تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۳۶۸۸۹
چرا در برابر تجاوز نیروهای خارجی گاهی مقاومت جانانه در می‌گیرد و گاه تنها سکوت است و تماشا؟

در آستانه سی و یکم شهریور ماه که یادآور جنگ هشت ساله ایران و عراق و تجاوز رژیم بعثی به سرزمین ما است، پاسخ به یک پرسش مناسب دارد. این که چرا ملت‌ها و از جمله مردم ایران گاه در برابر یک حمله و حضور نیروی خارجی تا بن دندان مقاومت می‌کنند و از بذل و جان فداکاری دریغ نمی‌ورزند ولی گاه به تماشاگر بدل می‌شوند؟
در سال 1320 و 39 سال قبل از آنکه عراقی‌ها پا به میهن ما بگذارند و در همین شهریور ماه نیروهای متفقین از شمال و جنوب وارد ایران شدند اما مقاومتی در نگرفت. طرفه آن که ایران صاحب ارتش هم شده بود و در تمام 16 سال سلطنت رضاخان برای آن ارتش هزینه‌های کلان صرف می‌شد اما روز واقعه نه آن ارتش به کار آمد و نه فرمانده آن که خود را نظامی ‌می‌دانست و بدان می‌بالید در برابر دشمن ایستاد و تنها کاری که کرد این بود که دست به دامان رجلی شد که خود خانه‌نشین‌اش ساخته بود. رضاخان به خانه محمدعلی فروغی رفت که چند سالی بود که به جای سیاست به ادبیات می‌پرداخت و تازه از تصحیح گلستان سعدی فراغت یافته بود. اوضاع چنان بود که تبخترها و تفرعن‌های گذشته به کار نیاید و به جای اینکه ذکاءالملک را احضار کند خود به خانه‌اش رفت. فروغی که تمامی ت ارضی ایران را در مخاطره می‌دید به رضاشاه توصیه کرد سلطنت را واگذار و برود. همان‌گونه که دولت بریتانیا از او خواسته بود. متفقین وارد ایران شدند اما نه مردم نه ارتش و نه فرمانده آن به مقابله جدی و نبرد جانانه برنخاستند. 39 سال بعد رژیم پهلوی با یک انقلاب بزرگ مردمی ‌فرو ریخته بود و همسایه به تحریک یا در سکوت همان‌ها که در روزهای جنگ دوم جهانی خود پا به این سرزمین گذاشته بودند به خاک ایران تجاوز کرد. با این پندار که انقلاب 57 سازمان ارتش را بر هم ریخته و اوضاع چندان نابسامان است که 8 روزی بیشتر طول نمی‌کشد که قطعاتی از جنوب ایران جدا خواهد شد اما 8 سال به درازا کشید و چنین نشد و مبادا که هیچ‌گاه چنین شود.
23 سال پس از آن، آمریکا و بریتانیا به عراق حمله کردند و رژیم صدام حسین را از پا درآورند. اما این بار نیز مردم عراق به تماشا نشستند و مقاومتی در نگرفت و تنها 18 روز دقیقاً مطابق ایامی ‌که ایرانیان در تعطیلات نوروزی به سر می‌بردند زمان کافی بود تا عراق را در اختیار بگیرند. چرا چنین است و گاهی مقاومت صورت می‌پذیرد چندان که حماسه خلق می‌شود و آزادسازی خرمشهر و استالین گراد از این جنس است و گاه هیچ ایستادگی در کار نیست و نیروی خارجی وارد سرزمین دیگری می‌شود و بدون مانع و رداع جدی پیش می‌روند؟
بررسی‌ها نشان می‌دهد که اگر مردمان رفتار چندگانه در برابر حضور و ورود نیروهای خارجی یا مهاجم دارند نه از آن است که اهل تقلب یا تغلب هستند که بیشتر از آن روست که چهار حس خاص یا احساسی چهارگانه جامعه را وادار می‌دارد و در غیاب این چهار، انگیزه‌ای نیست. اولین این که احساس کنند دین یا ایدئولوژی خاصی مورد تهاجم دشمن قرار گرفته تا دست از جان بشویند و به میدان بروند. در فروردین 1382 نیز مردم عراق چنین احساسی نداشتند. در هیچ یک از این دو مقطع زمانی رهبران دینی و ایدئولوژیک هم مردم را به مقاومت جانانه فرا نخواندند. در 31 شهریور 1359 اما این احساس به کمال وجود داشت. بی‌سبب نبود که اصطلاحاتی چون ارتش اسلام، رزمندگان اسلام، نبرد حق علیه باطل و مانند اینها رایج شد. این احساس در مردم ایجاد شد که دین و اعتقادات آنها مورد هجوم است. از این رو به طرفه‌العینی حاضر به یراق شدند. این احساس هم در شهریور 20 در ایران غایب بود و هم در فروردین 82 در عراق.
دومین حس این است که باید از وطن و سرزمین دفاع کرد چون متجاوز به وطن چشم دارد. هم در شهریور 20 و هم در فروردین 82 آمریکایی‌ها به وطن و موطن ایرانی‌ها و عراقی‌ها پا گذاشتند اما این حس در مردم به وجود نیامد که میهن آنان زیر چکمه بیگانه است. زیرا سیطره استبداد، احساس تعلق به وطن را از میان می‌برد و تو گویی این سرزمین نه از آن مردمان که متعلق به حاکمان است. در سال 59 اما این حس به تمام و کمال وجود داشت که به خاک وطن تعرض شده و می‌خواهند از پیکره مام میهن، قطعه‌ای را جدا کنند. ایرانیان هم از آبادان و خرمشهر عین تجاوز و تهدید وطن بود. هیچ تبلیغی لازم نبود تا همگان دریابند سرزمین ایران در خطر است. در پی یک انقلاب بزرگ و برگزاری چند انتخابات دموکراتیک و روی کار آمدن دولت و پارلمان با رای و نظر مردم احساس تعلق به وطن و میهن و این که سرنوشت آن بازندگی و آینده مردمان گره خورده است و در حد کمال ایجاد شده بود. احساس سومی ‌که مردم را به مقاومت و ایستادگی و دفع متجاوز و رفع تجاوز و ترغیب و بلکه وادار می‌کند این است که ساختار سیاسی و نظام موجود را مشروع و مقبول بدانند یا دست‌کم نامشروع و نامقبول ندانند. در شهریور 20 نیروهای متفقین در حالی وارد خاک ایران شدند که حکومت رضاشاه بر سر کار بود. این حکومت به ‌رغم پاره‌ای اقدامات عمرانی و زیربنایی و ایجاد امنیت نسبی به داغ و درفش شهره بود و دستاوردهای انقلاب مشروطه در آن به تاراج رفته بود. در فروردین 82 نیز آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها وارد عراقی شدند که تحت حکومت صدام حسین بود. اگر مردم نظام موجود را مشروع و مقبول ندانند به دفاع از آن و حتی گاه دفاع از شهر و کشور خود نیز بر نمی‌خیزند. این کی از همان مقاطعی است که دیکتاتورها تنها می‌مانند.
چهارمین حس یا احساسی که انگیزه مقاومت ایجاد می‌کند این است که نیروی خارجی متجاوز است نه آزادی‌بخش. ممکن است در تلقی آزادی‌بخش بودن آن نیروی خارجی دچار اشتباه شوند اما صحبت از حسی است که آنها را ترغیب به مقاومت یا از آن منصرف و حتی گاه تشویق به همکاری می‌کند. راز مقاومت ایرانیان در سال 59 این بود که این احساس چهارگانه به کمال و تام و تمام وجود داشت. احساس می‌کردند از وطن خود ایران دفاع می‌کنند و دشمن پای خود را به خاک آن گذاشته است. احساس می‌کردند دین و ایدئولوژی‌یی وجود دارد که باید به دفاع از آن برخیزند و چون چنین امری هست اگر در این راه جان خود را از دست بدهند، شهید به حساب می‌آیند. احساس می‌کردند نظام سیاسی موجود برآمده از انقلاب و منتخب خودشان است و چندان مقبول هست که تنها نماند و به یاری آن بشتابند و دست آخر احساس می‌کردند نیروی خارجی متجاوز است. این را با فروردین 82 عراق مقایسه کنید. مردم عراق احساس نمی‌کردند دین و ایدئولوژی آنان مورد تعرض قرار گرفته است. زیرا صدام حسین تا توانسته بود رهبران دینی و مردان ایدئولوژیک را سرکوب کرده بود و یگانه ایدئولوژی که ترویج می‌شد دیدگاه‌های حزب بعث بود. احساس تعرض به میهن نیز وجود نداشت. سهم کردها و شیعیان از حکومت صفر بود و باید به هزار مرارت تن می‌دادند. روشن است که نظامی ‌که فرزندان آنها را به زندان اندازد و سرشان را بالای دار برد و به جنگ اجباری با ایران و کویت بفرستد و هیچ نسبتی با قواعد مدرن حکومت‌داری در دنیا مدرن نداشته باشد، فاقد آن مشروعیت و مقبولیت است که مردم در روز حادثه به یاری آن بشتابند. اگر در جنگ اول خلیج فارس صدام حسین عبارت «الله‌اکبر» را به پرچم عراق اضافه کرد که هم‌چنان باقی است و خود لباس عربی بر تن کرد برای این بود که احساس دفاع از دین و ایدئولوژی را در وهله نخست و احساس دفاع از وطن عربی را در مرتبه بعد ایجاد کند. برای ایجاد احساس مشروعیت هم اقدام به برگزاری همه پرسی کرو و به موجب آن صددرصد مردم عراق با ادامه حکومت او موافقت کردند! تمامیت خواهی هم مراتب و درجاتی دارد و صدام از آن دست تمامیت خواهان بود که به کمتر از 100 رضایت نمی‌داد. در سوریه هم پس از مرگ حافظ اسد این نمایش ترتیب داده شد. با این تفاوت که فرزند جوان اسد فقید واقعاً قدری پایگاه اجتماعی داشت ولی به صد در صد نود و چند درصد را اعلام کردند. با این اوصاف سخت است که مردم عراق نیروهای آمریکا و بریتانیا را نه به چشم متجاوز که به دیده آزادی‌بخش می‌نگریستند و طبیعی یود که نه تنها مقاومتی صورت نپذیرد که گاه با آنها همکاری کنند. این پارادوکس را در عراق امروز می‌توانیم مشاهده کنیم. آمریکایی‌ها عراق را در اشغال خود دارند اما نتیجه این حضور استقرار دولتی شیعی در این سرزمین است که اگر چه کنترل همه امور را در دست ندارد اما به هر رو حکومت رسمی ‌به حساب می‌آید. از سوی دیگر ادامه حضور آنها قابل توجیه نیست زیرا اگر به قصد آزادی مردم عراق از سیطره حکومت صدام آمده بودند، این امر حاصل آمده و دولت هم مستقر شده اسن. با این وصف و به خاطر فقدان آن احساس چهارگانه که گفته شد عراقی‌ها آن قدر از یکدیگر می‌کشند از 150 هزار نیروی نظامی ‌آمریکایی و انگلیسی مستقر در این سرزمین نمی‌کشند! از این روست که نمی‌توان اتفاقات عراق را از جنس مقاومت دانست. زیرا در هیچ مقاومتی بمب کار نمی‌گذارند که گروه‌گروه از هم وطنان خود را به قتل برسانند و سرباز خارجی خود هدف است. سالگرد آغاز جنگ هشت ساله که خسارات و لطمات زیادی به مردم ایران وارد ساخت بهترین مناسبت برای بیان نقش این چهار حس است. کشور را در برابر هر تعرض ایمن و مصون نگاه می‌دارد.
بیان این نکات تنها به بهانه یادکردی تاریخی و در سالگرد آغاز جنگ در 31 شهریور 1359 نیست. اکنون نیز بحث پرونده فعالیت‌های هسته‌ای موجب شده هر از گاهی زمزمه‌هایی در این زمینه درگیرد ضرورت دارد در کنار همه تدابیر دیگر این چهار به حد کمال تقویت شود. دوران ایدئولوژی‌های محدودنگر به سر آمده اما ایمان محققانه پایان‌پذیر نیست. یکی از مولفه‌های تقویت امنیت، همین است و قرائت رسمی ‌کفایت نمی‌کند. آنچه مردم را در سال‌های 59 به بعد به دفاع از دین واداشت صرف یک تفسیر و تحلیل رسمی ‌نبود. ایمانی بود که امام و دکتر شریعتی و طالقانی به جوشش آورده بودند. در دنیای امروز البته میان دین و ایدئولوژی فاصله افتاده و دیگر نمی‌توان این دو را به صورت مرادف کنار هم آورد. دکتر سروش در تازه‌ترین مقاله خود چنینی تفکیک کرده است:
«روشنفکری دینی به حکم آن که معرفت‌‌اندیش و تجربت‌اندیش است ایدئولوژی نیست. یعنی ایدئولوژی گزینش گرو حرکت‌اندیش و اسلحه‌تراش. ایدئولوژی‌ها که به جنبش و خیزش و مبارزه و گلاویز شدن با دشمن موجود می‌اندیشند با حقیقت کم‌مهرند و آوردگاهی تنگ دارند و با شکست دشمن خود نیز می‌شکنند و فرو می‌افتند.»
توجه به وطن و میهن نیز باید فزونی گیرد. بی‌سبب نیست که در بحث هسته‌ای مقایسه با ملی شدن صنعت نفت صورت می‌پذیرد. از حملات دهه اول انقلاب به ملی گرایی کمتر اثری باقی مانده و این نکته ارزش‌مندی است. نقش تعلق به وطن در دفاع از آن به هنگام خطر اکنون کاملاً درک شده و این جای خوش وقتی دارد. اگر غیر این بود نظام دینی و ایدئولوژیک نباید به دو موضوع کاملاً ملی و غیرمرتبط با دین و ایدئولوژی حساسیت نشان می‌داد اما داد و چه نیکو هم. یکی موضوع جعل نام برای تحریف عنوان خلیج فارس بود که تحت‌الشعاع تعلقات سیاسی و ایدئولوژیک قرار نگرفت. دیگری ماجرای فیلم 300 بود. خاصه هنگامی ‌که دریافتند «خشایارشا» بوده نه «خشایارشاه» و بحث شاه و شاهی مطرح نیست. در میان اصولگرایان برخی هم از آن سوی بام افتاده‌اند و «دز» ملی‌گرایی‌شان چندان بالا رفته که جدایی بحرین از ایران را یادآوری می‌کنند. پس از مقاله چهره مشهور اصول‌گرایی که بازگشت بحرین به آغوش سرزمین اصلی را خواسته بود و یک چند روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را به تلاطم انداخت. روحانی محافظه‌کاری که مدتی است در لاک سکوت فرو رفته و کمتر سخن می‌گوید نیز به این موضوع اشاره کرد. دقت در عبارات علی‌اکبر ناطق‌نوری نشان می‌دهد که اهمیت عنصر ملیت و توجه به وطن و میهن و اکتفا نکردن به دین و ایدئولوژی رسمی ‌در حفظ روحیه جمعی مردم و ایجاد انگیزه مقاومت و حضور در صحنه تا چه اندازه اهمیت دارد: «ایران، کشوری است که به محض پیروزی انقلاب آن در شرایطی که ارتش سامان نداشت و سپاه تأمین نشده بود [گسترش نیافته و تجهیز نشده بود] جوانان آن با دست خالی 8 سال ایستادند و یک وجب از خاک ایران را از دست ندادند. برعکس در دوران قاجار 14 استان ما از ایران جدا شد و دودمان بی‌عرضه پهلوی هم استان بحرین را از دست داد که استان چهاردهم ما بود و در مجلس شورای ملی نماینده داشت و این استان را از دست دادند و کشور مستقل بحرین تاسیس شد.»
در این گفتار بیش از مولفه بر دو حس تعلق دینی و ملی و احساس تدین و توطن تاکید شد. اشاره به بخش دیگری از سخنان آقای ناطق نوری در مراسم سالگرد درگذشت آیت‌الله طالقانی نیز مناسبت دارد: «در زمان یورش روس‌ها به ایران مرحوم آخوند خراسانی فتوا داد که اگر روسیه از ایران بیرون نرود خاک ایران به خون میلیون‌ها نفر رنگین خواهد شد.» با این حال آنچنان که گفته آمد این دو کافی نیست و دو حس دیگر نیز باید باشد.
اولی این است که نظام سیاسی مشروع و مقبول باشد. روشن است که این امر با تأمین و تضمین آزادی و سلامت انتخابات حاصل می‌آید و بدون برگزاری انتخابات سالم و آزاد این حس به تمامی ‌ایجاد نمی‌شود. بی‌سبب نیست که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ‌ایران تصریح شده است، استقلال و آزادی از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و به نام یکی نمی‌توان دیگری را سلب کرد.
این تاکید دو وجه دارد. اول این‌که در تاریخ ایران بسیار اتفاق افتاده است که به بهانه امنیت و استقلال کشور آزادی‌های مصرح و قانونی احزاب و افراد سلب و نقض شده است. رژیم پهلوی چهره‌های سیاسی مخالف را با اتهام اقدام علیه تمامیت ارضی کشور و در دادگاه‌های نظامی ‌محاکمه می‌کرد. با این ادعا که حاصل فعالیت آنان تمامیت ارضی کشور را خدشه‌دار می‌سازد. دلیل دوم این واقعیت است که مردم وقتی برای دفاع از استقلال به صحنه می‌آیند که احساس آزادی کنند. استقلال و آزادی از این رو در هم تنیده‌اند. یکی از فرازهای درخشان قانون اساسی همین است که به بهانه دفاع از استقلال نمی‌توان آزادی را تهدید و تحدید کرد. احساس آزادی در مردم انگیزه دفاع در برابر خارجی و پاسداری از استقلال را ایجاد می‌کند. احساس چهارگانه منحصر با تاریخ معاصر نیست. راز تسلیم ایرانیان به اعراب نیز همین است. برای این که به مسلمانان به چشم نیروی آزادی‌بخش می‌نگریستند که آنها را از استبداد طبقاتی ساسانی می‌رهاند.
این احساس چهارگانه هر ملت و کشوری را در برابر تهدید و هجوم خارجی ایمن و با انگیزه نگاه می‌دارد و هر مشکلی که حادث شود در غیاب این عناصر اربعه است.
در باب دیدار احمدی‌نژاد با اعضای جامعه روحانیت مبارز
از رخدادهای سیاسی هفته گذشته می‌توان به دیدار محمود احمدی‌نژاد با اعضای جامعه روحانیت مبارز اشاره کرد. این ملاقات به دلایل مختلف حایز اهمیت و قابل تحلیل است اما به چند نکته بسنده می‌شود:
تجمع علما و نه حزب
اول: آیت‌الله مهدوی‌کنی در این دیدار براساس آنچه آقای مصباحی‌مقدم تصریح کرده است: جامعه روحانیت مبارز حزب نیست و کارکرد حزبی ندارد. یک انجمن صنفی هم نیست بلکه تجمعی از علمای بزرگ است. این سخن آقای مهدوی‌کنی با یک توجیه درست است و با چند دلیل نادرست. درست از این حیث که در کمیسیون ماده 10 احزاب وزارت کشور به ثبت نرسیده اما رسماً و علناً فعالیت می‌کند و غیرقانونی خوانده نمی‌شود. یا به این خاطر که مدعی هستند فعالیت احزاب معطوف به قدرت است حال که جامعه روحانیت مبارزه برای کسب قدرت تلاش نمی‌کند. هر چند می‌توان پرسید در این صورت چگونه دبیر کل آن در یک دوره کوتاه، ریاست دولت را برعهده گرفت؟ با همین استدلال بود که آقای مهدوی‌کنی به دعوت دکتر بهشتی برای حضور در حزب جمهوری اسلامی ‌پاسخ منفی داد و هیچ‌گاه به عضویت آن در نیامد. اما به چند دلیل نادرست است. اول اینکه جامعه روحانیت شورای مرکزی، دبیر کل و سخنگو دارد و مواضع سیاسی و اقتصادی خود را از زبان آنان بیان می‌کند. درست در همان روزی که روزنامه‌ها خبر دیدار احمدی‌نژاد با اعضای ارشد جامعه روحانیت مبارز را درج کردند، روزنامه جمهوری اسلامی ‌نوشت: «جامعه روحانیت مبارز درصدد راه‌اندازی یک روزنامه است. حجت‌الاسلام مصباحی سخنگوی آن گفت: چنین فکری مطرح شده و اعضای این تشکل با جدیت پی‌گیر این موضوع هستند اما هنوز تصمیم‌گیری نکرده‌اند.» دلیل دوم این است که جامعه روحانیت مبارز در انتخابات مختلف یا کاندیدای اختصاصی داشته یا از نامزدی حمایت کرده است. این دقیقاً ویژگی احزاب و تشکل‌های سیاسی است. در این‌باره نیز این‌گونه توضیح داده‌اند که علما تنها به مردم متدین توصیه کرده‌اند و کاندیدا معرفی نکرده‌اند. این در حالی است که برخی از اعضای ارشد جامعه خود کاندیدا شده بودند. دلیل سوم این است که اگر جامعه روحانیت مبارز صرفاً «جمعیت علما» بود با تاکید بر صفت «مبارز» شکل نمی‌گرفت. به بیان روشن‌تر آنچه حزب نیست «جامعه روحانیت» در مفهوم عام آن است اما چون بخشی از روحانیت در رژیم پهلوی اهل مبارزه رویارو و با حکومت به قصد برانداختن آن نبودند آن عده که «مبارز» بودند و شخصاً از امام خمینی تبعیت و تقلید می‌کردند «جامعه روحانیت مبارز» را تشکیل دادند تا از «غیر مبارز» تفکیک شوند. در «جمعیت علما» وجه علمی ‌و صفات صنفی و صرف روحانی بودن پررنگ تر است و نه مبارزه و فعالیت سیاسی. آن که کارکرد حزبی ندارد «جمعیت علما»ست که شامل همه روحانیون با هر سلیقه و گرایش سیاسی می‌شود ولی وقتی بخشی از آنها با محوریت فعالیت مشترک سیاسی حول یک مرجع مشخص تقلید در یک تشکل متمرکز می‌شوند دیگر نمی‌توان آنها را صرفاً جمعی علما خواند. چهارمین دلیل این است که اگر جامعه روحانیت مبارز فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی صرفاً روحانیت را پوشش می‌داد دلیلی وجود نداشت که جمعی از اعضای آن که به امام نزدیک بودند با تایید و مجوز صریح ایشان انشعاب کنند و یک تشکیلات تازه را با عنوان «مجمع روحانیون مبارز» پایه گذارند. زیرا در این صورت امام باید آنها را نهی می‌کرد و تذکر می‌داد که جامعه روحانیت، جمعیتی از علماست و دلیلی بر جدایی و تشکیل یک نهاد تازه آن هم با عنوان روحانی و مبارزه وجود ندارد. اما نه تنها این نهی صورت نگرفت بلکه صراحتاً مورد تایید واقع شد و تشکیلات تازه نیز در قالب یک حزب سیاسی خود را در مراجع قانونی به ثبت رسانید.
چرا در مسجد دیدار انجام نشد؟
دوم: جامعه روحانیت مبارز، دفتر مرکزی دارد که در خیابان هدایت واقع است. خانه سابق اردشیر زاهدی که ابتدای انقلاب به تصرف جوانان انقلابی درآمد و مدتی مقر یکی از کمیته‌های انقلاب بود که به صورت خود جوش شکل گرفت اکنون دفتر مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران است. [ظاهراً قرار است واژه «تهران» از عنوان جامعه حذف و این تشکیلات سراسری شود] اما احمدی‌نژاد به این ذفتر نرفت. متقابلاً اعضای جامعه نیز به دیدار او در نهاد ریاست جمهوری نرفتند. بلکه این ملاقات در دانشگاه امام صادق صورت پذیرفت که ریاست و مدیریت آن را آیت‌الله مهدوی‌کنی برعهده دارد. اگر جامعه روحانیت مبارز تشکیلاتی سیاسی و صنفی و حزبی نیست این دیدار باید در یک مسجد انجام می‌شد. آقای مهدوی‌کنی پیش از انقلاب امامت مسجد جلیلی (در نزدیکی میدان فردوسی) را برعهده داشت و امکان ملاقات در همین مسجد فراهم بود. اتفاقاً در این مسجد در روز انتخابات ریاست جمهوری نیز پوسترهای تبلیغاتی آقای احمدی‌نژاد که او را با مرحوم رجایی مقایسه می‌کرد نصب شده بود. اعضای دیگر جامعه نیز هر یک امام جماعت مسجدی هستند. احتمالاً گفته خواهد شد این امر به دلایل امنیتی ممکن نبود. اگر آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی در این جلسه حاضر بود این توجیه‌پذیرفتنی بود. چون جلسات جامعه روحانیت مبارز در صورت اصرار بر حضور آقای‌ هاشمی ‌در دفتر ایشان برگزار می‌شد که ملاحظات امنیتی ایشان رعایت شود. درباره آقای احمدی‌نژاد هم با توجه به این که او در 30 سفر استانی در مساجد مختلف حضور می‌یابد طبعاً از حضور در یک مسجد در تهران سرباز نمی‌زند. وقتی اعضای ارشد مجمع روحانیون مبارز که پیش از این رییس‌جمهوری، وزیر کشور، دادستان کل کشور، نماینده مجلس، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مانند اینها بوده‌اند می‌توانند در مسجد ولی عصر میزبان مردم عادی شرکت‌کننده در جشن نیمه شعبان باشند اعضای ارشد تشکل رقیب نیز که روحانی و مسجدی هستند قاعدتاً باید بتوانند در یک مسجد میزبان رییس دولتی باشند که یکی از افتخارات خود را کمک‌های مالی فراوان به مساجد ذکر می‌کنند.
در غیاب ‌هاشمی ‌و ناطق
سوم: همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد آیت‌الله‌ هاشمی‌رفسنجانی که هم‌چنان عضو جامعه روحانیت مبارز باقی‌ مانده و در عین حال روابط بسیار گرمی ‌نیز با اعضای ارشد مجمع روحانیون مبارز دارد در این دیدار حاضر نشد. اگر چه علت این امر از سوی سخنگوی جامعه مشغله کاری فراوان و مسایل امنیتی ذکر شد اما روشن است که‌هاشمی‌ چرا حضور نداشته است. روابط تیره این دو حتی در تعارفات کلیشه‌ای هم نمی‌گنجد. ‌هاشمی‌رفسنجانی حتی حاضر نشد انتخاب احمدی‌نژاد را تبریک بگوید. اگر محمد خاتمی ‌به نام رییس‌جمهور  پیام تبربک جدید نفرستاد و از او نام نبرد اما تبریک گفت، ‌هاشمی ‌نه نامی‌برد و نه تبریکی گفت. تا کنون نیز در این دو سال یک بار هم نام وی را بر زبان نیاورده است. پیداست که هیچ اشتیاقی برای دیدار و گفت‌وگو با وی نداشته است. البته این علاقه متقابل است و آقای احمدی‌نژاد نیز از حضور در اجلاسیه اخیر خبرگان خودداری ورزید. هر چند این دو در برخی از شنبه‌ها ناگزیر از تحمل یکدیگر در مجمع تشخیص نظام هستند. از سوی دیگر حاضر نشدن ‌هاشمی ‌یک وجه دیگر نیز می‌تواند داشته باشد. رابطه ارگانیک او با جامعه روحانیت مبارز عملاً پایان یافته و تنها شکل سمبلیک آن باقی مانده است.
اولاً بدین خاطر که نمی‌خواهد در یک طیف سیاسی محدود باشد. ثانیاً از این رو که اگر هم صبغه حزبی داشته باشد بیش از عضویت در جامعه روحانیت، رهبری معنوی دو حزب کارگزاران و اعتدال است. اما در این دیدار تنها غایب سرشناس او نبود. علی‌اکبر ناطق‌نوری و حسن روحانی هم نبودند. احتمالاً این دومی‌ مانند سابق با جامعه رابطه تشکیلاتی ندارد ولی غیبت ناطق نوری بسیار قابل توجه است. زمستان سال 83 بود که او اصولگرایان را دعوت کرد تا به توافق برسند اما احمدی‌نژاد نیامد تا صف خود را جدا کند. ناطق نیز جانب علی لاریجانی را گرفت که با توجه به حمایت احزاب اصلی جناح راست، رای بسیار اندکی را از آن خود ساخت. ناطق نوری پس از انتخابات عملاً قهر کرده است اما برای آن که نشان دهد از سیاست دوری نگزیده است در محافل ظاهر می‌شود ولی کار تشکیلاتی و انتخاباتی نمی‌کند. غیبت همین چهره‌های سرشناس و روحانی نیز می‌تواند دلیلی دیگری بر ادعای پیش گفته باشد جامعه روحانیت مبارز صبغه سیاسی ـ جناحی دارد و صرفاً جمعیت‌العلما نیست.
غیرحزبی اما مایل به یک طیف
نکته چهارم این است که آقای احمدی‌نژاد با این که بارها تاکید کرده است حزبی نیست و حزبی عمل نمی‌کند اما در مواجهه خود با نهادهای مدنی و شخصیت‌های سیاسی مطابق این گفته عمل نمی‌کند. کما این که نماینده او به مناسبت روز خبرنگار در نشست انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را با سه هزار عضو به رسمیت می‌شناسند. جالب این که قرار بود خود آقای رییس‌جمهور شرکت کند اما تعداد حاضران در جلسه روزنامه‌نگاران مسلمان [دیگر مسلمانان نیستند؟!] آن قدر اندک بوده که پیغام می‌دهند به جای رییس دولت سخنگوی دولت شرکت کند. آقای احمدی‌نژاد البته می‌تواند این ذهنیت را اصلاح کند. بدین صورت که به دیدار با اعضای جامعه روحانیت مبارز بسنده نکنند و خواستار ملاقات با تشکل روحانی دیگر نیز باشد. هر چه باشد جامعه روحانیت مبارز هم در مرحله اول به جای حمایت از مدافع دو نامزد دیگر ـ‌ هاشمی‌ و لاریجانی ـ بود و در مرحله دوم نیز چون یک پای انتخابات، آقای ‌هاشمی ‌بود سکوت اختیار کرد. در حالی که مجمع روحانیون مبارز حتی از کاندیداتوری دبیر کل خود ـ مهدی کروبی ـ نیز حمایت نکرد.
توصیه‌های احتمالی
از جزییات دیدار محمود احمدی‌نژاد با اعضای جامعه روحانیت مبارز خبری مخابره نشده و خبرنگاری هم حضور نداشته است اما سخنگوی جامعه گفته است بیشتر درباره گرانی‌ها بحث شده است. حال آنکه قابل حدس است روحانیون محافظه‌کار، نگرانی‌ها و موضوع دیگری را نیز در میان گذاشته‌اند. اولی می‌تواند پرونده هسته‌ای باشد که می‌خواستند به دور از چشم و گوش دیگران دیدگاه‌های خود را مطرح کنند و اطلاعاتی به دست آورند و احیاناً نگرانی‌ها رفع شود. مورد دوم می‌تواند انتقاد از لحن رییس دولت نسبت به ‌هاشمی‌رفسنجانی باشد.
نکته سوم هم احتمالاً توصیه به او که در انتخابات پیش روی مجلس هشتم دوستان جوان و نوخاسته‌اش را از تشکیل ستاد و راه انداختن تشکیلات برحذر دارد به جای شکاف و اختلاف، در اندیشه ائتلاف باشند. این نکته‌ها و توصیه‌ها اگر باز گفته شده باشند خود دلیلی دیگرند که صرفاً جمعیت علما نیستند. زیرا علما منافع عموم و مصالح جامعه را بر حزب و صنف و تشکیلات خود ترجیح می‌دهند.
ایده اصلی در بیان نکات چهارگانه در دفاع و مقاومت را در گفتاری از روزنامه‌نگار توانا و پژوهشگر جناب مرادویسی برگرفته‌ام.