تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۷:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۳۶۴۳۱


در قضیه فلسطین، برخی از کشورها با وجود آگاهی از واقعیتهای موجود می‌کوشند تصویری از وجود مذاکرات صلح میان فلسطینیان و اسراییل به نمایش بگذارند و برای اقناع افکار عمومی و حتی انحراف رسانه‌ها، هر از گاهی بین اولمرت نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین ملاقاتی ترتیب می‌دهند. وزیر خارجه ایالات متحده نیز هر چند هفته یک بار با سفر به منطقه چنین وانمود می‌کند که آمریکا به طور جد به دنبال برقراری صلح در منطقه است. اگرچه تلاش برای تشکیل کنفرانس بین‌المللی صلح فلسطین، جدیدترین و آخرین تلاش آمریکا و طرفداران منطقه‌ای‌اش در این زمینه محسوب می‌شود، اما واقعیت آن است که این بار نه تنها وزیر ـ پوتمکین ـ می‌داند که واقعیت از چه قرار است، بلکه رئیس او ـ جرج بوش‌ ـ هم از غیرواقعی بودن تلاشها آگاهی دارد! پس از گزارش بیکر ـ همیلتون در مورد حل بحران عراق و توصیه آن کمیته به دولت آمریکا در خصوص لزوم یافتن راه‌حلی برای مسأله فلسطین، دولت بوش هم‌اینک به دنبال روندی است تا در فضای عمومی منطقه چنین تلقی شود که گویا آمریکا به طور ریشه‌ای در پی حل مشکلات منطقه ـ از جمله فلسطینیان ـ برآمده است.

از سوی دیگر، تلاش می‌شود با کنار هم آوردن کشورهای عرب باقی‌مانده از روند مذاکره با اسراییل و نشاندن آنها در کنار رژیم صهیونیستی، نمایشی از توسعه روابط اسراییل با دولتهای عرب منطقه از جمله عربستان سعودی را در مقابل دید جهانیان قرار دهد تا بدین وسیله آخرین پایه‌های قبح مذاکره با اسراییل فرو ریزد. البته، نباید از نظر دور داشت که آمریکا در کنار همه این اقدامها، سعی دارد کشورهایی مانند سوریه و ایران را نیز در مورد فلسطین خلع سلاح کند و ابتکار عمل در موضوع یاد شده را به تنهایی در دست گیرد.

تردیدی نیست، اسراییل هم از ورود به این نمایش، اهداف روشنی را دنبال می‌کند. رژیم غاصب صهیونیستی که به دنبال شکست نظامی در جنگ 33 روزه خود با حزب‌الله لبنان، لحظه‌ای از جبران افتضاحات ناشی از آن شکست غافل نیست، تلاش دارد با پیگیری طرحهای سیاسی خود در دو سطح، ایجاد اختلاف میان فلسطینیان و تفرقه‌افکنی میان اعراب و کشورهای عربی با دیگر مسلمانان، به اهداف شوم سیاسی خویش دست یابد. آوردن سعودی‌ها به عنوان میزبان زائران بیت‌الله‌الحرام و بزرگترین قدرت اقتصای اعراب پشت میز مذاکره و شکستن آخرین سد اعراب در برابر صهیونیست‌، یقیناً یک پیروزی بزرگ و آرمانی برای مقامهای رژیم غاصب قدس محسوب می‌شود.

این سؤال مطرح است که آیا تلاشهای آمریکا و اسراییل برای به دست آوردن مقبولیت در خاورمیانه، ثمراتی را برای آنها به همراه خواهد داشت؟ واقعیت این است که کنفرانس بین‌المللی صلح فلسطین که بناست در نیمه ماه نوامبر در واشنگتن تشکیل شود، از هم‌اکنون ابهامهایی را متوجه خود ساخته است؛ از جمله آنکه این کنفرانس در چه سطح و با شرکت چه کشورهایی برگزار می‌شود، دستور کار آن چیست و آیا مسایل بنیادین فلسطین مانند مساله قدس، موضوع آوارگان فلسطینی و مرزهای دولت مستقل فلسطین هم در آن مورد رسیدگی قرار می‌گیرند یا آنکه نمایش دیگری مانند کاخهای پوتمکین در راه است؟

پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند نشست مزبور، بنا به عوامل و دلایل متعددی، با شکست روبروست. اهم این دلایل عبارتند از:

1ـ زمان باقی‌مانده از دوره ریاست جمهوری جرج بوش، چندان نیست که بتواند موفقیتهای روشنی را برای مصوبات این کنفرانس رقم بزند. با در نظر گرفتن این موضوع که کلینتون رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده چه میزان از عمر ریاست جمهوری خود را صرف ملاقاتها و مذاکرات صلحی چون اسلو، کمپ دیوید 2 و... نمود و در نهایت با شکست مواجه شد، خواهیم دید که مدت زمانی را که بوش پسر برای این کار در اختیار قرار دارد، چقدر ناچیز است.

2ـ از اظهارنظر برخی کشورهای عرب از جمله مصر و عربستان می‌توان فهمید که آنها نیز به برگزاری این نشست به عنوان یک موضوع نمایشی می‌نگرند. اخیراً سعودالفیصل و ابوالغیط وزرای خارجه عربستان و مصر اظهار داشته‌اند اگر این کنفرانس به موضوعات اساسی رسیدگی نکند، نسبت به حضور خود تجدیدنظر خواهند کرد. بنابراین، می‌توان گفت که زمزمه‌های تشکیک و تردید کشورهای عربی از اکنون بر این نشست سایه انداخته و توفیقات آن را زیر سؤال برده است.

3ـ در زمان یاسر عرفات، در شرایطی که او ریاست مقتدر و کاریزماتیکی بر فلسطینیان داشت، مذاکرات مفصلی با حمایت آمریکا بین او و سران رژیم صهیونیستی درگرفت که هرگز به نتیجه نرسید. امروزه تشکیلات خودگردان فلسطین در حالی پیشگام مذاکره با اسراییل است که نه از اتحاد پیشین گروههای فلسطینی خبری هست و نه ریاست تشکیلات خودگردان از جایگاهی چون جایگاه یاسر عرفات در میان مردم فلسطین برخوردار است.

4ـ در مقابل، اسراییلی‌ها نیز محمود عباس را یک رئیس مقتدر و با مسئولیت عام نمی‌دانند و معتقدند نمی‌توان به نتایج مذاکراتی که با او صورت می‌گیرد، امیدوار بود. البته شبیه به این اعتقاد، در میان فلسطینیان هم درباره اولمرت رواج دارد. فلسطینی‌ها هم اینک اولمرت را نخست‌وزیر ضعیف شده‌ای می‌دانند که همچنان پای در گل دارد و امکان استعفای او به دلیل گزارش وینوگراد، هر روز بیشتر می‌شود.

5ـ دعوت نکردن سوریه و لبنان به عنوان همسایه‌های راهبردی فلسطین به کنفرانس صلح واشنگتن، علاوه بر ناقص جلوه دادن این نشست، امکان اجرای مصوبات آن را به شدت زیر سؤال برده است.

6ـ محاصره غزه و تحمیل قحطی، گرسنگی و بی‌آبی در منطقه در کنار ترور فلسطینیان و ادامه بمباران شهرها و اردوگاههای این کشور، هیچ افق روشنی برای این نشست باقی نگذاشته و امکان حصول امتیازهایی از اسراییل به نفع فلسطینی‌ها را کاملاً منتفی ساخته است.

با این دلایل، به نظر می‌آید سخن آقای لین باسکو معاون دبیرکل سازمان ملل، مصداق داشته باشد که اعلام کرده بود: «تلاشها برای تشکیل جلسات مربوط به روند صلح و تشکیل کنفرانس بین‌المللی ادامه دارد، اما ماههای آینده سرشار از مخاطرات و ریسکهای زیادی است، زیرا اوضاع میدانی منطقه و فلسطین مستعد انفجار است و در برابر روند مذکور موانع زیادی وجود دارد... .»