گروه سیاست، حامد صالحآبادی: حسین شاهحسینی، ریس اسبق سازمان تربیت بدنی در زمان نخستوزیری مهدی بازرگان و یکی از نزدیکان مصدق در دوران دولت ملی درباره واقعه کودتای 28 مرداد سال 1332، در گفتوگو با همبستگی میگوید: گروههای سیاسی و مجامع صنفی تصمیم گرفتند روز 26 مرداد یک میتینگ سیاسی در میدان بهارستان برگزار کنند. شرکتکنندگان در این میتینگ فراکسیون نهضت ملی، حزب ملت ایریان به رهبری داریوش فروهر، جامعه سوسیالیستها به رهبری خلیل ملکی، حزب ایران به رهبری کاظمی و همچنین حزب مردم ایران و جامعه اصناف بازرگانان بودند. جامعه اصناف بازرگانان در ارتباط با روحانیت بود و مطالب را با آیتالله ابوالقاسم کاشانی در میان میگذاشتند. شاهحسینی که در آن زمان جوانی 26 ساله و دانشجوی شیمی دانشگاه تهران بود در ادامه عنوان کرد: در میتینگ سیاسی 26 مرداد دکتر شایگان و مهندس زیرکزاده سخنرانی کردند و قرار نبود که دکتر حسین فاطمی سخنرانی کند، اما زمانی که مردم چشمشان به دکتر فاطمی وزیر خارجه وقت افتاد غلیانی در جمعیت مردم با گفتن فاطمی فاطمی ایجاد شد و دکتر فاطمی با دیدن این احساسات سخنرانی کوتاهی را در بین مردم ایراد کردند. همچنین در این مراسم یکی از بازاریهای قدیمی تهران به ایراد سخنرانی پرداخت. این مطلب در حالی بود که اصلا قراری برای سخنرانی وی گذاشته نشده بود. این بازاری در بین سخنرانی مطلبی را عنوان کرد که بر جمعیت حاضر شور و حرارت خاصی را حاکم کرد. او با صدای بلند مرگ بر شاه را فریاد زد. این شخص رئیس صنف گیوهفروشان آن زمان بود. وی در ادامه سخنانش بیان داشت فردی که با یک عباسی (مبلغ بسیار اندک) میخواست مملکت را بفروشد از ایران فرار کرد و رفت و شما مردم خوشحال باشید که با داشتن دکتر مصدق ما مملکت را حفظ میکنیم. شاهحسینی در ادامه این گفتوگو عنوان کرد: بعد از سخنرانی این بازاری هیا و هوی زیادی در بین مردم به وجود آمد و با وجود این سر و صدا قطعنامه پایانی میتینگ توسط مهندس رضایی خوانده شد. بعد از آن جمعیت به صورت خیلی منظم میدان بهارستان را ترک کردند. پس از پایان میتینگ سیاسی دولت دستور داد که هیچ تظاهراتی برگزار نشود، اما فردا صبح جناح چپ آن زمان (لمپنها و سوءاستفادهکنندهها) بعضی از مجسمههای شاه را آویزان و بعضی دیگر را ویران نمودند، این ویرانی سبب بروز تشنج در شهر شد، این وقایع در 27 مرداد به وقوع پیوست. سپس دکتر مصدق دستور داد که به هر شکل ممکن نیروهای ملی به بازگشت آرامش کمک کنند تا آشوب پایان گیرد. در ادامه این درگیریها در میدان توپخانه یک پرچم به همراه شعار ما جمهوری میخواهیم بر بالای دستان مردم قرار گرفت که این مسئله تنها یکی، دو بار تکرار شد، اما جلوی آن گرفته شد (مساله جمهوریخواهی) و شب هم روزنامهها در مورد این جمهوریخواهی هیچ چیزی ننوشتند. شاهحسینی وصی غلامرضا تختی پهلوان نامدار ایرانی در ادامه گفت: صبح 28 مرداد شهریور شهر در آرامش نسبی قرار داشت.
تقریبا از ساعت 30/8 تا 9 صبح از انتهای خیابان سیروس که به میدان بهارستان متصل است، دستهای به راه افتادند که تعدادی از کسبه و فرصتطلبان شعار مصدق پیروز است را سر میدادند، در همین شرایط دسته دیگری با همین شکل از طرف خیابان ری به طرف میدان بهارستان به حرکت درآمدند. تعداد افراد تشکیل این دستهها هر کدام حدود 200 نفر بیشتر نبود. نیروهای دولتی در مقابل این دستهها هیچ واکنشی از خودشان نشان ندادند. چون شعار درود بر مصدق، مرگ بر شاه، مرگ بر سلطنت و مرگ بر خانواده پهلوی را سر میدادند. با این حال دسته دیگری قبل از ظهر 28 مرداد از طرف میدان اعدام به سمت میدان توپخانه حرکت کرد و از آنجا هم به سمت میدان بهارستان آمدند. نکته جالب و شگفتانگیز این بود که این دستهها در نزدیکی میدان بهارستان شعارهای خود را ناگهان تغییر دادند و شعار مرگ بر مصدق و درود بر شاه را سر دادند. ساعت در این زمان حدود 30/10 بود. این دستهها دفتر روزنامه اسرار واقع در میدان بهارستان را به آتش کشیدند و روزنامه باختر را نیز به آتش کشیدند. این افراد سپس روزنامه شورش در خیابان اکباتان را هم چپاول کردند و در ادامه به دفتر حزب زحمتکشان و حزب نیروی سوم حمله بردند و دفاتر این احزاب را در هم کوبیدند. تا این لحظه از حضور شعبان بیمخ خبری نبود. شاهحسینی که خود شاهد این صحنهها بوده است، در ادامه گفت: حزب ملت ایران شب 28 مرداد جشنی را برای رفتن شاه از ایران با حضور ورزشکاران باستانی گرفته بود. این شورشیان به دفتر حزب ملت نیز حمله کرده و میل و کبادههای تهیه شده برای جشن شب گذشته را برداشت و به خیابانها ریختند. آنان سپس به سمت چهارراه مخبرالدوله و بعد به سمت خیابان کاخ که خانه شماره 109 آن متعلق به دکتر محمد مصدق بود، حرکت کردند. حدود ساعت 14 این جمعیت به خانه مصدق رسید. در همین حال کامیونهای شهربانی که مسقف هم نبود سربازان را جابهجا میکردند و فعالیت رادیو هم در آن زمان متوقف شده بود. به یکباره رادیو اعلام کرد که سپهبد زاهدی نخستوزیر محبوب اکنون برای مردم از رادیو سخنرانی خواهد کرد و دستگاه رادیو در کنترل دولت جدید قرار گرفته است. شاهحسینی در ادامه گفت: پس از دقایقی مصطفی کاشانی فرزند آیتالله کاشانی طی سخنانی از رادیو اعلام کرد: "همانطور که اعلیحضرت فرمان داده بودند دولت در اختیار سپهبد زاهدی قرار گرفته است و اکنون سپهبد زاهدی در رادیو حاضر هستند و به نام نخستوزیر مملکت برای مردم سخنرانی خواهند نمود." شاهحسینی در ادامه گفت: سپهبد زاهدی سخنرانی مختصری در رادیو کرد. سپس مارش و سرود "ای ایران" را پخش کردند. سپهبد زاهدی از مخفیگاهش به همراه تانک و سربازان به سمت میدان کاخ حرکت کرد و خانه دکتر مصدق را هدف گلوله قرار داد. آقایان نریمان، صدیقی و مهندس رضوی که از وزرای دکتر مصدق بودند در خانه او حضور داشتند. نریمان به مصدق پیشنهاد دفاع از خود را کرد و اسلحه خود را کشید، اما این پیشنهاد با مخالفت مصدق روبهرو شد و سروان مهرانی که مسوول حفاظت خانه مصدق بود پارچههای سفید را از خانه جمعآوری کرد و بر سر در خانه نصب کردند به این عنوان که ما سلاح در دست نداریم که این اقدام مانع از گلولهباران خانه مصدق شود. نظامیان وارد خانه مصدق شدند، اما پیش از آن مصدق به همراه تنی چند از وزرا از طریق خانه پشتی به خانه مهندس معظمی نقل مکان کردند و تا فردا عصر یعنی 29 مرداد در آنجا حضور داشتند. صبح 29 مرداد خانه دکتر مصدق به آتش کشیده شد مصدق در واکنش به آتش زدن خانهاش گفت: "امیدوارم که جوانان ایران همچون این آتش بتوانند انتقام این ملت را از انگلستان، روسیه و آمریکا را بگیرند. چون من این کودتا را انگلیس، آمریکا و روسی میدانم و این کودتا با توافق این سه قدرت بزرگ صورت گرفت چون هم منافع اینها با استقلال ایران به خطر افتاده است." این فعال ملی، مذهبی که وقایع و رویدادهای نیم قرن اخیر به خوبی در حافظه خود دارد، در ادامه افزود: همه وزیران کابینه مصدق در این کودتا وفادار و همراه مصدق بودند و بعد از اینکه آنها را دستگیر کردند و به زندان انداختند، دکتر عالمی وزیر کار اظهار تأسف کرد و آقای رجبی وزیر راه گفت: حکم شاه برای سپهبد زاهدی را به ما اطلاع نداده بودند و الا ما با شما همراه میشدیم. به جز این دو وزیر بقیه وزرا تا آخر با دکتر همراه بودند. دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه در این راه حتی جان خود را داد که دکتر مصدق در شأن او گفت: "افتخار ملی شدن صنعت نفت برای دکتر فاطمی است و انگلیسیها او را به دلیل پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت و بستن سفارت انگلیس کشتند." در ادامه این جریانات به سپهبد زاهدی که با حکم شاه نخستوزیر شده بود اطلاع دادند که دکتر مصدق در منزل معظمی وزیر پست و تلگراف هستند که از سوی نخستوزیر ماشینی به منزل معظمی فرستاده شد تا دکتر مصدق را به همراه تنی چند از وزرا به باشگاه افسران که سپهبد زاهدی در آنجا اسکان داشت، بردند. وقتی مصدق به باشگاه رسید سپهبد زاهدی از پشت میز به مقابل اتومبیل مصدق آمد و به مصدق و دیگران ادای احترام کرد. از فردای آن روز مصدق و وزرا از هم جدا و به زندانهای مختلفی فرستاده شدند. تا عصر کودتای 28 مرداد خبری از شعبان جعفری (شعبان بیمخ) نبود. وقتی عصر آن روز سرلشکر دفتری در زندان را باز کرد و زندانیان آزاد شدند، آنان سوار ماشین شده و در خیابان شروع به تظاهرات کردند که شعبان بیمخ هم در میان آنها بود. شعبان بیمخ از ساعت 4 که خانه مصدق را به آتش کشیده بودند وارد کارزار شد. شعبان بیمخ مجامعی را راه انداخت و از نقاط دیگر شهر به راه افتادند و شعار مرگ بر مصدق و زنده باد شاه را میدادند. او با حرکت در خیابانها برای مردم ایجاد رعب و وحشت میکرد. دستجاتی که در صبح 28 مرداد به سمت میدان بهارستان حرکت کردند از طریق برادران رشیدیان که از عوامل سیدضیاءالدین طباطبایی بودند و با پول دادن به اراذل و اوباش این تظاهرات را به پا کردند. شاهحسینی در پایان گفت: این افراد از طرفداران پر و پا قرص شاه بودند که حضور و نقش مخوف آنان در کنار نظامیان عامل رعب و وحشت مردم تهران پس از کودتا گردید.