مراد از اسلامی شدن دانشگاه این است که همه ارکان آن با ارزشها و ایدههای اسلامی همسو باشند، یا دستکم در تعارض با الگوها، ارزشها و آرمانهای والای الهی ـ انسانی نباشند، استاد ما واجد ارزشهای متعالی الهی متناسب با مقام استادی خود؛ دانشجوی ما آراسته به صفات پسندیده و ویژگیهای ارائه شده از سوی مکتب اسلام و مدیران و کارکنان دانشگاه متخلق به اخلاق اسلامی ؛ منابع و متون درسی و سیستم آموزشی دانشگاه زمینهساز پرورش فارغالتحصیلانی متخصص، متعهد، دردآشنا، دلسوز و محبّ نسبت به اسلام و مسلمین باشند.
برای تبیین نقش دانشجو به تفسیر صفاتی میپردازیم که او باید در یک دانشگاه اسلامی داشته باشد، اگر دانشجو این صفات را داشته باشد بخش عمدهای از اهداف دانشگاه اسلامی برآورده میشود؛ چون در میان ارکان دانشگاه، دانشجو مهمترین جایگاه را دارد و هدف نهایی کل سیستم پرورش انسانهای والا است. دانشجویان میتوانند با کسب ویژگیهایی که به آنها اشاره میکنیم نقش خود را ایفا نمایند:
1. عشق به حضرت حق: دانشجویان دانشگاه اسلامی باید سراسر وجودشان مالامال از عشق به حضرت حق باشد، یاد خدا قلبهایشان را به خشیت اندازد و در همه صحنههای زندگی به نیروی لایزال الهی تکیه کنند.
2. تهذیب پیوسته: دانشجویان در هر رشتهای که تحصیل میکنند باید برای رسیدن به سعادت و کمال، افزون بر تحصیل دانش به تهذیب درون نیز توجه نمایند و به این باور ایمان داشته باشند که اگر تقوا پیشه کنند خداوند به آنها معرفتی خواهد داد که در تشخیص حق از باطل دچار اشتباه نمیگردند. دانشگاه اسلامی ایدهآل دانشگاهی است که تمام اساتید، دانشجویان و کارکنان آن به چنین صفتی آراسته باشند. رهبر گرامی حضرت آیتالله خامنهای درباره دانشگاه اسلامی میفرمایند: «دانشگاه سه چیز لازم دارد: 1) علم، 2) دین و اخلاق و تهذیب، 3) بینش سیاسی و شعور سیاسی و تلاش سیاسی. این سه چیز به موازات هم لازم است.»
3. عاشق علم بودن نه طالب مدرک بودن: یک دانشجوی مسلمان در دانشگاه اسلامی باید آموختن علم را یک فریضه برای خود و هر مسلمانی بداند و بر این باور باشد که دانش، رأس همۀ خیرات است و هیچ چیز در شرافت بهسان آن نیست. اگر دانشجویی چنین باورهایی داشته باشد هرگز علم را به منظور مباهات ورزیدن نزد عالمان و فخرفروشی بر عوام و جلب توجه مردم به سوی خود نخواهد آموخت و آن را فقط برای کسب رضایت حق میآموزد.
4. علاقۀ فراوان به یافتههای نوین علمی: دانشجوی مسلمان همیشه در پی یافتن، درک و کسب حقایق تازه از این هستی و گشودن رازهای سر به مهر آن است. راه تحقق این خواسته، تشکیل کانونهای فعال علمی در هر رشتۀ علمی، در یک دانشگاه است که با محافل علمی و معتبر دنیا، باواسطه یا بیواسطه مرتبط باشند و یافتههای علمی را به روز دریافت کنند.
5. عزت نفس داشتن و پرهیز از خودباختگی در برابر غربیان: دانشپژوه مسلمان برای شنیدن همۀ حقایق علمی و پذیرش اکتشافات علمی در هر کجا و از سوی هر کسی آماده است، اما با در نظر داشتن مقام و شرافت ذاتی خویش هیچگاه حاضر نمیشود غلام حلقه به گوش فرهنگ وارادتی غرب باشد و هر چیزی که در پوشش مطالب و خصایل نوین از سوی غرب به سوی این دیار ارسال میشود، پذیرا باشد.
با ذهن نقّاد خود به تجزیه و تحلیل هر امری میپردازد که عقل سلیم آن را باور داشته باشد و در تعارض با ارزشهای دینی نباشد و آن را میپذیرد و در حیات روزمره و علمی خود از آن استفاده میکند و میکوشد ذهن خویش را به کار اندازد تا بخشی از اسرار ناگشودۀ گیتی را بگشاید یا فرهنگی را پایهگذاری کند که زمینۀ پیدایش نخبگان را فراهم آورد. چون اگر دانشجو یا استادی مقهور فرهنگ وارداتی غرب گردد به بیماری غربزدگی مبتلا میشود، در اثر بیماری خودکمبینی او، ملت نیز از شرّ وی در امان نیست، اگر موقعیتی برایش پیش آید، خود و ملت را فدای بیگانگان میکند.
یکی از مهمترین نقشهایی که دانشپژوهان در اسلامی کردن دانشگاهها میتوانند داشته باشند، این است که اولاً با آشنا شدن با فرهنگ غنی اسلام، خویش را از خود باختگی در برابر فرهنگهای وارداتی مصون نگه دارند و عزّت نفس داشته باشند و ثانیاً در برابر چهرههایی که آگاهانه یا ناآگاهانه مروّج فرهنگ فاسد بیگانه هستند، ایستادگی کنند و نگذارند این بلای خانمانسوز در خرمن هستی طبقهِ تحصیلکرده ریشه بدواند.
6. حساس بودن به سرنوشت انقلاب: یکی از نقشها این است که این باور را در خود و دیگر دانشجویان بپرورانند که سرنوشت آنها از سرنوشت انقلاب و میهنشان جدا نیست. آنها نباید تنها درصدد خارجکردن گلیم خویش از مهلکهها باشند، بلکه همۀ مؤمنان مانند پیکر واحدی هستند که موقعیت و سرنوشت یک عضو، جدای از دیگر اعضا رقم نمیخورد. یک دانشجو در برابر همۀ مردم مسؤولیت دشواری دارد و همواره به مبارزۀ پیگیر علیه دشمنان پنهان و آشکار میپردازد. اگر دانشجویی چنین اعتقادی نداشته باشد، هیچ ارزشی ندارد؛ چون امکاندارد به سبب راحتطلبی، دین و کشورش را به بیگانگان بفروشد و به مزدوری بیگانگان درآید.
از راههای تحقق این آرمان، داشتن تشکلهای اسلامی فعالی است که فعالیتهایشان را برای خدا و حفظ منافع انقلاب اسلامی و بر محور ولایت فقیه انجام دهند و وابستگی آنها به جناحهای سیاسی خارج از دانشگاه موجب نشود که در داخل دانشگاه به جان یکدیگر بیفتند، به جای اینکه در راه تقویت انقلاب اسلامی و احیای ارزشهای اسلامی، به مبارزه با دشمنان قسم خوردۀِ انقلاب و پیروان آنها در دانشگاه بپردازند، درصدد طرد و دفع یکدیگر باشند و ... .
خلاصه اینکه دانشجویان از راههای گوناگون میتوانند در اسلامی شدن دانشگاهها نقش داشته باشند. این سخن بدین معنا نیست که تنها دانشجویان مسؤول باشند و بقیۀِ ارکان دانشگاه، دولت و ملت نقشی نداشته باشند، بلکه اسلامی کردن دانشگاه از راه تغییر بنیادی در همۀ ارکان دانشگاه با مسؤولیتپذیری همۀ ملت و دولت امری قابل تحقق است وگرنه در حد شعار باقی خواهد ماند.