قاسم غفوری
دولتمردان یمن که به بهانه برقراری امنیت به کشتار و نسلکشی شیعیان میپردازند به رغم ادعای خود در راهی گام بر میدارند که نتیجه آن تحقق اهداف صهیونیستها و آمریکا میباشد.
نظام قبیلهای یمن سبب شده تا این کشور در چند دهه اخیر با درگیریهای داخلی مواجه باشد. از سال 1967 تاکنون میان دولت علیعبدالله صالح و گروههای زیدیه که از شیعیان میباشند اختلافات شدیدی وجود دارد که تقابل نظامی آنها را در پی داشته است. اتحاد دو یمن شمالی و جنوبی در دهه نود نیز نتوانست این امر را حل و فصل نماید و همچنان بحران در این کشور ادامه یافت. گرایشات علی عبدالله صالح به آمریکا و رژیم صهیونیستی (براساس قوانین یمن هرگونه انتقاد و اعتراض به آمریکا و صهیونیستها جرم تلقی و مجازات دارد) تاکید دولتمردان بر حکومت انحصاری، عدم آزادی بیان برای شیعیان برای برگزاری مراسمهای عزاداری و امور مذهبی، تقویت جایگاه صهیونیستها در امور اقتصادی و سیاسی و... موجب شد تا تقابل میان شیعیان و دولت صنعا تشدید گردد. شیعیان که 29 درصد جمعیت یمن را تشکیل میدهند با رهبریت حسینالحوثی در مناطق شمالی به فعالیت برای تحقق اهداف خود پرداختهاند که با سرکوب دولت مواجه شدهاند. در ادامه تقابل طرفین در طی هفتههای اخیر دولت صنعا به بهانههای امنیتی و حفظ قدرت و جلوگیری از اشاعه تروریسم، قتلعام شیعیان را در دستور کار قرار داده است.
براساس آمار منتشره صدها تن از شیعیان یمن به دست نیروهای امنیتی با گازها و مواد شیمیایی قتل عام شدهاند. نکتهای که در این تحولات حائز اهمیت است نقش صهیونیستها و غرب و گام نهادن صنعا در چارچوب اهداف آنها است. کشتار شیعیان به عنوان بخشی از جهان اسلام، جدا دانستن شیعه و سنی به عنوان میانهرو و تندرو، اتهام به ایران، سپاه بدر به رهبری عبدالعزیز حکیم و جیش المهدی به رهبریت مقتدی صدر به عنوان تجهیزکنندگان الحوثی، نشانههایی از اجرای خواست صهیونیستها و آمریکا توسط عبدالله صالح است که خواسته و ناخواسته انجام میشود. نسل کشی شیعیان در یمن در حالی ادامه دارد که رژیم صهیونیستی و آمریکا اکنون در منطقه اهداف مشخص و توسعهطلبانهای را پیگیری میکنند که این تحولات آنها را تسریع مینماید. اختلافافکنی میان شیعه و سنی و ایجاد جنگ مذهبی، تلاش برای معرفی شیعیان به عنوان عامل تروریسم که نابودی آنها امری ضروری است (آنها با این بهانه برای کنار نهادن مالکی از قدرت، حذف حزبالله لبنان، دگرگونی در ایران و سوریه فعالیت میکنند)،دوری جهان اسلام از تحولات فلسطین بویژه قدس و معطوف شدن به امور جانبی، بحرانآفرینی در خاورمیانه برای ایجاد جنگ میان کشورها برای منافع سیاسی، اقتصادی و سیاسی (اتهام به ایران و عربستان به عنوان بازیگران دو جبهه حمایت از شیعیان و دولت صنعا محور این تحرکات است)، استقرار یهودیان در مرکز یمن و ایجاد شرایط برای حضورشان در امور حکومتی و اداری به بهانه جلوگیری از نفوذ شیعیان (این اقدام در بحرین نیز اجرا گردیده و مشاوران ارشد پادشاه از یهودیان میباشند)، چالشآفرینی علیه ایران و تخریب مناسبات آن با کشورهای منطقه به بهانه مداخله در امور یمن، تشدید فعالیت علیه نهضتهای اسلامگرا که برای مقابله با صهیونیزم بینالملل فعالیت میکنند، توجیه حضور آمریکا در خلیجفارس برای حفظ امنیت منطقه و... اقداماتی هستند که آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه پیگیری میکنند.
بر این اساس با توجه به تحولات یمن و مقایسه آن با سیاستهای واشنگتن و تلآویو به صراحت میتوان گفت که سران صنعا در دامی گرفتار آمدهاند که نتیجهای جز درگیری شیعه و سنی و تضعیف جایگاه یمن در جهان اسلام نخواهد داشت. البته دشمنان اسلام از این موقعیت نهایت بهرهبرداری را نموده و با تحریک صنعا به ادامه کشتارها، برای اهداف بلندمدت گام برمیدارند.
نکته مهم در این تحولات سکوت سازمانهای بینالمللی و نهادهای حقوق بشر در برابر نسلکشی شیعیان است که روزی تحتسیطره غرب برای ترور حریری، محاکمه چند شورشی در سودان به تصویب قطعنامه و ایجاد کمیته حقیقتیاب مبادرت میورزد و اکنون حاضر به هیچ اقدامیبرای جلوگیری از کشتار شیعیان نمیباشد. این امر خود گواه رضایت غرب از علیعبدالله صالح است که وی را به تشدید این فعالیتها تحریک مینمایند تا به نتیجه نهایی یعنی تقابل شیعه و سنی دست یابند. بر این اساس جا دارد تا علما و سران ممالک اسلامی برای جلوگیری از تحقق اهداف تفرقهافکنانه غرب و رژیم صهیونیستی مواضعی هماهنگ در قبال یمن اتخاذ نمایند تا از تشدید تحولات این کشور و تکرار آن در سایر ممالک اسلامی جلوگیری نمایند.