*نهضت ملی شدن صنعت نفت و 28 مرداد 1332 نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است و اکنون پس از گذشت سالها همچنان موضوع بحث و مناقشه است. به جرات میتوان گفت که درباره هیچیک از وقایع تاریخ ایران به اندازه نهضت ملی شدن صنعت نفت و دولت دکتر مصدق و مقاله نوشته نشده است. موافقان و مخالفان درباره ارزیابی نقش و عملکرد دکتر مصدق و همکاران ایشان نظرات و تحلیلهای مختلفی دارند و در نتیجه هنگامی که به 28 مرداد میرسیم هر یک از این واقعه به صورتی یاد میکنند؛ ملیگرایان و چپها و ... 28 مرداد را به عنوان کودتا، کودتای آمریکایی و ... ارزیاب میکنند و مخالفان دکتر مصدق از دکتر بقایی گرفته تا طرفداران حکومت شاه و ... آن را قیام ملی میدانند. شما 28 مرداد را چه میدانید؟
**من هم مانند اکثر قریب به اتفاق پژوهشگران، واقعه 28 مرداد و همچنین 28 مرداد 1332 را کودتایی میدانم که از سوی شبکه آمریکایی ـ انگلیسی و همکاران ایرانی آنها انجام شد. البته این دو ارزیابی که شما به آن اشاره کردید جدید نیست و از همان 29 مرداد 1332 مطرح شده است: از یکسو اعلامیههای دولت کودتا و روزنامههای طرفدار آن نوشتند که قیام ملی به وقوع پیوست. مثلا روزنامه شاهد در صفحه اول با تیتر درشت نوشت: «قیام مردم حکومت مصدق را سرنگون ساخت» و از سوی دیگر طرفداران دکتر مصدق و حزب توده با انتشار اعلامیههایی 28 مرداد را کودتا خواندند. اکنون با توجه به اسناد و مدارک متعدد درباره چگونگی تدارک و انجام این دو کودتا و افرادی که در تدارک و سازماندهی و اجرای آن نقش داشتهاند در مورد کودتا بودن این دو واقعه شک و تردیدی وجود ندارد. با این حال، این دو ارزیابی تا به امروز هم مطرح است و به نوعی تداوم همان جناحبندی نیروهایی است که کودتا را انجام دادند و کودتا علیه آنها انجام شد. نباید فراموش کرد که صرف حضور عدهای از مردم در خیابانها و شعار دادن علیه دکتر مصدق و به نفع شاه ـ کاری هم که به موقعیت و جایگاه اجتماعی و کم و زیاد بودن جمعیت آنها ندارم ـ ماهیت 28 مرداد را از کودتا به قیام ملی تغییر نمیدهد ...
در اینجا نمیخواهم به توضیح وقایع نهضت ملی شدن صنعت نفت و چگونگی ختم آن به 28 مرداد بپردازم. توجه من بیشتر به اطلاق این دو صفت کودتا و قیام ملی است. دلایل و تحلیل کسانی که میگویند کودتا بوده مشخص است و در کتابهای متعدد به تفصیل به آن پرداخته اند. همینطور آنهایی که 28 مرداد را قیام ملی میدانند کم و بیش معلوم است چه میگویند. اما در این میان یک نکته کمتر مورد توجه قرار گرفته است و آن نکته این است که در 25 مرداد 1332 شاه طی فرمانی دکتر مصدق را از نخستوزیری عزل میکند و سرلشکر زاهدی را به نخستوزیری تعیین میکند. این اقدام شاه بر اساس اختیاراتی بوده که قانون اساسی به او واگذار کرده بود. در آن زمان مجلس شورایی وجود نداشت ...
برای انحلال آن همه پرسی شده بود و مردم رای به انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی داده بودند البته هنوز رسما مجلس منحل نشده بود. روز 25 مرداد دکتر مصدق با توجه به نتایج همهپرسی، دوره هفدهم مجلس را رسما منحل میکند.
*به هر حال، مشخص بود که مجلس منحل است. کشور هم نمیتوانست بدون نخستوزیر باشد و مجلسی هم نبود که به نخستوزیر پیشنهادی شاه رای اعتماد یا عدم اعتماد بدهد برخی میگویند آیا دکتر مصدق با نپذیرفتن فرمان عزل خود و قبول نکردن نخستوزیری زاهدی برخلاف قانون اساسی رفتار نکرد؟ یعنی مصدق که آن همه خودش را مقید و طرفدار قانون اساسی معرفی میکرد با این عمل خود قانون اساسی را نقض نکرد؟
**مستند قانونی که شما به آن اشاره میکنید اصل 46 متم قانون اساسی مشروطه است. این اصل میگوید عزل و نصب وزرا به موجب فرمان شاه است. استدلال حقوقی کسانی که 28 مرداد را قیام ملی میدانند همین است. میگویند بر خلاف قانون اساسی دکتر مصدق فرمان عزل خود را که سرهنگ نصیری به ایشان ارائه کرد نپذیرفت و علیه قانون و شاه قیام کرد و سودای سیطره بر ایران و اعلام جمهوری یا برقراری دیکتاتوری داشت. برای همین هم بود که اعلام نکرد که نخستوزیری عزل شده است. آنها نتیجه میگیرند که از 25 مرداد 1332 ادامه نخستوزیری دکتر مصدق غیرقانونی بوده است. به همین علت از 25 مرداد تلاش برای واداشتن دکتر مصدق برای گردن نهادن به قانون اساسی آغاز میشود و در 28 مرداد این تلاشها به نتیجه میرسد.
*آیا دکتر مصدق به مردم اطلاع نداد که شاه او را از نخستوزیری عزل کرده است؟
روز 25 مرداد دولت درباره وقایع شب قبل اعلامیه ای انتشار میدهد که از رادیو هم چند بار خوانده میشود. در این اعلامیه گفته میشود که ساعت 5/11 شب قبل افسران و درجهداران گارد شاهنشاهی میخواستند کودتا کنند اما شکست خوردند. در این اعلامیه در مورد فرمان عزل چیزی نوشته نشده. بلکه نوشته شده است که ساعت 1 بامداد 25 مرداد سرهنگ نصیری رئیس گارد شاهنشاهی با چهار کامیون نظامی و دو جیپ ارتش و یک زره پوش به منزل نخستوزیر میروند و نصیری به عنوان اینکه نامهای برای نخستوزیر دارد میخواسته است خانه دکتر مصدق را اشغال و دکتر مصدق را توقیف کند اما محافظین منزل موفق میشند نصیری را بازداشت کنند. در ادامه اعلامیه اقدامات کودتاگران و چگونگی شکست خوردن کودتای آنها توضیح داده شده است.
* یعنی تا بعد از 28 مرداد مردم اطلاعی از محتوای آن نامه نداشتند؟
** از 25 مرداد این موضوع به صورت شایعه در تهران پخش میشود.
*از چه طریقی مطرح میشود؟
** از طریق همان شبکه کودتا. روز 26 مرداد هم همان شبکه متنی را به عنوان مصاحبه با سرلشکر زاهدی به همراه تصویر فرمان نخستوزیری زاهدی برای روزنامهها میفرستند. علاوه بر این، متن و تصویر فرمان را هم در تهران پخش میکنند. در آن متن از قول زاهدی گفته میشود که مصدق طبق معمول میخواهد افکار عمومی را منحرف کند و برای همین مدعی شده که ارتش میخواسته کودتا کند حال آنکه چنین قصدی در کار نبوده است و سرهنگ نصیری فقط میخواسته فرمان عزل دکتر مصدق را به ایشان بدهد و ابدا هم قصد حمله به خانه و مزاحمتی برای مصدق نداشته و گرنه باید دست کم یک تیر شلیک میشد اما تیری شلیک نشده است. پس کودتایی در کار نبوده و اینها همه هیاهو و جنجال است. در این مثلا مصاحبه به توقیف وزرای خارجه و راه، اشغال مراکز تلفن و ... از سوی کودتاگران اشاره نمیشود. گویی چنین اقداماتی انجام نگرفته است. در حقیقت جنگ رواین راه میاندازند که ماهیت اقدام خودشان را بپوشانند. مثلا، در این به اصطلاح مصاحبه، زاهدی مدعی میشود چون نهضت ملی را مصدق از مسیر اصلی خود منحرف کرده، مجلس را با رفراندوم ساختگی منحل کرده و پشت پرده سازشهایی با اجانب انجام داده و میخواهد رژیم کشور را عوض کند و ... شاه به پیروزی از افکار عمومی چارهای جزل عزل او نداشته است و برای سروسامان دادن به اوضاع من را برای نخستوزیری تعیین کرده است. مصدق هم نمیپذیرد و این جنجال را به راه انداخته است.
به این طریق، کودتاگران تلاش میکردند خبر فرمانهای عزل و نصب را منتشر کنند.
*بنابراین دکتر مصدق به مردم نگفت که شاه او را از نخستوزیری عزل کرده است. چرا مصدق که خود را مورد حمایت و پشتیبانی مردم میدانست نگفت محتوای این نامه چه بوده؟
**دلایل متعددی دارد. خود دکتر مصدق در دادگاه نظامی دلایلش را توضیح داده است.
*چه دلایلی دارد؟
**دکتر مصدق سه دلیل اصلی را مطرح میکند: 1ـ فرمان عزل روز 22 مرداد صادر شده است. چرا در همان روز این فرمان ابلاغ نشده است؟ دستخطهای شاه همیشه در ساعتهای عادی و متعارف ابلاغ میشود اما این یکی را در ساعت 30/1 نیمه شب ابلاغ کردهاند. علاوه بر این همیشه این دستخطها و فرمانها به وسیله وزیر دربار یا معاون او و یا یکی از مقامات کشوری ابلاغ میشود نه به وسیله مقام نظامی آن هم به همراه قوای نظامی. دکتر مصدق تاکید میکند که بعدازظهر روز شنبه 24 مرداد کفیل وزارت دربار به ملاقاتش آمده بود و درباره چنین فرمانی یک کلمه هم نگفته. چه طور میشود که کفیل وزارت دربار از چنین موضوع مهمی خبر نداشته است؟ 2ـ مرسوم نبوده که شاه در دوره فترت مجلس شورا برای عزل نخستوزیر دستخط صادر کند. اگر نخستوزیر خود را با مشکلات سیاسی مواجه میدید یا شاه با او موافقت نداشت استعفا میداد و از طرف شاه فقط فرمان برای نخستوزیر منصوب صادر میشد. 3ـ دلیل سوم دکتر مصدق به خود فرمان باز میگردد. دکتر مصدق توصیح میدهد که اگر فرمان عزل را ببینید متوجه میشوید که ابتدا کاغذ سفید توشیح (امضاء) شده و سپس متن را نوشتهاند و نویسنده (یعنی هیراد) سعی کرده متن را به امضای شاه برساند بنابراین اعتبار ندارد. تصویر این فرمان در روزنامههای بعد از کودتا منتشر شده است و اگر آن را ببینید متوجه میشوید که دکتر مصدق درست میگوید. با این حال دکتر مصدق در دادگاه تاکید میکرد که اگر این فرمان مخدوش طبق مقررات و رسم به او ابلاغ میشد آن را میپذیرفت و با انتشار اطلاعیهای از کار کنارهگیری میکرد.
*دکتر مصدق نمیتوانست با شاه تماس بگیرد و از صحت فرمان مطمئن شود؟
** از چه کسی بپرسد؟ شاه در آن موقع در کلاردشت بود و روز 25 مرداد که کودتا شکست خورد از کلاردشت به رامسر و سپس به بغداد فرار میکند. در ضمن، نیازی هم به پرسیدن نبوده، مشخص بود که شاه در چنین ماجرایی دست دارد و با کودتاگران است و آنها از شاه دو برگه سفید امضا گرفتهاند.
*مگر فرمان نخستوزیری زاهدی هم مخدوش است؟
**بله. آن هم مخدوش است. این فرمان پنج سطر دارد؛ سطر اول خطاب به زاهدی است و الباقی، متن فرمان است. اشکال این فرمان در این است که بر خلاف فرمان عزل دکتر مصدق که جا برای نوشتن زیاد بوده و کلمات را کشیده نوشتهاند تا به امضای شاه برسد در فرمان انتصاب زاهدی، هیراد (نویسنده متن فرمان) از سطر سوم متوجه میشود که اگر به همان ترتیب که تا به حال نوشته ادامه دهد مطالب از امضای شاه تجاوز میکند برای همین کلمات را ریزتر و ریزتر مینویسد و در سطر آخر با دشواری متن را تمام میکند. اگر ابتدا متن نوشته شده بود و بعد شاه آن را امضا میکرد چنین مشکلی پیش نمیآمد.