تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۳۶۳۳۰
انقلاب اسلامی ‌از آغاز تاکنون

محمود نکوروح
انقلاب مشروطه برای ایران «گذار از دوران پیشامدرن به دوران مدرن» با تمام مشکلات می‌تواند به حساب آید، اگرچه با کودتای سیدضیاء ـ رضاخان ناکام ماند، ولی از بعد اجتماعی گامی‌ به پیش بود که ما دارای طبقات مختلف اجتماعی و جامعه شهری شدیم، و از بعد سیاسی، در جنبش ملی شدن نفت دموکراسی و نظام «دولت ـ ملت» را تجربه کردیم، این روند تکاملی و شاید جبری به قول «هگل» با کودتای بیست و هشت مرداد با تلاش داخل و خارج و گروه‌های واپسگر برای مدتی متوقف شد، ولی در بطن جامعه از حرکت باز نایستاد. چه در هر فرصتی که در داخل و خارج پیش آمد واکنش‌های جمعی و گروهی، خبر از فروپاشی نظام سلطنتی برای همیشه می‌داد. که جهانی شدن هر جنبشی را از محدوده‌های مرزی فراتر می‌برد.
نظامی‌ که دیگر حامیانش دزدان و لومپن‌ها و غارتگران نفتی و جهانی بودند، حتی اربابانش به زور پول نفت، گاهی از فسادش اعتراضشان بلند و خطر را گوشزد می‌کردند، تا جایی که سفیر انگلیس، پارسونز «یکبار گفت» دگرگونی ناگهانی در چنین کشورهایی نمی‌تواند مایه شگفتی باشد و کندی در خاطراتش نوشت که «ما در دنیاپول داده‌ایم و نفرت خریده‌ایم» از کتاب سیمای شجاعان. و آیزنهاور یکبار که مدت پنج ساعت به تهران آمد در کنگره به هنگام گزارش گفت: «من نارضایتی را در چشمان این مردم دیدم» چه در جلوی دیدگان او وقتی مقابل مجلس سنا در خیابان سپه مردم برای اعتراض هجوم آوردند مورد سرکوب شدید قرار گرفتند «که اینجانب در آن زمان در میان جمعیت بودم» و اما زمانه‌ها گذشت و نهضت ادامه داشت و بسیاری از نسل جوان آن روز که در دهه بیست، سیاسی و عضو احزاب شده بودند را به اداره نظام وظیفه معرفی و از تحصیل بازداشتند، ولی اینها همه بعد از خدمت که یکسال بیشتر نبود به فساد نظام شاهنشاهی، بیشتر واقف شدند که اینجانب جزو این نسل بوده و خدمت افسری را در چنین ارتشی تجربه و شاهد بسیاری موارد ضدملی و اخلاقی بودم.
در چنین شرایطی اختناق حاکم شد و جالب آنکه همه ما را آن زمان به اتهام «توده‌ای» تحت تعقیب قرار داده و... در دهه چهل ما جنبش‌های چریکی تا ایدئولوژیک، ناکجاآباد ارزش تا اوتوپیای کنش را در بحث‌های آرمانی روشنفکران و دانشگاهیان گاهی شاهد بودیم، از مبارزات سنتگرایان تا نوگرایان که همه را در مقاطعی تجربه و البته همراه با زندان و حتی شکنجه لمس کردیم. به علا وه از انقلاب سفید با هدف سیاسی و مواد به ظاهر مترقی که کشاورزان را در شهر‌ها سرگردان و بیکار کرد، همراه با «کاپیتالا سیون» که همه اینها جو اجتماعی را بیشتر به خاطر «تحقیر» انفجارآمیز می‌کرد، یعنی هر آمریکایی با هر جرمی‌ در کشور ما آزاد و فارغ از محاکمه و... بود و نظام پر از فساد «مست از پول نفت» سر در لاک خود داشت و از اطراف خود بی‌خبر بود، که به عناوین مختلف جشن و پایکوبی می‌گرفت، جشن هنر که بی‌هنران و مداحان بیشتر در آن به مدح خانواده پهلوی مشغول بوده و جشن دو هزار و پانصدساله که در چهره بسیاری میهمانان «لبخند تمسخر» به هنگام رژه شترها و... موج می‌زد زیرا که شاه با «خودبزرگ بینی» مثل اینکه در زمان نبود.
به علاوه سرکوب «پانزده خرداد» که جامعه برای پانزده سال جز یکی دو ترور منجمد شد. اینها همه تاریخ معاصر ما را زیگزاگی و پر از تناقض نموده است.
درست سی سال قبل وقتی زبیگنیو برژینسکی رئیس شورای امنیت ملی آمریکا و مشاور کارتر سفیر شاه را در آمریکا «مایه ننگ» نامید و در حدود شصت سال قبل دانشجویان ایرانی در سفارت ایران در ایالات متحده آمریکا بساط میهمانی نوروز شاهانه را به هم ریختند، اینها در مقاطع مختلف ناقوس فروپاشی شاهنشاهی ایران را پس از قرن‌ها به صدا در آورده، زیرا «کلید» این انقلاب در کودتای ننگین بیست و هشت مرداد که شاه فرار کرد، خورده بود که شاه دیگر شاه ایران نبود که با دلارهای آمریکایی و توطئه عوامل انگلیسی داخلی و زور نظامیان خیانت پیشه که نه عرق ملی داشتند و نه اخلاق دینی و سیاسی، بازگشته بود، با کودتایی که دولت ملی را پس از قرن‌ها با برنامه‌های دموکراتیک، عدالت محور و مهمتر از همه در آن مقطع استقلال‌طلبانه در برابر قدرت‌های نفتی که به چالش کشیده بود ساقط کردند، قدرت‌هایی که جز غارت و سلطه، هدف و برنامه‌ای نداشته، هنوز هم ندارند و حق مسلم ما را هرگز به رسمیت نشناخته، حتی اگر به تمام قوانین بین‌المللی گردن نهیم، که مصدق قبل از همه حقوقدان بود و طبق قوانین خودشان به ملی کردن نفت همت گمارد، به همین دلیل این نظام پوسیده شاهنشاهی که حالا دیگر یکروز به انگلیس و یکروز به آمریکا و شاید روزی هم بنابر مصلحت به روسیه و چین متکی می‌شد و باج می‌داد، با اولین تندباد حوادث از شرق و غرب فرو می‌ریخت که بالاخره هم دیدیم ریخت، تندبادی که فرصت به جهانی می‌داد که قرن‌ها زیرسلطه و غارت می‌شد، دیکتاتوری‌ها فروریخت که برای بسیاری در محافل آکادمیک حتی معما معرفی شد زیرا مدعی شدند «وضع اقتصادی مردم ما خوب بود» به فرض محال اگر هم خوب بود مگر انسان فقط «اقتصاد» است، معما، تحقیر ملتی بود که توسط شاهی فراری و همیشه در انتظار فرار «نقل از خاطرات‌ هایزر» با اتکا به خارج مرتبا انجام می‌شد، شاهی که مشاورانش همیشه سفرای خارجی بودند، شاهی که هرگز پایگاه اجتماعی نداشت، شاهی که پدرش به وسیله انگلستان آمد و خودش به وسیله آمریکا و انگلیس و اینها را ملتی که ادعای تمدنی چند هزار ساله دارد به راحتی نمی‌تواند هضم کند.
علل این انقلاب هنوز برای بعضی پس از سال‌ها و به خاطر مشکلا ت حاصله اجتماعی و... فراموش شده، مخصوصا نسلی که البته با تمام آرزوها انتظاراتی به حق داشته و نیازمند توجه بیشتر است و از جنجال‌های سیاسی بیشتر سرخورده و فضای بسته جوابگوی مطالبات او که در درجه اول آزادی بیان و اندیشه است بدین «اندک» نمی‌دهد. ولی در هر صورت این انقلاب از مدت‌ها قبل با مبارزات فرهنگی در حوزه دین «خرافه‌زدایی» در حوزه سیاست، افشای سیاست‌ها و بند و بست‌های پشت پرده، در حوزه اجتماعی، بالا رفتن مطالبات در رابطه با حقوق اقتصادی، زمینه داشت که توسط عوامل آن رژیم با «نامه‌ای» تسریع شد تا درست و بدون خشونت انجام نشود و بر مشکلات بیفزاید، وگرنه از ابتدا مطابق فرمایش رهبر فقید انقلاب «میزان رای ملت بود» امری که مبنای اصلی دموکراسی در فلسفه سیاسی در دنیای مدرن است و مدل جمهوری ما «جمهوری فرانسه» بود که یکی از ویژگی‌های آن وجود احزاب است وگرنه دموکراسی پوسته ای بیشتر نیست و حاصلش «پوپولیسم» و عوامگرایی است که بیشتر مشکلات امروزمان محصول فقدان «حزب» به معنای واقعی است. هرگز مسجد جای حزب را پر نمی‌کند(1)، هر کدام اینها مشخصات خود را داشته و دارد و ملت ما امروز در مرحله‌ای نیست که اینها را به جای هم جایگزین کند، مسجد خانه خدا و در باورهای ما مقدس است ولی حزب جای نقد و انتقاد حتی نفی و انحلال و... در صورت اشتباه می‌باشد.
«جمهوری اسلامی» در رابطه با زمان و مخصوصا زندگی شهری و مدنی راه‌حل یک دوره از تاریخ مردم ایران بود که هنوز نیازمند اصلا ح و تکامل و اجتهادات به روز و بویژه علمی ‌است به همین دلیل ما نیازمند انتخابات هر از چندی بوده که البته بدون بهانه و ممانعت همه حق انتخاب شدن و انتخاب کردن دارند و....
شرایط اجتماعی امروز ما نیازمند کارشناسی‌های متعدد است همانگونه که در جمهوری اسلامی ‌از این کارشناس‌ها فراوان استفاده شده، اگرچه مورد نقد ریشه‌ای قرار نمی‌گیرند، به خاطر آنکه سیاست‌ها هنوز ایدئولوژیک حتی در موارد غیرضروری است. از این رو اینها در مدیریت کشور حضور و نقش شان کمرنگ و از امنیت شغلی برخوردار نیستند که بسیاری بحران‌ها حاصل همین بی‌توجهی به نقش آنان است.
باید توجه داشت کشور ما به خاطر گستردگی کلانشهر‌ها، رشد جمعیت، رشد ارتباطات، و نسل تحصیلکرده ممکن است نقش تماشاچی را در مواقعی بازی کرده، سکوتی خطرناک که حاصلش قانون شکنی، برخوردهای خشن در خانواده... اعتیاد و فساد اخلاقی بوده و بدتر از همه «حوادث نابهنگام» که نیاز به گفتن ندارد. اگر روزی چاره یک انقلاب بود امروز چاره اصلاحات ریشه ای است که بازیگران امروز اجتماعی و سیاسی در همه جا می‌دانند که دوره انقلاب‌ها گذشته، چون همه در حوزه‌های اجتماعی ناکام مانده‌اند، زیراکه فقط به سیاست و حفظ قدرت پرداخته که شاید جبرهای جهانی به ما تحمیل نموده، اگرچه در مقاطعی لازم بود ولی نه برای همیشه، که قدرت در صورت تداوم تبدیل به فراقانونی و زور شده و نتیجه معکوس خواهد داد. و سود آنرا بیگانه خواهد برد که بار‌ها در بسیاری کشورها برده است. چه در دنیای امروز غالبا در جوامع «کنشگر انقلابی قرن نوزده و اوایل بیست به کنشگر آگاهی بخش و اصلاح‌طلب تبدیل شده» و مطالبات غیرایدئولوژیک طلب می‌کند که مبنای آن حقوق‌بشر است، علی‌رغم گذشته که با تکیه به ایدئولوژی‌های توتالیتر این کنشگر ادعای رهایی بخشی می‌کرد نمونه: کاسترو «که امروز در کوبا مشکل» جایگزین وآلترناتیو، و حداقل حزب و یا شورای جایگزین، نگران‌کننده شده است، امری که از حمله آمریکا خطرناکتر بوده، در صورتیکه اگر جامعه کوبا وارد دوران «جامعه مدنی» شده بود که مشخصات خود را دارد، امروز این نگرانی در کوبا وجود نداشت، که در چند دهه قبل وقتی گورباچف به کوبا رفت کاسترو گفت: «ما اصلاحات را آغاز کرده‌ایم» گورباچف در جواب گفت: «اصلاحات باید مرتبا باشد، امری که ما در شوروی از آن غفلت کردیم و سرنوشتمان چنین شد.» ولی کاسترو به بهانه انقلاب و ایدئولوژی چون سایر نظامات مدعی ایدئولوژی، از اصلاحات که راهگشای تکامل بعد از هر انقلابی است گرفتار نوعی نظام بسته شد «امری که امپریالیسم آمریکا شاید بدو تحمیل کرد» و به عنوان جبرهای جهانی‌سازی باید مورد توجه باشد، چه راه‌حل امروز برای چنین سیستم‌هایی ایدئولوژیک تنها دموکراتیزه کردن جامعه و تمرین دموکراسی است، که راه‌حل نظام نمایندگی و یا شورایی، یعنی نوعی«سوسیال دموکراسی» است که امروز در نیکاراگوئه و کشورهای آمریکای لاتین در حال تجربه اند.
امروز امپریالیسم در انتظار به ره‌گیری از فضای بسته و عدم بلوغ اجتماعی کشورهایی چون کوبا و امثالهم است، امری که هنوز شوروی و چین به خاطر همین خطر «امپریالیسم» از باز کردن فضا وحشت دارند، در عین حال که در سیاست‌ها بیش از نظامات وابسته به سود امپریالیسم عمل می‌کنند، فضایی که از بسترش نه توسعه انسانی، بلکه باندهای مافیایی قدرت و ثروت، عقب‌ماندگی فرهنگی و حتی تکنولوژیکی و اجتماعی و... سر بر می‌آورد.
باند‌هایی که در نهایت با پنهانکاری بتدریج دست در دست همان امپریالیسم به حساب خودشان گذارده و یا تسلیم و یا شریکش در غارت و سلطه بر جهان زیر سلطه می‌شوند. حتی بعضی چون چین و کره جنوبی و حتی ژاپن نیروی کار ارزان برای سرمایه‌داری جهانی تهیه کرده چه سهام بسیاری صنایع بزرگ در چین و کره و ژاپن متعلق به سرمایه‌داران آمریکایی است و شدت استثمار در این کشورها امروز از استثمار در کشورهای غربی بیشتر است.
و کره شمالی که گرفتار چنین زنجیره‌ای نیست امروز یکی از مطالباتش برای دست کشیدن از تولید بمب اتمی ‌رهایی از تحریم‌های اینهاست، در برابر فقر و گرسنگی داخلی و محاصره اقتصادی بعید نیست تسلیم شود چه گرفتار دگم‌های قرن نوزدهم و اوایل قرن بیست بوده که البته در رابطه با قدرت اینک سیاسی شده و ابزار قدرت است. باندی که امروز در چاله‌ای خود ساخته گرفتار شده حتی برای گندم چشمش به خارج و گوشه چشمی‌ به آمریکا است، در صورتیکه برادر همفکر شوروی و چین هم هست. چه امروز در نظامات حاکم بسته منافع نظام غالبا بیشتر مطرح است تا منافع ملی و مصلحت ملی، و منافع اجتماعی که از ابتدا فراموش بوده که یکی از آنها «حقوق فرد و دموکراسی» است.
ولی ما در انقلابمان این مسائل را در شعارها به حساب خودمان حل کردیم «استقلال ـ آزادی ـ جمهوری اسلامی» چه تعریف انسان و حقوق او به خاطر یکصد سال مبارزه و چند انقلاب مشخص بود، طبیعی است که توقعاتمان، امروز بعد از بیست و هشت سال فراتر از اینهاست و فریادمان در برابر هر بی‌توجهی به این شعارها بلندتر است. ولی بدبختانه «آنچه به جایی نرسد فریاد است» و مهمتر آنکه فریاد دست‌اندرکاران این مدت از ما بلندتر!! چه کسی جوابگوست؟!!
به نظر من امروز امپریالیسم خطرناک نیست انفعال اجتماعی بیشترین خطر را دارد فریب سکوت را نباید خورد. انقلاب اسلامی ‌روزی بیشترین انگیزه را داشت که از صدورش وحشت داشتند ولی امروز از «بمب اتم ما» که بیشتر روانی و سیاسی است.