محمد ملکزاده
در ایام سوگواری شهادت بزرگ بانوی گرامی اسلام حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلامالله علیها به سر میبریم؛ بانوی ستمدیدهای که بحق یگانه دهر و الگوی کامل زنان عالم بود. مظلومیت همه اهل بیت و پیشوایان معصوم مثالزدنی است و در این میان مظلومیت مادر سادات زهرای مرضیه(س) و همسر گرانقدرش حضرت علی(ع) حدیث دیگری است که نقل آن رنجنامهای به قطر حکایات پر رمز و راز رنجهای تاریخ اسلام میطلبد.
این مظلومیت به ویژه نسبت به نخستین امام معصوم حضرت علی(ع)، با رحلت پیامبر اکرم(ص) آغاز و تاکنون استمرار یافته است. در حالی که هنوز آب غسل و کفن رسول خدا خشک نشده و امیرمؤمنان(ع) مشغول تجهیز آخرین پیامآور وحی در زمین بود، عدهای شتابانه در سقیفه گرد آمدند تا تکلیف خلافت و زمامداری مسلمین را روشن کنند! اما به راستی چرا اینگونه شد؟ مگر حدود 70 روز قبل از آن پیامبر اکرم در واقعه غدیرخم تکلیف جانشین پس از خود را مشخص نکرد؟ اصحاب سقیفه به دنبال چه بودند؟ و چرا از تحقق خواسته صریح رسول خدا جلوگیری کردند؟ چرا جانشین به حق پیامبر را مجبور به بیعت با کسی کردند که خلافتش هیچگاه به تأیید پیامبر خدا نرسید... .
راضی نبودن امیرمؤمنان به خلافت خلفای راشدین نکتهای نیست که از توجه تاریخنگاران اسلام پنهان مانده باشد. راویان شیعه و سنی در طول چهارده قرن گذشته حکایت این نارضایتی را به تفصیل آوردهاند. با وجود این در مظلومیت آن حضرت همین بس که اکنون پس از گذشت قریب به 14 قرن از آن واقعه غمبار برخی، آن هم در متن جامعه اسلامی و شیعی ایران با انکار واقعیات تاریخ از "پذیرش و مسؤولیت خلفا از دیدگاه امام" دم میزنند! چنان که اخیراً آقای محتشمیپور در بحثی راجع به جمهوریت، مقبولیت و مشروعیت، به جریان خلافت حضرت علی(ع) و مدت بیستوپنج سال خانهنشینی آن حضرت اشاره کرده، میگوید:
".. امام علی (ع) حق بود هم از نظر خدا و هم از دیدگاه پیامبر خدا. اما وقتی خلفای راشدین قدرت را در دست گرفتند امام که حق بود حکومت آنها را پذیرفت و به آنها مشروعیت بخشید و بدین ترتیب کلیه تصرفات خلفای راشدین در امر حکومت از نظر امام علی(ع) ممضاء بود.. . "1
در ردّ این اظهارات کافی است به فرازهایی از سخنان امیرمؤمنان علی(ع) استناد کنیم اما پیش از آن تذکر این مقدمه ضروری است که انبیا و اولیای الهی همواره آماج ستمهای زمان خویش بودهاند؛ستمهایی که گاه از مجاری طبیعی، قدرت دفاع یا جلوگیری از آن را نداشتند و یا بنا به حکمت و مصلحت مجبور بودند در برخی مقاطع در برابر آن سکوت اختیار کنند. لکن بدیهی است این سکوت هرگز به مفهوم کنارآمدن با حاکمان و مشروعیت بخشیدن به عملکرد آنان نبوده است.
پس از در اختیارگرفتن قدرت از سوی خلفای راشدین، حضرت علی(ع) در موارد متعدد به حقانیت خویش و عدم لیاقت و مشروعیت خلفا در تکیه زدن بر مسند پیامبر تأکید کرد؛چه شبها که دست فرزندان معصوم خود را گرفت و با سر زدن به خانه مهاجرین و انصار و اتمام حجت بر ایشان، مظلومانه از حق خویش دفاع نمود. اما افسوس که این مظلومیت و غربت را پایانی نبود و کسی به حمایت از جانشین برحق رسول خدا برنخاست.
امام به راستی تنها بود و در این غربت و تنهایی جز صبر و شکیبایی چارهای نداشت که در آن شرایط بیکسی، مصلحت حفظ اسلام و مسلمین را نیز جز این اقتضایی نبود. آن حضرت درباره غربت و تنهایی خود پس از رحلت پیامبر(ص) میفرماید:
"همین که نگاه کردم دیدم جز خاندانم یاوری ندارم؛ به مرگ آنان راضی نشدم، دیدگانم را بر خاشاک فرو بستم و با گلویی که در آن استخوان فرو رفته بود تحمل کردم و بر فرو خوردن خشم، شکیبایی نمودم در حالیکه این شکیبایی تلختر از حنظل بود."2
نپذیرفتن خلافت خلفا از سوی حضرت علی(ع) نکتهای است که در روایات شیعه و سنی به تواتر آمده است. ایشان گرچه در نهایت به بیعت با خلفا تن داد؛ ولی این امر با اکراه شدید و نارضایتی همراه بود. هجوم به خانه فاطمه(س) و آتش زدن درب منزل در جریان بیعت گرفتن اجباری واقعهای است که بسیاری از مورخان عامه و خاصه به نقل آن پرداختهاند. برخی روایات حتی از تلاش برای سوزاندن کل خانه فاطمه زهرا(س) سخن گفتهاند: ابراهیم بن سعید ثقفی از حمران بن اعین از حضرت صادق(ع) نقل کرده که فرمود: به خدا سوگند! علی(ع) بیعت نکرد تا آن زمان که دود کل خانه را فراگرفت.3
منابع شیعه و سنی، مکرر از توهین به خاندان اهل بیت و اجبار و اکراه در بیعت گرفتن از امیرمؤمنان علی(ع) سخن به میان آوردهاند، با وجود این آیا میتوان چنین بیعتی را دلیلی بر رضایت امام به خلفا و مشروع دانستن خلافت آنان پنداشت؟!
واقعیت این است که امام در راستای مصلحت اسلام و حفاظت از آن نهال نوپا مجبور به بیعت با خلفا شد. آن حضرت در بخشهایی از نامه معروف خویش به مالک اشتر هنگامی که وی را به ولایت مصر میفرستاد، از این واقعیت چنین حکایت میکند: "اما بعد، خدای سبحان محمد(ص) را فرستاد تا بیمدهنده جهانیان و گواه و نگهبان آیین رسولان باشد و چون آن حضرت، رخت از جهان بربست مسلمانان در امر خلافت به نزاع برخاستند. چیزی که بیش از همه بر من گران آمد بیعت مردم با فلان شخص بود! اما من دست نگه داشتم و تحمل کردم تا این که دیدم مردم از اسلام روگردان میشوند و به نابودی آیین محمد(ص) دعوت میکنند! در این حال بیم آن داشتم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم چالشی در آن پدید آمده و یا به نابودی کشیده شود که مصیبت آن بر من سنگینتر است تا از دست دادن حکومت بر شما که کالای ناچیز چند روزه دنیاست و هرچه باشد همانند سراب رو به زوال است و مانند ابرها فرو میپاشد. پس در این حوادث و رویدادها به پا خاستم تا باطل رخت بربست و دین پابرجا و استوار شد."4
در خطبه فوق، آن حضرت آشکارا دلیل بیعت اجباری و همکاری مقطعی خود با حاکمان غاصب وقت را در نگرانی خویش از نابودی دین اسلام میداند؛ ولی آیا از این بیعت و همکاری اجباری میتوان مشروعیت بخشیدن آن حضرت به خلافت خلفای راشدین را نیز استنباط نمود؟! اجباری بودن بیعت آن حضرت با خلفا و عدم رضایت ایشان به این امر واقعیتی است که دشمنان حضرت هم به آن اعتراف دارند. معاویه در نامهای به امام به این امر اشاره و به زعم خویش ایشان را سرزنش میکند که چرا به خلافت خلفا راضی نشد و با اکراه و نارضایتی بیعت کرد! آنگاه امیرالمؤمنین علی(ع) در پاسخ وی نامهای مینگارد که به گفته سیدرضی از جذابترین نامههای تاریخ اسلام است. در بخشی از این نامه، امام خطاب به معاویه مینویسد: "گفتی که مرا همانند شتر مهارشده کشیدند و بردند تا بیعت کنم. به خدا سوگند! خواستی مرا نکوهش کنی ستایش کردی. میخواستی رسوا کنی ولی خود رسوا شدی. این برای یک مسلمان نقص نیست که مظلوم واقع شود تا هنگامی که در دین خود تردید ندارد و یقینش آمیخته به شک نباشد و این حجت من است برای دیگران که برای تو اندکی آوردم."
آنگونه که از سخنان امام در عبارات فوق مشخص میشود، امام نه تنها اجباری بودن بیعت را رد نمیکند بلکه آن را از امتیازات خود برمیشمرد تا همگان بدانند که علی(ع) به اختیار و تمایل خود بیعت نکرد و دیگر آن که مظلومیت برای یک انسان باایمان ضعف و نقص نیست تا هنگامی که در دین ثابت و در یقین استوار بماند.