محمد سرابی
در سال 59 و دو هفته پس از حمله عراق به ایران کشورهای جهان تنها به تماشای این تهاجم نشسته بودند. دولتهای عربی منطقه و حتی جنبشهایی که مدعی آزادیخواهی و مبارزه با امپریالیسم بودند هم اغلب اخبار پیشرویهای سردار قادسیه به سوی تهران را دنبال میکردند. در این میان اخوانالمسلمین مصر رژیم بعث عراق را کافر اعلام کرد.
اخوانالمسلمین بیش از نیم قرن در صحنه سیاسی خاورمیانه حضور دارد. این گروه زمانی به شکل یک مکتب فکری، زمانی به شکل یک جنبش نظامی و زمانی دیگر به شکل حزبی سیاسی جلوه کردهاست. اخوانالمسلمین بارها از سوی دولت مصر سرکوب و ممنوع شد ولی باز هم به فعالیت خود ادامه داد. سابقه اخوانالمسلمین به سالهای ابتدای قرن و زندگی حسنبن احمدبن عبدالرحمن البنا باز میگردد. البنا در شهر کوچکی در مصر و در خانوادهیی مذهبی به دنیا آمد. وی در 17 سالگی با سفر به قاهره در دانشگاه الازهر پذیرفته شد و پس از فارغالتحصیلی به شغل معلمی پرداخت. محل کار او شهر اسماعیلیه بود. این سالها زمانی بود که مردم خاورمیانه با مظاهری از دنیای نو آشنا میشدند و مکاتب فکری در میان آنان شکل میگرفت. در مارس 1928 حسن البنا، احمد المصری، فواد ابراهیم، عبدالرحمن حبالله، اسماعیل غرو، زکی و المغربی جمعیت اخوانالمسلمین را تاسیس کردند. سال بعد در آوریل 1929 محل انجمن به نام دارلاخوان شروع به کار کرد، نشریه جمعیت نیز منتشر شد و نوشتههای البنا خوانندگان فراوانی پیدا کرد. اولین کتاب او که نظریاتش درباره حکومت و جامعه اسلامی را بیان میکند با نام «الرساله» نیز در این سالها منتشر شد. در 1932 تشکیلات اخوانالمسلمین از اسماعیلیه به پایتخت منتقل شد. جمعیت فعالیتهای خود را گسترش داد و شروع به جذب نیرو کرد. در 1935 کنگره سوم اخوانالمسلمین برگزار شد که در آن بر آزادی سرزمینهای اسلامی مانند فلسطین تاکید شدهبود. در 1937 اولین دفتر خارجی در شهر دمشق شروع به کار کرد و پس از آن در دیگر کشورهای عربی خاورمیانه شعبههای این گروه تاسیس شدند. در این سالها گروههای کمونیست و مسیونرهای مسیحی در منطقه خاورمیانه به فعالیت میپرداختند. اخوانالمسلمین سرانجام در 1939 رسماً مشی سیاسی خود را با هدف دفاع از اعراب و کمک به آرمان فلسطین اعلام کرد. برای این روش سه مرحله تعریف شدهبود؛ تبلیع، جذب و عمل. شاخههایی مانند «کتائب» و «الجواله» از اخوانالمسلمین پدید آمدند که به اقدامات نظامی تمایل داشتند و دولت مصر نسبت به فعالیت این گروه حساس شد. در ژانویه 1948 انبار اسلحهیی در مصر کشف شد که گفته میشد به اخوانالمسلمین تعلق دارد.
قاضی «احمدالخز بندر» که این پرونده را در دست داشت در 22 مارس ترور شد. در ماه اکتبر باز هم اسلحههای دیگری کشف شد و ملک فاروق پادشاه مصر تصمیم گرفت این گروه را حذف کند. «نقراشی پاشا» نخستوزیر در 8 دسامبر 1948 فرمان انحلال جمعیت را صادر کرد، اعضای ارشد بازداشت شده و اموال جمعیت مصادره شد. بیست روز بعد نقراشی به دست یکی از اعضای اخوانالمسلمین ترور شد. این ترور از طرفی اخوانالمسلمین را به سمت فعالیتهای نظامی سوق داد و از طرف دیگر دولت مصر را مطمئن ساخت که باید جمعیت را به هر نحو متلاشی کرد.
در این زمان اخوانالمسلمین علاوه بر حسن البنا صاحب چهره مشهور دیگری هم شدهبود؛ سیدقطب. قطب روزنامهنگار بود و از 1941 در نشریه خود، «العالمالعربی» به انتقاد صریح از سیاست و همینطور نوشتن نقدهای ادبی میپرداخت. در 1948 دولت مصر به وی بورس تحصیلی در آمریکا داد و عملاً او را تبعید کرد. زمانی که سیدقطب در دانشگاه کلرادو مشغول به تحصیل بود حادثهیی در مصر رخ داد که راه آشتی را برای دولت مصر و جمعیت اخوانالمسلمین مسدود کرد. 12 فوریه 1949 حسنالبنا در مقابل یکی از ساختمانهای جمعیت در قاهره با شلیک گلوله کشته شد. علاوه بر دولت مصر کشورهای غربی مانند انگلیس نیز به دست داشتن در این ترور متهم شدهاند. پس از او حسن الهضیبی سمت رهبری یا «مرشدالعام» را در اختیار گرفت. دو سال بعد سیدقطب از آمریکا بازگشت و با کنار گذاشتن انتقادات ادبی تمام توان خود را در ساختن ایدئولوژی متمرکز کرد. دوران تحصیل در آمریکا او را از اجتماع و فرهنگ غربی بیزار کردهبود و قطب تصمیم داشت از میان منابع شرقی روشی برای حکومت و زندگی در کشور خود و در جوامع خاورمیانه پیدا کند ولی اخوانالمسلمین تنها گروه فعال مصری نبود. جمعی از نظامیان ارتش مصر به نام افسران آزاد در ژوئیه 1952 دست به شورش زدند و حکومت را به دست گرفتند. فرمانده آنها سرهنگی به نام جمال عبدالناصر بود. اخوانالمسلمین و افسران آزاد تا پیش از این رابطه خوبی با هم برقرار کردهبودند ولی عبدالناصر و گروهش بعد از رسیدن به حکومت دچار الزامات کشورداری شدند و نتوانستند تمام آرمانهای خود را به اجرا درآورند. جالب اینکه گروه اخوانالمسلمین که تا قبل از قدرت یافتن دوستانش کمابیش فعال بود بیشتر تحت فشار قرار گرفت. برنامه اخوانالمسلمین شامل ایجاد حکومت اسلامی و وحدت کشورهای مسلمان میشد در حالی که ناصر احیای هویت عربی و ناسیونالیسم ملی را دنبال میکرد. نظریه ناصر بیشتر مورد استقبال قرار گرفت و اخوانالمسلمین هم به انتقادات خود افزود و اعلام کرد تصمیمات دولت باید ابتدا توسط جمعیت تایید شود. از 1952 نشریه اخوانالمسلمین توقیف شد و سید قطب و چند تن دیگر به زندان افتادند. قطب در راه تکمیل ایدئولوژی به این نتیجه رسید که حکومت ناصر نیز مشروعیت ندارد. در 1954 جمال عبدالناصر با انگلستان قراردادی بست و اخوانالمسلمین در همین سال او را ترور کردند. ترور ناموفق ماند و فعالیت جمعیت که دیگر به یک گروه مبارزجو تبدیل شدهبود ممنوع شد. پس از گذشت یک دهه و زندانی شدنهای متعدد، سیدقطب نویسنده نزدیک به 50 کتاب و اولین کسی که عبارت اسلام آمریکایی را به کار میبرد در 1965 به دستور ناصر محاکمه و اعدام شد. در اکتبر 1981 انورسادات که با اسرائیل پیمان بسته بود توسط سروان خالد اسلامبولی ترور شد. خالد اسلامبولی عضو شاخه التکفیر و الهجره اخوانالمسلمین بود. در دهههای بعد و همزمان با تحولات جهانی اخوانالمسلمین به یک حزب سیاسی تبدیل شد. در آغاز دهه 90 و دوران ریاست مامون الهضیبی 36 نفر از نمایندگان مجلس مصر مورد حمایت اخوانالمسلمین بودند. ظاهراً اخوانالمسلمین پس از تجربیات بسیار در دوران حاضر تصمیم دارد مشارکت در امور سیاسی از طریق انتخابات را نیز آزمایش کند. اکنون هفتمین رهبر این جمعیت عاکف نام دارد و در انتخابات 2005 پارلمان مصر 88 کرسی از 456 کرسی به جمعیت اختصاص یافتهاست. البته فعالیتهای نظامی نیز حذف نشدهاند و هر زمان امکان دارد این جمعیت باز هم به اقدامات نظامی زیرزمینی بپردازد. مردادماه امسال 40 عضو جمعیت در یکی از اردوگاههای ساحلی مصر بازداشت شدند و پلیس اعلام کرد آنان مشغول تمرینات نظامی بودند.
به دلیل تفکراتی که به دست البنا، قطب و سایر اندیشمندان اخوانالمسلمین تدوین شد این گروه صاحب اندیشهیی پیچیده و قوی است و به دلیل تعلق سنتی به کشوری چون مصر این گروه سالها باقیمانده و حذف نشدهاست. در تمام این سالها اظهارات تند و متفاوت سران اخوانالمسلمین باعث جلب توجه شدهاست. بهعنوان مثال پس از اینکه ایران تقاضا کرد در مورد هولوکاست تحقیقات بیطرفانهیی انجام شود عاکف رئیس جمعیت با صراحت اعلام کرد هولوکاست افسانهیی خرافی است. وی سالها پیش و در زمان جنگ اسرائیل و حزبالله نیز آمادگی جمعیت را برای اعزام نیرو به لبنان اعلام کردهبود. در قرن جدید وضعیت خاورمیانه با گروههای بنیادگرا و هجوم ارتشهای غربی تفاوت زیادی با دوران شکلگیری اخوانالمسلمین دارد هر چند که احتمالاً این گروه به حیات خود در این نظم جدید نیز ادامه خواهد داد.