تلاش حزب جمهوریخواه آمریکا برای توجیه شکست خود در انتخابات اخیر آمریکا بیشباهت به عملکرد مارکسیستها برای توجیه شکست خود در اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی نظام کمونیستی در آن نیست. واقعیت آن است که باید قبول کنیم انقلاب فکری حزب جمهوریخواه آمریکا در سال ۱۹۹۴ امروز دیگر به پایان رسیده است. تنها عامل شکست و به بنبست رسیدن این جریان فکری عملکرد غلط واشنگتن بوده است. البته نباید فراموش کرد که شکست اخیر جمهوریخواهان در انتخابات میان دورهای آمریکا میتوانست در روند جریان فکری جمهوریخواهان آمریکایی بسیار تاثیرپذیر باشد به طوری که منجر به آن شود که اعضای محافظهکار این جریان بار دیگر به چارچوب اصلی جریان فکری خود بازگردند و به اصول اصلی آن متعهد شوند. متاسفانه گروهی که مبنی جریان فکری جمهوریخواهان محافظهکار آمریکا شده است از همان آغاز کار سیاسی خود در سال ۱۹۹۴ مسیر خطا و آغشته به اشتباه را انتخاب کرد و این سیاست را تا به امروز در برابر ملت آمریکا ادامه میدهد.
عامل اصلی به بنبست رسیدن جریان فکری محافظهکاران آمریکا عملکرد گروه حاکم است. مثلا معروفترین و شاخصترین ادعایی که حزب جمهوریخواه آمریکا از تاریخ آغاز به کار خود تا به امروز گفته است را میتوان در کتاب "انقلاب آزادی" تالیف دیک آرمی در سال ۱۹۹۵ یافت. وی پس از تالیف این کتاب در همان سال به عنوان رهبر اکثریت جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان آمریکا تعیین شد. در این کتاب از برنامههای جمهوریخواهان محافظهکار و نظام بیمهای که برای خانوادههای آمریکایی در نظر گرفته شده، سخن به میان آمده است. هیچ یک از برنامههای جمهوریخواهان که در این کتاب به صورت تفضیلی به آن پرداخته شده تا به امروز عملی نشده است. به راستی که باید گفت حادثه ۱۱ سپتامبر بزرگترین روزنه امید جمهوریخواهان برای بقا در قدرت بود.
پس از حادثه ۱۱ سپتامبر جمهوریخواهانی که در معرض سقوط و به حاشیه کشیده شدن بودند توانستند خود را بار دیگر بالا کشند و بقای خود در قدرت را برای چهار سال دیگر تضمین کنند. این حزب راستگرای محافظهکار توانست با سیاست مشخص و معینی افکار عمومی ملت آمریکا و جهان را از نقاط ضعف و شکست جمهوریخواهان به سوی دیگری سوق دهد و امور را به گونهای در عرصه داخلی آمریکا و بینالملل نشان دهد که تهدیدهای تروریستی آمریکا و جهان را محاصره کرده است. بالاخره این حزب توانست به یاری پیامدهای یازده سپتامبر خوابهای دیرینه خود را محقق سازد و بسیاری از سیاستها و استراتژیهای خارجی خود را که فرصتی برای به اجرا در آوردن آنها نداشت به مرحله اجرا گذارد.
جنگ افغانستان و پس از آن عراق در حالی انجام گرفت که تمامی ملت آمریکا غرق در نگرانی و هراس از تهدیدهای تروریستی علیه کشورشان بودند اما طولی نکشید که بار دیگر اشتباهات سیاستهای خارجی و داخلی حزب حاکم یعنی جمهوریخواهان برای ملت آمریکا و جهان مشخص شد و این اشتباهات از ادعاهای وزارت اطلاعات آمریکا و وزارت دفاع این دولت درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق آغاز و تا ارایه آمار غیرواقعی از تلفات سربازان آمریکایی در عراق ادامه داشت.
آخرین اقدامی که دولت جمهوریخواه بوش درصدد انجام آن میباشد موضوع استراتژی جدید خود در عراق است. در حالی که بسیاری از کارشناسان نظامی و سیاسی آمریکایی و بینالمللی تاکید داشتهاند که اعزام نیروهای آمریکایی بیشتر به عراق نمیتواند در حل بحرانهای این کشور و بهبود وضعیت نیروهای آمریکایی در آن تاثیر گذارد اما بوش هم چنان بر به اجرا در آمدن این سیاست اصرار دارد.
با توجه به تمامی سیاستهای اشتباهی که تا به امروز حزب جمهوریخواه آمریکا دنبال کرده است، میتوان گفت دوران حاکمیت این حزب به پایان رسیده است. مناسبترین کار آن است که بوش در واپسین لحظات عمر سیاسی این حزب موفقیتهای ناچیزی را در کارنامه سیاسیاش به ثبت رساند اما متاسفانه رئیسجمهور آمریکا فاقد این بینش سیاسی است و بدترین وقایع سیاسی و اشتباهات فاحش را در کارنامهی حزب جمهوریخواه آمریکا تا به امروز به ثبت رسانده است.