تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۳۶۳۴۸

صلاح‌الدین هرسنی

از نومحافظه‌کاران به عنوان معماران امپراتوری آمریکا نام برده‌اند. در حقیقت یک دهه فترت دوران گذار، برای این معماران امپراتوری کافی بود تا آنها بتوانند جهان را در اولین دهه هزاره سوم، به نام خود در نیل به مقاصد و اهداف مطلوب روایت کنند.

نومحافظه‌کاران که امروز در نمود جمهوریخواهان آمریکا تجلی دارد، ضمن ترسیم جدید از سیاست جهانی، فرصت مناسب، اما کوتاهی را فراهم نموده و توانستند در سایه وحشت حاصل از رویدداد‌های 11 سپتامبر اصول تازه‌ای برای سیاست خارجی آمریکا طراحی کنند. لذا اجرای بخشی از آن اصول تاز در پرتو واقعه 11 سپتامبر به تاسیس پایگاه‌ها و تحقق اهداف ژئواستراتژیک در بخشی از اورآسیا و اشغال دو کشور خاورمیانه‌ای افغانستان و عراق انجامید. جدای از دستاوردهای آنان در باب ترسیم جدید اصول سیاست جهانی و سیاست خارجی و همچنین پروسه دولت و ملت‌سازی در افغانستان و تجارت تسلیحات، جنگ افغانستان و بحران عراق و به دنبال آن تلاش برای تغییر نقشه خاورمیانه، همگان را بر این اندیشه واداشت که مردان پشت پرده سیاست بوش چه کسانی هستند. جنگ عراق سبب شد که افرادی چون رامسفلد، پل ولفوویتز و جان بولتون بیشتر در پشت صحنه چنین سیاستی چهره‌نمایی کنند.

به دنبال پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات 2000 آنچه دونالد رامسفلد را به عنوان چهر‌ه‌ای شاخص در دولت بوش مطرح ساخت، ماموریتی بود که نومحافظه‌کاران کاخ سفید بر دوش این رهبر کهنه کار پنتاگون گذاشته بودند. حضور بلامنازع رامسفلد در پنتاگون موجب تغییر در آرایش نظامی پنجاه‌ساله دوران جنگ سرد آمریکا شد. اتخاذ دکترین حمله پیشدستانه به جای طرح بازدارندگی از نشانگان بارز چنین تغییری بود که این رهبر «بازها» بدان مبادرت نمود. عجین شدن نام او در زیر لوای جنگ علیه تررویسم، سرنگونی سریع طالبان و تصرف سهل‌الوصول عراق را به همراه داشت، اما با ظهور اولین نشانه‌های عدم تعادل در دو جنگ افغانستان و عراق و متعاقب آن وقایع زندان ابوغریب جو حاکم علیه او تغییر و زمینه‌های استعفای او فراهم شد. این دلایل در کنار فعالیت‌ سیستم موازنه‌گرای دستگاه سیاست خارجی آمریکا تحت رهبری کاندولیزا رایس به استعفای رامسفلد منجر شد و او بخشی از علل شکست جمهوریخواهان تلقی شد.

با استعفای رامسفلد راه برای آلتر ناتیوهای دیگر باز شد تا سناریوی سقوط این نومحافظه‌کاران ادامه یابد. پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات نوامبر 2006 و بازگشت دوباره آنان به کانون قدرت و کنترل کنگره، وجهی از نشانه‌های افول قدرت نومحافظه‌کاران بود. آنچه موجبات افول نومحافظه‌کاران را در این باب دامن زد، وجود یک خلاء جدی در ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا بود و شاخصه‌های نمایان در روند سیاستگذاری و مراکز تصمیم‌گیری موجب شد تا رای مردم آمریکا به حزب دموکرات، یک همه‌‌پرسی علیه سیاست‌های دولت بوش و مخالفت با رویه‌های او تلقی شود. این دلایل در کنار دلایلی چون انتقاد نظریه‌پردازان نئولیبرال در دعوت مراکز تصمیم‌گیری قدرت آمریکا در به کارگیری قدرت نرم و الگوپذیری از رهیافت جوزف نای، خروج ریچارد پرل از وزارت دفاع و پیوند آن به اردوی منتقدین بوش، جنگ عراق و نحوه مهار تررویسم،‌ اکتبر مرگ بار برای ماشین نظامی آمریکا، شنود مکالمات تلفنی و نشت اطلاعات، سوء‌مدیریت در توفان کاترینا و تخطی از رویه‌های مربوط به قانون مهاجرت، روند پیروزی دموکراتها را تسهیل و سایه تداوم حضور نو محافظه‌کاران را بر مراکز قدرت و تصمیم‌گیری آمریکا کم‌رنگ کرد. تداوم ناکامی دموکرات‌ها در جنگ عراق و چالش‌های موجود درون حزبی میان سنا و حاکمان کاخ سفید، ساختار قدرت جمهوریخواهان را از درون شکاف داد و موجب حذف بولتون نماینده نومحافظه‌کاران در سازمان ملل شد. جان بولتون با سیاست‌های افراطی، عمده تلاش‌های خود را به خروج از وضعیت انزوای آمریکا در عرصه بین‌الملل معطوف ساخت و به جهت تهییج دیپلماسی آمریکا در زایش فضاهای تنش‌آلود، سیستم موازنه‌گرای آمریکا را ورای قدرت نرم در مقابل خود قرار داد تا او دومین قربانی این سناریو در سقوط مقطعی نومحافظه‌کاران باشد.

بعد از استعفای رهبر بازها در پنتاگون وبولتون، آنچه در این میان توانست زمینه‌های اصلی کم‌رنگ‌تر شدن حضور نومحافظه‌کاران و سقوط احتمالی برخی از مردان بوش بر دیپلماسی آمریکا را فراهم کند، کنترل کنگره آمریکا از سوی اکثریت دموکراتها بود. چالشهای میان دو حزب جمهوریخواه و دموکرات‌ در این مقطع زمانی، موجب ابطال لوایح پیشهادی بحران عراق از سوی دو حزب شد و بحران این کشور کماکان معضل اصلی سیاست خارجی قلمداد شد. اعلام استراتژی جدید بوش در کنار مساعی و نقش بلامنازع نخبگان فراحزبی بیکر – همیلتون و همچنین سفر به کانون بحران (خاورمیانه) از سوی رابرت گیتس و کاندولیزا رایس، موجب ایفای نقش ممتازی در حل بحران عراق نشد. به دنبال آن برگزاری کنفرانس امنیتی بغداد و نشست شرم‌الشیخ با هدفی چون برجسته کردن نقش همسایگان عراق در حل بحران کشور، نتیجه‌ای را عاید دیپلماسی آمریکا نساخت. در حقیقت پیروزی دمکرات‌ها در انتخابات میاندوره‌‌ای کنگره، متضمن تغییر در تعادل سیاسی و امنیتی گروه‌های نومحافظه‌کار شد و نوعی سیاست دوگانه را به منظور تضعیف حضور نومحافظه‌کاران در دیپلماسی آمریکا ایجاد کرد. اختلافات سیاسی کاندولیزا رایس و نانسی پلوسی در اتخاذ مواضع و ابتکارات دیپلماتیک، نشان بارزی از دوگانگی و تفاوت در رفتار سیاسی و استراتژیک آمریکا در خاورمیانه تلقی شد.

براین اساس تمهید مواضع کاندولیزا رایس بر اقدامات محدود کننده و تاکید پلوسی بر ضرورت دیپلماسی و حداکثرسازی الگوهای ارتباطی در حوزه روابط خارجی را باید اقدامات تمهید یافته‌ای دانست که حیات سیاسی نومحافظه‌کاران را با مشکل مواجه کرد. در فرایند چنین تحولاتی، رسوایی اخلاقی پل ولفوویتز رئیس بانک جهانی و آلبرتوگونزالس دادستان کل آمریکا، به دستاویز‌ی برای کمرنگ شدن حیات و حضور نومحافظه‌کاران بر مراکز قدرت آمریکا مبدل شد. پل ولفوویتز رکن اصلی بازهای پنتاگون و از چهره‌‌های سرشناس نومحافظه‌کاران، نقش برجسته‌ای را در طراحی سیاست تهاجمی آمریکا ایفا کرد. کارنامه اجرایی سیاسی او ابتدا با نقشی که در تحکیم روابط آمریکا با ژاپن و چین در حوزه پاسیفیک داشت، رقم خورد. انتقال مسالمت‌آمیز قدرت از دیکتاتوری فردیناند مارکوس که به دموکراسی در فلیپین منجر شد، بخشی از فعالیت سیاسی او بود. در کنار انتقادات وارده ناشی از جنگ عراق به او و رامسفلد، حضور دوساله در پنتاگون، نتوانست برای وی موجد تعلق خاطر باشد، لذا از سوی بوش به بانک جهانی فرستاده شد. آغاز فعالیت‌ او در بانک جهانی به مبارزه با فساد در روند وام‌دهی معطوف شد، ولی سنت نومحافظه‌کاری او را به احیای سنت رانت، خبط‌های آشکار و انتقام‌جویی‌های بی‌ارزش، انتصاب عامدانه دوستان و متحدان در پست‌های کلیدی و تخریب و به حاشیه راندن رقبای احتمالی ترغیب نمود. نتیجه عملکرد او در بانک جهانی، منجر به تحقق آمال و آروزی جمهوریخواهان شد.

سرانجام موضوع پرداخت حقوق و مزایای بسیار بالا به یک کارمند زن، مهمترین طراح جنگ عراق را به ورطه‌ای گرفتار کرد تا هیات اجرایی بانک جهانی در یک تصمیم نهایی او را به ترک و استعفا ازمدیریت این نهاد بین‌المللی وادارد. چیزی از مدت آخرین سکانس پایانی حضور پل ولفویتز در کنار نومحافظه‌کاران باقی نمانده بود که رکن دیگر نومحافظه‌کاران در کانون فضایی آمریکا در مظان اتهام قرار گرفت. انچه برای آلبرتو گونزالس وسیله و ابزاری برای اتهام تلقی شد، به اقدام او در اخراج دادستان‌های فدرال انجامید. اقدام و مبادرت گونزالس به این کار در دسامبر 2006، منجر به زیرسوال بردن استقلال دستگاه قضایی آمریکا شد. لذا ائتلاف سناتورهای جمهوریخواه و دموکرات حاصلی جز استعفای این وزیر و خروج او از حلقه قدرت ندارد.

بدین ترتیب اولین حلقه از زنجیر و سناریوی سقوط مردان بوش که با حذف مردانی چون پاول، مک کللام و مک کورمک و ریچارد پرل آغاز شد به رامسفلد پیوند خورد و ادامه منطقی آن به دو مهره کلیدی در بانک جهانی و وزارت دادگستری رسید. گویی تقدیر تاریخی بر آن بوده است که تردیدی در پذیرش تئوری فرانسیس فوکویاما مبنی بر پایان دوران نومحافظه‌کاری نباشد و مردان بوش نتوانند آخرین لحظات حضور خود را در مراکز قدرت و دستگاه سیاست خارجی را بدون در هم ریختن وجهه بین‌المللی به پایان برند.