تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۳۶۹۳۱
لزوم تامل در ‌باب نهضت مشروطیت در ایران

محمدمهدی انصاری
در 14 مرداد 1285 ه ـ ش نهضت ضداستبدادی و خیزش ضداستعماری ملت ایران در نقطه اوج خود به صدور فرمان مشروطیت منتهی شد و امسال یکصدمین سالگرد این رویداد تاریخی و سیاسی در کشورمان است. هر چند مطالبات و خواسته‌های حقیقی ملت، آن‌‌ طور که باید و شاید تحقق نیافت و خط انحراف، ماهیت حرکت و فلسفه قیام را تحت‌الشعاع قرار داد اما با این اوصاف، مشروطیت نقطه آغازی شد برای تحولات سیاسی. اجتماعی و فکری طی دهه‌های بعد که در مقاطعی چون نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام 15 خرداد و نهایتا پیروزی انقلاب اسلامی ایران ظهور و بروز یافت.
مشروطیت ایران در یک فضای نسبتا مناسب از جنبه‌های اجتماعی و سیاسی، محصول ورود تفکرات غربی به ایران و یا واکنش دیدگاه‌های سنتی و دینی نسبت به آنها بود. در ‌واقع مشروطیت در ایران را می‌توان محصول بیداری ایرانیان و وقوف به ضعف و عقب‌ماندگی خود در قبال اروپاییان و اعتراض به حکومت استبدادی دانست. این بیداری با واقعه‌رژی کلید خورد. ناصرالدین شاه قاجار در سومین سفر خود به اروپا و به واسطه‌گری و رشوه‌گیری افرادی چون میرزا ملکم‌خان، امین‌السلطان، ظل‌السطان و مشیرالدوله با یکی از بازرگانان بزرگ انگلیسی مذاکراتی انجام داد مبنی بر اینکه انحصار واردات و فروش توتون و تنباکو در ایران به شرکت رژی واگذار شود. این امتیاز نهایتا مدت 50 سال به تالبوت داده شد و شرکت رژی او سرمایه‌ای در حدود 650 هزار لیره برای اجرای امتیاز ترتیب داد. این امتیاز در حقیقت فتح‌یابی بود برای استعمار (اجنبی) که بر امور مسلمین سیطره پیدا کند. در فقه شیعه یکی از قواعد ناظر بر ظلم‌ستیزی و استقلال جامعه مسلمانان که همواره ماهیت ضد استبداد و ضدظلم را در اندیشه سیاسی شیعه پرقدرت و معتقد ساخته قاعده نفی سبیل است.(ولن یجعل‌الله الکافرین علی‌‌المومنین سبیلا) در پی گسترش اعتراضات علما و وعاظ و همچنین مکاتباتی که با مراجع نجف از جمله آیت‌الله میرزای شیرازی صورت گرفت، حساسیت عمومی نسبت به این قضیه بالا گرفت. سرانجام با صدور فتوای آیت‌الله میرزای شیرازی سرنوشت این وضعیت به گونه‌ای رقم خورد که اعتماد به نفس مردم و اقتدار روحانیت شیعه را به نمایش گذاشت. با پیروزی این مبارزه که به همت و رهبری فعال روحانیت و مقام مرجعیت به نتیجه رسید، مردم بیش از پیش به قدرت و اهمیت روحانیون پی بردند و از آن پس هر چه بیشتر حول محور رهبری روحانیت تشکل و تجمع یافتند. در این نهضت که به "قیام تنباکو" شهرت یافت ماهیت استبدادستیزی و استعمارزدایی علمای دین و روحانیت نیز هر چه روشن‌تر معلوم گردید. ولی افسوس که دشمن خیلی زود با دسیسه‌ها و توطئه‌های خود این قدرت فراگیر را تضعیف نمود و با بهره‌گیری از روشنفکران غربزده و فرصت‌طلبان تجددخواه، انحرافی عمیق در مسیر ارتباط تنگاتنگ مردم ـ روحانیت ایجاد کرد.
این انحراف موجب عدم سازماندهی درست افکار عمومی در وهله‌های بعدی جریان عدالتخواهی و مشروطه‌خواهی گردید و به افراد فاقد صلاحیت و صداقت این فرصت را داد که با ابزارهای متنوع و با هزینه استعمار، به فضاسازی و راهبری غلط توده‌ها پرداخته و خواسته‌های خود را جامه عمل بپوشانند. استعمار نیز که همواره از وجود یک سازمان سرتاسری در میان مسلمانان وحشت داشته با شیوه‌ها و شگردهای مختلف روحانیت را به حاشیه راند تا حرکت عدالتخواهانه مردم نه تنها به اهداف خود نرسد بلکه در فرجام خود به زایش استبداد ضددینی و خطرناک‌تر رضا‌خانی منجر گردد.
در این بین نقش روشنفکران شیفته فرهنگ غرب، رجال انگلوفیل و روسوفیل، فعالان لژهای فراماسونری و مشروطه‌خواهان قدرت‌طلب بسیار تامل‌بر‌انگیز است. در گیرو‌‌‌دار شکل‌گیری‌ و تداوم نهضت عدالت‌خواهی، کشورمان ایران از سه ناحیه قفقاز، عثمانی و هندوستان در معرض ورود افکار و اندیشه‌های جدید بود. افکاری که زمینه نوگرایی و آشنایی ایرانیان با اصول مشروطیت غربی را فراهم ساختند. ستیز با اصول دینی اساسا هر آنچه که در مقوله مذهب می‌گنجید از جمله وجوه مشترک این منور‌الفکرها بود که دین را سد راه پیشرفت، آزادی‌خواهی و تجدد می‌دانستند. اینها توانستند در خیانتی عظیم مسیر اولین و حیاتی‌ترین حرکت مردمی را که تجربه‌ای ارزشمند در راستای روحیه عدالتخواهی و استقلال عمل ایشان بد به شکست واداشتند. در این میان هر چند برخی از نویسندگان و تاریخ‌نگاران مشروطه از روی غفلت یا غرض‌ورزی خواسته‌اند رنگ و لعابی منفعلانه به نقش روحانیت در مشروطیت بدهند ولی واقعیت امر این است که خطوط اصلی مبارزات ضد استبدادی ملت ایران و واکنش جمعی آنان در برابر فساد حاکم بر بدنه حکومت در یکصد سال پیش و البته پس از آن، سر‌منشایی جز مرجع روحانیت نداشته است. از همین رو یکی از مشکلات مهم در تحلیل واقعی دوره مشروطیت که مور‌خین و تحلیل‌گران امروزی را در محذور جدی قرار می‌دهد همین تحلیل‌ها و نگارش‌های غرض‌ورزانه یا از روی تجاهل است. تاریخ مشروطه اغلب نه از منظری بی‌‌‌‌طر‌فانه واقع‌گرایانه بلکه یکسویه و جهت‌دار نوشته شده است و به ویژه کسانی که سنگ‌بنای نگارش این بخش از تاریخ ایران را نهاده‌اند، بیش از پیش از آن که درصدد کشف و شناسایی حقایق باشند، ملکوک‌سازی چهره جناح مغلوب و توجیه اعمال جناح غالب در آن دوران عبرت‌زای تاریخی را مدنظر داشته‌اند و پر پیداست که این امر، بدون تحریف یا کتمان واقعیات، شدنی نبوده است. یکی از این مقاطع تحریف نقش انگلیسی‌ها بوده است.
به گواه تاریخ، سوءاستفاده محافلی از حاکمان انگلیس از مشروطه ایران راه را بر انواع نظریه‌های توطئه‌پرداز در میان برخی از مورخین و روشنفکران باز کرد. به واقع انگلیسی‌ها نه در قید ایران بودند و نه خود را مقید و مکلف به حمایت از این نظام سیاسی می‌دانستند. آنها نه نگران وضعیت حقوق بشری در ایران بودند و نه نسبت به حاکمیت قانون و آزادی و عدالت دغدغه فکری داشتند بلکه تنها چیزی که بر ایشان اهمیت داشت مهار روسیه و‌ مات کردن آن در شطرنج سیاست ایران بود. با مشروطه این نیت عملی شد و انگلیس در دوره نخست مشروطه به منظور حفظ هندوستان و در دوره دوم به منظور حفظ سیطره خود بر منابع نفتی ایران، از بحران‌سازی و هرج و مرج در کشور حمایت کرد.
برای انگلیسی‌ها وضعیت مطلوب در مورد ایران از دو حال خارج نبود: یا هرج و مرج و یا استقرار دولت دست‌نشانده به یاد آوریم که در ایام بحرانی در سالهای نهضت مشروطیت، آنگاه که مدعیان مشروطه‌خواهی، برای پر کردن خزانه کشور به منظور پرداخت حقوق سپاهیان خود، مالیت بر روده و نمک ذغال ـ یعنی بی‌ارزش‌‌ترین کالاها ـ وضع می‌کردند، انگلیسی‌ها نفت ایران را با آسودگی تمام به یغما می‌‌بردند بدون اینکه دولت مرکزی و همین به اصطلاح روشنفکران و عدالت‌خواهان کوچکترین اطلاع و یا حساسیتی داشته باشند. برخی از منور‌الفکرها هم که حق‌‌السکوت دریافت می‌کردند. آنگاه هم که خطر روسیه تزاری از بین رفت، دیگر نیازی به هرج و مرج نبود و باید دولتی وابسته، منافع امپراتوری را تضمین می‌کرد و این هم با استقرار سلطنت پهلوی به نتیجه رسید و رضا‌خان وارث نامشروع مشروطه ایرانی شد.