تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۳۷۴۸۵
نگاهى به دیدار تاریخى کارتر ـ مشعل

محمد بخشنده

همه چیز درباره بایکوت سفر جیمى کارتر از سوى کاخ سفید و تل آویو قابل پیش‌بینى بود. سیاستمدار کهنه کار دموکرات ها با نوشتن کتاب معروف خویش «فلسطین، صلح نه آپارتاید» نخستین برگ از حقایق پنهان در این بحران بزرگ را فاش کرد و اکنون کارتر با رفتن به اردوگاه رهبران حماس، جهان غرب را به تجدید نظر در یکى از مهم ترین پندارهایش در باره جنبش مظلوم فلسطین فرامى خواند.

بایکوت سفر کارتر و خشم گرفتن بر سفر دیپلماتیک او اکنون نشانه اى از یک جدال بزرگ است جدالى که در یک لایه آن مى توان تک صدایى بودن سیاست خاورمیانه اى کاخ سفید و درلایه دیگرش عمق نفوذ لابى اسرائیل در دیپلماسى ایالات متحده را به تماشا نشست.

حرکتى که کارتر آغاز کرده یک اتفاق نمادین و جسورانه است. بدیهى ترین پیام دیدار او با مجاهد محبوب حماس این است که مهمترین رکن سیاست آمریکا یعنى تحریم و انزواى حماس از سوى سیاستمدارى که خود سکاندار کاخ سفید بوده و از قضا بزرگترین پروژه حقوق بشرى را درتاریخ آمریکا نمایندگى مى کند مهر بطلان خورده است.

دعوتى که امروز کارتر در پایان نیم قرن تجربه سیاست ورزى خویش از جهانیان براى به رسمیت شناختن جنبش مردمى حماس به عمل آورده پیش از این از زبان طیف دیگرى از سیاستمداران اروپا هم شنیده شده بود. ماسیمو دالما سیاستمدار ایتالیا، سرگئى لاوروف وزیر خارجه روسیه و نفر سوم رئیس کمیسیون روابط خارجى پارلمان انگلیس از جمله کسانى بودند که تصمیم غرب براى تحریم حماس بویژه به دلیل آنکه نتیجه نخستین انتخابات آزاد فلسطین در ژانویه ۲۰۰۶ را نقض مى کرد تقبیح کردند. اما ویژگى اقدام کارتر در این است که این بار نماینده اى سرشناس از کشورى که رشته حیات اسرائیل به حمایت هاى بى کران او بند است پا به میدان گذاشته است.

در چند روز اخیر توجه اغلب ناظران درباره تأثیرات اقدام کارتر بیش از همه به سمت پیامد هایى که این اتفاق برسیاست خاورمیانه اى بوش برجاى مى گذارد معطوف شد، در واقع از دید آنان کارتر که خود طراح مهمترین پروژه سازش یعنى قرار داد کمپ دیوید در ۱۹۷۹ بوده با این حرکت معکوس خویش در ۲۰۰۸ آخرین ضربه را بر پروژه آناپولیس بوش و رایس وارد کرده است. باز درهمین راستا برخى ناظران ابراز عقیده مى کنند که کارتر با این گام نمادین اش جاده را براى پیاده کردن سیاستى تازه از سوى جانشین احتمالى بوش که ممکن است یکى از دو همقطار دموکرات او باشد هموار کرده است.

اما واقعیت این است که حرکت کارترپیام و پیامدهایى فراتر از سود و زیان جناح هاى سیاسى آمریکا دارد و این اقدام رئیس‌جمهور پیشین آمریکا را باید در راستى اثر تاریخى او «فلسطین، صلح نه آپارتاید» و با معیار مهم ترى به نام «روشنگرى حقایق» ارزیابى کرد. یعنى همان چیزى که واقعه فلسطین قربانى اصلى آن بوده است.

آنها که از عمق کاررسانه اى و فرهنگى محافل یهودى در تحریف قضایاى فلسطین در جهان غرب باخبرند نیک مى دانند که در برهه کنونى «اصلاح نگاه افکارعمومى نسبت به حقایق فلسطین » بویژه درغرب بالاترین خدمت به این جنبش مظلوم است. آنچه در سفر سمبلیک کارتر و دیدار او با مشعل نفى شده تصورات غلط و پندارهاى واژگونه است یعنى همان چیزى که پایه سیاست امروز دولت هاى غربى در باره اسرائیل وشالوده قضاوت هاى ناصواب محافل فکرى و رسانه اى مغرب زمین در باره واقعیت ترور و تروریسم در خاورمیانه را تشکیل مى دهد. بنابراین اگر کارتر با نوشتن کتاب خویش و دیدار امروزش با قربانیان اصلى تروریسم، تحسین آزادیخواهان را برانگیخته به این اعتبار است که او یک تابوشکنى کرده ودر حریم ممنوعه اى وارد شده است که تاکنون حتى رسانه ها واصحاب اطلاع رسانى آمریکا از ورود در آن ابا داشته اند.

اما پیش از آنکه به اندیشه ها و انگیزه هاى کارتر و جنبش حماس دراین رویداد بپردازیم لازم است قدرى در رفتار کسانى که بایکوت سفر کارتر را در دستورکار قرار دادند تأمل شود.

از سیاست انصراف‌سازى تا تحریم

از زمانى که کارتر نماینده ویژه خویش را عازم دمشق کرد تا مقدمات دیدار وى با رهبران حماس را فراهم کند سیل مخالفت محافل رسمى و حکومتى آمریکا به سمت او سرازیر شد. این تصمیم از آن دست حوادثى نبود که کاخ سفید یا لابى یهودیان به راحتى آن را بایکوت کنند یا از دستور کار رسانه ها خارج سازند. آنها مى دانستند چنان که رهبر کهنه کار دموکرات ها تصمیم خویش را جامه عمل پوشاند یک بمب خبرى در خاورمیانه به وقوع خواهد پیوست.

براین اساس کاخ سفید در مرحله نخست تلاش کرد تا کارتر را از این تصمیم منصرف سازد.

شان مک کورمک با ابراز ناخرسندى از دیدار جیمى کارتر با رهبران حماس به صراحت اعلام کرد، کاخ سفید همه تلاش خود را مى کند تا رئیس‌جمهورى پیشین آمریکا را از این اقدام منصرف سازد. این حرکت به صورت گسترده تر از سوى تل آویو و طیف محافل یهودى نیز دنبال شد. در نخستین ساعات اعلام خبر عزیمت کارتر یکى از مقامات وزارت دفاع اسرائیل این ملاقات را به ویژه از آن رو شرم آور دانست.

در نهایت نیز صهیونیست ها پس از آنکه فشارها و تهدید ات سیاسى نتیجه نداد به بایکوت این سفر پرداختند. دولت اولمرت رسماً اعلام کرد که کارتر را به غزه راه نخواهد داد.

این ماجراى کارتر خود محملى شد که در آن زوایاى دیگرى از نفوذ لابى یهودیان در سیاست خاورمیانه اى آمریکا به نمایش گذاشته شد. بزرگترین گواه براى آنکه حمایت از اسرائیل در رأس امور دیپلماسى آمریکا حرکت مى کند، واکنش دو همقطار کارتر، اوباما و هیلارى بود که با آنکه بارها از اعتبار سیاسى کارتر براى گرفتن رأى مردم بهره جسته بودند وهر دو به حکم پیوند هاى حزبى باید براى دفع فشار سیاسى کاخ سفید بر کارتر به میدان مى آمدند اما سرانجام به خواسته لابى یهودیان تن دادند.

اوباما به خبرنگاران گفت: فکر نمى کنم که ملاقات با آنها مثمر ثمر باشد. فیل سینگر سخنگوى کلینتون نیز با انتشار بیانیه اى گفت: هیلارى به کارتر رئیس‌جمهور سابق آمریکا احترام مى گذارد اما با او در این تصمیم هم عقیده نیست، او با حماس ملاقات نمى کند مگر این که با اسرائیل هماهنگى کرده باشد.

چگونه کارتر تحمل‌ناپذیر شد؟

براى آنها که در پى شناختى دقیق از چرایى خشم و نگرانى محافل آمریکا و اسرائیل از حرکت کارتر هستند لازم است که باردیگر درمجموعه تفکر انتقادى که او متوجه رژیم صهیونیستى و نیز سیاست هاى ایالات متحده در خاورمیانه کرده است تأمل کنند.

مناسبات رئیس‌جمهور پیشین آمریکا با محافل یهودى نیز از زمانى به هم ریخت که او با نوشتن کتابى بر باوردیرین آمریکایى ها در باره پدیده اسرائیل شورید. کتاب «فلسطین، صلح نه آپارتاید» تصویرى تازه از این مولود سیاسى دول غرب داد. در تصویر کتاب، دیگر خبرى از هولوکاست و مظلومیت یهود یا افسانه قوم بى پراکنده و بى خانمان نیست بلکه اسرائیل نماد یک رژیم نژادى است که همه ویژگى هاى آپارتاید آفریقاى جنوبى در چهره آن مجسم است. کارتر در پى محاکمه علنى همه سیاستمدارانى است که مردم وجامعه خود را از شنیدن زنده ترین حقیقت تاریخ یعنى فلسطین محروم مى کنند. آنجا که مى گوید:

«در ایالات متحده وحشت زیادى نسبت به انتقاد از اسرائیل وجود دارد، که همین وحشت موجب سکوت نه تنها در محافل مسلمانان بلکه در بین رسانه هاى خبرى نسبت به اقدامات اسرائیل شده است.» سخن متهورانه کارتر این است که چرا قابل انتقاد ترین پدیده دنیاى سیاست یعنى اسرائیل در جامعه آمریکا درحصار تقدیس قرار مى گیرد.

هنر این رهبر متقدم دموکرات ها دراین است که فرصتى براى بازاندیشى در باره یکى از دو پدیده متضاد تاریخ خاورمیانه و دو نماد ظلم و مظلوم و شرو نیکى فراهم کرده است.

تاریخى ترین سخن کارتر همان است که تیتر رسانه هاى منطقه شد «فلسطین اول از همه است چرا که این سرزمین فلسطینى ها است و نه اسرائیل.» کارتر درتوصیف مصائبى که آپارتاید اسرائیل پدید آورده مى گوید: این آپارتاید که در سراسر سرزمین هاى اشغالى شایع است، آزار شدید فلسطینى ها مى باشد که توسط اقلیتى از اسرائیلى ها انجام مى شود. صحبت از نژادپرستى نیست بلکه میل آنها به اشغال و ضبط و استعمار سرزمین فلسطین است. حاکمان تل آویو در حالى صحبت از خروج از قسمتى از سرزمینى که اشغال شده مى کنند که بقیه را نگه مى دارد و از سوى دیگر همان بخش داده شده به فلسطینى ها را هم محاصره و دیوار دورش مى کشد.

دومین کلید واژه کارتر درنقد و افشاى رفتار آمریکا و رژیم صهیونیستى، صلح است. او در جاى جاى کتابش مى گوید که روند صلح کاملاً خاموش است وچراغ صلح را دولت بوش ودولتمردان امروز اسرائیل خاموش کرده اند. کارتر تأکید مى کند حتى یک روز هم ظرف هفت سال گذشته براى مذاکرات صادقانه جهت صلح در اسرائیل وجود نداشته است. گرچه او زیرکانه در صدد پاک کردن گذشته خود است و با طرح مسئله صلح و عدم صداقت دولت بوش در این راستا سعى دارد عملکرد خود را در دوران ریاست جمهورى اش پاک و صادقانه جلوه دهد اما به زعم کارشناسان، این نوع دیدگاه کارتر بیش از آن که حمله به بوش تلقى شود شاید ندامتى است که کارتر با زیر سؤال بردن دولت نئومحافظه کاران اظهار مى کند. او مى نویسد: گروهى اقلیت در اسرائیل که اقلیت مهمى هستند زمین را به صلح ترجیح مى دهند و حاضر به صلح نیستند. او تأکید مى کند که اسرائیل حتى به توافقى که با حضور آمریکا انجام داد وفادارنماند. کارتر دقیقاً از همین منظر به نقد سیاست ها و عملکرد دولت بوش مى پردازد وسعى مى کند موج رویگردانى از آمریکا در منطقه را بى پروا به گوش و چشم افکارعمومى کشورش برساند. لذا مى گوید: در جهان عرب این تصور به وجود آمده که دولت کنونى آمریکا ابداً تلاشى براى حل مسئله فلسطینى ها نمى کند.

 اندیشه‌هاى حماس در دیدارى تاریخى

پیش از آنکه دلایل این دیدار از نگاه حماس را از نگاه گذرانیم ذکر یک نکته حائز اهمیت است. و آن این که حماس با وجود خاطراتى که از پیامدهاى پیمان کمپ دیوید کارتر داشت اما پیش از این سفر در دو مرحله به رویکرد جدید کارتر به قضیه فلسطین اقبال نشان داده است . باراول زمانى که جیمى کارتر نقش میانجیگرانه و نظارتى بر انتخابات پارلمانى فلسطین را برعهده گرفت و نام خویش را در لیست کسانى به ثبت رساند که به شکل گیرى این رویداد دموکراتیک و پیروزى غیرقابل باور حماس یارى رساندند. پس از انتخابات نیز دفاعیات کارتر در برابر کسانى که در انتخاب حماسى مردم تشکیک مى کردند سابقه اى مثبت از او برجاى نهاد. مى گوید: انتخابات ژانویه که حماس برنده شد را نظارت کردیم. آنها ۴۲ درصد آراى مردم را به خود اختصاص دادند، این انتخابات آزاد، عادلانه و سالم بود و توسط مرکز کارتر، مؤسسه دموکراتیک ملى و ناظرین اتحادیه اروپا به تأیید رسید. هیچ کس در صحت آن تردیدى ندارد. این خواست مردم فلسطین بود و مى خواستند که آنها در مجلس باشند.

بار دوم زمانى بود که کارتر در کتاب خویش براى نخستین بار گفته ها و گزارش هاى سران حماس از رنج ها و تبعیض ها در سرزمین اشغالى را مورد استناد قرار داد. کارتر به نقل از سران حماس داستان کشتار و سرکوب صهیونیست ها را بیان مى کند: اسرائیل ۹هزارو۲۰۰ فلسطینى را در زندان دارد که شامل تقریباً ۳۰۰ کودک و به عبارتى دقیق تر ۲۹۴ کودک که برخى از آنان زیر ۱۲ سال هستند. دست کم ۱۰۰ زن فلسطینى نیز در زندان هاى اسرائیلى اسیر هستند.

به هر حال اغلب ناظران در تحلیل دیدار کارتر و خالد مشعل به این جمله تکیه مى کنند که این اتفاق مقدمات پایان دیدار انزواى بین‌المللى حماس است و جنبش حماس نیز در وهله اول با این دیدار امیدوار است که جهان غرب به تصویرى واقعى از نقش غیرقابل انکار این گروه در منازعات خاورمیانه دست یابد.

اما ظرایف دیگرى نیز در حرکت مجاهد میزبان حماس، خالد مشعل وجود دارد. مشعل که امروز در نقش یک دیپلمات مؤثر ظاهر شده است در برهه اى این دیدار را به انجام مى رساند که ماشین دیپلماسى حریف اصلى اش ابومازن به گل نشسته است. بنابراین یک معناى روشن این دیدار افول سیاسى طیف سازشگر فلسطین است، در هرحال حماس با این اقدام خود را در سطح یک نیرویى که در عین برترى جهادى از قدرت سیاسى بالایى برخوردار است، مطرح کرده است. مشعل امروز توأمان قدرت چانه زنى و میزان انعطاف پذیرى جنبش را به نمایش گذاشته است. او با این رفتار عملى اثبات مى کند که انقلابى گرى حماس از نوع جزم گرایانه نیست که خود را در حصار دشمنى محبوس کند.

جنبش حماس اهل مذاکره است از میدان گفت و گو نمى گریزد و تفاوت بارز آن با حریفان عربى اش این است که در میدان مذاکره گام هایش را با هوشیارى و بدون وادادگى برمى دارد یعنى همان چیزى که مشعل مى گوید: از گفت وگو با همه طرف هاى بین‌المللى و منطقه اى در چارچوب اصول خویش استقبال مى کند.