علی شیرازی
سالها است که عدهای در کشورمان، نوعی ایدئولوژی نئولیبرالیستی التقاطی را در مقابل تفکر اصیل اسلامی که بر محور اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه سامان یافته است، قرار دادهاند که یک نوع پروتستانتیسم اسلامی و نظام دموکراسی لیبرال را مطرح میسازند. اینان که ما از آنها به عنوان «تجدیدنظرطلبان» یاد میکنیم، برآنند تا بنیان حاکمیت دینی و نظام جمهوری اسلامی را با یک انقلاب مخملین در هم بریزند و به جای آن نظامی متکی به غرب را پایهریزی نمایند. برای اثبات این ادعا به سراغ پیشینه تفکر پروتستانتیسم اسلامی میرویم تا موضوع روشنتر پیگیری شود. دعوی پروتستانتیسم اسلامی را نخستین بار در ایران روشنفکرنماهای غیرمعتقد به دین، چون میرزا یعقوبخان و میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکمخان مطرح کردند. میرزا فتحعلی آخوندزاده در رسالهاش مرسوم به «مکتوبات کمالالدوله» در تبیین این نگاه میآورد: «پروتستانتیسم عبارت از مذهبی است که حقوقالله و تکلیف عبادالله جهاد در آن ساقط بوده و فقط حقوقالناس باقی میماند.» این تفکر، تفکر اومانیستها است. تفکری که مبنای ایدئولوژی مکاتب عصر جدید مانند اگزینتانسیالیسم و مارکسیسم شد و پروتستانتیسم را شکل داد. همه هدف در این گرایش، نفی دین و ارزشها است. نفی وحی و رسالت است. نفی امامت و غدیر و عاشورا است. نفی امام زمان(عج) است. آغاجری در 24 دی و اول بهمن 1375 در نشریه مبین میآورد: «ما امروز نیازمند به یک دیدگاه انسانگرا هستیم و عنصر اومانیزم اسلامی که در پروژه پروتستانتیزم دکتر شریعتی بود، به نظر من خیلی نیاز به آن جدیتر است. اومانیزم اسلامی نشاندهنده عقل منقطع از وحی میباشد.» پس از حاکمیت تجدیدنظرطلبان، تحت عنوان اصلاحطلبان، این تفکر میدان پیدا میکند و نگاه خود را در رسانههای زنجیرهای تبلیغ مینماید، سلسله سخنرانیهای حامیان این نگاه نیز عاملی برای پررنگ کردن تفکر پروتستانتیسم میگردد و با حمایت رئیسجمهور وقت ـ آقای خاتمی ـ تلاش خود را گستردهتر مینماید و تا بدانجا پیش میرود که اکبر گنجی در کتاب مانیفست جمهوریخواهی خود پرده را کنار میزند و مینویسد: «تحقیق اصلاحات جز از طریق جایگزینی یک جمهوری تمام عیار به جای جمهوری اسلامی امکانپذیر نیست.» هدف از این تلاش نیز در همان کتاب بیان میگردد: «مردمسالاری با دین در تناقض است ... دولت بایستی نسبت به ادیان مختلف بیطرف باشد و جانی هیچ دین خاصی را نگیرد.» چنانچه اشاره رفت، ایجاد یک نظام دموکراسی لیبرال است. محمد مجتهد شبستری نیز در شهریور 1377 در هفتهنامه بعثت میآورد: «دموکراسی، فرادینی و مقدم بر دین است»(1) براساس همین نگاه که عطاءالله مهاجرانی ـ وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی ـ در تاریخ 25/11/1378 میگوید: آن چه مسلم است، وزارت فرهنگ و ارشاد، مسئول دین در کشور نیست.» بحث بالاتر از اینها است، با تبلیغ تفکر تساهل و تسامح، موضوعهای پلورالیسم دینی و قرائتهای مختلف از دین، دیگر دینی باقی نمیماند. مهرهها و روزنامههای زنجیرهای با یک شبیخون گسترده برای زمینهسازی در عرصه نفی دین، کار گستردهای را آغاز کردهاند. همه این تلاش با حمایت دولت وقت و آقای مهاجرانی است:
1ـ روزنامه آفتاب یزد در مهر ماه 78 مینویسد: «در بعد مسایل فرهنگی، سه مشکل هست که حوزویان باید آن را طی کنند، یک موسیقی به نحوی که انسان هر وقت دلش خواست ضبط را روشن کن و یکی هم رقص و دیگری ماهواره به نحوی که در فیلم به زنان ... هم بتوان نظر انداخت !!»
2ـ عزتا.. فولادوند در بهمن 77 در ماهنامه کیان میآورد: «بیاعتنایی نسبت به همه ارزشها، چاره رفع تعارضات یک جامعه تکثرگرای فرهنگی است، هم چنان که امروزه در خارج از کشور، روابط بیرون از محدوده زناشویی و همجنسبازی امری روا شمرده میشود و کسی معترض آن نمیگردد» !!
3ـ اکبر گنجی در خرداد 78 در روزنامه صبح امروز مینویسد: «رواج فساد و فحشا تاثیر در قدرت دفاع از جنگآوری ندارد؛ مگر عراقیها هشت سال با ما و ده سال با آمریکا نجنگیدند؟»
4ـ ماهنامه کیان، در فروردین 78 نوشت: «تراژدی حسینبن علی(ع) مشابه تراژدیهای آنتیگونه، تامس مور و جان پروکتور است» !!
5ـ عزتا... سحابی از رهبران نهضت آزادی در تاریخ 16/10/87 در روزنامه عصر آزادگان میآورد: «معصومین (ع) خود به خود، بدون نظارت مردم و به طور اصولی در معرض انحراف هستند» !!
6ـ هاشم آغاجری در تاریخ 10/2/81 در مجمع فرهنگسرای کوثر میگوید: «اگر حسین(ع) هم در رأس کار باشد، ولی رضایت مردم در آن نباشد، نامشروع است» !!
7ـ وی در همان سخنرانی میآورد: «سیاوش در تاریخ ما ایرانیان مظهر معصومیت و پاکی است و بعد از آمدن اسلام، حسین(ع) پای سیاوش مینشینید و آیا ما اثری در مورد حسین(ع) مانند منظومهای که فردوسی در باب سیاوش سرودهاست، داریم؟» !!
مقام معظم رهبری در برابر این جریان فریاد میزنند و در خصوص مطبوعات میفرمایند: بعضی مطبوعات پایگاه دشمن هستند» آقای مهاجرانی بیاعتنا به هشدار رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی میگوید: «هیچ روزنامهای در کشور پایگاه دشمن نیست !! متأسفانه آقای خاتمی نیز از مطبوعات و آغاجری و نهضت آزادیها و شخص عزتا... سحابی حمایت میکند و تحت عنوان دفاع از آزادی و تلاشهای مهاجرانی و ارشاد و مطبوعاتی در آذر ماه 1379 میگوید: «مهاجرانی هر جا که باشد، منشأ خیر و برکت خواهد بود !!»(2) این دفاع در حالی است که مقام معظم رهبری در تاریخ 1/2/1379 فرموده بودند: «من بارها به مسئولان دولتی تذکر دادهام و به طور جدی از آنها خواستهام که جلوی این وضعیت را بگیرند، این اسمش محدود کردن مطبوعات نیست ... این معنایش جلوگیری از نفوذ دشمن است ... من وجود این جریان تبلیغاتی و مطبوعاتی را به حال کشور، به حال جوانان، به حال آینده، به حال انقلاب، به حال ایمان مردم مضر میدانم. این جریان دائم درصدد قداستشکنی از مسائیل اساسی اسلام است.» عدهای در نهضت مشروطیت، با ریاستخواهی و دنیامداری، با شعارهای آزادیخواهانه، چنان به دین تاختند که راه نهضت مشروطیت را به انحراف کشاندند. شیخ شهید فضلا... نوری درباره آنان میگوید: «اینها یک نحو چالاکی و تردستی را در اشاعه فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزشی که در این کارها کردهاند، هرجا که هستند، آن جا را آشفته و پریشان میکند.»(3) امروز نیز عدهای برای نفوذ در مجلس هشتم در راستای ادامه و استمرار حرکت قبلی خویشند. هدفشان نفی دین و ارزشها است. در مجلس ششم عدهای به دنبال حذف شرط التزام عملی به ولایت فقیه از شرایط نمایندگی مجلس شورای اسلامی بودند. تعدادی در مشروطه، به دنبال حذف شرط اسلام بودند. آن چه نگاشتیم، مجموعهای مستند از تلاش برای نفی اسلام و ارزشها بود. هدف دینزدایی تحت لوای دفاع از آزادی بود. همه تلاش دفاع از آزادی مخالف بود. دفاع از ملیگراها و حامیان مصدق بود. همه این فتنه زیر سر روشنفکرنماها و آخوندزاده و ملکم خان و مصدق است. هرگز دفاع آقای خاتمی از مصدق را فراموش نمیکنیم. کسی که امام امت(ره) او را مسلمان نمیدانست. مرحوم حجةالاسلام والسلمین جناب آقای فلسفی در کتاب خاطرات خود میآورد: «مصدق معتقد بود که همه افراد با هم برابرند و شهروند درجه یک به حساب میآیند.»(4) وی میگفت: «مسلمان و بهایی با هم فرقی ندارند !!» این تفکر ملیگراها و نهضت آزادیها و مشارکتیهاست. فرقهای که صهیونیستها آن را بنا نهادهاند، هم طراز مسلمانها خوانده میشود ! این تفکر غربیهاست. همسر رضاخان در خاطراتش میآورد: «خدمت مصدق و بلکه خدمت بزرگ او این بود که آمریکا را در امورات ایران دخیل رد.» امروز هم هدف «تجدیدنظرطلبان» همین است. آنان با برنامهریزی قصد ورود به مجلس شورای اسلامی، با هدف تصرف سایر قوا را دارند. آزموده را آزمون خطا است. بیدار باشیم. هوشیار باشیم. علت دفاع محکم مقام معظم رهبری از دولت نهم همین است. این دولت از ارزشها و دین دفاع میکند. از اسلام و اولیاء دفاع میکند. سالها میخواستند این ریشه را بزنند. نگذاریم در این کشور، این اتفاق بیفتد. باید با هوشیاری به پای صندوقهای رأی برویم. باید با تحقیق و تفحص به مدافعان دین و ارزشها رأی بدهیم. باید چشمهایمان را باز کنیم و با حجت شرعی رأی خود را به صندوق بیندازیم. مقام معظم رهبری در تاریخ 31/2/76 فرمودند: «باید بگردید، بین خودتان و خدا، حجت پیدا کنید؛ یعنی بتوانید از راهی بروید که اگر خدای متعال پرسید، شما به چه دلیل به این فرد رأی دادید، بگویید به این دلیل» یقیقاً اگر به افرادی رأی بدهیم که مورد حمایت آمریکایند، به بیراهه رفتهایم؛ یعنی از راه دین خارج شدهایم. از راه امام بزرگوارمان بیرون رفتهایم. در 12 بهمن 1357 امام(ره) به ایران آمد تا هویت دینیمان را زنده کند و ما را از زیر بار ذلتها رها سازد. او با شعار حسین بن علی(ع) به میدان آمد. «هیهات منا الذله» آمریکا از امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) آسیب دیدهاست. آمریکا از دین ضربه خوردهاست. برای همین به ستیز با دینداان و عاشوراییان برخاسته است. عاشوراییان نیز با اقتدا به مولای خود، هرگز زیر بار ذلت آمریکا نمیروند و به حامیان آمریکا رأی نمیدهند. بوش ـ رئیسجمهور آمریکا ـ از اصلاحطلبان و دموکراسیخواهان در ایران حمایت کردهاست. مقام معظم رهبری از مدافعان ارزشها حمایت میکنند. امروز، حسین این زمان، حضرت آیتا... خامنهای است. و ما هرگز تسلیم حرف یزیدیان نمیشویم و از عاشورا و امام و ولایت فقیه؛ یعنی از دین و ارزشها حمایت میکنیم. این راه، استمرار راه امام در سال 56 و 57 است. استمرار راه امام عاشورا است. راهی که هر تفکری غیر از اسلام ناب محمدی(ص) را به پهنه نیستی میبرد و بر عزت امت اسلامی میافزاید و پایههای جمهوری اسلامی ایران را محکمتر مینماید.