تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۳۶۴۰۴

برخی از معادلات چند مجهولی سیاسی در چارچوب‌های کاملا مشخص و هدایت می‌شوند که قضیه‌ی لبنان و فلسطین را باید در این چارچوب مورد بررسی قرار داد. بسیاری از بحران‌های منطقه از عراق تا افغانستان و بالاخره لبنان و فلسطین چیزی جز محقق شدن قسمتی از دورنمای سیاست استعمار غرب در منطقه نیست؛ سیاست‌هایی که دهه‌های گذشته با عناوینی چون لشکرکشی، قتل و غارت خود را نشان می‌داد، امروز با سیاست دستان مخفی در منطقه نمود پیدا کرده است.

تا چند دهه‌ی پیش استعمار بریتانیا حرف اول را در جهان می‌زد. از مشخصه‌های این استعمار آن بود که بیش از آن که به قدرت زور و سلاح خود معروف باشد، به سیاست‌های زیرکانه‌اش معروف بود، سیاست‌هایی که منجر به تجزیه و تقسیم امپراطوری عظیمی چون امپراطوری عثمانی شد. نقطه‌ی قوت بریتانیا آن بود که به خوبی از نقطه ضعف و قوت کشورهای مورد نظرش آگاه بود و مانورهای سیاسی و نظامی خود را براساس این نقاط ضعف و قوت انجام می‌داد. سیاست اختلاف‌افکنی بریتانیا منجر به از هم پاشیدگی بسیاری از نظام‌هایی شد که با سیاست‌های استعمارگرایانه بریتانیا همراهی نداشتند.

امروز همان تاریخ تکرار می‌شود اما نام ایالت متحده‌ی آمریکا جایگزین بریتانیا شده است. اما به رغم آن که آمریکا سیاست تکراری این استعمار قدیم را پیش گرفته است اما رهبران منطقه هنوز متوجه این واقعیت نشده‌اند. ابعاد این بحث بسیار گسترده است.

یکی از مهمترین عوامل موثر در پیدایش و تاسیس رژیم صهیونیستی تلاش‌های علنی و غیر علنی انگلیس بود، به طوری که در پایان این تلاش‌ها رژیم صهیونیستی در چارچوب معاهده‌ی بالفور که با حمایت رسمی انگلستان انجام گرفت، ریشه‌های اولیه‌ی خود را در منطقه دواند.

سؤال جالبی که در این میان به ذهن خطور می‌کند این است که آیا رهبران سیاسی منطقه متوجه شده‌اند، در حال حاضر نیز گرفتار همان سیاست قدیمی استعمار غرب شده‌اند با این اختلاف که این سیاست امروز با عناوین جدیدتر اما همان مضامین تکراری عنوان شده است؟ ایالت متحده‌ی آمریکا براساس سیاست اختلاف‌افکنی، استراتژی‌های طولانی مدت خود را در منطقه تعریف کرده است و هرگونه اقدامی که امروز از سوی کاخ سفید برای حل بحران‌های منطقه انجام گیرد در واقع چیزی جز تلاش برای محقق ساختن این استراتژی‌های طولانی مدت نیست. آمریکایی‌ها امروز موفق شده‌اند که با ایجاد اختلاف میان فلسطینی‌ها از شتاب و سرعت حرکت جامعه‌ی جهانی در راستای حل بحران فلسطین جلوگیری به عمل آورند و از آن سو با سوق دادن لبنان به سوی اختلافات سیاسی، حزبی و طوائفی از رشد و نمو این کشور چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اقتصادی و نظامی جلوگیری به عمل آورد. در واقع نه به قدرت رسیدن و نه به ثبات و امنیت دست یافتن کشورهای منطقه هیچ کدام به سود منافع و استراتژی‌های طولانی مدت آمریکا در منطقه نیست، بنابراین تمامی طرح‌ها و راه‌کارهای واشنگتن برای خارج ساختن منطقه از دایره‌ی بحران و درگیری چیزی جز تکرار استعمار قدیم در قالبی از استعمار نوین و اسیر ساختن مجدد منطقه نیست.

در این حال، این روزها غزه در آتش تهاجم صهیونیستها می‌سوزد. غزه که حدود یک سوم جمعیت فلسطینی در مناطق اشغالی را در خود جای داده پیش از شروع مذاکرات درباره صلح میان صهیونیستها و فلسطینیان، از لحاظ دیپلماتیک به فراموشی سپرده شده است، به طوری که، رژیم صهیونیستی، غزه را منطقه "تحت کنترل دشمن" خواند و تهدید کرد ارسال برق به این منطقه را بشدت کاهش خواهد داد و نیز محدودیتهای بیشتری برای ورود و خروج به این منطقه وضع کرد. حماس از به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی امتناع می‌کند. طبق اعلام سازمانهای امدادی، وضعیت غزه از زمانی که صهیونیستها، آن را "منطقه متخاصم" نامیده‌اند وخیم‌تر شده است. به گفته سازمان ملل، نقل و انتقال مردم غزه و امکانات مورد نیاز آنها بشدت محدود و کم شده است. در حد فاصل 10 ژوئن و 13 سپتامبر، به طور متوسط روزانه 106 کامیون وارد غزه یا از آن خارج می‌شد که این تعداد هم اکنون به 50 کامیون رسیده است. به طوری که قبلا روزانه 40 بیمار روانه بیمارستانهای غزه می‌شد، اما اکنون فقط پنج بیمار وارد آنها می‌شود. وضعیت اقتصادی غزه رو به ویرانی است و هیچ محموله‌ای نمی‌تواند صادر شود و بانکهای منطقه با کمبود اسکناس مواجهند و حدود شش هزار فلسطینی در انتظار خروج از غزه هستند.

عمر موسی دبیر کل اتحادیه عرب نیز با وخیم خواندن اوضاع غزه، درباره موضوع کشورهای عربی در برابر کنفرانس صلح بوش اظهار داشت: موضع کشورهای غربی در تضاد با روشهای خشونت‌آمیز رژیم صهیونیستی است و جنایتهای رژیم در کشتار مردم بی‌گناه و بی‌دفاع فلسطین از هم اکنون علت شکست این کنفرانس می‌باشد. بویژه که اظهارات و اقدامهای اخیر سران تل‌آویو بیانگر این است که آنها تمایل جدی به برقراری صلح ندارند و با اشغال اراضی قدس شرقی به شکست اجلاس پاییزی واشنگتن دامن می‌زند.

اما آنچه از تحولات سرزمینهای اشغالی و آینده آن برمی‌آید، پیمانهای سازش از کمپ دیوید اول که با خیانت سادات در به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی تا پیمانهای اسلو و نیز پیمانهای "وای ریور"، "دای پلنتیشن" و "شرم‌الشیخ" و "کمپ دیوید دوم"، که مجموعا به جایی به نام نقشه راه ختم گردید و اجرای آن بر عهده کمیته چهارجانبه آمریکا، روسیه، سازمان ملل و اروپا گذاشته شده بود، جز شکست حاصل دیگری نداشته است.

بنابراین کنفرانس پاییزی به اصطلاح "صلح واشنگتن"، در واقع بیشتر از آنچه یک صلح و اجلاس عربی- صهیونیستی باشد، اجلاسی آمریکایی- غربی است، زیرا رژیم صهیونیستی تاکنون ثابت کرده است نه تنها به هیچ یک از قوانین و تهدیدات بین‌المللی توجهی نکرده، بلکه بر تداوم اشغالگری خود اصرار دارد، به گونه‌ای که رایس پس از سفرهای خود به خاورمیانه و مذاکره با سران این رژیم، ناامیدی‌اش را از حل مسایل فلسطین ابراز نمود و در یک موضعگیری صریح، گفت که کشتار مردم غزه، مشکلی از مشکلات اسراییل را برطرف نمی‌کند.

آمریکایی‌ها تلاش دارند به غیر از مذاکره‌کنندگان تشکیلات خودگردان و سران رژیم صهیونیستی با دعوت از اعضای دایم شورای امنیت، سران هشت کشور صنعتی و کشورهای به اصطلاح "معتدل" عرب، وجهه‌ای بین‌المللی به این کنفرانس ببخشند، اما عدم حضور عناصر تاثیرگذار در منطقه از حمله سوریه و مهمتر از همه حماس فرجام این کنفرانس را از هم اکنون مشخص کرده است.

علاوه بر آن، به موازات حماس که برگزاری این کنفرانس را مساوی مرگ سیاسی تشکیلات خودگردان دانسته است، "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" نیز در بیانیه‌ای هدف کنفرانس پاییز را نادیده گرفتن حقوق ملی و مشروع ملت فلسطین، ضربه زدن به مبارزات و مقاومت فلسطینیان، منحرف کردن افکار عمومی دنیا از طرح جنایتکارانه آنها علیه ملت فلسطین، به صدا درآوردن ناقوس جنگ علیه ایران و سوریه و فراهم کردن مقدمات عادی‌سازی روابط رژیم اشغالگر قدس با کشورهای عربی دانست.

علاوه بر آن انحراف افکار عمومی از ناکامی آمریکا در عراق و افغانستان از دیگر دلایل اصرار آمریکا در برگزاری این کنفرانس است. اگرچه رایس از ماه نوامبر و یا دسامبر برای برگزاری این اجلاس صحبت کرد، اما احمد ماهر وزیر خارجه سابق مصر، در این خصوص گفت: کنفرانس بحث‌انگیز "اجلاس پاییز" در حالی که صهیونیستها به حملات و جنایتهای خود علیه فلسطینی‌ها ادامه می‌دهد، محکوم به شکست است. و از آنجا که فلسطینی‌ها در بدترین زمان درگیریهای خود میان فتح و حماس هستند و شانس آنها برای رسیدن به دستاوردهای سیاسی صفر است و من هیچ نوری از انتهای این تونل تاریک بدون حضور حماس در اجلاس پاییز نمی‌بینم.

احمد یوسف رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات عربی اتحادیه عرب نیز در این خصوص خاطرنشان کرد: هدف کنفرانس پاییز سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای آمریکا در عراق و متحد کردن کشورهای عرب علیه ایران است.

حتی تعدادی از دیپلماتهای آمریکایی با ارسال نامه‌ای به کاخ سفید به دولتمردان آمریکا درباره شکست کنفرانس صلح پاییز در واشنگتن هشدار داده و گفته‌اند که، برگزاری این کنفرانس همانند قماری است که باخت در آن حتمی بوده و دلایل شکست آمریکا به حدی روشن است که به توضیح آنها نیازی نمی‌باشد.

"توماس بپکرنیک"، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور سیاسی، "رابرت پلوترو"، معاون اسبق وزارت خارجه آمریکا در امور شرق نزدیک، "ساموئل لوئیس" رئیس سابق برنامه‌ریزی‌های وزارت خارجه می‌باشند که بر شکست حتمی این کنفرانس تاکید داشته‌اند.

اسماعیل هنیه نخست‌وزیر قانونی حماس اجلاس پاییزی را با هدف عادی‌سازی روابط اعراب و اسراییل پس از شکست اجلاس مادرید در 1992 در زمان بوش پدر دانست و از اجلاس پاییزی به عنوان "پاییز خشم" یاد کرد که انتفاضه سوم را به همراه خواهد داشت.

تحلیلگران معتقدند، در حقیقت حل بحران امروز فلسطین و لبنان در گرو تغییر سیاست‌های ایالت متحده‌ی آمریکا قرار دارد و هیچ یک از طرح‌های پیشنهادی موجود از نقشه‌ی راه تا خاورمیانه‌ی جدید نمی‌تواند گره‌ای از این بحران‌ها باز کند چرا که این طرح‌ها نیز در راستای محقق ساختن اهداف و استراتژی‌های طولانی مدت آمریکا در منطقه تعریف شده‌اند.