تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۷۱۴۰

تلاش ها برای جوسازی قدرتهای شیطانی علیه ایران در منطقه تدریجا به اهداف تعیین شده نزدیک می شود. «مفید شهاب» وزیر مشاور رژیم کمپ دیویدی قاهره در اظهاراتی غیرمسئولانه سعی کرد شرط جدیدی را برای شروع مذاکرات موسوم به ایرانی ـ عربی تعیین کند و اظهار داشت: اگر ایران به مالکیت خود بر جزایر 3 گاه و دخالتهای خود در امر سیاسی کشورها ادامه دهد. حرف و سخن درباره انجام مذاکرات عربی ـ ایرانی غیرقابل قبول است. نامبرده که ریاست هیئت مصر را در نشست سران عرب در دمشق برعهده داشته مدعی است رژیم کمپ دیویدی قاهره درباره مذاکرات ایران با اعراب موضع خاصی دارد و پیش از هر گفتگوئی خواستار تعیین رویکردها اهداف و اولویت های این گفتگوها است.

وی خاطرنشان کرد که مذاکرات عربی ـ ایرانی با هماهنگی بین کشورهای عربی صورت خواهد گرفت تا موضع یکپارچه داشته باشند. وی سپس سعی کرد رژیم کمپ دیویدی قاهره را سخنگوی اعراب معرفی کند و گفت مصر از همکاریها استقبال می کند اما با این شرط که دولت ایران مواضع و نظرات خود را تغییر دهد!

این برای نخستین بار نیست که رژیم قاهره تلاش می کند خود را «رهبر اعراب» و یا دستکم سخنگوی اعراب جابزند ولی در نهایت ناپختگی سیاسی و از موضعی که هرگز در حد و اندازه یک رژیم منزوی در ابعاد رژیم قاهره محسوب نمی شود سخنانی را بر زبان رانده که باعث مضحکه قرارگرفتن گوینده می شود.

نباید از نظر دور داشت که رژیم کمپ دیویدی قاهره برای چندین دهه به عنوان «دلال صهیونیست ها» به اجرای سیاستهای آمریکا و اسرائیل در منطقه سرگرم بوده و امروزه نیز با همان شگردها و راهکارها سعی دارد مناسبات منطقه ای را در خدمت اهداف اسرائیل و آمریکا تعریف کند.

آنچه این وزیر مصری به زبان آورده در واقع چیزی بجز اجرای سیاستهای دیکته شده آمریکا و صهیونیستها نیست و این مواضع و رئوس آن بارها توسط «رابرت گیتس» و «کاندولیزا رایس» وزیر دفاع و خارجه آمریکا مطرح شده و تکرار آن توسط وزیر مصری تازگی ندارد.

از ماهها پیش محرز بود که آمریکا درصدد تحریک اعراب علیه ایران است و می خواهد دشمنی خود علیه ایران را به دشمنی اعراب علیه ایران تبدیل کند. بوش کوچک در جریان آخرین سفر خود به منطقه تلاش کرد به این فضای مسموم دامن بزند ولی هرچه بیشتر تلاش کرد کمتر نتیجه گرفت و نهایتا با دست خالی منطقه را ترک کرد. اکنون به تحریک صهیونیست ها و ایادی محلی آنها در دولتهای عرب سعی بر اینست که ناکامیهای بوش و نومحافظه کاران علیه ایران جبران شود ولی واقعیت اینست که رژیم بدنام قاهره بقدری در این زمینه روسیاه است که اقدامات «مفید شهاب» و امثال وی بجای آنکه به اهداف تعیین شده کمک نماید فقط باعث بی اعتباری روزافزون دلالان اسرائیل در منطقه می شود.

کیست که نداند رژیم قاهره و کسانی که خطر ایران و خطر شیعه را مطرح کرده و می کنند برای خوشایند آمریکا و صهیونیست ها به این جوسازیها سرگرمند و به آن دامن می زنند اگر فرصت مناسبی فراهم شود حتی می توان ارقام دریافتی مزدوران صهیونیسم را هم دقیقا اعلام کرد تا مشخص شود که آنها برای جلوگیری از «وحدت جهان اسلام» از سوی بیگانه تغذیه مالی ـ سیاسی و اطلاعاتی می شوند تا مانع یکپارچگی و عزت و اعتبار دنیای اسلام شوند.

جای تعجب است که رژیم مفلوک قاهره با اجرای ماموریتهای محوله سعی دارد کشورهای عرب را تک تک به میز مذاکره با اسرائیل اشغالگر بکشاند ولی در عوض ماموریت دارد از تفاهمات کشورهای عرب با ایران جلوگیری کند و به دلخواه آمریکا و اسرائیل ایران را در مسیری و در موضعی قرار دهد که گویا راه تفاهم با هر کشور عربی با آن بسته و مسدود است و برای گفتگو و تفاهم بایستی با همه اعراب و حتی با رژیم مفلوک قاهره هم سخن شود و شرایط رژیم منزوی قاهره را تامین کند تا مثلا زمینه ای برای تفاهم با همسایگان عربش فراهم گردد!

این یک حیله کثیف آمریکائی ـ صهیونیستی علیه دنیای اسلام است که بذر نفاق و منازعه را به دست دلالان بدنام خود در میان کشورها بپاشند و رژیم مفلوکی همچون رژیم قاهره را «طراح مناسبات بین الملل اسلامی» معرفی کنند!

دولتمردان قاهره اگر خیلی در حق اعراب دلسوز بودند نبایستی در برابر جنایات اسرائیل علیه ملتهای مظلوم لبنان و فلسطین سکوت می کردند نبایستی در فجایع غزه با اشغالگران صهیونیست همکاری و همفکری می کردند که مردم مظلوم فلسطین رنج و سختی بیشتری را تحمل کنند نباید در برابر جنایات آمریکا و مزدورانش در عراق سکوت می کردند نباید با همدستی آمریکا و صهیونیست ها به محاصره تحریم دولت مردمی فلسطین می پرداختند نباید در برابر اشغال لبنان و فلسطین و عراق به سکوت مرگبار چندین ساله ادامه می دادند. بدین ترتیب بر همگان روشن است که این شرط گذاری رژیم قاهره حتی از موضع «حمیت عربی» هم نیست بلکه فقط دستور دارد عربده بکشد تا فضای همدلی اسلامی را تیره و تار کند تا زمینه های همفکری و همبستگی اسلامی را عقیم سازد و تا خشم و اعتراض قدرتهای شیطانی علیه نهضت بیداری اسلامی را انعکاس دهد.

ناگفته پیداست که رژیم قاهره در این اظهارات جنون آمیز فقط بلندگوی قدرتهای شیطانی و صهیونیست ها محسوب می شود و ذره ای نسبت به خون و جان و سرزمین اعراب حساسیتی نداشته و ندارد. به راستی وقتی اسرائیل جنایتکار خاک لبنان را در جریان جنگ 33 روزه شخم می زد «مفید شهاب» و اربابانش کجا بودند وقتی 1 2 میلیون نفر از مردم عراق در خاک و خون خود می غلتیدند این مدعیان پاسداری از منافع دنیای عرب در کدامین سوراخ فرو رفته بودند وقتی 4 میلیون عراقی مظلوم توسط آمریکا و مزدورانش آواره شدند چرا فریاد کسی بلند نشد وقتی مقدس ترین اماکن اسلامی در عراق منهدم شد چرا کسی اعتراض نکرد حتی امروز هم وقتی مردم خلع سلاح شده بغداد و شهرک صدر از دم تیغ اشغالگران گذشته و زنان و کودکانشان مظلومانه قتل عام می شوند چرا «حمیت عربی» کسی را شاهد نیستیم؟

تلخ است ولی واقعیت دارد که بسیاری از این جنایات و فجایع مشابه در عراق و فلسطین و لبنان با همدستی و همکاری همین رژیم های مفلوک و مدعی حمایت از مصالح دنیای عرب صورت می گیرد و مجری بسیاری از همین جنایات جنگی اجزا و سران سرویس های باصطلاح امنیتی رژیم های مفلوک عرب هستند.

البته این مسائل تازگی ندارد و ملتهای عرب و مسلمان در فجایع فلسطین عزیز هم شاهد بودند که تشکیلات خودگردان در خدمت ماشین جنگی اسرائیل بود و هست. بعلاوه دولت خائن «فواد سینیوره» نیز در جنگ 33 روزه بعنوان ستون پنجم اشغالگران عمل کرد و برای موفقیت حملات جنایت آمیز اسرائیل به دشمن «گرا» می داد.

مسئله کاملا روشن است. «مفید شهاب» و اربابانش تصور نکنند که ملتهای عرب و مسلمان گذشته های تاریک و خیانت آمیز آنها را یکسره فراموش کرده اند و به آنها فرصت می دهد که مقدرات و حیثیت دنیای اسلام و دنیای عرب را در پای قدرتهای شیطانی قربانی کنند.

تجربه نشان داد که ملتهای عرب و مسلمان بیدار شده اند و نخواهند گذاشت که خیانتکاران روسیاه در دنیای عرب به دروغ و مکر و فریبکاری خود را پرچمدار حمایت از حقوق اعراب معرفی کنند ولی در عمل به اجرای اهداف مشترک آمریکا و اسرائیل بپردازند.

سرنوشت شوم صدام قاعدتا بایستی درسهای زیادی را به سران خائن و سازشکار عرب می آموخت. هنوز هم دیر نشده و می توان از سرنوشت صدام جنایتکار و معدوم درسهای زیادی را فراگرفت. صدام هم خود را به دروغ و فریبکاری «سردار قادسیه» معرفی می کرد و خواهان استرداد 3 جزیره ایرانی بود ولی در اولین فرصت خاک کویت را زیرورو کرد و چاههای نفت آنرا آتش زد و آنرا «استان نوزدهم عراق» نامید. گفته می شود که رژیم قاهره را هم بوی نفت خلیج‌فارس مدهوش کرده و برای دریافت سهمی از نفت قارونهای خلیج‌فارس این اراجیف را تکرار می کند. اینهم از عجایب روزگار ما محسوب می شود که گاز مصر به رژیم صهیونیستی تحویل می شود ولی قاهره به نفت خلیج‌فارس چشم دوخته است !

باید پرسید که چرا رژیم قاهره نسبت به اشغال عراق و لبنان و فلسطین و فجایعی که در برابر دوربینها رخ میدهد ساکت مانده ولی برای ادعاهای بی اساس امارات سینه چاک می کند حال آنکه می داند جزایر ایرانی در طول قرون و اعصار مختلف به ایران تعلق داشته و قدمت امارات به چند دهه هم نمی رسد. آیا ریخت وپاش برخی قارونهای نفتی باعث این «رفتار دوگانه» در قاهره شده است آیا قاهره از سکوت در قبال آن فجایع و طلبکاری در این موارد اخیر منافع نامشروعی دارد که ناشناخته مانده و به تدریج در پیشگاه ملتهای مسلمان و عرب افشا می شود؟ اینها و دهها سئوال دیگر مسائلی هستند که دنیای عرب و دنیای اسلام را به تفکر و تعمق در راه یافتن رمز اصلی آن فجایع و این طلبکاری های رژیم قاهره تشویق می کند تا مطمئن شوند که حقیقت چیست و چرا قاهره نعل وارونه می زند؟