تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۳۶۳۷۲
اشاره: «اسامه حمدان»، نماینده جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» طی گفت‌و‌گویی مفصل با پایگاه اینترنتی «مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین» دلایل مخالفت «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و رهبر جنبش فتح، با هرگونه مذاکره با حماس را برمی‌شمرد. حمدان، عباس را بازی خورده دسیسه مشترک آمریکایی ـ اسرائیلی در تخریب زیرساخت‌های مقاومت می‌داند. به اعتقاد وی، اگر فشارها بر مبارزان فلسطینی ادامه یابد، مردم فلسطین انتفاضه جدیدی را آغاز می‌کنند. با هم این گفت‌و‌گو را از نظر می‌گذرانیم.

سرویس خارجی کیهان

* اجازه بدهید بحث‌‌مابن را با دیداری آغاز کنیم که اخیرا توسط «محمود عباس» (ابومازن) رئیس تشکیلات خودگردان و «ایهود اولمرت» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، در شهر قدس اشغالی انجام گرفت. نظرتان را در این مورد بفرمایید؟

** می‌خواهم از چندین زاویه به این دیدار بپردازم؛ از نظر سیاسی، این نشست بخشی از بسترسازی‌های مورد نیاز برای برگزاری کنفرانس صلح واشنگتن است که در نوامبر (آبان و آذر) آینده برگزار می‌شود. اطلاعات موجود نیز نشان می‌دهد گفت‌و‌گوهای مخفیانه‌ای میان ابومازن و دولت صهیونیستی در جریان است.

درست است که پیشنهادهای مطرح شده در دیدارهای اخیر اولمرت با ابومازن، پایین‌تر از سطحی است که این مقام برجسته تشکیلات خودگردان آن را بپذیرد، ولی چیزی که عملا شاهد آن هستیم، تلاش صهیونیست‌ها برای سوق دادن طرف مقابل به سمت افکار خطرناکی است که پذیرش آن از سوی هر گروه فلسطینی، ما را با فاجعه‌ای در حجم و اندازه‌های اسلو روبه‌رو می‌سازد.

شاید بتوان گفت که دیدار ابومازن و اولمرت تلاش برای باز کردن برخی گره‌ها است، ولی طرح پیشنهادی صهیونیست‌ها برای حل مسائل نهایی که تشکیلات خودگردان نیز آمادگی خود را برای پذیرش آن اعلام کرده است، تنها طرح صهیونیست‌ها نیست؛ بلکه فقط تنظیم آن را اشغالگران به عهده داشته‌اند و یا نظر به اینکه طرح پیشنهادی در جریان گفت‌و‌گوی میان دو طرف ارائه شده است، یک طرح صهیونیستی ـ فلسطینی (به خاطر وجود ابومازن) است.

شاید تلاشی که هم‌اکنون برای جلب موافقت طرف‌های مختلف با پیشنهادهای رژیم صهیونیستی برای مسائل نهایی صورت می‌گیرد، با هدف کاهش انتظارات فلسطینی‌ها و همچنین، آماده کردن فضای عمومی فلسطین برای بروز یک فاجعه جدید باشد. در هر صورت، طرح پیشنهادی اشغالگران قدس، متضمن خطراتی است که برنامه ملی فلسطینیان را شدیدا تهدید می‌کند.

بعد دوم دیدار ابومازن و اولمرت را باید به زمان انجام آن جست‌و‌جو کرد. دیدار اخیر ابومازن با اولمرت در حالی صورت گرفته است که فلسطین با یک بحران داخلی روبه‌رو است.

جالب اینجاست که ابومازن گفت‌و‌گو با یک گروه بزرگ فلسطینی همچون جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» را رد می‌کند، ولی در مقابل، به انجام دیدارهای بی‌حساب و کتاب با اولمرت اقدام می‌ورزد و با این مقام صهیونیستی درباره آینده مسئله فلسطین گفت‌و‌گو می‌نماید، مسئله‌ای که موضعش در قبال آن همیشه ضعیف و سست بوده است.

موضوع سومی که توجه به آن در روند بررسی این دیدار بسیار مهم است، بررسی فضای سیاسی منطقه‌ای است. ابومازن در حالی دست به چنین دیدارهایی با مقامات صهیونیست می‌زند که با طرح مسئله حضور نیروهای بین‌المللی در نوار غزه، مشکل بزرگی را با مصر برانگیخته است و با مخالفت‌های مکرر خود با بازگشایی گذرگاه رفح، روابط میان فلسطین و قاهره را با بحران مواجه ساخته است.

مصر تنها کشوری نیست که اقدامات ابومازن خشمش را برانگیخته است؛ این مقام نخست تشکیلات خودگردان با مخالفت‌های گسترده خود با درخواست تعداد زیادی از کشورهای عربی برای از سرگیری گفت‌و‌گوها با جنبش حماس، از در خصومت با این کشورها درآمده است.

ابومازن زمانی دست به گل‌آلود کردن روابط خود با کشورهای عربی می‌زند که جهان عرب حکم آبی را دارد که مسئله فلسطین برای حیات خود بدان نیازمند است. رئیس تشکیلات خودگردان در چنین وضعیتی به سان یک ماهی است که محل زیست خود را رها می‌کند و به سمت قلاب ماهیگیر می‌رود و هر ماهی که از محیط زندگی‌اش خارج شود، پایان حیاتش را با دستان خود امضا کرده است. ابومازن نیز با اقداماتش، خود را به سمت نابودی می‌کشاند (و سرنوشتی مشابه ماهی در قلاب افتاده پیدا می‌کند).

* همان‌طور که فرمودید نشست ابومازن و اولمرت در سایه بحران داخلی فلسطین صورت گرفته است. آیا معتقدید که تمایل دولت عبری به برگزاری چنین نشستی، در راستای تثبیت حالت شکاف در فلسطین است؟

** ای کاش می‌توانستم بگویم آری! این دیدار در راستای تثبیت حالت اختلاف و شکاف میان گروه‌های فلسطینی است، زیرا به این معنا است که عذری را برای اقدامات ابومازن درست کرده‌ام، مبنی بر اینکه وی فریب خورده و در فهم مسائل سیاسی با ضعف روبه‌رو شده است ولی متأسفانه ابومازن برای ایجاد شکاف، نیازی به تشویق و ترغیب یک طرف دیگر (دشمن) ندارد.

فکر نمی‌کنم ابومازنی که درخواست مصر برای از سرگیری گفت‌و‌گوها را رد می‌کند، طرح ابتکاری پر کردن شکاف موجود میان گروه‌های فلسطینی را نمی‌پذیرد، با تقاضای عربستان برای اجرای توافق‌نامه مکه مخالفت می‌ورزد و طرح قطر در شورای امنیت را به شکست می‌کشاند، فردی باشد که برای تثبیت حالت شکاف و تشدید بحران داخلی، نیازمند تشویق کسی باشد. ابومازن در دیدارهای خود با اولمرت، تنها به سمت اعطای امتیاز به طرف مقابل حرکت می‌کند.

رئیس تشکیلات خودگردان به خوبی می‌داند که قادر به تحقق هیچ دستاوردی و کسب هیچ موفقیتی نیست و از سوی دیگر، می‌داند مقاومت بهایی دارد که او آمادگی پرداختش را ندارد و از این رو، باید به دنبال یک راه‌حل دیگری باشد.

صهیونیست‌ها به دنبال تداوم شکاف و اختلاف موجود هستند و این نیز طبیعی است که دشمن در راستای ایجاد شکاف برنامه‌ریزی کند؛ ولی باید برخوردی شفاف با این مسئله داشته باشیم. درست است که دشمن دنبال چنین اختلاف و شکافی هست؛ ولی ابومازن هیچ اهمیتی به ضرورت جلوگیری از این دسیسه نمی‌دهد، و صدالبته که خطر واقعی همین جا است.

* سودی که در این میان ابومازن از شکاف و اختلاف داخلی می‌برد، چیست؟

** ابومازن احساس می‌کند که اگر هیچ شریک سیاسی در داخل فلسطین نداشته باشد، دستش در دادن امتیاز بازتر می‌شود. برای روشن‌تر شدن بیشتر مسئله و مخالفت ابومازن با پذیرش حضور یک شریک سیاسی، دو مثال برای‌تان می‌زنم؛ اولی مربوط به زمانی است که بحث سند وفاق ملی (سند وفاق اسرای فلسطینی) پیش آمد. در آن زمان ابومازن هرگونه گفت‌و‌گو یا مشارکت سیاسی را رد می‌کرد و می‌گفت: یا سند را بپذیرید، یا اینکه سراغ گزینه‌های دیگر می‌روم.

هنگامی که گفت‌و‌گوهای عمیقی در رابطه با سند وفاق ملی صورت گرفت و تغییراتی در سند مذکور داده شد و در نهایت به امضای گروه‌های فلسطینی رسید، ابومازن بیش از همه ناراحت بود و حال آنکه انتظار می‌رفت از همه خوشحال‌تر باشد. ضمنا خودش نیز در مناسبت‌های مختلف نارضایتی‌اش را از امضای سند وفاق اعلام کرده بود.

امضای «توافق‌نامه» مکه نیز مثال دومی است که می‌توان در این زمینه ذکر کرد. همان‌طور که می‌دانید مشارکت سیاسی یکی از محورهای توافق‌نامه مکه بود؛ ولی ابومازن هیچ کاری را در این راستا انجام نداد.

یکی دیگر از بندهای توافق‌نامه مکه مربوط به دستگاه‌های امنیتی بود. ابومازن در این راستا نیز هیچ کاری صورت نداد و برای بازسازی دستگاه‌های امنیتی گامی برنداشت و همان‌طور که مطلع هستید، منظور از این بازسازی آن است که نیروهای دستگاه‌های امنیتی نقش خود را نه در چارچوب وابستگی حزبی یا گروهی، بلکه در چارچوب دستوراتی ایفاء کنند که رهبران سیاسی کشور یا افسران ارشد برای آنها صادر می‌نمایند.

ابومازن همچنین، مسئول سنگ‌اندازی در مسیر بازسازی سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) است: دلیلش این است که او حتی حضور گروهی دیگر را در تشکیلات خودگردان نمی‌پذیرد تا چه رسد به مشارکت سازمان آزادیبخش.

امروز این مغز مشارکت‌ناپذیر موفق به یافتن بهانه‌ای برای فرار از زیر بار مشارکت شده است. مشکل اصلی در تفکری است که ابومازن در سر دارد. ضمناً هر طرف داخلی و خارجی که امید دارد ابومازن با چنین تفکری بتواند سکان هدایت ملت را به عهده گیرد، سخت در اشتباه است و به زودی برایش مشخص می‌شود که این امید بستن و دل خوش کردن نابجا بوده است.

* دولت آمریکا علاوه بر کمک‌های لجستیکی و نظامی به تشکیلات خودگردان، مبلغی بالغ بر 80 میلیون دلار هم به رئیس آن اعطا کرده است. نکته‌ای که نمی‌توان هیچ تردید در آن روا داشت. این است که کمک‌های مذکور مشروط به استفاده از آن در هدف قرار دادن مقاومت در کرانه باختری است. آیا ابومازن وارد مرحله‌ای خطرناک خواهد شد که دیگر نمی‌توان بازگشتی برای آن تصور کرد؟

** همیشه این فرصت برای انسان وجود دارد که به اصل خود بازگردد. همیشه این فرصت برای انسان وجود دارد که دست از اشتباه و خطا بردارد و راه خیر و صلاح را پیش گیرد؛ البته بهتر آن است که انسان اشتباه نکند تا نیازی به بازگشت داشته باشد.

هزینه راه درست پیش گرفتن همیشه کمتر از آن است که انسان بعد از ارتکاب خطا، بخواهد تغییر مسیر بدهد. ابومازن مجموعه از اشتباهات را مرتکب شده است؛ ولی ـ اگر بخواهد ـ امکان بازگشت برایش وجود دارد و می‌تواند خطاهایش را جبران کند. ضمنا باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که این تصحیح اشتباه ممکن است بهای گزافی را برایش به دنبال داشته باشد.

* آیا شما در جنبش حماس این آمادگی را دارید تا به ابومازن در پرداخت بهای سنگین تصحیح اشتباهات کمک کنید؟

** ما آمادگی داریم تا در این مسیر به ایشان کمک کنیم؛ ولی به صراحت باید عرض کنم: تصحیح این اشتباه هرگز به این معنا نیست که حماس نیز اشتباهی مشابه را مرتکب شود یا اینکه با ابومازن در مسیر اشتباهش همراه شود؛ همچون روباه در دام افتاده‌ای که دمش قطع شده بود و بعد به سراغ روباهان دیگر رفت و آنها را به قطع کردن دم‌های‌شان سفارش کرد، زیرا این کار باعث می‌شد تا اشتباهش از دیدگان پنهان شود و همه همچون او شوند.

پس اگر کمک به ابومازن برای جبران اشتباهاتش به معنای همراهی با او باشد، ما هیچ‌گاه این امر را نمی‌پذیریم؛ اما اگر بحث بر سر فشارهای بین‌المللی باشد که ابومازن در صورت تغییر سیاست با آن روبه‌رو خواهد شد، ما حاضر هستیم به او کمک کنیم و بهترین دلیل بر این مدعا آن است که با وجود اشتباهات زیادی که ابومازن در حق ملت فلسطین مرتکب شده است، باز هم ما می‌گوییم هیچ گزینه‌ای جز گفت‌و‌گو وجود ندارد و گفت‌و‌گو راه‌حل تمامی مشکلات و یک گزینه استراتژیک است نه یک گزینه تاکتیکی.

* تحلیل شما از دستور اخیر «سلام فیاض»، رئیس دولت نامشروع و منتصب ابومازن، در انحلال نهادها و انجمن‌های خیریه چیست؟

** جنایتی که فیاض مرتکب شده است، بیانگر چهره واقعی مردی است که دولت آمریکا پیش از این برای محاصره هر چه بیشتر «یاسر عرفات» (رحمة‌الله) او را از بانک جهانی به منصب وزیر دارائی رساند و یک بار دیگر نیز در چارچوب محاصره حماس در دولت وحدت ملی، او را به عنوان نامزد تصدی وزارت دارایی معرفی کرد و بعد از آن نیز در چارچوب ضربه زدن به مقاومت فلسطین، او را به عنوان رئیس دولت نامشروع و منتصب تشکیلات خودگردان به صحنه کشاند.

اقدام فیاض در بستن مؤسسات و نهادهای خیریه بخشی از آن چیزی است که صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها از او خواسته‌اند. فیاض چنین اقداماتی را انجام می‌دهد تا بستر را برای دیدارهای اولمرت و ابومازن فراهم سازد. به این معنا که او کاری می‌کند تا صلاحیت ابومازن برای اجرای آن چیزی که صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها از او در مرحله آتی انتظار دارند، ثابت شود.

همان‌طور که عرض کردم، اقدام فیاض در چارچوب درخواست طرف‌های صهیونیستی و آمریکایی صورت گرفته است؛ زیرا کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا هنگام اعطای 80 میلیون دلار به دستگاه‌های امنیتی عباس که البته در چارچوب یک توافق‌نامه رسمی صورت گرفت، خواستار تخریب زیرساخت‌های گروه‌های مبارز فلسطینی و به طور مشخص حماس شد.

بنده هرگز نمی‌توانم بپذیرم که رایس 80 میلیون دلار را برای رضای خدا پرداخته باشد؛ زیرا بحث بر سر یک انجمن خیریه نیست، بلکه بحث بر سر سیاست آمریکایی است که شعار ترسیم مجدد نقشه سیاسی منطقه یا حتی جهان را سر می‌دهد. خانم رایس 80 میلیون دلار را هرگز برای تقویت دستگاه‌های امنیتی فلسطینی جهت مقابله با نیروهای اشغالگر صهیونیستی یا حمایت از ملت فلسطین نداده است؛ بلکه این مبالغ را در راستای برنامه خود برای از بین بردن زیرساخت‌های مقاومت اعطا کرده است.

* تشکیلات خودگردان چه گام‌هایی را در راستای اجرای این دسیسه برداشته است؟

** گام‌هایی را که تشکیلات خودگردان برای اجرای این هدف برداشته است، می‌توان به صورت ذیل برشمرد:

1ـ نابودی فلسفه مقاومت مسلحانه؛ ابومازن در این راستا، به اقداماتی چند دست زد که از آن جمله می‌توان به انحلال شاخه‌های نظامی گروه‌های مبارز فلسطینی، غیرقانونی اعلام کردن فعالیت مقاومت و تلاش برای حل مشکلات چهره‌های تحت تعقیبی که حاضر به همراهی با ابومازن بودند و در این راستا نیز توانست از رژیم صهیونیستی برای توقف روند تعقیب افراد مذکور تعهد بگیرد و مشکلات برخی‌ها را حل کند؛ ولی طولی نکشید که صهیونیست‌ها تغییر رویه داده و اعلام کردند که وضعیت توقف روند تعقیب افراد موقتی است و تنها یک ماه دوام دارد و مشمول همه افراد نمی‌شود.

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت اولین گامی که تشکیلات خودگردان در راستای تخریب زیرساخت‌های مقاومت برداشت، جنایتکار توصیف کردن آن بود؛ به گونه‌ای که تمامی اقدامات مبارزاتی مجاهدان فلسطینی، جرم به حساب آمد. ابومازن با تصمیم به انحلال تمامی شاخه‌های نظامی گروه‌های مبارزه فلسطینی، در تلاش برای تخریب زیرساخت‌های مقاومت برآمد.

2ـ قطع رابطه میان مقاومت و جامعه فلسطین از طریق بازداشت چهره‌ها و شخصیت‌های برجسته، موثر و یا نفوذ در فلسطین؛ در حال حاضر بیش از 900 تن از این افراد تأثیرگذار در زندان‌های تشکیلات خودگردان به سر می‌برند. شاید برخی از این 900 نفر آزاد شده باشند؛ ولی هنوز بیش از 600 تن از این افراد در حبس باقی مانده‌اند، یعنی دقیقا همان اتفاقی که در سال 1996 تا 1998 رخ داد.

3ـ تخریب زیرساخت‌های اجتماعی مقاومت از طریق بستن نهادهای خیریه و مؤسسات فرهنگی؛ با اینکه این نهادها به هیچ‌وجه کار مبارزاتی یا سیاسی انجام نمی‌دهند و تنها در راستای ساخت یک جامعه سالم می‌کوشند؛ ولی همین امر مؤسسات فرهنگی و خیریه در ایجاد روحیه مبارزه در جامعه نقش دارند.

ابومازن می‌خواهد تمامی نهادهای مذکور را از بین ببرد تا جامعه به یک ساختمان سست و بی‌پایه مبدل شود، ساختمانی که توان مقاومت و مبارزه ندارد و از این رهگذر، اختیار امور را به تشکیلات ضعیفی بسپارد که از چندین سو تحت فشار قرار دارد و حیات و مماتش در پیوند با خواست رژیم اشغالگر قدس است.

این موسسات خیریه و فرهنگی بودند که در جریان انتفاضه اول (1987 ـ 1993) جامعه فلسطین را در مقابل فروپاشی و ضعف حفظ کردند و به سمت پایداری و مقاومت سوق می‌دادند؛ البته منظور بنده تنها نهادها و موسسات وابسته به جنبش حماس نیست، بلکه تمامی نهادهایی است که کار جهت‌دهی و حمایت از مردم را برعهده داشتند.

امروز ابومازن با تلاش برای نابودی نهادهای یاد شده، درصدد است مانع نقش‌آفرینی این موسسات در ایجاد یک جامعه مبارز و استوار شود و این کار را با بستن 103 موسسه و انجمن آغاز کرده است؛ البته رئیس تشکیلات خودگردان این روند را در مورد دیگر نهادها نیز ادامه خواهد داد.

4ـ نظریه امنیتی که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها به دنبال اجرای آن هستند. این امر نیز از طریق تخریب بنیان‌های جامعه مدنی فلسطین و بستن نهادهای فرهنگی و موسسات خیریه صورت می‌گیرد.

براساس نظریه امنیتی واشنگتن و تل‌آویو، جامعه فلسطین باید جامعه‌ای باشد که کاملا گوش به فرمان آنها باشد و این دقیقا همان چیزی است که ابومازن در راستای تحقق آن فعالیت می‌کند.

لذا و با توجه به مطالب گذشته، در همین جا لازم است که نسبت به خطرات ناشی از اجرای تصمیم اخیر ابومازن مبنی بر بسته شدن نهادهای و انجمن‌های خیریه و فرهنگی هشدار دهم؛ چرا که این اقدام تنها با هدف تخریب جنبش حماس صورت نمی‌گیرد، بلکه غایت نهایی آن، از بین بردن پایه‌های تفکر و فرهنگ جامعه‌ای است که مقاومت را تنها راه آزادی سرزمین اشغال شده خود و بازپسگیری حقوق از دست رفته‌شان می‌دانند.

* در این برهه زمانی که در هر لحظه روند محاصره نوار غزه تشدید می‌شود، حرف و حدیث‌هایی در مورد امکان بروز یک شکوفایی اقتصادی در کرانه باختری وجود دارد، به عنوان نمونه، بحث‌هایی در مورد آغاز پروژه نیروگاه خورشیدی در اریحا وجود دارد و حال آنکه برق در نوار غزه همچنان قطع می‌شود. با توجه به اینکه مدیریت نوار غزه در حال حاضر در دست جنبش حماس است، این جنبش تا کی می‌خواهد در مقابل این واقعیت‌ها ایستادگی کند؟

** این پرسش را می‌توانید از کسی بپرسید که تاریخ سیاسی‌اش پر از شکست و عقب‌نشینی است. یعنی می‌توانید از ابومازن بپرسید که تا چه زمانی می‌خواهد به این وضعیت ادامه دهد؟ چرا که حیات سیاسی او آکنده از فرار و گریز است. ابومازن حتی از مشکلات داخلی خود هم می‌گریزد.

* از کسی که روند فعالیتش ـ با وجود رنج‌ها و محنت‌های فراوان ـ شاهد پیشرفت است، باید پرسید که انتظار دارید مقاومت و پایداری شما چه نتایجی را در برداشته باشد و چه زمانی به پیروزی برسد؟

** ما پایداری می‌کنیم، توانایی ملت فلسطین در زمینه پایداری و مقاومت نیز بیش از ما است. در پایداری و رادمردی، ملت از ما پیشی گرفته است. ما فرزندان این ملت هستیم و به این مسئله نیز می‌بالیم. ما از ملت خود پایداری را آموخته‌ایم. هیچ ملتی در دنیا نیست که به این صورت تحت محاصره قرار داشته باشد و در عین حال بر حفظ اصول و حقوق خود تاکید کند.

ملت فلسطین حتی پیش از آنکه ما را انتخاب کند نیز راه پایداری و مقاومت را برای خود در پیش گرفته بود و هیچ‌گاه یک زندگی مرفه و بی‌درد برای خود نداشت. ملت فلسطین خوب می‌دانست که ما در طول انتفاضه و در میدان مقاومت چه کرده‌ایم. ملت با دستان خود فرزندانش را تقدیم مقاومت می‌کرد، خانه‌اش را در اختیار مجاهدان می‌گذارد و حتی اندک مالی که داشت، برای خرید سلاح و فشنگ تقدیم مقاومت می‌کرد.

ملت فلسطین وقتی ما را به عنوان نماینده خود انتخاب کرد، می‌دانست که گروهی از مبارزان و مجاهدات را برگزیده است. ملت با انتخاب ما، راه مقاومت و تمامی سختی‌های همراه آن را برگزید و از همین رو، ما نیز پایداری می‌کنیم و به این کار ادامه می‌دهیم.

در مورد ساخت نیروگاه تولید برق خورشیدی نیز باید عرض کنم در حالی که خبر احداث چنین نیروگاهی تمامی رسانه‌ها را به خود مشغول کرده است، ابومازن از اروپایی‌ها می‌خواهد که بودجه لازم برای تامین برق نوار غزه را تامین نکند تا از این رهگذر برق این منطقه قطع شود. پس می‌توان گفت بحث احداث نیروگاه صرفا با هدفی سیاسی مطرح شده است و هرگز خدمت به ملت در این میان مطرح نبوده است. بنده بر این نکته پافشاری می‌کنم که مجازات یک میلیون و 250 هزار فلسطینی ساکن نوار غزه را به هیچ‌وجه نمی‌توان یک اقدام میهن‌پرستانه توصیف کرد.

ابومازن حقوق کارمندان کرانه باختری را افزایش می‌دهد، ولی به خاطر برخی اغراض سیاسی و نه میهن‌پرستانه این امتیاز را به کارمندان نوار غزه اختصاص نمی‌دهد. آیا انسان عاقل می‌تواند باور کند مردی که این همه اقدامات را علیه ملت خود انجام می‌دهد، نسبت به سرنوشت مردمش حساس است یا آن که تنها در راستای سوءاستفاده از ملت فلسطین می‌کوشد و در اندیشه تثبیت حاکمیت خود است؟! ابومازن می‌خواهد با اعطای مقداری مال و همچنین دادن وعده ساخت نیروگاه، از ملت استفاده ابزاری کند و اگر در این میان، فلسطینیان تصمیم بگیرند که آزاد باشند و در مقابل دشمن سر تسلیم فرود نیاورند، از تمامی ابزارهای ممکن برای نابودی این ملت استفاده می‌کند که این امر نشان می‌دهد ابومازن هیچ وابستگی را به این ملت احساس نمی‌کند و تنها وابستگی‌اش به کرسی قدرتش است.

در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که هنگام شکل‌گیری تشکیلات خودگردان، صاحبان این تشکیلات وعده ایجاد یک سنگاپور را در غزه دادند. اما این وعده‌ها چه شد؟ تشکیلات مذکور تنها چیزی که از خود در نوار غزه باقی گذاشت فساد و ویرانگری بود و آن طرحی که امروز از اجرایش در اریحا کرانه باختری صحبتش وجود دارد، وعده‌ای بیش نیست. بنده باید این نکته را نیز عرض کنم که مقامات تشکیلات خودگردان هیچ کاری برای مردم انجام نمی‌دهند؛ ولی اگر این کار را بکنند، ما از همه بیشتر خوشحال خواهیم شد.

* از حرف‌هایتان این‌طور می‌فهمم که اگر ابومازن موفق به کاهش محاصره کرانه باختری شود، در واقع به یک دستاورد مهم ملی دست یافته است؟

** من از نقطه نظر سیاسی مسئله را بررسی می‌کنم نه از زاویه مسائل خدماتی و در مورد یک برنامه ملی صبحت می‌کنم که در صدر آن آزادسازی فلسطین، بازپسگیری حقوق از دست رفته و تشکیل یک کشور مستقل است و هر چیزی خارج از این چارچوب باشد، در دایره جزئیات جای می‌گیرد، و البته طبیعی است که در مرحله بعد این سوال پیش می‌آید که آیا این جزئیات در راستای تحقق اهداف اصلی ملت فلسطین است، یا آنکه آن را نقض می‌کند؟

* آیا ابومازن می‌خواهد از رهگذر احداث یک نیروگاه تولید برق در راستای حمایت از مقاومت گام بردارد یا آن که این نیروگاه را بسازد تا در مقابل، بهای سیاسی دیگری به صهیونیست‌ها بدهد، که همان چشم‌پوشی از قدس است؟

** خیلی ساده خدمت‌تان عرض کنیم که اقدامات ابومازن و طرح‌های وی ـ چه بزرگ باشد چه کوچک و چه در راستای رشد و توسعه باشد یا در چارچوب بهبود وضعیت اقتصادی ـ همه و همه باید در مسیر تقویت روند پایداری ملت فلسطین و در جریان آزادسازی میهن باشد و صد البته که ما از چنین امری استقبال می‌کنیم؛ زیرا این اقدام، اقدامی ملی و میهن‌پرستانه است، ولی مشکل اینجاست که احداث این نیروگاه ـ البته اگر عملا انجام شود ـ در مقابل اعطای یک بهای سیاسی سنگین دیگر صورت می‌گیرد. منطقی که ابومازن براساس آن حرکت می‌کند، آن است که اگر برق می‌خواهیم، باید در زمینه قدس امتیاز بدهیم. اگر دنبال اقتصاد هستیم، باید در زمینه بازگشت پناهندگان امتیاز بدهیم. اگر کشور می‌خواهیم، باید در زمینه مرزها امتیاز بدهیم.

اما در نهایت چه خواهد شد؟ در نهایت نیز کنترل برق به دست اسرائیل می‌افتد و در عین حال، قدس را نیز از ما می‌گیرند. شالوده‌های اقتصاد به دست اسرائیل می‌افتد و در عین حال، مسئله پناهندگان نیز به نفع اشغالگران خاتمه می‌یابد. داستان تشکیل کشور هم عملا پایان می‌یابد؛ زیرا شکل مرزها به همان صورتی که صهیونیست‌ها می‌خواهند، تغییر می‌یابد، یعنی بعد از این همه، ما دست خالی از میدان خارج می‌شویم.

حرف ما این است که به هیچ بهانه‌ای نباید از برنامه و اهداف ملی‌مان که اساس آن آزادسازی سرزمین اشغال شده فلسطین است، چشم‌پوشی کنیم.

نگاه بنده به گفته‌های ابومازن در خصوص خدمت‌رسانی یا اجرای پروژه‌های اقتصادی در کرانه باختری، تنها این نیست که این خدمت‌رسانی‌ها و طرح‌ها یک مسئله انسانی است؛ بنده ابعاد سیاسی ماجرا را می‌سنجم و از این رو می‌گویم، فردی که در حق ملت خود در نوار غزه چنین جنایت‌های زشتی مرتکب می‌شود و به ساکنان کرانه باختری وعده خیر و آسایش می‌دهد، هرگز نمی‌تواند حافظ برنامه ملی باشد؛ چرا که مواد تشکیل‌دهنده این برنامه مبتنی بر دو اصل حفظ ملت و سرزمین است و اگر کسی امین ملت و حافظ سرزمین نباشد، هرگز نمی‌تواند حافظ برنامه ملی باشد.

* خبرگزاری‌ها این روزها در مورد سند «چارچوب‌های حل مسائل نهایی» صحبت می‌کنند که قرار است از سوی دولت صهیونیستی تقدیم ریاست تشکیلات خودگردان شود. براساس این سند، دو کشور تشکیل خواهد شد که اولی یهودی است و دومی نیز کشور خلع سلاح شده فلسطینی خواهد بود که در 6250 کیلومتر از خاک کرانه باختری و نوار غزه تشکیل خواهد شد. در صورت تحقق چنین امری (تشکیل دو کشور)، آیا این یک پیروزی برای عباس و وابستگان به او محسوب نمی‌شود؟

** فکر نمی‌کنم که سند «اصول و چارچوب‌های حل مسائل نهایی» صرفاً یک پیشنهاد از سوی صهیونیست‌ها باشد. سند مذکور در واقع گزیده توافقات صورت گرفته میان ابومازن و مذاکره‌کنندگان صهیونیست است، در اینجا دو مسئله محوری پیش می‌آید:

اگر شما در مورد یک کشور یهودی صحبت کنید، در مقابل بحث در مورد یک کشور عربی پیش می‌آید به این معنا که اگر شما در مورد یک نژاد خاص صحبت کردید، باید از نژاد دیگر نیز صحبت کنید. وقتی که در مورد کشور فلسطینی در مقابل یک کشور یهودی صحبت می‌کنید، این امر بسیار خطرناک است؛ چرا که با این کار مناقشه کنونی ابعاد تازه‌‌تری به خود می‌گیرد.

اجازه بدهید بیشتر توضیح دهم. معنای تشکیل یک کشور یهودی چیست؟ اسرائیل پیش از این خود را به عنوان یک کشور دموکرات معرفی کرده بود که با تمدن غربی در یک منطقه عقب‌مانده مواجه است. اسرائیل با چنین عبارتی خود را معرفی می‌کرد؛ ولی طولی نکشید که ماهیت نژادپرستانه خود را نشان داد. به عنوان نمونه، باید از برخورد صهیونیست‌ها با فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 (فلسطینی‌هایی که شهروند اسرائیلی محسوب می‌شوند) یاد کرد. وقتی فلسطینی‌های 48 ـ براساس شعاری که سیاستمداران صهیونیست سرمی‌دادند و می‌گفتند: «کشوری که در آن همه با همه برابرند» ـ خواستند وارد عرصه قدرت و سیاست در ساختار رژیم صهیونیستی شوند، هیچ‌گونه مساواتی را ندیدند. بنده نمی‌خواهم زیاد وارد این بحث شوم؛ ولی می‌خواهم از ماهیت واقعی رژیم صهیونیستی صحبت کنم.

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود، آن است که آیا یهودیت دین است یا نژاد؟ اگر یهودیت دین است، ما مشکلی با ادیان نداریم و اگر یهودیت نژاد است، سؤال بنده این است که یهودیت کی نژاد بوده است که این بار باشد؟ اگر صهیونیست‌ها می‌خواهند دین را به نژاد مبدل سازند، این مسئله خود باعث پیچیده‌تر شدن چالش و مناقشه موجود می‌شود؛ چرا که بعدی نژادی به مسئله می‌دهد و حال آنکه در واقع این امر، بعدی دینی و عقیدتی دارد. معنای تشکیل کشور یهودی این است که پیکارهای رژیم صهیونیستی و موجودیت این رژیم، بعدی سیاسی ندارد؛ بلکه در یک چارچوب دینی جای می‌گیرد و در اینجاست که ما به یاد جنگ‌های صلیبی می‌افتیم که در قرون وسطی روی داد و این امر خود باعث پیچیده‌تر شدن مناقشه کنونی می‌شود و وضعیت را به سمتی سوق می‌دهد که دیگر راهکاری برای حل آن وجود ندارد.

در مورد مساحت کشور فلسطینی، ممکن است این سؤال برای انسان مطرح شود که چرا صحبت از این مساحت به میان آمده است؟ تعیین مساحت بدان معنا است که سرزمینی با این مقدار از وسعت، وجود دارد که کشور فلسطینی در آنجا برپا می‌شود و ضرورتاً واژه کشور فلسطینی به معنای آن سرزمینی که از قدیم به عنوان فلسطینی شناخته می‌شد، نیست. یعنی اراضی اشغالی 1967 و 1949 را در برنمی‌گیرد.

بد نیست اشاره‌ای به نظریه اجاره اراضی و همچنین نظریه گسترش نوار غزه به میزان 900 کیلومتر مربع (الحاق بخش‌هایی از سینا) داشته باشم. سؤال اینجاست که چه مانعی وجود دارد که صهیونیست‌ها بگویند ما 2000 کیلومتر از صحرای سینا را به شما می‌دهیم؟

بحثی که در مورد مساحت فلسطین در سند «اصول و چارچوب‌های حل مسائل نهایی» مطرح شده، بدان معنا است که هرکس امیدی به تشکیل کشور فلسطینی در مرزهای مشخص آن دارد، باید این موضوع را از خاطر ببرد.

پذیرش این مساحت بدان معناست که باید ملت ما از حق خود در مورد قدس چشم‌پوشی کند؛ چرا که این مساحت شامل قدس نمی‌شود. پذیرش این مساحت به معنای چشم‌پوشی از اراضی است که شهرک‌های صهیونیست‌نشین در آن ساخته شده‌اند. اراضی مذکور از وضعیتی استراتژیک برخوردار هستند، چرا که در بخش‌های مرتفع قرار دارند و اراضی آن حاصلخیز است و منابع آبی فراوانی را نیز در برمی‌گیرد. صدها شهرک صهیونیست‌نشین موجود در کرانه باختری، مناطق فلسطینی را در محاصره خود گرفته‌اند. پس در یک جمع‌بندی می‌توان گفت که اگر چنین مساحتی را بپذیریم، طرح صهیونیست‌ها نیز محقق می‌شود.

بحث در مورد یهودی بودن «اسرائیل» و اختصاص یک مساحت مشخص به کشور فلسطینی به معنای آن است که ابومازن ـ مردی که در جریان توافق‌نامه اسلو، پیمان ژنو و همچنین سند «ابومازن ـ بیلین» مهارت خاصی را از خود در دادن امتیاز نشان داد ـ امروز بار دیگر شیوه‌ای مشابه گذشته برای خود اختیار کرده است و از شعار سیاسی «تشکیل کشور فلسطینی در مرزهای 67» نیز چشم‌پوشی نموده و تعهد جهان عرب در مورد آزادسازی اراضی 67 و تشکیل کشور فلسطینی در آن را زیرپا گذاشته است. این بار بحث در مورد مساحتی است که ممکن است هر منطقه‌ای را در برگیرد و شاید اکثر این مساحت خارج از فلسطین باشد.

* در شرایط اختلافات داخلی موجود و همچنین، پافشاری ابومازن بر گفت‌و‌گو نکردن با جنبش حماس، آینده مسئله فلسطین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

** بنده در همین جا تاکید می‌کنم که آینده روشن‌تر از گمانی است که برخی افراد در مورد آن دارند. برای اثبات این ادعا، به گوشه‌هایی از تاریخ ملت فلسطین نگاه می‌اندازیم.

در سال 1982 رژیم صهیونیستی به لبنان حمله و گروه‌های مقاومت فلسطینی را از این کشور اخراج کرد. برخی‌ها گمان می‌کردند که این مسئله به معنای پایانی برای مقاومت است و حتی رژیم صهیونیستی در این دوره سیاست درهای باز را در مورد کرانه باختری و نوار غزه پیش گرفت و در مدیریت و برخورد امنیتی خود با این منطقه انعطاف نشان داد و رفت و آمد افراد را نیز تسهیل کرد و کار به جایی رسید که همه فکر می‌کردند در همین روزها دشمن صهیونیستی خبر الحاق کرانه باختری و نوار غزه را به خاک مناطق اشغالی اعلام می‌کند، ولی چه اتفاقی افتاد؟ ملت فلسطینی حس میهن‌پرستی خود را حفظ کرد و برخی‌ها نیز تلاش کردند تا در سال 1984 توافق‌نامه‌ای را با صهیونیست‌ها به امضا برسانند که بر اصل «زمین در مقابل صلح» استوار بود، البته این توافق‌نامه با شکست مواجه شد.

در سال 1986 نیز به ابوعمار (یاسر عرفات) که نماد فلسطین بود، اهانت شد. ملت فلسطین در مقابل چه کرد؟ هرگز تسلیم نشد و در سال 1987 انتفاضه اول را به راه انداخت و حال آنکه ابوعمار و همراهانش در همین دوره به فکر روند سازش بودند که در نهایت به امضای توافق‌نامه اسلو میان دو طرف (اسرائیل و ابوعمار) انجامید. توافق‌نامه‌ای که یک فاجعه بزرگ برای مسئله فلسطین به شمار می‌رفت. ساف وارد جریان سازش شد و دستگاه‌های امنیتی را شکل داد و همچنین نهادهایی را برای از بین بردن مقاومت گماشت و در سال 1996، کنفرانس شرم‌الشیخ برگزار شد تا طرف‌های حاضر در آن به بحث در خصوص پایان دادن به روند مقاومت و نابودی حماس بپردازند.

در سال 2000 و در کمپ دیوید آمریکا، ابوعمار و همراهانش فهمیدند که همه چیز یک توهم بوده است و از این رو، دست از پا درازتر برگشتند. چه کسانی این جماعت را نجات داد؟ این ملت فلسطین بود که انتفاضه دیگری را آغاز کرد و نمونه عالی را برای مقاومت ارائه داد. با وجود آنکه ملت ما هنوز اهداف نهایی خود را محقق نساخته، ولی موفق شده است دشمن صهیونیستی را از غزه بیرون براند. ملت فلسطین در طول 90 سال گذشته مشغول مبارزه بوده و هرگز تسلیم نشده است. این در حالی است که اگر به تاریخ نگاه کنید می‌بینید که اگر جنگی میان قوی و ضعیف در می‌گرفت، طرف قوی جنگ را به سرعت به نفع خود پایان می‌داد. اکنون 90 سال از اشغال فلسطین می‌گذرد و در طول این سالیان، اشغالگران انگلیسی و بعد از آن اشغالگران صهیونیست موفق نشدند که این جنگ را به نفع خود تمام کنند. معنای این مسئله چه چیزی می‌تواند باشد، جز اینکه ملت فلسطین قدرت و توانی غیرقابل تصور دارد؟

*‌ سرنوشت فلسطین در آینده‌ای نزدیک و در سایه دعوت «جرج بوش» رئیس‌جمهور آمریکا، برای برگزاری کنفرانس بین‌المللی صلح را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

**‌ کنفرانس واشنگتن هیچ راه‌حلی را ارائه نمی‌دهد، بلکه بحران جدیدی را برای داخل فلسطین به دنبال خواهد داشت. در مورد وضعیت داخلی فلسطین نیز باید عرض کنم که نمی‌توان هیچ برون‌رفتی را برای بحران داخلی فلسطین متصور شد مگر آنکه بنیانش گفت‌و‌گوهای استراتژیک براساس اصل بازسازی نظام سیاسی فلسطین و نظام مقابله با دشمن یا به عبارت بهتر، مدیریت چالش با رژیم صهیونیستی باشد.

در مورد آینده باید عرض کنم که مقاومت توان دوباره‌ای به دست خواهد آورد و دور جدید مبارزات خود با دشمن صهیونیستی را از سر خواهد گرفت و در آنجاست که دشمن گام به گام مجبور به عقب‌نشینی می‌شود و آنهایی که بر گزینه‌ای غیر از مقاومت تاکید دارند، به این نکته‌ پی خواهند برد که فرار اشغالگران از جنوب لبنان در سال 2000 و خروج صهیونیست‌ها از نوار غزه در سال 2005 شاید به زودی با یک گام سومی همراه شود که همان عقب‌نشینی از بخش‌های جدیدی از اراضی فلسطین است.

*‌ در چهاردهم ژوئن گذشته (24 خرداد)، حماس توانست کنترل نوار غزه را به دست بگیرد. در حال حاضر و بعد از گذشت بیش از دو ماه و نیم از آن تاریخ، اوضاع نوار غزه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

** ابومازن در برداشت‌های خود اشتباه کرد. او تصمیم داشت که دستگاه‌های امنیتی را به سمت درگیری با جنبش حماس بکشاند؛ ولی این دستگاه‌ها [به خاطر هراس‌شان] وارد این درگیری نشدند و بسیار زودتر از آن چیزی که «کیت دایتون» آمریکایی فکر می‌کرد و همچنین، تخمین‌هایی که ابومازن برای خود داشت و گمان‌هایی که فرماندهان دستگاه‌های امنیتی در سر می‌پروراندند، سقوط کردند.

در وضعیت نابسامان غزه، جنبش حماس تنها دو گزینه پیش رو داشت: ابتدا اینکه در مقابل ناامنی‌ها پدیده انتشار سلاح در سطح جامعه و دستگاه‌های امنیتی از هم پاشیده شده سکوت اختیار کند و یا آنکه امور را به شکلی کنترل کند که در راستای منافع ملی فلسطینیان باشد. بالطبع گزینه دوم انتخاب شد و بعد از اینکه نابسامانی‌ها پایان یافت، جنبش تصمیم گرفت تا همگان را به گفت‌و‌گو جهت ساماندهی به اوضاع فراخواند.

در خصوص اداره امور اهالی نوار غزه نیز باید عرض کنم که ما یک نمونه عملی را در این زمینه ارائه کرده‌ایم و امروز به حکم تمرکز تمامی توجهات به سمت این نمونه ارائه شده، اگر هرگونه خطایی صورت گیرد. آن خطا به چشم می‌آید.

ما می‌گوییم که ممکن است اشتباهی صورت گیرد؛ چرا که ما نیز همچون دیگران انسان هستیم و هیچ‌گاه مدعی نیستیم که حماس در مدیریت امور اهالی نوار غزه صددرصد موفق بوده است.

حرف‌‌مان این است که ما نیز انسانیم و تلاش می‌کنیم؛ اگر موفق شویم، این موفقیت چیز جدیدی است و اگر اشتباه کنیم، به اشتباه‌مان اعتراف می‌کنیم و خواستار اصلاح آن می‌شویم. ما با جرأت تمام این ادعا را ثابت کرده‌ایم، آنجا که گفتیم؛ کار فلانی و فلانی اشتباه بوده است و ما تاییدش نمی‌کنیم و هرکس که چنین کاری انجام داده باشد، باید مجازات شود.

فرق زیادی هست میان کسی که عمدا اشتباهی می‌کند و تمام تلاش خود را وقف پنهان کردن آن می‌سازد با کسی که در صورت اشتباه به آن اعتراف می‌کند و در راستای اصلاح آن برمی‌آید. ما جزء گروه دوم هستیم و اگر اشتباهی کنیم، به آن اعتراف می‌کنیم و در راستای جبران آن برمی‌آییم و هرگز از این کار ابایی نداریم.

* در وضعیت کنونی، ارزیابی شما از میزان محبوبیت جنبش حماس چیست؟

**‌ به صراحت خدمت‌‌تان عرض می‌کنم که آنها (اعضای فتح) برای سلب حمایت ملت از جنبش حماس، برق را قطع کردند؛ ولی در همان زمان جنبش فتح در نوار غزه با صدور بیانیه‌ای، جنایت دولت فیاض، در تحریک اروپایی‌ها برای قطع برق نوار غزه را محکوم کرد.

این از جنبش فتح بود. حال تمامی ساکنان نوار غزه را تصور کنید که نگاه‌شان به این مرد رام‌الله‌نشین (فیاض) که هنگام عبور از ایست‌های بازرسی، کارت VIP را نشان می‌دهد و عامل قطع برق نوار غزه هست، چگونه است.

در حال حاضر این احساس در وجود ملت فلسطین (در نوار غزه) موج می‌زند که دیگر از کابوس امنیتی راحت شده‌اند و دورنمای تحقق عدالت فراهم شده است. بنده می‌گویم که میزان محبوبیت جنبش حماس افزایش یافته است.

*‌ در مورد مقاومت ضد صهیونیستی در نوار غزه بگویید.

** این اولین بار است که شاخه‌های نظامی گروه‌های مقاومت بدون هیچ‌گونه نگرانی کار خود را انجام می‌دهند.

بیش از این اگر کسی می‌خواست موشکی را به سمت اشغالگران پرتاب کند. 70 درصد از نگرانی‌هایش معطوف به دستگاه‌های امنیتی بود که امکان داشت دست به بازداشت یا ترورش بزنند، یا آنکه به صهیونیست‌ها در موردش گزارش دهند. امروز دیگر این 70 درصد نگرانی وجود ندارد و تنها 10 درصد نگرانی هست که آن هم مربوط به وجود مزدوران است که البته برای رهایی از دست این افراد، ما با دیگر گروه‌های فلسطین دست در دست هم داده‌ایم.

از آنجایی که دیگر دستگاه امنیتی وجود ندارد که بخواهد اقدام به تعقیب مبارزان کند. تمامی توجه مبارزان صرف اقدامات مبارزاتی علیه دشمن می‌شود؛ ضمن آنکه عملکرد مبارزاتی مجاهدان فلسطینی نیز افزایش یافته است.

*‌ آیا شما آغاز انتفاضه سوم را پیش‌بینی می‌کنید؟

**‌ به صراحت خدمت‌تان عرض کنم که ملت فلسطین همیشه این توانایی را داشته است که ابتکار عمل را به دست خود بگیرد. از این پس نیز ابتکار عمل را در دست خواهد گرفت. یکی از فرماندهان گردان‌های الاقصی می‌گوید، کسانی که صهیونیست‌ها با عفوشان موافقت کرده‌اند و آنها را از لیست تحت تعقیب‌شان خارج ساخته‌اند جزو مبارزان نمایشی بوده‌اند. و بنده نیز بی‌هیچ کم و کاست آن را می‌پذیرم.

عبارت فوق نشان می‌دهد ارزش توافقات صورت گرفته میان ابومازن و اولمرت چقدر است مقاومت چشم‌انداز آتی ما است و هیچ چشم‌انداز دیگری وجود ندارد.