مجید حاجی بابایی
در چهار سال اخیر بحثی پر دامنه و جدی در بین فعالان سیاسی و دانشجویی وجود داشته، مبنی بر اینکه آیا باید در انتخابات شرکت کرد یا خیر؟ در بین کوشندگان دانشجویی نیز این بحث یکی از مهمترین عوامل صفبندیها در آستانه هر انتخابات بوده است. طرفداران ایده تحریم و عدم شرکت دو دلیل پایهای ارائه میکنند: نخست اینکه مبارزه پارلمانتاریستی در جمهوری اسلامی به بنبست رسیده و تجربه دوران خاتمی نشان داد که امکان رشد جریانات اصلاحطلب وجود ندارد. از این منظر برای منافع ملت و سرزمین هیچ فرقی بین افراد وجود ندارد و هر کسی بیاید حتی اگر چهرههای اپوزیسیون قانونی مانند ابراهیم یزدی نیز باشد در این ساختار نمیتواند کار مهمی انجام دهد.
دوم اینکه با دریغ کردن رای از حاکمیت و کاهش نرخ مشارکت مردم نوعی بحران مشروعیت را به وجود میآورند. حال با گذشت بیش از یک سال از دوری اصلاحطلبان از ساختار قدرت اینک زمان مناسبی است تا درستی و نادرستی دلایل فوقالذکر به بوته آزمایش گذاشته شود. پرسشی که صادقانه باید به آن جواب داد این است که آیا واقعا بین افراد هیچ فرقی وجود ندارد؟ اگر تمایلات و منویات شخصی خود را به کناری نهیم و حتی موقتا نوع حکومت مستقر را هم به حالت تعلیق درآوریم، آیا به لحاظ بهبود یا زوال زندگی مردم و نخبگان هیچ تفاوتی قابل مشاهده نیست؟ تجربیات اخیر پاسخ خوبی به این پرسش است. از سوی دیگر کاهش نرخ مشارکت به حدی که مسالهساز شود تا کنون امکانپذیر نبوده و به نظر میرسد در کوتاه مدت نیز عملی نیست. لذا اصولا این دلیل سالبه به انتفاء موضوع است.
در رویکردی دیگر، اگر از تحریم برای ایجاد نیروی اجتماعی و فشار به محافظهکاران برای عقب نشینی از مواضعشان استفاده شود، نخست باید دید که آیا تاکنون سیاست قهر توانسته چنین نیرویی را ایجاد کند؟ دوم اینکه اگر کسانی توانایی چنین کاری داشته باشند، عاقلانه این است که نیرویشان را صرف انتخابات کاملا آزاد نمایند. مگر اینکه در تئوریشان عوض کردن ساختار حقوقی به طور کامل وجود داشته باشد که در آن صورت باید راهکارشان را به طور شفاف برای دگرگونی اعلام کنند تا جامعه دچار سردرگمی نشود. زیرا در این صورت همه به غیر از محافظهکاران شکست میخورند. به نظر میرسد در شرایط فعلی بهترین راهکار برای تقویت جریانات دموکراتیک، تلاش برای تقویت صداهای دموکرات در درون ساختار قدرت است زیرا وجود این نیرو کماکان امکان گفتگوی بیشتر با جامعه را فراهم میکند. به ویژه برای جنبش دانشجویی وجود چنین بستری در قدرت بسیار ضروری میباشد.
نباید فراموش کنیم که حرکت به سوی دموکراسی امری تدریجی و زمان بر است. بر اساس تجربیات یک صد سال اخیر جامعه قبل از اینکه نیازمند اقدامات پیشروانه و پیشمرگانه باشد نیازمند فرهنگ سازی و توانمند نمودن جامعه مدنی است. از این رو مهمترین کارکرد جنبش دانشجویی نیز در این حوزه قابل مطالعه است. مسالهای که همواره به دلیل ساختار بسته، مورد غفلت قرار گرفته است. در حقیقت، فعالیت در راستای فرهنگ سازی در شرایط نیمه باز به مراتب بهتر قابلیت تحقق دارد تا در شرایط کاملا بسته. این خطا است که برای راحتتر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برویم. زیرا نهایتا در صورت هرگونه موفقیت احتمالی باز دانشگاه باید به کار ویژه خود برگردد و البته آن روز نیز عقب افتادگیهای زیادی وجود دارد.
لذا در شرایط فعلی مهمترین تلاش میتواند در راستای ایجاد فضای تنفس شکل بگیرد. اگر از این زاویه به مساله انتخابات فارغ از کسانی که نامزد هستند و یا ساختار سیاسیای که مستقر میباشد نگاه کنیم، تلاش سازمان یافته و هدفمند دانشجویان با انگیزه و روحیه بالا اولویت نخست فعالیت سیاسی میباشد. دعوت به کنارهگیری از این میدان به هیچ عنوان تضمینکننده منافع جنبش نیست. البته باید توجه داشت که این مساله هیچگونه فعالیت کاسبکارانه سیاسی نیز تلقی نمیگردد و استفاده از چنین اصطلاحی آشکارا یک مغالطه است. زیرا اگر ما براساس منافع صنفی و در راستای رسالت خویش عمل کنیم ولو اینکه در بخشهایی با منافع احزاب هم پوشانی پیدا کند، ماهیت خود را از دست ندادهایم.
اصولا باید پرسید کدام عمل اجتماعی و سیاسی است که نهایتا با منافع سایر کنشگران پیوند نخورد؟ خوشبختانه تجربه چند سال گذشته باعث بیداری بخش مهمی از جریانات دانشچویی شده و علیالظاهر در باره تحریم انتخابات سکوت کردهاند. اما این مساله هنوز ناکافی است و جبران اشتباهات گذشته را نمیکند. اگر نتیجه فعالیتهای گذشته این باشد که از طریق انتخابات میتوان بخشی از اهداف را متحقق کرد، تلاش و انگیزه برای به نتیجه رسیدنش بخشی از ملزومات این ایده خواهد بود.