محمد علیپور ـ اسراییل جنگ 33 روزه علیه لبنان را با هدف نابودی حزبالله لبنان آغاز کرد. در غروب دهمین روز جنگ لبنان اسراییل با ناتوانی از رویارویی با چریکهای حزبالله اعلام کرد که هدف از این جنگ تنها کاهش قدرت حزبالله است و در اواخر جنگ با ناتوانی از رویارویی با حزبالله اعلام کرد حاضر به مذاکره بدون قید و شرط با لبنانیها است. جنگ لبنان بدون تردید اولین آزمون جدی ایهود اولمرت نخستوزیر اسراییل در مقام جانشینی آریل شارون نخستوزیر اسبق اسراییل بود. اولمرت در این جنگ در پی اثبات خود و افزایش محبوبیت خود بود اما هرچه از این جنگ گذشت امیدهای اولمرت کمرنگتر شد.
کاهش شدید محبوبیت اولمرت در میان یهودیان ساکن اسراییل وی را واداشت که برای ادامه حکومت خود هم که شده دست به تغییراتی در ساختار ارتش خود بزند و هفته گذشته با برکناری فرمانده نیروی زمینی و فرمانده منطقه شمال اسراییل اندکی بر زخمهای لشگر به اصطلاح شکستناپذیر مرهم باشد. دور اساسی جنگ میان مقاومت لبنان و ارتش اسراییل اینگونه به پایان رسید و بیفایده بودن دل بستن دولت اولمرت به سیاستهایش در برخورد با لبنان و مقاومت مسلحانهاش را نشان داد و علاوه بر آن هم شمار قابل توجهی از کماندوهای اسراییلی در این جنگ کشته شدند که سؤالات زیادی را در جامعه اسراییل و در میان نیروهای ارتش صهیونیستی مطرح کرده است، علاوه بر همه اینها تلفات انسانی خیلی فراتر از همه پیش بینیها بود و مهمترین این تلفات حمله هدفمند موشکی به تجمع نظامیان صهیونیست در نزدیکی شهرک کفار گلعادی بود که در نتیجه آن 12 نیروی ارتش جان خود را از دست دادند.
ارتش "اسرائیل" ثمره تلخ جنگ را دید و حملات ددمنشانه هواپیماهای فانتوم اف 16 به مناطق مختلف لبنان هم به خصوص مناطق حومه جنوب بیروت در محلات حریک، الغبیری، الشاح و بئر العبد نتیجهای در بر نداشت و بر ناکامیهای تعدادی از رهبران "اسرائیل" و فرماندهان ارتش آن هم بر تلخی نتیجه این جنگ برای دولت اولمرت و شرکایش در این دولت ائتلافی افزود. از جمله این رسواییها میتوان به قضیه ژنرال دانحالوتس رئیس ستاد مشترک ارتش اشاره کرد. وی اندکی قبل از وقوع جنگ اوراق سهام خود را فروخته و خود را برای شکست و فرار به خارج از سرزمینهای اشغالی 1948 آماده کرده بود. به دنبال فرو نشستن غبار جنگ خانمانسوز "اسرائیل" علیه لبنان و ملتش و شکست دولت اولمرت در رسیدن به نتایج موردنظر در این جنگ سؤالاتی خود به خود در داخل "اسرائیل" مطرح شده است.
این سؤالات بسیار مهم هستند که احتمال دارد پاسخ به آنها آینده سیاسی اولمرت و پرتز به عنوان وزیر دفاع را به خطر بیاندازد. تاثیرات موشکهای حزبالله را نباید تنها در میزان تلفات در میان نظامیان و غیرنظامیان و پایگاههای نظامی اسراییل جستجو کرد، بلکه آثار آن در درازمدت خود را در جبهه داخلی این رژیم نشان خواهد داد. اکنون اسراییل میدانند که مناطق اشغالی در تیررس موشکهای حزبالله قرار گرفته و علیرغم حضور نیروهای یونیفل در مرز اسراییل و لبنان در صورت هرگونه تعدی به خاک لبنان ضربه خواهد خورد. کنار گذاشتن ژنرال عودی آدم فرمانده منطقه شمال "اسرائیل" از فرماندهی جنگ در جبهه شمال که نیروهایش در خطوط مقدم با حزبالله میجنگیدند، کاری عمدی بود و در واقع آدم قربانی مشکلات درونی ارتش در میدان نبرد شد و ستاد مشترک ارتش پس از برکنار آدم، فرماندهی عملیات در لبنان را به معاون رئیس ستاد مشترک ارتش یعنی ژنرال موشه کابلنسکی واگذار کرد.
ارتش "اسرائیل" ژنرال کابلنسکی را همزمان به عنوان نماینده شخصی هالوتس و مسئول هماهنگی عملیاتهای هوایی، دریایی و زمینی در لبنان تعیین کرد. در گذشته هم چنین اتفاقاتی در ارتش "اسرائیل" افتاده و در اکتبر 1973 هم ژنرال شمویل گونن فرمانده نیروهای زرهی به علت درست برآوردن نکردن توان نظامی ارتش مصر در مقابله با تانکهای اسراییل برکنار شد و حاییم بارلیف رئیس سابق ستاد مشترک ارتش جایگزین او شد. به دنبال همه این مسائل، ما اکنون شاهد "بحران رهبری نظامی و سیاسی در "اسرائیل" هستیم که با اعتراض سیاستمداران و نظامیان در محکومیت عملکرد کلی طیف اولمرت، پرتز و کمیته امنیتی کابینه همزمان شده است.
این تحولات از یک سو نتیجه پایداری لبنانیها و از سوی دیگر نتیجه حجم زیاد زیانها و تلفات اسراییل است به خصوص این که فرود آمدن موشکهای کاتیوشا بر سر نظامیان و شهرکنشینان صهیونیست در طول جنگ متوقف نشد و تلفات زیادی را در میان آنها بر جای گذاشت. بالا رفتن این صداها و اعتراضات بازتاب متفاوتی در نقشه سیاسی داخل "اسرائیل" خواهد داشت و آنچه "اجماع ملی یهودیان" علیه آنچه تروریسم لبنانی و فلسطینی نامیده میشود، را متزلزل میسازد. در این راستا پیشبینی میشود که بحران داخلی در "اسرائیل" گسترش یابد و با عزل و نصبهای اخیر در جریان جنگ با لبنان نیز ارکان ارتش اسراییل به لرزه درآمده و نشانههای مشکلات زیاد ناشی از سیاست اولمرت و عمیر پرتز در بخشهای مختلف جامعه اسراییل از جمله بخشهای نظامی نمایان شده است.
از لحاظ تاریخی، تغییر مواضع تعدادی از افسران ارتش صهیونیستی برای بار دوم در میان "ارتش دفاع اسرائیل ـ تساهال" ظاهر شده است و اولین اعتراض و تغییر مواضع افسران هم به خدمت نظامی در اراضی لبنان به رهبری پریگادیر ایلی جیفع بود که در اثنای اشغال لبنان در سال 1982 و بعد از آن اتفاق افتاد. این مخالفتها با جنبش "چهار مادر" قوت گرفت تا این که به عقبنشینی نیروهای اسراییل از لبنان انجامید. جریان طرفدار سازش در دولت عبری که خواهان اجرای قطعنامههای بینالمللی هستند، برای ایفای نقش جزئی در نهاد نظامی آماده هستند، این جریان اکنون ضعیف و تاثیر آن بر تصمیمات سیاسی دولت اندک است، البته قبل از حمله به لبنان و در گذشته تعداد طرفداران این جریان در ارتش در حال افزایش است.
نامه 252 افسر و نظامی ارتش اسراییل که طی آن و به دنبال گسترش عملیاتهای ترور فلسطینیان در سال 2003 با خدمت در سرزمینهای اشغالی 1967 مخالفت کردند، موید این مدعاست که این جریان در نهاد نظامی دولت عبری هم در حال گسترش است. در آن وقت عدهای از افسران سیاستهای شارون را محکوم کرده و او را متهم کردند که اسرائیل را به سمت و سویی پیش میبرد که به دست فلسطینیان نابود خواهد شد.
از میان این افسران یک سرهنگ، 12 سرگرد، پریگادیر موطی ساعی فرمانده یگان منتخب ستاد ارتش و صد نظامی دیگر بودند که با مشارکت خود در بسیج عمومی سرباز زدند. از جمله افرادی که به این افسران پیوست، میتوان به یوفال تاماری از افسران نیروی هوایی اشاره کرد. باید اشاره کرد که نیروی هوایی "اسرائیل" در روزهای اول جنگ لبنان 5130 نوبت و 600 ساعت پرواز داشت که در جریان آن 500 موشک و 80 موشک یک تنی شلیک شد. بر پایه منابع صهیونیستی در میان همه جنگهای عربی اسرائیلی میزان تلفات و زیانها در جنگ ششم (جنگ با لبنان) برای اولین بار به نفع "اسرائیل" نیست بلکه به ضرر آن است. در این جنگ 156 نظامی صهیونیست و 39 نفر غیرنظامی کشته شده و 5000 نفر دیگر زخمیشدند. همچنین 4 بالگرد و دو ناو جنگی و بیش از یکصد تانک دشمن صهیونیستی منهدم شدند.
3970 موشک کاتیوشای نیروهای مقاومت در شهرهای شمال و مرکز فلسطین اشغالی فرود آمد و 7000 هدف صهیونیستی مورد حمله نیروهای مقاومت قرار گرفت. تعدادی از این موشکها به پایگاههای نظامی رژیم صهیونیستی اصابت کرد؛ مقر فرماندهی منطقه نظامی شمال فلسطین اشغالی در صفد و مقر فرماندهی هنگ غربی در شهر شومره و مهمترین پایگاه هوایی در منطقه شمال واقع در شهرک رامات دیوید و پایگاه انبار مهمات در نزدیکی صفد و پایگاه سرگا در نزدیکی عکا و فرودگاه نظامی روش بینا و مقر فرماندهی عملیات هوایی در کوه میرون هدف حملات حزبالله قرار گرفتند.
در این جنگ شمار زیادی از تانکهای میرکاوای دشمن که از پیشرفتهترین تانکها در جهان محسوب میشوند و از تکنولوژی مهمی برخوردارند، و تعدادی بولدوزر نظامیو هواپیماهای شناسایی بدون خلبان و سه بالگرد از نوع آپاچی و یک ناو از نوع ساعر ـ 5 (که یکی از سه ناو پیشرفته در نیروی دریایی رژیم صهیونیستی محسوب میشود) منهدم شدند. زیانهای اقتصادی دولت عبری هم 25 میلیارد شیکل برآورد شده و 750000 هزار درخت در آتش سوخت و 12000 باب منزل هم منهدم شد. علاوه بر همه اینها 30000 هزار نظامیصهیونیستی در این جنگ مشارکت داشت و رژیم صهیونیستی هزینه 15000 هزار پرواز هوایی را متحمل شد و کشتیهای جنگیاش هم 800 ساعت دریا نوردی کردند. با توجه به این دادهها پیشبینی میشود که جدال و مناقشات در درون "اسرائیل" ادامه یابد. این در حالی است که اکثر صهیونیستها براساس نظرسنجیهای صورت گرفته و منتشر شده در روزنامهها به این باور اساسی رسیدهاند که دولت عبری برای اولین بار در تاریخ با دو بحران مواجه شده است:
1ـ بحران رهبری در ارتش
2ـ بحران رهبری در سیاست
جنگ اخیر حقیقت اوضاع اسرائیل را نشان داد و این وخامت و بحران را در رهبری کنونی نمایان ساخت که در درازمدت آثار آن هویدا خواهد شد.