تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۳۶۵۵۶

حسین رویوران

گفته مناخیم بگین، نخست‌وزیر سابق اسراییل در این ‌که «غرب ابزارها را به ما بدهد و اهداف را تعیین کند بقیه کار را ما برعهده می‌گیریم»، این واقعیت را نمایان می‌کند که چرا کشورهای غربی به ویژه آمریکا سالانه کمک‌های مالی و نظامی بسیاری را به رژیم غاصب اختصاص می‌دهند.

آمریکا به تنهایی سالانه 2/3 میلیارد دلار به طور مستقیم و صدها میلیون دلار دیگر به صورت غیرمستقیم در اختیار این رژیم قرار می‌دهد. علاوه بر آن آمریکا در چارچوب حفظ توان واکنش نظامی اسراییل، برتری نظامی این رژیم بر مجموع 22 کشور عربی را تضمین کرده و آخرین جنگ‌افزارهای پیشرفته نظامی را روانه اسراییل می‌کند. فروش هواپیماهای آمریکایی، F22، F16، F18، و موشک‌های ضد موشک پاتریوت و بالردهای آپاچی و شینوک به اسراییل نوع رابطه میان آمریکا و این رژیم را کاملا تعریف و نمایان می‌سازد.

آمریکا بسیاری از این سلاح‌ها را در اختیار هیچ کشور خارجی قرار نداده و آن‌ها را به عنوان سلاح‌های ملی طبقه‌بندی کرده‌ است، ولی رژیم صهیونیستی در این زمینه همواره به عنوان استثنا مطرح می‌گردد. اقدام آمریکا در ارسال آخرین مدل از موشک‌های هوشمند و قابل کنترل با ماهواره‌های نظامی در جریان جنگ 33 روزه و بدون هیچ‌گونه قرارداد، نوع شراکت میان این دو قدرت سلطه‌گر را به نمایش می‌گذارد.

مهمترین انتظار آمریکا از اسراییل این بوده است که این رژیم با قدرت واکنش نظامی خود بتواند در زمان لازم وارد عمل شود و کار را یکسره کند. این که اسراییل در این جنگ پیروز نشد و حتی نتوانست آتش‌باری موشک‌های حزب‌الله بر ضد مناطق شمالی فلسطین اشغالی را متوقف کند، بدان معناست که اسراییل دیگر دارای توان بازدارندگی نیست. مهمترین محور پیروزی حزب‌الله همین مساله است.

اسراییل همواره با داشتن سلاح‌های برتر، دشمنان خود را منکوب و خوار و ذلیل ساخته ‌است اما این که حزب‌الله برای مقابله با هر سلاح چاره‌جویی کرده و با امکانات محدود خود توان واکنشی اسراییل را تا حد بسیاری ناکارآمد ساخته ‌است، مقوله جدیدی است که نقش کارکردی اسراییل در خدمت به غرب را زیر سؤال می‌برد.

زمانی که اسراییل از آمریکا خواست تا نیروهای ناتو به جنوب لبنان اعزام شوند، این پیشنهاد مورد تمسخر و استهزای تحلیلگران آمریکا قرار گرفت. این تحلیلگران اعلام کردند که معلوم نیست اسراییل بازوی سرکوب غرب در منطقه است و باید از منافع غرب در خاورمیانه دفاع کند و یا این که غرب با اعزام نیروهای ناتو به منطقه از اسراییل دفاع کند. این درخواست اسراییل عملا سرمایه‌گذاری همه‌جانبه غرب در زمینه توان واکنشی اسراییل را زیر سوال برد.

5ـ پیامدها و تحولات جنگ اخیر توان مدیریت رژیم صهیونیستی و دستیابی به ابتکار عمل در عملیات‌های جنگی را کاملا زیر سوال برد. رژیم صهیونیستی در طول جنگ، اهداف تاکتیکی زیادی را تعریف کرد، مانند آزادسازی دو اسیر از طریق هلی‌برن و اشغال جنوب رودخانه لیطانی و ترور رهبران حزب‌الله از طریق بمباران هدفمند و هلی‌برن برنامه‌ریزی شده براساس اطلاعات به اصطلاح دقیق، ولی در اجرای هیچ کدام از آنها موفق نبوده ‌است. در گذشته ارتش رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از معدود ارتش‌های جهان به شمار می‌آمد که مدیریت جنگ آن به عنوان نمونه مطرح می‌گردید.

رژیم صهیونیستی در جنگ 1973 که روز عید غفران ـ در اسرائیل روز تعطیل عمومی است ـ اتفاق افتاد، در معرض حمله ارتش‌های سوریه و مصر قرار گرفت، ظرف چند روز عملیات، فراخوان نیروهای ذخیره و سازماندهی آنها را به اتمام رساند و آن‌ها را وارد عملیات جنگی کرد و با عبور متقابل از کانال سوئز از نقطه دفر سوار به کرانه باختری این آب راه بین‌المللی و پیشروری بیش از صد کیلومتر به سمت قاهره پایتخت مصر، سرنوشت جنگ را دگرگون کرد و مصر را وادار ساخت تا منفردا قطعنامه 338 را بپذیرد و تن به آتش‌بس دهد. ولی این رژیم در برابر ابتکارهای مختلف جنگی حزب‌الله در ابعاد حفظ آتش باری، جنگ زمینی و پنهان‌سازی تشکیلاتی، کاملا مستاصل شده و تا پایان جنگ نتوانست نتیجه آن را به نفع خود تغییر دهد.

6ـ یکی از مهمترین عواملی که تداوم سلطه رژیم صهیونیستی در منطقه را فراهم کرده‌است، هم‌پیمانی رژیم‌های وابسته منطقه با این رژیم به صورت پنهانی است. این رژیم‌ها تصور می‌کردند که اسرائیل حداکثر ظرف یک هفته حزب‌الله را از بین خواهد برد و یا به حدی تضعیف خواهد کرد که توانمندی سیاسی آن دچار دگرگونی بنیادی شود. این تصور که اسراییل و آمریکا مروج آن بودند، این رژیم‌ها را واداشت تا به دستور آمریکا، سیاست حزب‌الله را مورد نقد قرار دهند و اقدام آن را در گرفتن دو اسیر نظامی، ماجراجویانه و غیرمسوولانه قلمداد کنند.

این رژیم‌ها بر این باور بودند که اسراییل توان یکسره کردن جنگ را دارد و اگر آنها در این جنگ در برابر حزب‌الله موضع‌گیری کنند، به زودی به عنوان نیروهای واقع‌گرا در سطح منطقه شناخته خواهند شد و وابستگی سیاسی آنان و حمایت غیرمستقیم آنها از اسراییل، تحت‌الشعاع مقوله واقع‌بینی قرار خواهد گرفت. اما شکست اسراییل در این جنگ، این رژیم‌ها را تضعیف کرد و وابستگی آن‌ها را به آمریکا و اسراییل، بیش از گذشته آشکار ساخت. ضعف و زبونی جدید این رژیم‌ها، مردم و بسیاری از چهره‌های سیاسی و دین‌ متعهد را بر آن داشت به تحرکی خارج از نظام دست زنند و تفاوت موضع‌گیری خود را از رژیم‌های وابسته به نمایش گذاشتند.

البته گفته می‌شود برخی مخالفان سیاسی دولت‌های وابسته، با استفاده از شرایط سیاسی به وجود آمده، حرکت سیاسی خود را براساس محاسبات کاملا داخلی تنظیم کرده و سوار بر موج حمایت از حزب‌الله، برای دستیابی به منافع بیشتر خود حرکت کردند. ولی حتی اگر تحرک سیاسی برخی گروه‌ها را این‌گونه فرض کنیم، باز هم این تحولات به سازماندهی هرچه بیشتر مخالفان حکومت‌ها انجامید؛ مساله‌ای که امنیت و استمرار این رژیم‌ها را تا حدی تحت تاثیر قرار داد و ضریب امنیتی داخلی آنها را پایین آورد.