پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.

">

پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.

">

پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.

">

پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.

">

پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.

">

پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.

"> نبرد قدرت
تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۴:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۳۶۵۶۴
آینده سیاسی بوتو و حزب مردم در پاکستان

پیرمحمد ملازهی

 زیر ذره‌بین:

بازگشت دموکراسی به پاکستان ممکن نیست، چراکه شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌گونه‌ای است که امکان دموکراتیک شدن کشور را سلی می‌کند. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده و نقش مخرب ارتش در روند معادلات سیاسی مهم‌ترین مانع فراروی بازگشت دموکراسی به پاکستان است. اما با این وجود محتمل‌ترین گزینه، تقسیم قدرت است چراکه افکار عمومی در داخل، اروپا و آمریکا و همچنین این تصور که دیکتاتوری، پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی است، احتمال در دست گرفتن کامل قدرت توسط نظامیان را غیرممکن می‌سازد.


ارتشبد مشرف رئیس‌جمهور پاکستان در شرایطی حالت فوق‌العاده اعلام کرد که انتظار می‌رفت طرح تقسیم قدرت بین بخش نظامی و بخش سیاست عملی شود و انتخابات در دی‌ماه آینده بدون مشکل خاصی برگزار شود. اما حقیقت آن است که تحولات جاری در پاکستان تردیدهایی را در ارتش و حزب مسلم لیگ شاخه قائد اعظم درباره آینده قدرت به وجود آورده بود. بدین معنا که از یک طرف مذاکرات شجاعت چنی دبیرکل حزب مسلم لیگ با احزاب برای تشکیل یک ائتلاف قدرتمند با شکست روبه‌رو شد و از طرف دیگر ارتش درباره مذاکرات خانم بوتو با مقامات آمریکایی تردیدهایی داشت. منتها آنچه که اعلام حالت فوق‌العاده را اجتناب‌ناپذیر کرد، بررسی قانونی بودن تمدید دوره ریاست‌جمهوری ارتشبد مشرف در دیوانعالی به نفع ارتشبد مشرف نخواهد بود.

به این ترتیب مشرف قبل از آن که با رأی دیوانعالی روبه‌رو شود، حالت فوق‌العاده اعلام کرد تا قدرت خود را حفظ کند. از طرف دیگر وضعیتی که ارتش در دره سوات پیدا کرد و تعدادی از نیروهایش به اسارت طالبان محلی درآمدند برای ارتشبد مشرف غیرقابل قبول بود و ادامه وضعیت موجود را به زیان قدرت خود ارتش یافت. این که ارتشبد مشرف گفت پاکستان در آستانه خودکشی قرار گرفته و او خود را موظف یافته‌است تصمیمات دشواری اتخاذ کند در همین روابط قابل فهم خواهد شد. تحولات هفته‌های اخیر در پاکستان حول محور بازیگران اصلی از جمله خانم بی‌نظیر بوتو رهبر حزب مردم، نخست‌وزیر اسبق و ارتشبد مشرف و احتمالا تقسیم قدرت متمرکز شده ‌است.

در مطلب پیش ‌رو تلاش شده ‌است گزینه‌هایی که ساخت قدرت در پاکستان با آن دو بوده‌ است و نقشی که جریان‌های سیاسی ـ مذهبی یا شخصیت‌های محوری و بازیگران اصلی در تحولات آتی این کشور برعهده خواهند گرفت مورد ارزیابی قرار گیرد.

خانم بی‌نظیر بوتو ـ رهبر حزب مردم پاکستان و نخست‌وزیر اسبق این کشور ـ در اواخر مه رماه 86 با یک پرواز عادی از «دوبی» وارد کراچی (مرکز ایالت سند) شد. خانم بوتو 8 سال گذشته را در لندن و دوبی در تبعید خودخواسته گذرانده بود؛ علت آن بود که به سوء‌استفاده از قدرت و فساد مالی متهم شده و شوهرش آصف علی زرداری به همین اتهام چندین سال را در زندان به‌سر برده بود. دلیل آنکه زرداری در دوبی باقی ماند و در بازگشت خانم بوتو به کشورش او را همراهی نکرد، پرونده گشوده او در دادگاه و احتمال بازداشت مجدد وی بود. بنابراین ورود خانم بوتو به پاکستان در یک روند عادی، عملی نشد و همین امر پرسش‌های زیادی را مطرح کرده‌است؛ مهم‌ترین پرسش‌ اینکه «خانم بوتو تحت چه شرایطی و با چه هدفی به کشورش بازگشته است؟» در پاسخ به این پرسش، می‌توان شرایط کلی داخلی و بین‌المللی که بازگشت بوتو را امکان‌پذیر ساختند، در ارتباط با هم در نظر گرفت و به همین منظور شرایط را در 2 مقطع زمانی قبل از ورود خانم بوتو به پاکستان مورد ارزیابی قرار داد.

البته قضاوت واقع‌بینانه و قرین به واقعیت در این‌باره چندان ساده نیست به‌ویژه آنکه برداشت‌های متفاوت و دیدگاه‌های گوناگون وجود دارند. با این حال، در مطلب پیش رو تلاش شده که به صورت گذرا و فهرست‌وار مهم‌ترین آنها مورد توجه قرار گیرد. شرایط زمانی و سیاسی که ورود خانم بوتو را به پاکستان تسهیل کردند و موقعیت بعد از ورود او را می‌توان چنین خلاصه کرد:

الف: قبل از ورود خانم بوتو

1ـ مذاکره با نمایندگان ارتشبد مشرف برای تقسیم قدرت

2ـ مذاکره با مقامات آمریکایی برای تضمین تقسیم قدرت

واقعیت این است که خانم بی‌نظیر بوتو قبل از آنکه وارد پاکستان شود، مذاکرات فشرده‌ای را هم با فرستادگان ژنرال‌های ارتش پاکستان داشت تا بازگشت خود را حتی‌الامکان بی‌خطر سازد و هم در واشنگتن مذاکراتی را با مقامات آمریکایی داشت تا قرار و مدارهای مشخصی با آمریکا بگذارد که در صورت بازگشت مجدد به قدرت، چه انتظاراتی از آمریکا دارد و آمریکا از پاکستان چه می‌خواهد. خانم بوتو به درستی می‌داند که ارتشبد مشرف مورد حمایت آمریکا و محوری‌ترین متحد آمریکا در آن چیزی است که از آن به نام مبارزه با تروریسم طالبان و القاعده یاد شده ‌است. با درک درست همین ارتباط تنگاتنگ ژنرال‌های ارتش و سیاست‌های آمریکا در جنوب آسیا بود که خانم بوتو در واشنگتن کوشید تا مشکل آمریکا و ناتو را در افغانستان با صراحت مورد بحث قرار دهد و در همان حال مقامات آمریکایی را قانع کند که ساختار موجود قدرت نظامی در پاکستان اجازه نخواهد داد که ثابت سیاسی و اجتماعی به پاکستان بازگردد و به تبع آن، افغانستان نیز به ثبات لازم موردنظر آمریکا دست نخواهد یافت. خانم بوتو در واقع آمریکایی‌ها را بین 2 امر مجبور به انتخاب کرد:

1ـ ادامه حمایت از ارتشبد مشرف و پذیرش وضع موجود در افغانستان و در نهایت، تکرار تجربه اتحاد شوروی و شکست نظامی و در افغانستان.

2ـ کمک به بازگشت دموکراسی پارلمانی و کمک به پایان دادن حمایت‌های پشت پرده ارتش پاکستان از طالبان و القاعده.

ظاهرا خانم بوتو با اتکا به اطلاعات دقیقی که از ساختار نظامی کشورش دارد و سیاست دوگانه و پیچیده‌ای که ارتش پاکستان در افغانستان پیگیری می‌کند، موفق شده ‌است مقامات کاخ سفید را قانع کند که ارتشبد مشرف آن‌طور که آن‌ها فکر می‌کنند، متحد تمام و کمالی نیست و طالبان و القاعده به نوعی از حمایت ارتش و به خصوص آژانس اطلاعات محرمانه ارتش موسوم به «آی‌اس‌ای» برخوردارند. با توجه به اینکه دولت حامد کرزای از قبل چنین باوری را به فرماندهان ارشد ارتش آمریکا و ناتو و نیز مقامات کاخ سفید القا کرده بود، دیدگاه خانم بوتو در آمریکا مورد توجه قرار گرفت. آمریکایی‌ها خود از قبل به این نتیجه رسیده بودند، که مشکل قدرت گرفتن طالبان در شرق و جنوب افغانستان بی‌ارتباط با سیاست دوگانه ارتش پاکستان نیست و عبور و مرور آزادانه طالبان در مرزها از طرف مرزداران پاکستانی نادیده گرفته می‌شود.

خانم بی‌نظیر بوتو در واشنگتن موفق شد توجه مقامات آمریکایی را برای تقسیم قدرت بین بخش‌های سیاسی و نظامی پاکستان جلب کند. و 2 وعده مشخص وسوسه‌انگیز به آمریکا داد؛ وعده‌هایی که در صورت عملی شدن، احتمالا مشکل نظامی آمریکا و ناتو را در افغانستان اگر به طور کامل حل نکنند به نحو محسوسی کاهش خواهند داد. این 2 وعده عبارت بودند از:

1ـ یک جهت کردن سیاست ارتش در قبال مبارزه با تروریسم و افراطی‌گرایی در منطقه.

2ـ در اختیار گذاشتن عبدالقدیرخان ـ پدر بمب هسته‌ای ـ برای بازجویی و کشف ارتباطات او با سایر کشورها و انتقال تکنولوژی هسته‌ای.

البته این 2 وعده آن چیزی است که علنی شده و معلوم نیست در پشت پرده چه توافق‌های دیگری بین خانم بوتو و مقامات آمریکایی صورت گرفته است. ژنرال‌های ارتش پاکستان و جناح اسلامی هر دو بر این باورند که توافق‌هایی پنهانی بین خانم بوتو و آمریکایی‌ها وجود دارد اما جزئیات توافق‌ها روشن نیست. شدت مخالفتی که بعد از ورود خانم بوتو تا سطح تلاش برای ترور او در جریان است، بی‌ارتباط با همین تردیدها نیست. به نظر می‌رسد که خانم بوتو محاسبات خاص خود را دارد و به‌رغم سخت بودن شرایط در داخل پاکستان و خطرات جانی، خود را برای مبارزه قدرت آماده کرده‌است؛ منتها با توجه به اینکه به ارتش اعتماد ندارد، تضمین جانی‌اش را از آمریکا می‌خواهد. فشار آمریکا بر ارتشبد مشرف که جان خانم بوتو را تضمین کند، بی‌ارتباط با همین امر نیست ولی خانم بوتو با هوش‌تر از آن است که بازی خطرناک قدرت را درک نکند و به این منظور، حلقه محاصره و نیروی امنیتی خودش را هم به وجود آورده و دسترسی مخالفان‌اش را برای ترور دشوارتر کرده ‌است.

در کنار دیدارها و قرارومدارهای احتمالی خانم بی‌نظیر بوتو با مقامات آمریکایی، او مذاکرات مهم و بسیار صریحی با ژنرال اشفاق پرویز کیافی ـ رئیس بخش امنیتی ارتش ـ داشت و بر سر تقسیم قدرت با ارتشبد مشرف به توافق رسید و بعد عازم کشورش شد. آنچه تاکنون از توافق تقسیم قدرت افشا شده ‌است، حکایت از آن دارد که خانم بوتو تمدید ریاست‌جمهوری ارتشبد مشرف را برای یک دوره 5 ساله پذیرفته و در مقابل، ارتشبد مشرف تقسیم قدرت بین ارتش و بخش سیاسی پیروز انتخابات ـ و نه الزاما خانم بوتو ـ را قبول کرده‌است. مانور پیچیده‌ای که حزب مردم در جلسه انتخابات ریاست‌جمهوری ارتشبد مشرف و با حضور نمایندگان‌اش در جلسه به آن رسمیت داد ولی به ارتشبد مشرف رأی نداد، به درستی جو عدم اعتماد بین خانم بوتو و ارتشبد مشرف را روشن می‌سازد؛ همچنان که رأی مشروط دیوان عالی پاکستان و به گرو گرفتن تأیید رسمی رئیس‌جمهوری ارتشبد مشرف با کناره‌گیری‌اش از ریاست ستاد ارتش، بی‌ارتباط با همین موضوع نبوده‌ است.

در هر حال، خانم بی‌نظیر بوتو برخلاف رقیب سیاسی‌اش نواز شریف ـ رئیس حزب مسلم لیگ، شاخه نواز و نخست‌وزیر سابق ـ که تلاش کرد بدون هماهنگی با ارتش وارد پاکستان شود و مجددا به تبعید عربستان سعودی بازگردانده شد، قبل از ورودش، با ارتشبد مشرف توافق‌هایی انجام داده بود. نتیجه توافق‌ها، فرمان رئیس‌جمهور برای نادیده گرفتن اتهامات فساد و بازداشت نکردن خانم بوتو بود؛ هرچند این موضوع نباید به معنای آن تلقی شود که ارتشبد مشرف به تقسیم قدرت با بوتو رضایت داده‌است. ارتش پاکستان بازی پیچیده‌ای را آغاز کرده که خانم بوتو را از قدرت بازدارد ولی در هر حال رهبر حزب مردم هم بازی خاص خود را می‌کند و قصد دارد مبارزه قدرت را تا پایان آن ادامه دهد. بنابراین می‌توان گفت که یک طرف معادله تقسیم قدرت که ارتش و ارتشبد مشرف است، روشن است ولی طرف دوم آن که بخش سیاسی است، نامعلوم بوده و خانم بوتو فقط یکی از داوطلبان قدرت است؛ نوازشریف و مولانا فضل الرحمن و احتمالا شخصیت‌های دیگری نیز وارد چالش قدرت شده و خواهند شد. با توجه به همین موضوع است که می‌توان شرایط پاکستان بعد از ورود خانم بوتو را حساس‌تر در نظر گرفت.

ب: بعد از ورود خانم بوتو

تلاش مخالفان خانم بوت بعد از ورود او به کشورش در همان ساعات اولیه، شکل خشنی به خود گرفت و با 2 انفجار قوی از وی استقبال کردند؛ انفجارهایی که انتحاری وصیف شدند و تلفات و ضایعات سنگینی برجای گذاشتند. 139 کشته و حدود 500 زخمی، حاصل این انفجارها بود ولی خانم بوتو درست 2 دقیقه قبل به دلیل درد پا و خستگی از ایستادن طولانی چندین ساعته جابه‌جا شده بود و از مرگ حتمی جان سالم به در برد.

این استقبال خونین از خانم بوتو، نشان داد که مخالفان‌اش در جلوگیری از به قدرت رسیدن او جدی هستند. سیاست مخالفان خانم بوتو را بعد از ورودش به پاکستان می‌توان در 3 جهت خلاصه کرد:

1ـ تلاش برای ترور خانم بوتو

2ـ تلاش برای محدود کردن فعالیت خانم بوتو 3ـ تلاش برای اخراج مجدد خانم بوتو از کشور

در این‌باره که چه کسانی تلاش کردند خانم بوتو را در بدو ورودش ترور کنند، اطلاعات ضد و نقیض است؛ به ویژه آنکه از قبل گروه‌های افراطی اسلامی خانم بوتو را تهدید به قتل کرده بودند. علت آن بود که خانم بوتو با آمریکا سازش کرده بود و وعده‌های مشخص برای مبارزه با طالبان، القاعده و طالبان محلی پاکستانی به آمریکا داده بود. در ظاهر، یک گروه کمتر شناخته شده در وزیرستان مسئولیت تلاش برای ترور خانم بوتو را طی بیانیه‌ای پذیرفت ولی بلافاصله بعد از انتشار این بیانیه، بیت‌اله مسعود ـ که بیانیه امضای وی را داشت ـ به صراحت دخالت گروه خودش را انکار کرد. خانم بوتو نیز گروه‌های اسلامی را مسئول طرح ترور خود ندانست و با اطلاعاتی که از قبل به وسیله حزب مردم جمع‌آوری شده بود، انگشت اتهام را متوجه 3 ژنرال ارشد و بازنشسته ارتش کرد و اسامی آنها را به عنوان طراحان اصلی توطئه ترور خود در اختیار ارتشبد مشرف گذاشت. هرچند تاکنون به طور رسمی اسامی این ژنرال‌ها اعلام نشده و کسی از آنها به این اتهام فراخوانده نشده ‌است ولی از قول نزدیکان خانم بوتو، اسم حمید گل ـ رئیس سابق آی‌اس‌آی ـ و یک ژنرال دیگر که طناب دار را بر گردن ذوالفقار علی بوتو ـ پدر خانم بوتو و اولین نخست‌وزیر منتخب مردم پاکستان ـ انداخت، بر سر زبان‌ها انداخته شده ‌است.

ظاهرا برداشت حزب مردم و خانم بوتو این است که طراحی ترور به وسیله ژنرال‌های ارتش انجام شده ولی عملیات انتحاری به وسیله هواداران متعصب جنبش قومی مهاجرین به رهبری الطاف حسین که متحد ارتش و دوست حاکم کنونی است، عملی شده ‌است. جنبش قومی مهاجرین، خواهان تشکیل ایالت پنجم قومی در کراچی و حیدرآباد در ایالت سند است ولی حزب مردم خانم بوتو به شدت با این درخواست مخالفت کرده‌ است. رقابت‌ها بین حزب مردم و جنبش قومی مهاجرین در ایالت سند، ‌ریشه‌های عمیقی دارد. اینکه برداشت حزب مردم و خانم بوتو از عاملان و طراحان ترور خانم بوتو درست یا نادرست باشد، قضاوت ساده‌ای نیست و نیاز به نتایج تحقیقاتی دارد که هم‌اکنون در جریان است و ارتشبد مشرف خود را علنا متعهد به تحقیق بی‌طرفانه در قبال آن کرده‌ است ولی خانم بوتو اعتماد ندارد و خواهان شرکت آمریکا و انگلیس در تحقیقات شده ‌است؛ امری که ارتشبد مشرف آن را مغایر با حاکمیت ملی و دخالت در امور داخلی پاکستان دانسته و به شدت رد کرده‌ است. منتها طرح ادعاهای حزب مردم و خانم بوتو، ارتشبد مشرف را در موقعیت دشواری قرار داده و در همان حال جناح اسلامی را از مظان اتهام خارج کرده‌ است. مشکل ارتشبد مشرف در این‌باره آن است که اگر دخالت سیا و اینتلیجنت سرویس را بپذیرد، تحقیقات ممکن است ادعای بوتو را تأیید کند که در آن صورت، ارتش مقصر اصلی خواهد بود و خانم بوتو در موضع مظلومیت، برنده آن خواهد بود و اگر دخالت دستگاه‌های امنیتی آمریکا و انگلیس را نپذیرد، نتیجه تحقیقات مخدوش تصور شده و از طرف حزب مردم و خانم بوتو غیرقابل قبول جلوه خواهد کرد. با این حال، از نظر ارتش می‌شود با مخدوش جلوه کردن تحقیقات مقابله کرد ولی با دخالت آمریکا و انگلیس نمی‌توان مقابله کرد؛ به همین دلیل ضرر مخدوش دانستن نتایج تحقیقات کمتر از دخالت خارجی خواهد بود. طرح ترور خانم بوتو و ادامه تهدیدها همچنان ادامه یافته و این به‌رغم محافظت شدیدی است که ارتشبد مشرف برای حفظ جان خانم بوتو اعمال می‌کند.

طرح دوم ارتش، محدود کردن فعالیت‌های خانم بوتو به بهانه‌های امنیتی است. این طرح در ظاهر قابل قبول است ولی با طرح‌های خانم بوتو که می‌خواهد افکار عمومی را متوجه خود سازد و تجربه دهه 90 را با حضور در جمع مردم و ایراد سخنرانی‌های آتشین تکرار کند، مغایرت دارد. خانم بوتو به درستی می‌داند که اگر در خانه محبوس شود، حزب مردم شانسی برای پیروزی در انتخابات مجالس ملی و ایالتی نخواهد داشت و تقسیم قدرت با دیگران عملی خواهد شد بنابراین ناچار است خطرات را بپذیرد؛ همچنان‌که به‌رغم درخواست ارتشبد مشرف سفرش را به تأخیر نینداخت و با وجود درخواست مقامات امنیتی، سفرش را به شهر «سکر» و محل دفن پدرش در روستای خانوادگی‌اش در «لارکانا» انجام داد و خطرات را نادیده گرفت.

البته غیر از حضور مستقیم در میان مردم که خطر جانی برای خودش و برای هوادارانش دارد، خانم بوتو از تکنولوژی مدرن رسانه‌ای حداکثر استفاده را می‌کند و در شبانه‌روز به‌ طور مرتب بر صفحه تلویزیون‌های داخلی و خارجی و در صفحات اول روزنامه‌ها حضور می‌یابد ولی این حضور، بدون حضور مستقیم میان مردم، کارساز نیست.

در واقع خانم بوتو با حضور در جمع مردم، می‌خواهد شجاعت یک زن را به نمایش بگذارد و از این طریق کسب محبوبیت کند؛ تاکتیکی که به لحاظ تبلیغاتی بسیار مؤثر است و ظاهرا برای حزب مردم و خانم بوتو به ریسک آن می‌ارزد. این تاکتیک خانم بوتو مخالفانش را دچار مشکل کرده ‌است؛ هرچند خطر ترور وی را نیز افزایش می‌دهد ولی در هر حال خانم بوتو قصد دارد از همه امکانات برای بازگشت به قدرت بهره بگیرد. بر این اساس می‌توان گفت که خانم بوتو و مخالفان‌اش درگیر یک مبارزه نفسگیر شده‌اند. مخالفان‌اش در بخش سیاسی و نظامی هر دو می‌خواهند فعالیت‌های وی را محدود سازند و خانم بوتو تلاش می‌کند محدودیت‌ها را نادیده بگیرد و در قالب یک زن جدی و بااراده که قادر است خطر مرگ را برای نجات کشور و و ملت‌اش قبول کند، ظاهر شود. در این نبرد سنگین، رسانه‌ها به کمک خانم بوتو آمده‌اند و به تدریج خانم بوتو به صورت یک زن آهنین جای خود را در رسانه‌ها باز کرده ‌است.

در کنار طرح ترور و طرح اعمال محدودیت برای فعالیت‌های خانم بوتو، مخالفان‌اش گزینه سومی را نیز مورد توجه قرار داده‌اند؛ گزینه سوم، اخراج مجدد او از کشور و فرستادنش به تبعید است. در تقسیم کاری که وجود دارد، این مسئولیت برعهده بخش سیاسی یعنی ائتلاف حاکم مسلم لیگ گذاشته شده ‌است. در این‌باره شجاعت حسینی ـ دبیرکل حزب مسلم لیک، شاخه قائد اعظم ـ فعال‌تر از دیگران است. در مرحله اول شایعه ممنوع‌الخروج شدن خانم بوتو به راه انداخته شد که به طور ضمنی موضوع گشودن پرونده فساد مالی و احتمالا بازداشت او را منظور داشت و در مرحله بعدی، چنین تبلیغ شد که حضور خانم بوتو باعث تشنج جامعه شده ‌است و مصلحت سیاسی در بازگشت و به لندن یا دوبی است. اما خانم بوتو تاکنون به این‌گونه شایعات توجه نکرده و قصد خود را برای ادامه مبارزه برای بازگرداندن دموکراسی پارلمانی به کشورش مورد تأکید قرار داده‌است. سرسختی خانم بوتو از قبل روشن بوده و گمان می‌رود خانم بوتو را نتوان به‌سادگی از مبارزه برای کسب قدرت بازداشت. حتی اگر هم قابل تصور شود که یکی از گزینه‌های مخالفان جواب بدهد و خانم بوتو از صحنه خارج شود، حزب مردم با رهبری دیگر مبارزه را ادامه خواهد داد. به این ترتیب، می‌توان گفت که خانم بوتو در مبارزه قدرت با 3 جریان قدرتمند درگیر شده‌ است:

1ـ ژنرال‌های ارتش

2ـ رقبای سیاسی با محوریت حزب مسلم لیگ، شاخه نواز

3ـ جناح اسلامی به رهبری مولانا فضل‌الرحمن

در این‌باره که خامن بی‌نظیر بوتو برای کسب قدرت با مقاومت جدی ژنرال‌های قدرتمند ارتش روبه‌رو است، جای بحث چندانی وجود ندارد. این درست که ارتشبد مشرف ـ نماینده ارتش در قدرت حاکم ترکیبی کنونی ارتش و بخش سیاسی وفادار به خطر مشی‌های ارتش ـ با خانم بوتو بر سر تقسیم قدرت توافق‌هایی کرده‌است ولی توافق‌ها جدی نیست و بسیار شکننده است. ارتش به خانم بوتو اعتماد ندارد و نمی‌داند در آمریکا بین او و مقامات آمریکایی چه گذشته و اگر خانم بوتو به قدرت برسد، جایگاه ارتش در معادله قدرت حفظ خواهد شد یا نه. به‌ویژه سیاست دوگانه‌ای که ارتش در قبال افغانستان دارد و از نظر ژنرال‌ها در ارتباط با منافع استراتژیک پاکستان است و تنها اهرمی است که از طریق آن می‌توان خط مرزی «دیوراند» را به افغان‌ها قبولاند، در صورت به‌قدرت رسیدن خانم بوتو منتفی خواهد شد و ارتش تحت فشار قرار خواهد گرفت که از این اهرم دست بکشد. از این رو ارتش پاکستان در پذیرش قدرت خانم بوتو دچار مشکل است. گذشته از این، آن بخش از ژنرال‌ها که هنوز حامی طالبان و القاعده و موجب تقویت افراطی‌گرایی و فرقه‌گرایی در پاکستان تصور می‌شوند، نگرانی عمیق‌تری از تصفیه و احیانا محاکمه دارند. درست به همین دلیل است که آی‌اس‌آی، بازی پیچیده‌ای را در مبارزه با خانم بوتو و جلوگیری از به قدرت رسیدن‌اش آغاز کرده‌است.

اما این مسئولیت به شجاعت حسینی ـ دبیرکل حزب حاکم مسلم لیگ، شاخه قائد اعظم ـ واگذار شده ‌است. در ظاهر بخش سیاسی وفادار به ارتش ولی در باطن ژنرال‌های ارتش هستند که علیه خانم بوتو فعال شده‌اند.

ظاهرا طرح این است که تمامی شعبات جدا شده از حزب مسلم لیگ اصلی نواز شریف مجددا به حزب مسلم لیگ نواز بازگردند و احزاب کوچک ائتلافی در دولت شوکت عزیز به ائتلاف حزبی جدیدی بپیوندند که در لندن شکل گرفت و حزب مردم شامل آن نیست. احزاب اسلامی تشویق می‌شوند که به این ائتلاف جدید بپیوندند و خانم بوتو را شکست دهند. منتها مشکل این طرح، شخص نواز شریف است که حاضر نیست رهبری حزب مسلم لیگ را رها کند و طبق قانون، رهبر حزب پیروز در انتخابات، نخست‌وزیر خواهد بود. رد درخواست شجاعت حسینی (که برای مذاکره به عربستان سعودی سفر کرد) از طرف نواز شریف، دشواری‌های موجود را ثابت می‌کند. ارتشبد مشرف، نخست‌وزیری مجدد نوازشریف را که علیه او در سال 1999 کودتا کرده بود، به منزله شکست خود می‌داند و حاضر به قبول آن نیست ولی پیروزی مسلم لیگ نواز تحت رهبری فرد دیگری حتی شهباز شریف ـ برادر نواز شریف ـ را می‌پذیرد و تلاش‌های شجاعت حسین برای قانع کردن نواز شریف که رهبری حزب را به دیگری بدهد، در همین رابطه قرار دارد. بنابراین حزب مردم و خانم بوتو در مبارزه قدرت علاوه بر ارتش با بخش سیاسی قدرتمندی حول محور حزب مسلم لیگ نواز شریف روبه‌رو شده‌اند.

در عین حال، ژنرال‌های ارتش در حال مذاکره با جناح اسلامی برای پیوستن به حزب مسلم لیگ نواز و دوری از ائتلاف با حزب مردم خانم بوتو هستند. اهمیت این موضوع در آن است که مجلس متحد عمل یا ائتلاف 6 حزبی مذهبی در شرایط کنونی به شکل یک وزنه تعادل درآمده‌است که به طرف هر حزبی که گرایش بیابد، پیروزی آن را تضمین خواهد کرد. مولانا فضل‌الرحمن ـ رهبر این جریان ـ خود مدعبی قدرت و رقیب خانم بوتو و نواز شریف است. اما مشکل به همین جا خاتمه نمی‌یابد؛ جناح اسلامی متهم به حمایت از طالبان و القاعده و تحریک افراطی‌گری در داخل پاکستان است. آنچه در وزیرستان و منطقه «سوات» می‌گذرد و ارتش را مجبور به درگیری نظامی با طالبان محلی کرد، بر دامنه تردیدها افزوده‌است. خانم بوتو روی این مطلب می‌تواند تأکید کند که اگر مسلم لیگ نواز به قدرت برسد و با جناح اسلامی ائتلاف کند، معنای آن تصرف قدرت در اسلام‌آباد به‌وسیله اسلام‌گراهای رادیکال و حامیان طالبان و القاعده خواهد بود و در چنین حالتی، جنگ در افغانستان نه‌تنها ادامه خواهد یافت بلکه شکست آمریکا و ناتو را تسهیل خواهد کرد. این حربه تبلیغاتی بوتو در دنیای غرب کارگر خواهد شد و لااقل می‌توان گفت که در حمایت قطعی ارتش از چنین روندی تردید ایجاد خواهد کرد.

با وجود این، تقسیم قدرت بین ارتش و ائتلاف جدید با محوریت حزب مسلم لیگ نواز (البته منهای شخص نواز شریف) مطلوب‌تر از تقسیم قدرت با حزب مردم و خانم بوتو است و ارتش و بخش سیاسی وفادار روی همین گزینه کار می‌کنند. منتها این طرح با 2 مشکل کنار نرفتن نوازشریف و جناح اسلامی که آمریکا به آن اعتماد نمی‌کند روبه‌رو است. خانم بوتو تاکتیک تبلیغاتی‌اش را نیز روی همین موضوع متمرکز کرده‌است. اگر این واقعیت را در نظر بگیریم که تحولات جاری در پاکستان بیش از آنکه ناشی از مسائل داخلی باشد، ناشی از ضرورت‌های امنیتی آمریکا و اروپا در افغانستان است، آن‌گاه قابل فهم خواهد بود که مشکل گذر از قدرت ژنرال‌ها به آنچه خانم بوتو از آن به نام دموکراسی پارلمانی یاد می‌کند و پیشرفت و توسعه پایدار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورش را در گرو آن می‌داند، تا چه اندازه دشوار و با چه موانع جدی و ساختاری‌ای روبه‌رو است. به همین نسبت، گذر سالم پاکستان از هرج و مرج سیاسی و اجتماعی و افراطی‌گری فرقه‌گرایانه ـ که پاکستان را به صورت مهد و خاستگاه اولیه تروریسم مشکل‌ساز برای غرب درآورده است ـ نیز دشوار خواهد بود.

بنابراین چالش قدرت در پاکستان امروز تنها بین ژنرال‌ها، احزاب سیاسی و مذهبی نیست بلکه چالش عمیق‌تر ایدئولوژیک بین لیبرالیسم و اسلام رادیکال است که ارتش پاکستان به‌طور کامل از آن دست نکشیده است و به دلایل استراتژیک در ارتباط با خط حائل کشمیر با هند و خط دیوراند با افغانستان نمی‌تواند از آن به سادگی دست بکشد زیرا این 2 موضوع با اصل بقای پاکستان در ارتباط تنگاتنگ قرار گرفته‌اند. آمریکا و ناتو اگر می‌خواهند واقعا در جنوب آسیا سیاست‌های‌شان را پیش ببرند، باید به این 2 مشکل پاکستان با هند و افغانستان توجه کنند و راه‌حلی منصفانه بیابند. در چنین نگاهی، خانم بوتو نماینده دموکراسی لیبقرال هماهنگ با غرب است و ارتش پاکستان حامی رادیکالیسم اسلامی است و قدرت آینده پاکستان متاثر از چالش این دو خواهد بود. حزب مسلم لیگ در ائتلاف با احزاب اسلامی (اگر اسلام میانه‌رویی را بتوانند به وجود بیاورند که مشکل آمریکا و ناتو را در افغانستان و مشکل هند را در کشمیر حل کنند) شانس قدرت گرفتن دارد اما شرط آن کنار رفتن نواز شریف از رهبری حزب است. ارتشبد مشرف خود را نماینده اسلام میانه‌رو می‌داند ولی حقیقت آن است که این ادعای او پذیرفته نشده ‌است. شاید اگر مولانا فضل‌الرحمن به جناح میانه‌روها بپیوندد، رادیکالیسم موجود اسلامی در پاکستان تا حدی قابل کنترل شود. منتها شرط تحقق چنین امری فاصله گرفتن جناح اسلامی از رادیکال‌ها و پیوستن به احزاب میانه‌رو از یک طرف و پذیرش چنین تحولی از طرف آمریکا و ناتو خواهد بود. چنین تحولی اگر به کنترل مناطق قبایلی حامی طالبان و القاعده به وسیله ارتش پاکستان منتهی شود، شاید اعتماد محدود آمریکا و ناتو و دولت افغانستان را جلب کند ولی نشانه روشنی در این‌باره وجود ندارد.

خانم بوتو ساختار موجود قدرت در پاکستان یا قدرت گرفتن جناح سیاسی ترکیبی با اسلام‌گراها را که ارتش به دنبال آن است، به منزله ادامه وضع موجود در افغانستان و در کشمیر هند می‌داند و آمریکا و ناتو را بین پذیرش شکست نظامی در افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت و نیز طالبانیزه شدن قدرت در پاکستان در پی این تحول یا کمک به قدرت گرفتن حزب مردم و سازماندهی همکاری جدیدی بین پاکستان و دنیای غرب مختار کرده‌است. حمایت هند و افغانستان از خانم بوتو نیز در همین رابطه قرار می‌گیرد. براین اساس آینده قدرت در پاکستان قابل پیش‌بینی خواهد بود. اکنون 3 گزینه، پیش روی ارتش، مشرف، خانم بوتو و سایر سیاستمداران و ژنرال‌های ارتش قرار دارد:

1ـ بازگشت دموکراسی کامل حزبی به قدرت

2ـ بازگشت کامل دیکتاتوری نظامی

3ـ تقسیم قدرت بین ارتش و بخش سیاسی
شرایط داخلی پاکستان، شرایط منطقه‌ای و شرایط بین‌الملی به گونه‌ای در حال تحول است که بازگشت به دموکراسی کامل حزبی که لازمه آن بازگشت ارتش به پادگان‌ها و عدم دخالت در سیاست است، در عمل امکان‌پذیر نیست. احزاب ضعیف، پراکنده و درگیر رقابت‌های فشرده هستند و دراین شرایط قادر به اداره مؤثر کشور نخواهند بود. دولت‌های حزبی در گذشته تجربه موفقی از قدرت نشان نداده‌اند و ارتش هم به شکل‌گیری یک قدرت حزبی کارآمد کمک نمی‌کند زیرا آن را مغایر با منافع خود می‌داند. بازگشت به حکومت نظامی کامل و تمام عیار برای ارتش نیز امکان‌پذیر نیست. افکار عمومی در داخل، هندوستان و افغانستان در منطقه و اروپا و آمریکا در سطح بین‌الملل، از دیکتاتوری نظامی کامل در پاکستان حمایت نمی‌کنند. دیکتاتوری نظامی در پاکستان پدرخوانده رادیکالیسم اسلامی و تقویت کننده تفکر طالبانی تصور شده ‌است و تردیدها در این‌باره به سادگی و فوریت برطرف نمی‌شود.

واقعیت این است که ساخت ذهنی قدرت در پاکستان با دموکراسی لیبرال همخوانی ندارد. اگر غیر از این است، چگونه است که پاکستان در 60 سالی که از استقلال‌اش می‌گذرد، حدود 50 سال را به طور مستقیم زیر سلطه نظامیان سپری کرده و در 10 سال باقیمانده نیز ارتش پاکستان در پشت صحنه، قدرت اول تاثیرگذار بوده‌ است؟ گذشته از این، هیچ دولت حزبی تاکنون موفق نشده دوره 5 ساله قانونی قدرتش را به پایان برساند و به وسیله ارتش از قدرت کنار گذاشته شده ‌است.