مسعود بهنود
در سیستمهای آموزشی جهان دیگر، از همان ماههای اول حضور در کودکستان به بچهها میآموزند که بخواه. و خواسته خود را با صدای بلند بیان کن. همین کودکان در مقاطع بعدی تحصیلی چیزهای دیگر میآموزند تا زمانی که در پیشدانشگاهی یاد میگیرند که وقت سخن گفتن نظر بدهند و حکم صادر نکنند. چرا که صدور حکم به عهده قاضی و مراجع تعیین شده توسط قانون است. به همین ترتیب وقتی محصلان مقالهای [یا انشائی] مینویسند علاوه بر آن که معلم به املا واژهها، ترتیببندی جملات و نقطهگذاری آن نمره میدهد، هر جا به صدور حکم میرسد زیر آن خطی میکشد و چیزی از نمره شاگرد میکاهد. این نحوه روبرو شدن با جهان، برای ما که از همان سالهای اول ابتدائی در ابتدای انشاهای خود نوشتهایم "البته واضح و مبرهن است" تازگی دارد و چندان مانوس و آشنا نیست. از همین روست که مدام دیده میشود همگان خواسته یا ناخواسته مشغول صدور حکم هستیم. همان کاری که اختلافات مدام ایجاد میکند و هم از تصادف آرام دو خودرو، هم در مکالمه یک کارمند بانک و مشتری پرشتاب، هم در اختلاف سلیقه و عقیدههای سیاسی کار به مجادله سنگین میرسد. در حالی که وقتی جملهای با "به نظر من" آغاز میشود جای مناقشه و دشمنی، جدال و کین نمیگذارد. چنان که دو رانندهای هم که خودروهایشان به هم خورده است اگر اندکی صبر کنند تا مامور پلیس برسد و او قضاوت کند. در این فاصله خود از اظهارنظر خودداری کنند نیازی به دست به یقه شدن در خیابان پیش نمیآید. امری که خبرنگار انگلیسی را در بدو ورود به تهران در همان نزدیکی فرودگاه امام ترسانده و وحشت زده به نقل آن پرداخته که دو تن خیابان را برای ساعتی بسته نگاهداشتند و مانند فیلمهای سینمائی همدیگر را کتک زدند. خانم خبرنگار در همین حال دیده است که دختر بچهای از پشت شیشه یک اتومبیل به تماشای کتک کاری مشغول بود، جیغ میزد و گریه میکرد. این مقدمه بدیهی و از فرط روشنی پیش پا افتاده از آن جا به ذهن متبادر میشود که این روزها فراوانترین خبرهائی که در فضای اطلاعرسانی داخلی میگردد، احکامی است که توسط افرادی صادر میشود که صدور حکم در وظیفهشان نیست. مقامهای اجرائی که در تهران نشستهاند و روزی چند بار این جمله را تکرار میکنند که آمریکا باید چنین کند. اروپا باید چنان کند. سازمان ملل دیگر چنین نیست. البرادعی مشروعیت خود را از دست داد. اسرائیل باید محو شود. اینها احکامی است که ظاهرا گویندهها توجهی ندارند که برای چه صادر میشود. و گوینده از کدام شانیت برای صدور این احکام برخوردارست. حالا رییسجمهور که مدام فرمان میراند که گرانی باید مهار شود. تورم جای خود دارد. شاید وی به این ترتیب قصد دارد به وزیران تحت امر خود فرمان دهد که تازه آنها هم نمیتوانند کاری برای گرانی کنند، اصلا گرانی گوشی ندارد که به این حرفها بدهد. و این ماجرا تا جائی میرود که کسی تعجب نمیکند که چرا بالاترین مقام اجرائی در سخنرانی برای مردم نظرآباد ساوجبلاغ خبر میدهد که دو تن بدون پشتوانه میخواستند از بانکها وام کلان بگیرند، در حالی که وامهای قبلی خود را نپرداختهاند. و آنها را تهدید میکند که اگر تا پانزده روز دیگر بدهی شان را نپردازند نام آنها را افشا میکنم. اگر آن قدر کار عجیب از دستگاه اداری ما سر نزده بود در یک سال گذشته، جتما جا داشت کسانی دچار حیرت شوند و بپرستذ پرداخت نشدن بدهی یک صاحب حساب به یک بانک، به رییس دولت چه مربوط . حتی اگر مدیر عامل همان بانک هم مصاحبه مطبوعاتی تشکیل میداد و این میگفت به نظرم خبرنگاران دوره اش میکردند و میپرسیدند به شما چه مربوط. مگر اداره اجرائیات بانکها چه میکند. مگر این دفعه اول است که بدهکارانی بدهی بانکی را نمیدهند. روزانه صدها هزار از این قبیل برگشتها هست. چرا مدیر عامل بانک باید وقتش را به این امور اختصاص دهد، چه رسد به رییسجمهور. به باورم اگر خبر این سخنرانی آقای احمدینژاد ترجمه و مخابره شده باشد، تحلیلگران غربی ابتدا باور نکرده اند و از همکاران خود خواستهاند که خبر را بار دیگر چک کنند. اما وقتی مطمئن شدند به فکر خواهند افتاد که عجب نوع حکومت شوروی سابق در افکار بعضیها رسوخ کرد.چون فقط در روسیه است که ثروتمندان بزرگ در پشت میلههای زندانند. و در ترکمنباشی بانکداری که حاضر نشد سهم خود را در هزینه مجسمه تمام قد رییس که از طلای 24 ساخته شده بپردازد، افشا شد و به زندان افتاد. البته گاهی اوقات از چین هم چنین خبرهائی میرسد اما معمولا افشای ماموران خطاکار دولتی است. رییس جمهور مامور وصولطلب بانکها نیست. چه رسد که هنگام افشا حکم هم صادر کرده باشد که این پول به مصرف احزاب سیاسی رسیده است. که این دیگر حتما و حتما نیاز به محکمه دارد و افراد عادی هم باید از طرح آن بهراسند چه رسد به ریاستجمهوری که مجری قانون است. به نظرم باید همان درس اول را آموخت و نظر داد، نظر را پنهان نکرد. بعد هم نوبت درس دوم است که گفتهاند نظر بدهیم و صدور را برای قاضی و محکمه بگذاریم. لطفا.