سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.

">

سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.

">

سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.

">

سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.

">

سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.

">

سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.

"> ناسیونالیسم غیر چالشگر
تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۳۶۵۷۵
ظهور هویت جدید در سیاست خارجی دولت‌های عربی

سیدجواد طاهایی

زیر ذره‌بین:

به نظر می‌رسد آینده سیاسی جوامع عرب بیش از هر عامل دیگر، تحت تاثیر ترکیب پیام انقلاب اسلامی ایران و ارزش‌های سیاسی مدرن قرار گیرد. در همین چهارچوب می‌توان از یک گذار تاریخی در سیاست جهان عرب سخن گفت که توأمان حاصل الهام انقلاب ایران (اسلام سیاسی) و میراث انقلاب آمریکا (مشارکت‌طلبی) است. این گذار در نهایت خود را به شکل استقلال‌طلبی غیربنیادگرایانه در سیاست خارجی کشورهای عربی یعنی ناسیونالیسمی که مسیر پویش آن از ناحیه تکامل مدنی از ملت به سوی دولت است، متبلور می‌سازد.


چنانکه روشن است انقلاب‌ها و پیام‌هایشان به‌گونه‌ای سرراست و مشخص صادر نمی‌شوند بلکه در ترکیب با اقتضائات فکری رایج در جهان (ایدئولوژی‌ها) یا فرهنگ‌های سیاسی متفاوت صادر می‌شوند. الهام اسلام‌گرایی برخاسته از انقلاب ایران ظاهرا با مقوله دموکراسی و نوعی ناسیونالیسم ویژه در منطقه خاورمیانه ترکیب شده و به صورت ادغامی و ترکیبی عمل می‌کند. مقاله حاضر بر این ایده تأکید دارد که الهام انقلاب اسلامی تحت تاثیر حضور نزدیک آمریکا در منطقه ـ از آغاز دهه 90 میلادی ـ و کوشش این کشور برای گسترش ارزش‌های دموکراتیک خاص خود، باعث ظهور گونه‌ای اسلام‌گرایی مدنی ـ مشارکت‌طلبانه در سیاست داخلی کشورهای منطقه شده ‌است که در صحنه سیاست خارجی این کشورها خود را در قالب گونه‌ای ناسیونالیسم ملی (متکی بر نیروی ملی طبقات متوسط و مردم شهرنشین و نه فقط نخبگان سیاسی) متبلور می‌سازد. استقلال‌طلبی در سیاست خارجی، آن سوی مشارکت‌طلبی‌ها در سیاست داخلی کشورهای منطقه است که شاید آغاز ظهور گونه‌ای ملت ـ دولت (nation-state) عرب باشد اما قطعا یک گذار هویتی جدید برای دولت در میان کشورهای عرب خواهد بود که این کشورها حسب درجات رشد و توسعه اقتصادی ـ اجتماعی خود به تدریج در آن گام می‌نهند. تحت تاثیر اسلام‌خواهی‌های مشارکت‌گرایانه در جوامع اسلامی و عرب، ظهور گونه‌ای ناسیونالیسم غیرچالشگر مدنی در سیاست خارجی کشورهای عرب، به تدریج ناگزیر می‌شود. این نتیجه گذار ناسیونالیسم (یا ایدئولوژی دولت‌ساز) کنونی عرب ـ که مبتنی بر رهبران یا الیگارشی حاکم است ـ به سوی ناسیونالیسمی است که نیروی پویش خود را این بار نه صرفا از دولت که از ملت و از گرایش‌های مدنی ـ اسلامی آن اخذ می‌کند. این یعنی گذار هویت. احتمالا گذار هویت به نحوی که در سیاست خارجی ترکیه رخ داده (استقلال‌طلبی مدنی در برابر سلطه‌گری آمریکا) سرنوشت آتی جوامع و سپس دولت‌های عرب نیز هست. از هویت جدید یک دولت، سیاست خارجی جدیدی نیز برمی‌خیزد.

براساس آنچه گفته شد، مقاله حاضر در پی تقویت این فرضیه است که تقویت استقلال‌طلبی در سیاست خارجی کشورهای عرب و گسترش مشارکت‌طلبی در سیاست داخلی این کشورها، می‌تواند اصلی‌ترین هدف دیپلماسی ایرانی در منطقه خاورمیانه عربی باشد.

1ـ هویت

اولین چیزی که از بحث هویت به ذهن می‌آید بحث ثبات و تغییر است. به ویژه، سیالیت هویت پیاپی مورد تاکید قرار می‌گیرد اما این حقیقت معنای هویت را رقیق نمی‌کند. هویت یا عامل تغییر است یا موضوع تغییر اما در هر حال، عامل اصلی در تغییر است که چه با ضعف خود و چه با قدرت خود، تغییر و دگرگونی را توضیح می‌دهد و قابل فهم می‌سازد.

اما هویت حتی اگر موضوع یا عرصه تغییر هم باشد، باز هم چیزی از آن باقی می‌ماند که ثابت است و تغییر نمی‌کند و آن اراده (شخص یا گروه) به متمایز بودن و خاص بودن است. هویت حاوی اراده به خاص بودن در میان اقران و تکامل بخشیدن به آن است. اراده تکوین خاصگی می‌تواند در برابر تحولات زمانه ناکام یا پیروز شود. اما همچنان تداوم داشته باشد. این اراده می‌تواند از طریق ناکامی‌ها حتی قوت هم بگیرد. اراده به خاص بودن و تکمیل آن، شرط زنده بودن و حرکت داشتن فرد یا گروه است. هویت در آخرین تحلیل، چه فردی و چه جمعی، اراده بودن یا حضور داشتنی مؤثر و مستقل است.

اراده خاصگی و پیشبرد آن، اما در حد اراده نمی‌ماند و خود را تکامل و غنا میبخشد و آن از طریق زایش فلسفه‌ای برای متمایز بودن یا دلیلی برای خاص ماندن است. داستان و روایت یا به تعبیری خاص‌تر و جدیدتر، ایدئولوژی (در اینجا به معنای ابزار فکری) در چنین عرصه‌ای پدیدار می‌شود. روایت متضمن ناخودآگاه بودن، تدریجی بودن، فرهنگی بودن زایش هویت است و ایدئولوژی متضمن آگاهانه بودن، سیاس بودن و بر ساخته بودن این زایش. هویت وقتی به آگاهی پیوند می‌خورد، ممکن است علاوه بر میل به بودن، میل به برتر بودن را نیز خلق کند (بعثسیم، ناصریسم). در اینجا ایدئولوژی یعنی آنکه آگاهی، به هویت جهت و نیرو می‌بخشد . داستان و روایت حال دوره‌های ماقبل مدرن و ایدئولوژی محصول دوره مدرن است. کار داستان یا روایت (ایدئولوژی) آن است که اراده و خواست به حضوری متمایز در میان همگنان را توجیه می‌کند و بدان ماندگاری و شکوه می‌بخشد. با وجود این، ته هویت روایت و ایدئولوژی نیست که می‌تواند تغییر کند بلکه میل به حضور مستقل و ماندگار و مؤثر در میان همگنان است. غریزه بقا در فرد یا گروه به شیوه‌های مختلف و در طول زمان خود را بازتولید می‌کند.

در سیاست مدرن خاورمیانه‌ای، هویت یا اراده به متمایز بودن از طریق دولت‌ها و نه ملت‌ها خود را نمایان کرده‌است. این دولت‌ها اغلب متشکل از نخبگانی بوده‌اند که به دلیل مزایای نسبی و توارثی، فرصت آشنایی با غرب را چه از طریق آموزش‌های مدرن و چه از طریق سالیان حضور در آنجا به دست آورده بودند. اراده آنان برای جبران عقب‌ماندگی، کوشش‌های نوسازانه (مدرنیزاسیون) آنها را به دنبال داشت. صفت مدرن برای این دولت‌ها، در نهایت حاصل همین کوشش‌های جبرانی و نیز همسویی اراده بین‌المللی با آن است. پس در سیاست عربی، منظور از هویت ملی (مدرن)، متساهلانه هویت دولت‌های ملی عرب است، نه جوامع ملی عرب یا ملت ـ دولت‌های عرب. هویت ملی دولت‌های عرب، حکومت‌های نوساز (مدرنیزر) در رفتارهای الیگارشیک نخبگان حاکم برای تکامل سازمان دولتشان (تکامل بوروکراتیک) و در مواردی نوسازی‌های شتابان متجلی است.

بدین ترتیب، پروژه تکوین هویت مدرن اعراب به نحوی ناکامل، در قالب تشکیل دولت‌های ملی عرب پی گرفته شد. اما تشکیل دولت‌های ملی عرب مقارن بود با جریحه‌دار شدن وجدان عروبت یا عربیسم. عربیسم یعنی اینکه از موضع آرمان وحدت عربی و با تاکید بر داشته‌های عربی (اسلام، زبان عربی، جمعیت و تاریخ تمدنی؛ ویژگی‌هایی که وحدت تصور ما از جهان عرب را نیز می‌سازد)، به مبارزه با استعمار غربی تا مرحله نیل به رویه یا رویه‌های واحد سیاسی پرداخته شود. این اندیشه در برابر واقعیت رو به نضج دولت‌های ملی عرب قرار داشت. دولت ملی عرب، الیگارشی حاکمی (با ریاست یک فرد کمابیش مستبد) از نخبگان آشنا با غرب است که هدف حفظ و تکمیل دولت جدیدالتاسیس و تطبیق آن با اقتضائات مدرن را تعقیب می‌کند و سیاست داخلی و خارجی آن ماهیتا براساس مصلحت الیگارشی حاکم تنظیم می‌شود. در دولت‌های ملی عرب، مصلحت دولت همانا مصلحت الیگارشی حاکم است و تصور از جامعه سیاسی، تصور ضعیفی است.

به دنبال تقارن یاد شده، تاریخ معاصر سیاست عربی به عرصه یک سیر جدالی بین 2 هویت ناسیونالیسم ملی (مدرن) و ناسیونالیسم نژادگرا ـ منطقه‌گر (ذاتا پیشامدرن) تبدیل شد. این روابط در 100 سال گذشته متداخل بود؛ از 50 سال گذشته و پایان جنگ دوم به این سومتباین شد و از حدود 15 سال گذشته (ابتدای دهه 90 میلادی و حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه) تقریبا متعارض بوده‌ است. این تعارض به ویژه از طریق ظهور اسلام‌گرایی‌های معتدل در متن جوامع شهری و با نیروی طبقات متوسط مدرن جوامع عربی ـ با وجود تفاوت‌های فراوانی که با هم دارند و سطح نابرابر توسعه آنها ـ پدید آمد که با داعیه‌های نژادی سکولار عربیستی آنچنانکه وجود داشت، تعارض دارد.

2ـ اسلام‌گرایی مرکب

در سالیان اخیر اما، چیزی که وسیعا دیده می‌شود، آن است که در پرتو اسلام‌گرایی فزاینده مدنی و مسالمت جو، دامنه‌های حضور مردمی در معادلات سیاسی در حال افزایش است. طبیعتا در پرتو این واقعیت، به تدریج تأثیرپذیری دولت‌های ملی از ملت‌هایشان فزونی نسبی خواهد گرفت. این تأثیرپذیری به آنجا منجر شده ‌است که تصور جدیدی از مصلحت دولت در نخبگان حاکم دولت‌های ملی عرب در حال شکل‌گیری است و آن، ضرورت اتکای سیاسی به توده‌های شهری، طبقات متوسط و ترجیحات دینی آن‌هاست. اسلام‌گرایی‌های معتدل یا غیربنیادگرایانه‌ای ـ که چهارچوب اجتماع ملی را برای تسری و تجری خود برگزیده‌اند ـ گویا می‌خواهند آینده سیاست کشورهای عرب خاورمیانه را در دست بگیرند و این از گذاری مهم حکایت می‌کند؛ روندهای پیوند دولت و ملت در سیاست عربی به تدریج افزایش خواهد یافت و سبب می‌شود که سیاست خاورمیانه عربی از بازیگری دولت ملی به بازیگری ملت ـ دولت ارتقا یابد.

خیزش تدریجی اسلام‌گرایی‌های مدنی، هم عرض با افزایش گرایش‌های ملی‌گرایانه و استقلال‌طلبانه علیه سلطه خارجی در سیاست خارجی اعراب افزایش می‌یابد. بدین‌سان، هویت آتی دولت‌های عرب، آمیزه‌ای از تعیین‌کنندگی ظهور طبقات متوسط شهرنشین جوامع عرب در سیاست کشور خود با تمایلات کمابیش دینی‌شان از یک‌سو و به دنبال آن، اراده قابل تشخیص این دولت‌ها به تبع ملت‌هایشان به پیشبرد اهداف کمابیش ملی‌تر و مستقل‌تر در سیاست خارجی خود، از سوی دیگر خواهد بود. با وجود همه موانع، هر پتانسیلی اصولا جاری شونده است. از همین رو، قابل تصور است که پروسه در حال ظهور اسلام‌گرایی مدنی در داخل و استقلال‌طلبی ملی در خارج به مساعدت زمینه برای افزایش و تعمیق درک متقابل بین ایران و این دولت‌ها منجر خواهد شد زیرا تاثیرپذیری دولت‌های ملی عرب از ملت‌هایشان، به ضرر تعهدات بیرونی آن کشورها عمل می‌کند؛ یعنی سیاست خارجی دولت‌های عرب بدان سو می‌رود که بیشتر متاثر از پویش‌های سیاست داخلی و کمتر تابع دولت‌های سلطه‌گر غربی باشد. در این حال، طبیعتا فحوا و جهت و هدف سیاست خارجی ایران در برابر اعراب باید تقویت تمایلات ملت ـ دولتی در سیاست خارجی آنان باشد. در واقع، می‌توان از یک آکسیوم (قانون یا اندیش‌پایه) سخن گفت: هرچه تمایلات ملت ـ دولت قوی‌تر باشد، جنبه‌های اسلامی قوی‌تر و استقلال‌طبی از سلطه‌گری خارجی هم بیشتر شده؛ بنابراین فضا برای مانور دیپلماسی ایران نیز مناسب‌تر می‌شود.

اعراب در مرحله قبل از این؛ یعنی در مرحله دوم یا مرحله دولت ملی، اصولا با جمهوری اسلامی ایران مخالف بودند زیرا منافع یک هیات حاکمه الیگارشیک به راحتی می‌تواند با خواست‌های توده‌ای شده در کشورهای دیگر در تعارض باشد.

الیگارشی‌ها اصولا با دموکراسی‌ها مخالف‌اند (دموکراسی در اینجا یعنی نفوذ اراده توده‌ای در سیاست پس از انقلاب؛ به نحوی که کنترل کامل آن توسط رهبران دشوار باشد).

3ـ ناسیونالیسم جدید عرب

تصور مشارکت‌طبی مسلمانان در جوامع کنونی عرب چندان دشوار نیست اما باید به ماهیت ناسیونالیسم جدید توجه داشت. مقدمتا برخلاف تصور رایج ـ تعاند میان ملت‌های ایران و عرب متعلق به دوره مدرن است. قبل از این دوران، تاریخ شاهد تعاملات نزدیک و همه‌جانبه میان این ملت‌ها بوده‌ است: مرزها دقیق بود. حس تغایر وجود داشت اما حس تعاند وجود نداشت. ناسیونالیسم جدید عرب، در نهایت گونه‌ای بازگشت تاریخ ماقبل یکصد سال اخیر به متن دوره جدید است؛ ناسیونالیسمی که مخالف سلطه آمریکاست و مخالفت با ایران در تقدم اول آن قرار ندارد، مگر آنکه سیاست خارجی ایران ـ برخلاف تاریخ و فرهنگ ایران ـ مرتکب مداخله‌گری و سلطه‌طلبی در این کشورها شود.

فهرست تفاوت‌ها میان ناسیونالیسم جدید و قدیم عرب طولانی است؛ ناسیونالیسم جدید عمدتا واقعی است و از حضور نزدیک آمریکا ناشی می‌شود و ناسیونالییسم کهن عمدتا نظری است که به‌ویژه متاثر از سنت رومانتیسم آلمانی است. ناسیونالیسم اول «ضدآمریکایی» نیست بلکه فقط مخالف سلطه آمریکاست؛ بنابراین معنای عینی دارد، نه ایدئولوژیکی و ذهنی، اولی، ناسیونالیسمی فعلا توده‌ای است اما ناسیونالیسم دوم به حوزه نخبگان اختصاص دارد. اولی، مخالف سلطه عریان آمریکا بر جوامع اسلامی است و دومی تضاد با امپریالیسم موهومی را تعقیب می‌کند [که ایران و کویت به سادگی می‌توانند مصادیق آن تلقی شوند!]. ناسیونالیسم اول، عزت را در همپیوندی با دیگر مسلمانان می‌جوید و دومی،‌ عزت را در ذلت ملت‌های همجوار و مخصوصا ایران می‌جوید. ناسیونالیسم اول، مدنی و معتدل است و ناسیونالیسم دوم ملتهب و ستیزه‌جو. ناسیونالیسم اول از تجربیات نزدیک و متاخر 15ـ10 سال اخیر تغذیه می‌شود و دومی، از تحولات قدیمی‌تر در تاریخ معاصر اعراب.

طبیعتا، ناسیونالیسمی با این ویژگی‌ها توامان مدرن و اسلامی، دیگر برخلاف گذشته تهدیدی علیه ایران نیست بلکه امتیازی برای آن است. متقابلا این ناسیونالیسم چون فاقد فحوای نژادی و احساسات ایدئولوژیک است، ایران مهد انقلاب اسلامی و اسلام‌گرایی را دست کم، تهدید اول خود نمی‌شمرد.

با وجود این، هرچند ملت ـ دولت عرب به عنوان یک هویت جدید در حال برآمدن باشد، هویت موجود دولت ملی (به نمایندگان نخبگان حاکم) نیز به سادگی عقب‌نشینی نمی‌کند. ممکن است در برابر پروسه جدید ظهور ملت ـ دولت مدرن، هویت کنونی دولت نیز الهام یک منطقه‌گرایی عربی قدرتمندانه را در میان الیگارشی‌های حاکم پی بریزد که باید بدان نیز توجه داشت. تعارض میان نیروهای کهنه و نو تقریبا قطعی است، نتایج تعارض این دو هویت [به ویژه از زمان آغاز حضور نظامی آمریکا در عراق] باید درک شود زیرا در پرتو آن، ما به درکی از تعارضات اصیل در سیاست عمومی جهان عرب و پویش‌های اساسی در آن می‌رسیم. درک هویت جدید و مقاومت‌ها علیه آن، امکانات مطلوب‌سازی آن از سوی ما و سرانجام، طرح یک نظریه سیاست خارجی جدید برای دیپلماسی ایرانی در شرایط کنونی (یعنی شرایط ظهور هویت جدید یا تقدیر جدید برای دولت‌های عرب) ضروریست.

4ـ ملاحظات نهایی

1ـ در سیاست کنونی کشورهای عربی، اسلام‌گرایی یک نیروی پیش‌برنده است اما شکل‌دهنده نیست؛ هویت‌بخش است اما نهایت‌بخش یا قطعیت‌بخش نیست؛ زیرا فاقد تجربه‌هایی عملی شده در خصوص حکومت‌داری اسلامی سیاست قرآنی، رهبری دینی، قانون اساسی اسلامی و غیره است.

2ـ در کنار هم آمدن اهداف دینی و بسترهای سکولار در منطقه، ممکن است.

3ـ تکامل ارزش‌های سیاسی مدرن، بستر لازم برای تکامل اسلام‌گرایی مدل ایرانی است و این مدل در حال شیوع در سیاست‌های عربی است.

4ـ فضا یا جهان نزدیک دیپلماسی کشور، هنگامی ایدئال خواهد شد که ارزش‌های سیاسی ـ اجتماعی مدرن در جوامع اسلامی تا آخرین حد تکامل خویش شکوفا شوند؛ نه آنکه شکست بخورند.

5ـ تأثیر انقلاب ایران تا حدی در همین مسیر بوده‌ است؛ یعنی افزایش تمایلات مشارکتی مسلمانان کشورهای عرب از یک سو و مخالفت معتدل با سلطه خارجی ـ که گونه‌ای تکمیل نهاد دولت مدرن است ـ از سوی دیگر.

6ـ اصولا اهداف انقلاب اسلامی ایران پس از تجربه کامل پروژه مدرنیته و تحقیق ظرفیت‌های آن محقق می‌شود، نه با نابودی آن. انقلاب ایران آن‌گونه که تاریخ 30 ساله آن نشان می‌دهد اتمام و سپس نسخ مدرنیته را می‌خواهد، نه شکست آن را.

نتیجه‌گیری

دولت جمهوری اسلامی زاده مستقیم و بلاواسطه انقلابی است که حسب ذات خود توده‌ها و ملل همجوار را به شیوه‌های غیریکسان و نو به نو شونده‌ای برمی‌انگیزاند. پس سیاست خارجی این دولت از شرایط ملت‌های مسلمان منطقه مفری ندارد و اساسا درگیر آن‌ها و شرایط اجتماعی ـ سیاسی‌شان است. دیپلماسی جمهوری اسلامی بنا به ضرورت انقلاب اسلامی؛ یعنی چیزی که این دیپلماسی جدید را خلق کرد، باید رد حالت داد و ستد دائمی و مؤثر با ملت‌های مسلمان باشد. بر این اساس و با توجه به شرایط کنونی دوران‌ساز و تعیین کننده ملت‌های مسلمان منطقه، هدف اصلی دیپلماسی ایران باید پیشبرد 2 رکن اصلی سیاست مدرن در میان اعراب باشد؛ تقویت ناسیونالیسم ملی (گرایش‌های استقلال‌طلبانه) در سیاست خارجی و گسترش دموکراسی (مشارکت‌طلبی سیاسی) در سیاست داخلی. این 2 هدف متضمن آن است که بپذیریم آنچه برای منافع استراتژیکی ایران انقلاب اسلامی خوب است برای تکامل تاریخی ملت‌های مسلمان منطقه نیز خوب است و برعکس. این سیاست دوبعدی، هم اراده اسلامخواهانه جدید ملت‌های مسلمان را اجابت می‌کند و هم زمینه توسعه سیاسی اجتماعی آنها را در مداری جدید تمهید می‌کند. از آن سو، نیل به منافع کلان کشور نیز با طی همین مسیر؛ مسیری که انقلاب اسلامی آن را پیش روی دولت ایران نهاده (و شاید الزامی ساخته) ممکن می‌شود. این یعنی تسریع در تقدیر جدید (هویت جدید) اعراب.

سیاست خارجی ایران، هم بهتر است، هم ضروری است و فراتر از این، ناگزیر است که پشت سر انقلاب اسلامی حرکت کند به عبارت دیگر، سیاست خارجی ایران از پیگیری فضاهایی که انقلاب اسلامی برای آن فراهم می‌سازد، ناگزیر است. در این زمان دیپلماسی ایرانی به ناگزیر، همان دیپلماسی انقلاب اسلامی است.