تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۳۶۹۸۲

محمد آذری / کارشناس ارشد روابط بین‌الملل دانشکده روابط بین‌الملل وزارت خارجه
آمریکایی که در اواخر قرن 18 استقلال یافت دارای یک فرهنگ مشترک با مردمی ‌‌عمدتا سفیدپوست بریتانیایی و پروتستان بود اما امروزه آمریکا کشوری چند نژادی، (69 درصد سفیدپوست، 12 درصد هیسپانیک، 12 درصد سیاه‌پوست 4 درصد آسیایی پاسیفیک، و 3 درصد از سایر نژاد‌هاست) و چند مذهبی (63 درصد پروتستان 23 درصد کاتولیک، 8 درصد دارای مذاهب دیگر و 6 درصد بی‌مذهب) تبدیل شده است. هم‌اکنون فرهنگ و منش آمریکاییها و اصول برابری و ‌آزادی که برای منش آمریکایی اساسی و مهم بود به دلیل مغایرت با واقعیت‌های کنونی جهان از سوی هویتهای غیرآمریکایی مورد انتقاد و حمله قرار می‌گیرد. اساسا هویت آمریکایی به لحاظ تاریخی از چهار بخش
1ـ نژاد 2ـ قومیت 3ـ فرهنگ 4ـ ایدئولوژی تشکیل شده است اما تعداد آمریکایی‌هایی که دارای نژاد و قومیت‌های مختلف هستند زیاد است. فرهنگ آمریکایی نیز در محاصره قرار گرفته است و همانگونه که تجربیات به دست آمده درباره شوروی نشان می‌دهد تنها ایدئولوژی نمی‌تواند عامل وحدت و اتحاد یک کشور باشد.
یکی از بحرانهای اساسی امروزه آمریکا بحران هویت ملی است که اساسا نشات گرفته از موج عظیم مهاجرت به این کشور از دهه 1960 می‌‌باشد. این موج مهاجرت که از آمریکای لاتین و آسیا صورت گرفته فرهنگ و ارزشهای مورد قبول این کشورها را که به طور اساسی با فرهنگ و ارزشهای مورد پذیرفته شده آمریکا متفاوت است رواج داده است. این مسئله از آنجا حادتر می‌‌گردد که در این موج جدید برخلاف موج‌های قبلی مهاجرت، انقطاعی دیده نمی‌‌شود.
و قوانین نیز به سختی می‌‌تواند آن را محدود کند. همچنین اکثر مهاجران به یک زبان غیرانگلیسی صحبت می‌‌کنند. و خواهان حل شدن در جامعه و فرهنگ آمریکایی نیستند. و به این دلیل که اکثر این مهاجران دارای منشاء هیسپانیک هستند، این روند باعث می‌‌شود تا آمریکا به لحاظ زبانی انگلیسی ـ اسپانیایی و از لحاظ فرهنگی به کشوری انگل وـ هیسپنیکی تبدیل شود. امروزه بخشهای مهمی ‌‌از آمریکا به خصوص جنوب فلوریدا و ایالات جنوب غربی، به لحاظ زبانی و فرهنگی اسپانیولی هستند. در حالی که هر دو فرهنگ و هر دو زبان به طور مشترک در بقیه آمریکا گسترده شده‌اند. این مهاجرت در حال شکل دادن به برتری جمعیتی در مناطقی از آمریکا است که در دهه‌های 30 و40 قرن 19 از مکزیک گرفته شد و در عین حال با پیدایش فرهنگی متفاوت در این مناطق مرز آمریکا و مکزیک در حال ناپدید شدن است و جامعه فرهنگی در حال ظهور است که نیمی ‌‌آمریکایی و نیمی ‌‌مکزیکی است. این در کنار مهاجرت از دیگر کشورهایی آمریکای لاتین، در حال هیسپانیک کردن سراسر آمریکا است و فعالیت‌های اجتماعی، زبان و اقتصاد نیز متناسب با جامعه انگلیسی ـ اسپانیایی در حال تغییر است در حالی که مهاجران مکزیکی همچون دیگر مهاجران در جامعه آمریکا جذب نمی‌‌گردند.
اما دلایل چندی موجب گسترش مهاجرت مکزیکی‌ها به آمریکا می‌گردد:
1ـ همجواری: آمریکایی‌ها مهاجرت را با مجسمه آزادی، جزیره الیس و فرودگاه کندی می‌شناسند. در گذشته مهاجران با پیمودن چند هزار مایل از اقیانوس وارد ایالات متحده می‌‌شدند. نگرش آمریکا نسبت به مهاجران و سیاست‌های مهاجرپذیری این کشور نیز همواره با این تصور شکل گرفته است. ولی این موج عظیم مهاجرت از کشوری فقیر و همجوار است که جمعیت آن نیز معادل یک سوم جمعیت آمریکا است که با عبور از خطوط مرزی در سطح زمین یا عبور از رودخانه‌های عمیق، مرز هزار مایلی را پشت سر گذاشته، وارد خاک این کشور می‌‌شوند.
2ـ هزینه‌ها: چالش و خطرات مهاجرت برای مکزیکی‌ها بسیار کمتر از دیگر مهاجران است. آنها به آسانی می‌‌توانند به آمریکا رفته و به مکزیک بازگردند و با خانواده و دوستانشان در تماس باشند و این عوامل موجب شده تا ازدیاد مهاجرت از مکزیک پس از 1965 شد. به طوری که در دهه 70 حدود 64 هزار، در دهه 80 در حدود 165600 و در دهه 90 در حدود 2249000 مکزیکی به طور قانونی به ایالات متحده مهاجرت کردند و همچنین تعداد عظیم مهاجران غیرقانونی نیز بر این تعداد افزوده می‌‌گردد.
3ـ غیرقانونی بودن: ورود غیر قانونی به ایالات متحده پدیده‌ای مکزیکی است که پس از سال 1965 رواج یافت. برآوردهایی که کمیسیون مشترک مکزیکی آمریکایی در زمینه ورود غیرقانونی مکزیکی‌ها به آمریکا انجام داده بیانگر ورود غیرقانونی سالانه 105 تا 250 هزار مکزیکی است. تقریبا دو سوم مهاجران مکزیکی پس از سال 1975 به صورت غیرقانونی وارد خاک آمریکا شدند و این مسئله تا بدان حد است که بیل کلینتون قاچاق سازما‌ یافته افراد را به آمریکا تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا نامید و جرج بوش نیز خواهان اصلاح قانون مهاجرت و اخراج مهاجران غیرقانونی شده است.
4ـ حضور تاریخی:  هیچ گروه مهاجر دیگری به غیر از مکزیکی‌ها در تاریخ آمریکا وجود ندارد که ادعا کرده یا بتواند ادعای تاریخی بر سرزمین آمریکا داشته باشد. در حالی که مکزیکی‌ها و آمریکایی‌های مکزیکی تبار می‌‌توانند چنین ادعایی داشته باشند تقریبا تمام تگزاس، نیومکزیو، آریزونا، نوادا و یوتا تا زمان جنگ استقلال تگزاس در سال 1936 وجنگ مکزیک وآمریکا در سال 1848 بخشی از خاک مکزیک به حساب می‌‌آمدند. و نیمی‌‌ از سرزمین مکزیک را آمریکا از آن جدا کرد. چیزی که مکزیکی‌ها آن را هرگز فراموش نکرده‌اند.
اما دلایلی چند موجب عدم جذب مهاجران مکزیکی در جامعه آمریکا گردیده است. از جمله:
1ـ زبان: به لحاظ تاریخی جذب زبان از یک الگوی مشترک پیروی می‌‌کند. شواهد اندکی مبنی بر تمایل مکزیکی‌ها درباره فراگیری زبان انگلیسی وجود دارد. در سال 2000 بیش از 26 میلیون نفر در خانه خود اسپانیایی صحبت می‌کردند و تقریبا 13 میلیون نفر از این افراد انگلیسی را پایین‌تر از سطح خوب تکلم می‌کردند. 73 درصد از این افراد تسلط کاملی بر زبان انگلیسی نداشتند و این آمار در جایی تشدید می‌‌گردد که اکثریت مطلق مهاجران آمریکای لاتین و مکزیکی 66تا 85 درصد تاکید دارند که فرزندانشان باید تسلط کامل بر زبان اسپانیایی داشته باشند.
2ـ تابعیت: کسب تابعیت مهمترین بعد سیاسی جذب مهاجران محسوب می‌‌شود. به طور کلی سطح تابعیت با توجه به درآمد، اشتغال، تحصیلات، سن در زمان ورود، مدت اقامت در ایالات متحده و نزدیکی کشور مبداء متفاوت است. در آخرین دهه‌های قرن 20 کسب تابعیت از سوی مکزیکی‌ها در پایین‌ترین و یا در میان پایین‌ترین گروههای مهاجر بود. برای مثال، سطح کسب تابعیت برای مهاجران مکزیکی که قبل از 1980 وارد آمریکا شده بودند کمتر از 32 درصد بود که پایینتر از دیگر گروههای مهاجر بود. در حالی که این سطح برای مهاجران اتحاد شوروی 86 درصد ایرلندی‌ها 81 درصد لهستانی‌ها 82 درصد و یونانیها 78 درصد بوده است. و این در حالی است که مهاجرانی که قبلا و در سال 1965 تا 1975 وارد آمریکا شده‌اند. پایینترین نرخ‌های تابعیت را در میان پانزده گروه مهاجر دارند.
3ـ هویت: آخرین معیار جذب، میزانی است که مهاجران هویت خود را آمریکایی دانسته و به آرمان آن اعتقاددارند. فرهنگ آن را می‌‌ستایند و وفاداری به کشورهای دیگر و فرهنگها آن را رد می‌‌کنند. شواهد نشان می‌‌دهد که مهاجران مکزیکی‌تبار کمتری هویت خود را با ریکا یکی می‌‌دانند. همه کودکانی که در مکزیک متولد شده بودند. پاسخ دادند که آمریکایی نیستند و41 درصد از کودکان متولد مکزیک هویت خود را با آمریکای لاتین یکی می‌‌دانستند و32 درصد نیز خود را مکزیکی می‌‌خوانند. در میان کودکان مکزیکی‌تبار متولد آمریکا نیز تنها 4 درصد خود را آمریکایی می‌دانستند. در سال 1994 آمریکاییهای مکزیکی‌تبار با راهپیمایی در خیابانهای لس‌آنجلس وبا اهتراز درآوردن پرچم‌های مکزیک و حمل پرچم‌های آمریکا به صورت وارونه مخالفت خود را قویا با طرح ایالت کالیفرنیا برای محدود کردن کمک‌های رفاهی به کودکان مهاجران غیرقانونی اعلام داشتند و بنابراین تعجبی ندارد که در سال 1995 مردم آمریکا مهاجران هیسپنیک را کمتر از سیاه‌پوستان، آسیاییها و سفیدپوستان جنوبی وطن‌پرست دانسته‌اند.
در نتیجه این عوامل مکزیکی‌ها در کنار دیگر گروههای اسپانیایی زبان در حال ایجاد یک انشعاب در ساختار سیاسی ـ اجتماعی ایالات متحده هستند. که به تقسیمات ملیتی شباهت دارد و وجود کشور مکزیک در مرزهای ایالات متحده به اضافه تقویت الگوهای فرهنگی مکزیکی، به آن معناست که تاریخ طبیعی مهاجران مکزیکی در تضاد با دیگر گروههای مهاجر بوده است.
در همین رابطه می‌‌توان برای بخشهایی از جنوب غربی، از تسلط فرهنگی و اجتماعی سخن گفت که تحت اختلافات سیاسی قرار دارند و در عمل مکزیکی شده‌اند. آمریکایی‌های مکزیکی تبار به نوبه خود بیان می‌‌دارند که جنوب غربی به واسطه تجاوز نظامی‌‌ در دهه 40 قرن 19 از مکزیک گرفته شده است و اینکه زمان برای تسخیر مجدد فرا رسیده است. این شرایط از لحاظ جمعیتی، اجتماعی و فرهنگی در جریان است. مسلما این امر می‌‌تواند به یکپارچه کردن این سرزمینها با مکزیک منجر گردد. تا جایی که پروفسور چارلز تراکسیلر از دانشگاه نیومکزیکو، پیش‌بینی می‌‌کند که تا سال 2080 ایالات جنوب غربی ایالات متحده با ایالات شمالی مکزیک با یکدیگر کشور جدیدی را با عنوان جمهوری شمالی تشکیل خواهند داد. اساس چنین تحولی در افزایش مهاجران مکزیکی و روابط اقتصادی میان جوامع دو طرف مرز قرار دارد.
این وضعیت به چیزی تبدیل شده است که در جنوب غربی آمریکا و به میزانی کمتر در شمال مکزیک، از آن تحت عنوان »MAX AMERICA« یا »AMEXIC« یاد می‌‌شود. اگر این گرایشات همچنان تداوم یابد ممکن است به توسعه و تحکیم مناطق مکزیکی و تبدیل آن به بلوکی خودمختار با فرهنگ و زبانی متمایز و اقتصادی خودکفا در ایالات متحده منجر گردد. چنانچه گراهام فولر هشدار می‌‌دهد. با توجه به «همزمانی منحصر به فرد قومیت هیسپنیک، با سرزمین و ایدئولوژی مشخص» چیزی در حال ایجاد است. که از تداوم کشوری با قومیت‌های مختلف «آمریکا» جلوگیری خواهد کرد و منطقه‌ای قومی ‌‌با تمرکز گروهی که خواهان جذب در حیات چند قومی‌‌ و انگلیسی زبان آمریکا نیستند بوجود خواهد آورد و این چیزی نخواهد بود، جز سر آغازی برای اضمحلال، تجزیه و چند تکه شده ایالات متحده آمریکا.