه‌های مختلف اسلامی نیز ابا ندارد که نمونه‌ای از این بی‌حرمتی را می‌توان در دوبار بمب‌‌گذاری در حرمین عسکرین(ع) در سامراء مشاهده کرد. متاسفانه پای این گروه‌ها اکنون به لبنان و فلسطین نیز باز شده است. گروه‌های فتح‌الاسلام و جندالشام در لبنان در حال بحران‌‌آفرینی‌اند و گروه‌هایی به نام ارتش اسلام و شمشیرهای حقیقت در نوار غزه نیز با آدم‌ربایی و تهدید زنان بدون نقاب در برنامه‌های تلویزیونی به «بریدن بیخ تا بیخ گلویشان» عملا در جهت لوث کردن آرمان فلسطین حرکت می‌کنند. جریان تکفیر البته تاکنون در ایران همانندی نداشته است، اما از چندی پیش نغمه‌هایی از سوی برخی از جریان‌های سیاسی‌ساز شده است که اگر تعدیل و کنترل نشود، خواه ناخواه به ظهور تکفیرگرایی در جامعه ایران منتهی می‌شود. در روزهای اخیر، برخی افراد که از قضا دستی هم در حکومت دارند، اقدام به تقسیم جامعه به سه قشر مذهبی، نیمه مذهبی و غیرمذهبی می‌کنند و دقیقا بر مبنای تفکر تکفیری‌ها، مذهبی بودن را نه بر مبنای پایبندی افراد به احکام دینی بلکه به وفاداری آنها به تلقی خاصی از سیاست و حکومت نسبت می‌دهند. قاعدتا برای انجام یک مطالعه جامعه‌شناسانه، می‌توان افراد یک جامعه را براساس نسبت آنها با مذهب تقسیم‌بندی کرد، اما اگر همین تقسیم‌بندی‌ مبنای تمایز شهروندان از سوی حکومت قرار گیرد، بدون شک به تکفیرگرایی رسمی منجر می‌شود و دودمان جامعه ایرانی را به باد می‌دهد.

متاسفانه زمینه این نوع تفکرات، در دو دهه گذشته بر اساس منافع سیاسی برخی از جناح‌ها فراهم آمده است و با یکپارچه شدن قدرت گمان می‌رفت که عمر این نوع ‌گرایش‌ها هم در سطح رسمی کشور به پایان برسد.

اما افراط‌گرایی گویا به قول علما حد یقف ندارد و تا تخریب و نابودی همه چیز و همه کس پیش می‌تازد.

به یاد داشته باشیم که رهبران گروه‌های تکفیری و پیروان آنان عموما دانش اندکی از دین دارند و برای فقیهان بلندپایه مذهب خود احترام و حرمتی قادل نیستند. آنان نه بر مبنای تعقل و خرد که بر پایه عواطف مهارناپذیر هیستریک عمل می‌کنند و این عواطف را به مثابه نوعی عرفان و تقرب به خدواند معرفی می‌نمایند. آنان در عین حال تمام ظرافت و لطایف دینی را به امر سیاست و قدرت تقلیل می‌دهند به گونه‌ای که در دستگاه‌ فکری آنان، هر که با مرام سیاسی آنان همراه است، مسلمان تلقی می‌شود و در غیر این صورت، کافر است و ریختن خونش مباح. تهدید این نوع نحله فکری برای جامعه ایرانی، واضح‌تر از آن است که نیازی به بحث مفصل داشته باشد، از همین رو، از همه بزرگانی که دغدغه ایران را دارند انتظار می‌رود که اجازه ندهند در عرصه رسمی کشور و از زبان حکومت، اندیشه‌های متمایل به گرایش تکفیری مطرح شود.