تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۳۶۵۸۲
اشاره: در شماره قبل، درباره کتاب «به سوی سرنوشت» متذکر شدیم که شخصیت امام(ره) یک شخصیت استثنایی است و باید دست نخورده و تخریب نشده در اختیار نسل‌های آینده قرار گیرد. امام (ره) خود نیز به این نکته مهم توجه داشته‌اند که ممکن است در آینده شخصیت ایشان دستخوش تحریف قرار گیرد از این رو در وصیت‌نامه سیاسی الهی خویش تأکید کرده‌اند هر کس در هر جایگاه و مقامی که باشد اگر چنان‌چه مطلبی را به ایشان نسبت دهد باید مستند باشد و کارشناسان آن را تأیید کنند. در این شماره ضمن تأکید بر ضرورت حفظ شخصیت حضرت امام(ره) به برخی تحریف‌ها اشاره می‌کنیم.

1ـ همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند انقلاب اسلامی ایران بی‌نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست ! مردم جهان انقلاب اسلامی ایران را با نام امام خمینی(ره) می‌شناسند. از سوی دیگر شخصیت امام، شخصیتی است فرازمانی و فرمکانی که صدها سال آینده و تا افق دوردست را در قاره اروپا و آمریکا و ... در می‌نوردد و تمام ستمگران و مستکبران تاریخ در هر کجای این جهان که باشند به چالش می‌کشاند و فریاد عدالت‌خواهانه‌اش همه مستضعفان جهان را علیه ظلم و بی‌عدالتی بسیج می‌کند. همان‌گونه که امروز در عراق، لبنان و فلسطین و ... این نهضت شکل گرفته است، تردید نیست شخصیت دست‌نورده و تحریف نشده امام است که برای مردم جهان این‌قدر جاذبه دارد و آن‌ها را به تحرک و قیام واداشته است. اگر این شخصیت تحریف شود و شخصیتی به جهان معرفی شود ک در سال 63 می‌خواسته شعار «مرگ بر آمریکا» را حذف کند ! و در کوران جنگ خسته شده، به دنبال ترک جایگاه رهبری برآمده ! و در ماجرای بنی‌صدر تحت القائات منافقین قرار گرفته، از نامزدی بنی‌صدر حمایت کرده‌است ! و ... قطعا چنین شخصیتی آن جاذبه‌ای که باید داشته باشد نخواهد داشت. بنابراین همه دلسوزان انقلاب و نظام باید هوشیار باشند تا امام(ره) را همانگونه که بوده‌اند به جهان معرفی شود نه آن‌گونه که خود می‌خواهند.

2ـ پس از نقد منصفانه و دلسوزانه مدیرمسؤول کیهان درباره ادعای آقای هاشمی رفسنجانی مبنی بر این‌که امام خواهان حذف شعار مرگ بر آمریکا بوده‌اند، تهاجم سنگینی در سایت‌ها و روزنامه‌های حامی آقای هاشمی علیه آقای شریعتمداری شکل گرفت و وی را متهم به تخریب آقای هاشمی کردند و تا آن‌جا پیش رفتند که کاهش آرای آقای هاشمی برای ریاست مجلس خبرگان از 82 نفر به 41 نفر را معلول تخریب امثال آقای شریعتمداری دانستند! در پاسخ به این‌گونه اظهارات چند نکته را متذکر می‌شویم:

اولاً: نقد با تخریب فاصله زیادی دارد. نقد به منظور خیرخواهی و در جهت تصحیحی خطا و اصلاح لغزش‌ها صورت می‌گیرد ولی تخریب برای ساقط کردن یک فرد از هستی با انحاء مختلف حتی با تهمت و افتراء می‌باشد. به‌راستی اگر یک شخصیتی در کتاب و مقاله‌اش اشتباهی مرتکب شد و ماه‌ها از انتشار آن گذشت و به اصلاح آن نپرداخت چه باید کرد؟ آیا نقد عالمانه آن کتاب یا مصاحبه به معنای تخریب او است؟! و آیا ظلم به آن شخصیت نیست که او را جوری جلوه دهیم که کسی جرأت تذکر خطاهایش را نیز نداشته باشد؟! به نظر می‌رسد این‌گونه مدافعان بیش‌تر تخریب می‌کنند تا نقادان.

ثانیاً: چگونه است که حامیان آقای هاشمی از نقد ایشان [بخوانید تخریب] این‌گونه برآشفته می‌شوند ولی نسبت به تخریب حضرت امام(ره) هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهند؟! و چگونه است که با تخریب رئیس‌جمهور و دولت نهم که به صورت یک پروژه در رسانه‌های مدعیان اصلاحات دنبال می‌شود تا جایی که مقام معظم رهبری آن را به لجن‌پراکنی مطبوعاتی تعبیر کرده‌اند ـ هیچ برخوردی صورت نمی‌گیرد؟! به راستی تخریب امام(ره) و دولت نهم به نفع چه کسانی تمام می‌شود؟!

3ـ متأسفانه به‌رغم تذکر حضرت امام(ره) در وصیت‌نامه ایشان، نقل قول غیرمستند از امام(ره) به تدریج به صورت امری رایج درآمده است به طوری که برخی مثل آقای یوسف صانعی با تمسک به قیاس باطل به تحریف سخنان امام پرداخته و می‌گوید: «در خصوص تمام حرف‌هایی که بنده عرض می‌کنم امام(ره) رضایت داشتند کما این‌که در چندین مورد که با امام صحبت می‌کردم ایشان جواب مثبت دادند» (1)!!

به‌ راستی آیا می‌توان چند مورد جواب مثبت امام(ره) را دلیل آن دانست که امام(ره) به تمام حرف‌های غیراصولی و همه فتاوای غیرمشهور و حتی بعضاً خلاف نص قرآن کریم رضایت داشته‌اند؟!

4ـ بعضاً گفته می‌شود چنان‌چه خاطرات آقای هاشمی و نقل مطالب ایشان از امام زیر سؤال رود برخی اصول انقلاب زیر سؤال رفته و در موارد دیگری هم که ایشان از امام مطلبی نقل کرده زیر سؤال خواهد رفت و این به نفع انقلاب و نظام نیست.

اولاً: نقل خاطرات از امام(ره) تا جایی که با مسلمات دیدگاه‌های ایشان در تعارض نباشد مورد پذیرش است ولی آن‌چه قابل نقد است نقل خاطراتی است که با مسلمات نظرات امام(ره) در تعارض کامل است. ثانیاً: آن‌چه برخی روزنامه‌ها سعی می‌کنند اذهان را نسبت به آن حساس کنند نقل قول آقای هاشمی از امام(ره) نسبت به رهبری حضرت آیةالله خامنه‌ای در مجلس خبرگان رهبری بوده‌ است. آن‌ها می‌خواهند این‌گونه وانمود کنند اگر منقولات آقای هاشمی زیر سؤال رود رهبری معظم له نیز زیر سؤال می‌رود در حالی که مجلس خبرگان رهبری هیچ‌گاه براساس این نقل قول اقدام به تعیین رهبری نکردند بلکه براساس تشخیص اکثریت قریب به اتفاق اعضای مجلس و به‌رغم مخالفت شخص مقام معظم رهبری، معظم له را برای این جایگاه حساس انتخاب کردند و شهادت آقای هاشمی و مرحوم حاج احمد آقا مربوط به پس از انتخاب معظم له و در راستای تأیید تصمیم مجلس خبرگان بوده‌ است به طوری که چنان چه این نقل قول هم نبود مجلس خبرگان به همین تصمیم رسیده بود.

5ـ به نظر می‌رسد بعضی نقل‌های آقای هاشمی از امام(ره) یا سهو قلم بوده و یا خطا در برداشت از کلام امام (ره). هر کدام که باشد قابل اعتماد نیست زیرا با مسلمات فرمایشات معظم له در تعارض است و این نقل‌های ضعیف موجب سلب اعتماد از سایر مطالب این کتاب می‌شود. یکی از سؤال‌برانگیزترین خاطرات این کتاب مربوط به ادعای ملاقات وی با امام در سال 63 می‌باشد که می‌نویسد «در روز 17/10/1363 من به زیارت امام رفتم مدت زیادی در خدمت‌شان در اندرون نشستیم تمایل به انزوا در امام پیدا شده ‌است تأکید کردم لازم است با مردم بیش‌تر حرف بزنند. احتمال کناره‌گیری کامل را مطرح کردند درخواست کردم که دیگر نفرمایند به مصلحت نیست»!!(2)

در رابطه با این ادعا چند نکته حائز اهمیت است:

1ـ این‌گونه اظهارات اصلاً با ادبیات حضرت امام(ره) هیچ تناسبی ندارد؛ با نگاهی به فرمایشات معظم له در صحیفه نور که مجموعه فرمایشات ایشان در آن جمع‌آوری شده ‌است روشن می‌شود که امام (ره) از آغاز نهضت در سال 42 تا پایان عمر شریف‌شان نه تنها ذره‌ای تردید و ضعف در مواضع‌شان دیده نمی‌شود بلکه دائما دیگران را به ایستادگی و مقاومت در مسیر رسیدن به اهداف بلند انقلاب اسلامی تشویق و رهبری می‌کنند. شایان ذکر است چندی پیش صهیونیست‌ها برای زیر سؤال بردن امام کنفرانسی را تشکیل داده بودند ولی در پایان به این نکته اعتراف کردند که هیچ تناقضی در مواضع ایشان نیافتیم.

2ـ این اولین بار نیست که با عنوان تاریخ‌نگاری نسبت‌هایی به حضرت امام(ره) داده می‌شود که با مواضع صریح معظم له در تعارض کامل است.

مع‌الاسف مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره) نسبت به این مسئله سکوت کرده‌ است! ولی هفته‌نامه پرتو سخن وظیفه خود دانسته در برابر تحریف اندیشه‌های امام(ره) بایستد و البته در برخی موارد نیز از سوی قائم مقام مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره) مورد..... تشویق قرار گرفته‌ است. آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه اعتماد مشروعیت ولایت فقیه را زمینی دانسته و سپس آن را به امام نسبت می‌دهد و می‌گوید «ما از همان روز اول به پدیده قدرت، نگاه زمینی و واقع‌بینانه داشتیم کسانی آمدند و نگاه صرفاً متافیزیکی به قدرت را دامن زدند و آن را مرتب مطرح می‌کنند قبول نداریم. از همان ابتدا امام خمینی(ره) هم همین را می‌گفت، شما حرف‌های ایشان را ببینید که مشروعیت را به مردم می‌دهد. این چالش نیست و دردسری هم به وجود نمی‌آورد. البته اگر تعصب‌های بی‌جا برداشته شود» (3)

به دنبال نقدهای منصفانه و مستدلی که از سوی این هفته‌نامه و جمعی از فضا و طلاب نسبت هب این موضوع صورت گرفت سرانجام دفتر ایشان به نامه جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم پاسخ داد و بر همان مواضع تأکید کرد:

«جای تأسف است که از این کلام برآشفته شده‌اید که ایشان مشروعیت را به مردم می‌دانند» سپس در ادامه نوشته است «چون از سال 1332 ایشان با امام راحل بوده و حتی در مسیر از منزل تا کلاس و بالعکس نیز شرف همراهی با ایشان را داشته‌اند بیش از طلاب قم از دیدگاه‌های امام(ره) اطلاع دارند» سپس می‌نویسند «بارها از ایشان شنیدم که فقط باید به مردم اتکا کرد» در بخش دیگری از این جوابیه تصریح شده ‌است «آیۀ‌ا... هاشمی بارها گفته‌اند که نباید برای ولی فقیه شخصیتی متافیزیکی متصور شد» دفتر آقای هاشمی سپس برای اثبات این دو مدعا از کتاب صحیفه نور مواردی را نقل می‌کند که امام(ره) نه تنها ولایت فقیه را متافیزیکی نمی‌دانستند بلکه آن را زمینی می‌دانسته‌اند که مع‌الاسف در همه موارد، جملات حضرت امام تقطیع یا تحریف شده ‌است!!(4)

2ـ آقای هاشمی در مصاحبه با برنامه فوق‌العاده شبکه سوم سیما مطالبی را به امام نسبت داد که نه‌تنها مستند نبود بلکه با مسلمات مواضع و فرمایشات معظم‌له در تعارض بود ! که نویسنده این سطور به تفصیل به نقد آن‌ها پرداخته است.(5)

آقای هاشمی در آن مصاحبه، امام را شخصیتی که تحت تأثیر منافقین قرار می‌گرفته معرفی می‌کند و می‌گوید: «چون از بس علیه آقای بهشتی تبلیغات شده بود و برخی گروهک‌ها ایشان را یک فرد انحصارطلبی معرفی کرده بودند، این تأثیر گذاشته بود[!] حزب جمهوری اسلامی چون در مجلس اکثریت قاطع در اختیار داشت خیلی مخالفت شروع کردند، پیش امام سعایت می‌کردند ممکن است روی امام تأثیر گذاشته باشد» ! و می‌گوید «در دیدار با امام قدری صریح با ایشان حرف زدم، گفتم به هر حال 17ـ18 سال است که مبارزه کرده‌ایم، شاید شرایط را بهتر از شما بدانیم ! به خار این‌که شما در منطقه نبودید و آن‌چه ما در بیرون می‌بینیم، با آن‌چه که به شما گزارش می‌دهند فرق می‌کند !! حضرت امام نگاهی به من کردند و گفتند می‌دانی با چه کسی حرف می‌زنی؟!» وی سپس از این‌که امام(ره) [بنا به ادعای آقای هاشمی] پیشنهاد او را نپذیرفته و از بنی‌صدر حمایت کرده‌اند ناراحت شده وی می‌گوید: «به هر حال ایشان تصمیم گرفتند و ما هم پذیرفتیم و انتخابات آن‌طور برگزار شد و به آن‌جا رسید که می‌دانید و در آن چند ماهی هم که بنی‌صدر حاکم بود، آن‌قدر سند به نجود آمد(6)» آقای هاشمی سرانجام هم ادعا می‌کند که نامه وی به حضرت امام(ره) درباره بنی‌صدر مؤثر افتاد! «تقریبا یک سال گذشت، همان در و همان پاشنه بود که من پشیمان شدم که چرا نامه را در آن موقع [در مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری بنی‌صدر] به امام ندادم، یک نامه دیگری نوشتم و دو نامه را با هم خدمت امام دادم و گفتم شما در جریان نظرات ما هم قرار داشته باشید ! ایشان هم صحبت کردند و فکر می‌کنم مؤثر هم بود(7)» پاسخ این سخنان طی سه شماره در پرتو سخن چاپ شد(8) ولی برای پاسخ اجمالی، همین جمله حضرت امام(ره) کافی است «وا... قسم من رأی به ریاست‌جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم(9)»

و اما راجع به جدیدترین ادعای آقای هاشمی که در کتاب «به سوی سرنوشت» به چاپ رسیده این است که امام(ره) در دی ماه سال 63 تمایل به انزوا پیدا کرده و احتمال کناره‌گیری کامل را مطرح کرده‌اند و او به امام(ره) گفته است که دیگر مطرح نفرمایند که به مصلحت نیست!(10)       ادامه دارد...