تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۳۷۲۰۶
حشمت‌الله رضوی مقدمه: تعهد سیاسی ریشه در ایده به اقتدار سیاسی و حقوق دولت مبتنی بر بنیادهای اخلاقی دارد. از سوی دیگر تعهد سیاسی با چهار موضوع دیگر یعنی منشا و منبع اقتدار سیاسی، گسترده و محدوده تعهد سیاسی، کانون اصلی اقتدار، و رابطه میان شهروند و اجتماع ربط پیدا می‌کند. در مقاله حاضر که اولین مطلب از سلسله مطالب «تعهد سیاسی» است، به ریشه‌یابی این مفهوم و خاستگاه آن در تحولات فکری و اجتماعی اروپای سالهای 1500 تا 1789 می‌پردازیم.

تعهد سیاسی با تعهد اخلاقی یا وظیفه شهروندان در قبال تایید اقتدار دولت و در نتیجه اطاعت از قوانین آن مربوط است.
در سرتاسر تاریخ اندیشه سیاسی، به ویژه از سده هفدهم، بحث‌هایی که به دنبال طرح این سوال صورت گرفته است عمدتا پیرامون چگونگی توضیح و دفاع از تعهد سیاسی متمرکز بوده است. به لحاظ تاریخی، ایده قرارداد اجتماعی ـ توافق رسمی میان افراد و یا میان افراد و دولت ـ در اندیشه سیاسی سده هفده و هیجده منجر به ارائه توضیحی کلاسیک پیرامون تعهد سیاسی شد. ایده بنیادی تعهد سیاسی به نوبه خود در این باور ریشه داشت که احترام به اقتدار سیاسی و حقوقی دولت بر پایه بنیادهای اخلاقی آشکاری استوار است. بعلاوه، مفهوم تعهد سیاسی پیوسته با مفهوم اقتدار سیاسی در ارتباط بوده است. زیرا تعهد فرد به شناسایی اقتدار سیاسی تلویحا بدان معنا بوده است که فرد یا نهاد دیگری حق دارد از فرد بخواهد که براساس تعهد سیاسی رفتار کند.
موضوع تعهد سیاسی عمدتا با چهار موضوع دیگر مرتبط بوده است نخست اینکه منشا و منبع اقتدار سیاسی چیست؟ به عبارت دیگر چرا من به عنوان یک شهروند، باید متعهد باشم به اقتدار دولت احترام بگذارم و از قوانین آن اطاعت کنم.
دوم این که گستره و محدوده تعهد سیاسی کجاست؟ به عبارت دیگر از چه جهاتی، من متعهد به اطاعت از دولت هستم؟ و در کدام نقطه من به عنوان یک شهروند حق دارم از اطاعت دولت و قوانین آن اگر اطاعتی وجود داشته باشد، سرپیچی کنم؟
سوم این که چه چیز یا چه کسی کانون اصلی اقتدار سیاسی است؟ یعنی این که من به کدام نهاد سیاسی یا به کدام فرمانروا تعهد سیاسی دارم؟ سرانجام و به طور گسترده‌تر این که رابطه صحیح میان شهروند و اجتماع سیاسی گسترده‌تری که وی بدان تعلق دارد، چیست؟
نظریه‌های گوناگون تعهد سیاسی که از سده هفده ارائه شدند، همگی بر وظیفه کلی شهروند برای احترام به اقتدار دولت و اطاعت از قوانین آن تاکید کرده‌اند. پیش از این گفته‌ایم که مفهوم حاکمیت دولت ـ و از این رو ایده اقتدار عالی دولت ـ به طور تلویحی به معنای به رسمیت شناختن حق دولت برای گذراندن قانون و اتخاذ تصمیمات سیاسی است. مساله تعهد سیاسی به طور منطقی از این اندیشه ناشی می‌شود زیرا به طرح این سوال می‌انجامد که چرا شهروند به جای این که تعهد حقوقی داشته و یا از سر احتیاط و دوراندیشی به اطاعت از دولت بپردازد، به لحاظ اخلاقی متعهد است از دولت و قوانین آن اطاعت کند.
در حقیقتا موضوع ماهیت و زمینه‌های تعهد سیاسی، یکی از کهن‌ترین و دیر‌پا‌‌ترین مسائل تاریخ اندیشه سیاسی بوده است؛ موضوعی که نه تنها به انگلیس سده هفدهم بلکه حتی به یونان باستان ـ و به طور اخص به آتن سده چهارم قبل از میلاد باز می‌گردد. زیرا در جدل افلاطون، The Crito، سقراط فیلسوف با غم‌انگیز‌‌‌ترین شیوه رو در روی این موضوع قرار گرفت و این زمانی بود که وی اعلام داشت به جای محکوم کردن تعهد سیاسی خود به دولت آتن، آمادگی دارد مرگ را پذیرا شود.
اخیرا در اواخر دهه 1980 در انگلیس، موضوع تعهد سیاسی یک بار دیگر به محور مباحثات عمومی بدل شد و این زمانی بود که بخش‌های بزرگی از جمعیت این ایده را که آنان برای پرداخت نوعی مالیات محلی با عنوان«هزینه اجتماع» نوعی وظیفه اخلاقی دارند، قویا رد کردند.
تحول تاریخی مفهوم تعهد سیاسی
موضوع، تعهد سیاسی و مساله بنیادین رابطه میان حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوند‌گان به موضوع مورد علاقه عمده اندیشه سیاسی در مراحل اولیه دوران معاصر (مجموعه اندیشه‌هایی که در سال‌های 1500 تا 1789 ارائه شد) تبدیل گشت و این پس از تاکید اولیه اندیشه سیاسی به مفهوم حاکمیت سیاسی و بسط آن بود. نکته مهم این که بحث‌های مربوط به تعهد سیاسی طی ادوار تاریخی که جوامع با بحران‌های سیاسی. مخالفت‌ها یا نارضایتی‌‌های گسترده مردمی و جابه‌جایی‌های اجتماعی روبه‌رو بودند، به محور بحث‌های سیاسی بدل شد.
چنین وضعیتی به ویژه در انگلستان سده هفدهم رخ داد کشمکش دینی و جنگ داخلی در آن تفرقه ایجاد کرده و حتی با قیافه مسلحانه و سرنگونی و اعدام چارلز اول، شاه انگلیس همراه بود. این روند سرانجام به انقلاب عمدتا بدون خونریزی 1688 انجامید که نظام مشروطه سلطنتی را به وجود آورد. طی این دوره، فلسفه سیاسی توماس ‌هابز و جان لاک تلاش فکری گسترده‌ای را برای متحد نگه داشتن کشوری که آشکارا در آستانه هرج و مرج و تجزیه قرار داشت فراهم آورد.
نظریه‌های پذیرش داوطلبانه تعهد سیاسی
سنت قرارداد اجتماعی در اندیشه سیاسی مراحل اولیه دوران معاصر که برگرفته از نوشته‌های ‌هابز ولاک بود. در سده‌های هفده و هجده به نوعی طرز تفکر درباره رابطه میان فرد و اجتماعی که بدان تعلق داشت، بدل شد. مفهوم محوری قرارداد اجتماعی ـ نوعی توافق رسمی میان افراد و یا میان افراد و دولت ـ در مقایسه با نظریه‌های نخستین و سنتی‌تر، برای به رسمیت شناختن اقتدار سیاسی و از این رو برای تعهد سیاسی، مبانی مشروطه‌تری فراهم آورد.
قبل از سده شانزدهم، اقتدار سیاسی به میزان زیادی واقعیت اجتناب‌ناپذیری تعریف شده بد که از اراده و خواست الهی و طبیعی نشات می گرفت و از این رو واقعیتی بود که افراد یا آن را به ارث می‌بردند و یا از سر انفعال آن را می‌پذیرفتند. دکترین حقوق الهی شاهان نمونه آشکار چنین تفکری بو. از این دیدگاه حتی تا سده هفده «سر روبرت فیلمر». اندیشه سیاسی انگلیسی (1588ـ1653) به حقوق مطلقه شاهی به چشم اقتدار پدرسالا‌‌رانه‌ای می‌نگریست که به نظر وی خدا‌گونه مقدر شده و باید بدون قید و شرط از آن اطاعت می‌شد.
برعکس، نظریه‌های قرارداد اجتماعی، به ویژه نظرات‌ هابزولاک، نگرش‌های منسجمی را پیرامون مشروط بودن اقتدار سیاسی ارائه کردند. آنان با به کار‌گیری واژه حقوقی «قرارداد» برای توجیه اقتدار سیاسی بر این عقیده بودند که تعهد سیاسی را با تعهد حقوقی فردی که طرف یک قرارداد است، می‌توان مقایسه کرد. به این ترتیب این نظریه‌ها در توضیح پیرامون تعهد سیاسی اعلام داشتند که تعهد سیاسی هم داوطلبانه است و هم فردگرا، داوطلبانه از آن جهت که بر اهمیت اراده و خواست انسان تاکید داشتند و فردگرا از آن روی که افراد بر‌پایه شرایط قراردادی باید اقتدار سیاسی را می‌پذیرفتند.
این طرز تفکر ز فضای بسیار فردگرایی سرچشمه گرفت که در نتیجه رنسانس، اصلاح دین و رواج نظام اقتصادی جدید بر پایه مالکیت خصوصی در اروپا شکل گرفته بود. ایده بنیادین نظریه‌های قرارداد اجتماعی هابزولاک این بود که افراد موافقت کرده‌اند تا در ازای برخی منافع مملوس ـ مانند تضمین امنیت فرد و مالکیت در دیدگاه‌ هابزو دفاع از حقوق طبیعی (که پیش از تشکیل جامعه وجود داشت) در زمینه زندگی، آزادی و مالکیت در مورد لاک ـ از دولت و قوانین آن اطاعت کنند.
به این ترتیب، الزامات گسترده‌ترین ایده این بود که اقتدار سیاسی که از اراده و توافق هر یک از اتباع یا شهروندان ناشی شده بود. هم مشروط و هم به لحاظ قلمرو محدود بود و از آن رو ایجاد شده بود تا اهداف تعریف شده معینی را برای آن افراد اجرا کند. به این ترتیب، تعهدات سیاسی افراد به دولت در موثربودن در دستیابی به اهداف مطلوب معینی که به نیابت از آنان پی‌گیری می‌کرد. بستگی داشت.
نظریه‌های غایت‌شناسانه
درمیان نظریه‌های اصلی که به‌جای نظریه‌های قرارداد اجتماعی، که به تعهد سیاسی نگاه داوطلبانه دارند، مطرح می باشند، احتمالا نظریه‌های گوناگون غایت شناسانه را می‌توان نام برد. این نظریه‌ها می‌گویند که تعهد فرد شهروند به اطاعت از دولت و قوانین آن بر پایه هدف یا غرضی استوار است که دولت درصدد ترویج آن است. نظریه‌های غایت شناسانه درباره تعهد سیاسی در مجموع دو نوع می‌باشند: نخست نظریه‌های اصالت فایده که معتقد است فرد باید از دولت اطاعت کند. زیرا هدف دولت نیل به «بیشترین شادی برای بیشترین افراد» است و دوم نظریه‌های خیر عمومی که می‌گوید هرگاه دولت خیر عمومی یا نفع عمومی را ترویج کند، فرد باید از دولت اطاعت کند.
نظریه‌های اصالت فایده درباره تعهد سیاسی بر‌پایه نوعی تصور نظری از فایده‌مندی استوار است و منظور از فایده‌‌مندی نیل به شادی یا لذت یا ارضای خواست‌ها یا اولویت‌هاست. این ایده اساس اندیشه سیاسی فیلسوف انگلیسی، جرمی بنتام (1832ـ1748) که عملا درباره موضوع تعهد سیاسی چندان مطلبی ننگاشت. نظریه اصالت فایده که جرمی بنتام و پیروانش آن را ارائه کردند می‌گویند تعهد اخلاقی نهایی که فرد در زندگی با آن روبروست چیزی نیست جز ترویج شادی عمومی و از آنجا که دولت ابراز ضروری برای تضمین این هدف است، اطاعت افراد از دولت و قوانین آن شرط لازم اجرای عالی‌ترین تعهد اخلاقیشان می‌باشد.
براساس نظریه فایده‌گرایی، هدف دولت ارتقای شادی عمومی یا در عبارت معروف بنتام «بیشترین شادی برای بیشترین افراد» است و این هدف در درجه نخست با گذراندن قوانینی به دست می‌‌آید که افراد را از دست یازیدن به راه‌هایی که آن هدف نهایی را تحلیل برد، باز می‌دارد. دوم اینکه دولت با گذراندن قوانین و یا اتخاذ سیاست‌هایی که عملا شادی عمومی را ترویج می‌کند (برای مثال ارائه خدمات عمومی ضروری) به این هدف جامه عمل می‌پوشاند. با وجود این، چنین قوانینی تنها در صورتی باید تصویب شوند که در مقایسه با نبودشان، کمک چنین فایده‌ای نداشته باشند. باید آنها را لغو و یا قوانین دیگری جایگزین آنها کرد.
به این ترتیب از نظر اندیشمندان فایده‌گرایی در چنین شرایطی است که وجود دولت به عنوان قانونگذار و مجری آن و تعهد متقابل فرد به اطاعت از قوانین به لحاظ اخلاقی توجیه شدنی است.
برعکس، دیگر نظریه‌های غایت شناسانه درباره تعهد سیاسی ـ و به طور اخص آنهایی که بر‌پایه نظریه‌های نفع عمومی استوار می‌باشند ـ بر مساله کیفی تمرکز دارند می‌باشند ـ بر مساله کیفی تمرکز که آیا ترتیبات سیاسی یک اجتماع ترویج نوعی خیر عمومی مشترک را هدف قرار داده است یا نه. چنین نظریه‌ای که برگرفته از مفهوم خیر عمومی و روسو می باشد را باید در اندیشه سیاسی فیلسوف لیبرال و آرمان‌گرای انگلیسی در سده نوزده، تی.اچ.گرین (82ـ1836) یافت. به علاوه گرین احتمالا نخستین فیلسوف یا اندیشمند سیاسی بود که آشکارا واژه «تعهد سیاسی» را به کار برد. به نظر وی «تعهد سیاسی» عبارت بود از«تعهد اتباع در قبال حاکم، تعهد شهروندان در قبال دولت و تعهدات افراد در قبال یکدیگر آن گونه که توسط مقام بالا دست سیاسی اجرا می شود.»
از نظر گرین به دولت باید به عنوان «نهادی برای ترویج خیر عمومی» نگریست. به نظر وی دولت همچنین چارچوب سیاسی هدف «تحقق خویش» را دنبال کند و این هدف خود تنها از طریق تمایل هر فرد به خیر عمومی دست‌یافتنی است.