تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۷۵۴۴

سیدمحمدصادق خرازی
قرن بیستم اگرچه قرن جنگ‌‌‌های‌‌ خونین بود ولی با تاسیس نهاد ملل متحد این خوشبینی وجود داشت که بشر به دنبال دو جنگ خونبار، از خشونت‌ها و بی‌رحمی‌های گذشته درس‌‌‌های‌‌ آموزنده‌ای فرا گرفته باشد. با تاسیس دیوان کیفری بین‌المللی نیز این تصور وجود داشت که، نفس وجود دیوانی که جنایتکاران جنگی را محاکمه نماید، عاملی بازدارنده در مقابل ارتکاب جنایات عظیم بشری خواهد بود.
متاسفانه امروزه در عصر تکنولوژی و حقوق بشر و زمانی که بیش از هر زمان دیگری سازمان ملل متحد مدعی است که عزم خود را جزم نموده است که حیثیت بشری را ارتقا دهد، حیثیت انسانی به بدترین وجه ممکن در لبنان و مناطق اشغالی لگد‌کوب شده است. جالب آن که نه کنوانسیون‌‌‌های‌‌ ژنو به عنوان متعالی‌ترین و بزرگ‌ترین دستاوردهای جامعه جهانی در زمینه حقوق بشر دوستانه توانسته است جلوی این جنایات را بگیرد و نه تاسیس دیوان کیفری بین‌المللی در سرکردگان رژیم اسرائیل نسبت به مسئولیت کیفری اعمالشان، ایجاد هراس نموده است.
در ذهن بسیاری صاحب‌نظران، سازمان ملل متحد که حاصل توافق فاتحان جنگ جهانی دوم بوده است به سبب اعطای امتیازات ترجیحی در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی به فاتحان جنگ، ملاک سنجش عدالت را به اراده و منافع قدرت‌‌‌های‌‌ بزرگ واگذار نموده است و به همین دلیل است که شورای امنیت به جای آن که منافع برگرفته از خواست جمعی بشری را ملاک قرار دهد، با منافع قدرت‌‌‌های‌‌ بزرگ هدایت می‌شود و در مقابل این همه جنایت سکوت اختیار نموده است.
پیام خاتمی ‌آن است که چرا تک تک اعضای جامعه جهانی به تعهدات خود به عنوان عضو جامعه جهانی عمل نمی‌کنند و سکوت اختیار نموده‌اند؟ چرا بدیهی‌ترین تعهدات خود را به فراموشی سپرده‌اند و چشم خود را بر جنایتی به این وسعت بسته‌اند؟
بدون شک از منظر حقوق بین‌الملل آنچه در لبنان و مناطق اشغالی می‌گذرد نقض فاحش قواعد آمره است. حقوق جنگ در معنای اعم و کنوانسیون‌‌‌های‌‌ لاهه و ژنو در معنای اخص به شدیدترین وجه ممکن نقض شده است و حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان نادیده گرفته شده است.
جنایت اسرائیل در لبنان و فلسطین و اسطوره مقاومت افتخارآفرین مردمان این دو سرزمین حقیقت‌‌‌های‌‌ ناگفته و نانوشته‌ای را برملا می‌سازد.
اینک خاتمی ‌از بیم عدم مسئولیت دولت‌ها و سازمان‌های‌‌ مسئول جهانی فارغ از همه پروتکل‌‌‌های‌‌ دست و پاگیر متعارف، جنبش مدنی ویژه‌ای را آغاز می‌کند، همت و غیرت انسانی و اسلامی ‌خود را به کار می‌بندد تا با دفاع از عناصر ارزشمند و پرفضیلت بشر امروز، آزادی، صلح، امنیت و مردم سالاری، وجدان‌های‌‌ بیدار را مخاطب ‌‌قرار دهد.
خاتمی ‌اینک رسالت مدنی یک شهروند جهانی را به محک تجربه آمیخته و آموخته می‌سازد. او با یادآوری همه حادثه دردناک بر رسالت متفکران، مصلحان و فیلسوفان تاکید می‌کند که نسبت به کرامت و شرف انسانی توسط سلطه جهانی هتک شده بی‌تفاوت نباشند.
خاتمی‌ دغدغه یک شهروند جهانی را دارد و خودش را مسئول همه وقایع پیرامون خویش می‌پندارد خواه در لباس یک دولتمرد و یا در ردای یک مصلح اجتماعی یا در کسوت یک روحانی روشن ضمیر!
خاتمی ‌به بازگویی قرائت خود از ریشه‌‌‌های‌‌ خشم انسانی امروز یاد می‌کند و چیزی فراتر از بازگویی تعصبات دینی و قومی ‌و دیرینه را که مدار و محور ‌اندیشه نظام سلطه است برای خبرگان و صاحب نظران جهان تذکر می‌دهد و ایشان را به حرکت‌‌‌های‌‌ روشنگرانه و روشنفکرانه دعوت می‌کند. چرا که جهان امروز دربند نظام سلطه، اسیر گذشته‌ای کهن، متعصب مذهبی و متصف به ویژگی‌‌‌های‌‌ متنوع و سئوال برانگیز شده است.
سارتر- فیلسوف اگزیستانسیالیست- که به ارادی و اختیاری بودن آدمی ‌باوری بزرگ دارد، معتقد است که روشنفکر کسی است که کار و حرفه‌اش «نقد کردن و به چالش کشیدن» کار دولتمردان و سیاستمداران است و به همین روی نیز نمی‌تواند خود دولتمرد یا سیاستمدار باشد. او روشنفکر را در قبال بشر و بشریت مسئول می‌داند که وظیفه‌اش دفاع از حمایت از «مظلومان» است، فارغ از مرزهای سیاسی و جغرافیایی، رنگ و نژاد و...
هم اوست که در جنگ جهانی دوم با آلمان نازی در جنگ است، پس از جنگ و به دنبال سفری به شوروی از منتقدان حکومت استالین می‌شود، در جنگ ویتنام به همراهی راسل دادگاه محاکمه آمریکا را برپا می‌کند و در نشریه‌اش «زمان نو» مدافعات پاک نژاد ایرانی را چاپ می‌کند و بیدادگاه‌‌‌های‌‌ شاه را به چالش می‌کشد و...
رسالت همه مصلحان در این است که مخاطبان خود را تهییج کنند و احساسات آتشین ایشان را علیه حاکمان نادان برانگیزانند و نقد احساسات افراطی آنان را کنند و افسانه ذات یکپارچه صهیونیسم را به چالش بکشانند.
خاتمی‌ با نفوذ معنوی و فکری در حلقه صاحب نظران ایران و جهان در پی رسالتی فرا تاریخی برای روشنفکران جهان است چرا که نهال‌‌‌های‌‌ نو پای دموکراسی را که در دل جنبش‌‌‌های‌‌ مقاومت خاورمیانه شکل گرفته و فراتر از دستورالعمل‌‌‌های‌‌ حاکمان و دولت‌‌‌های‌‌ عرب به تجربه نشسته است را اینک در معرض نابودی می‌بینند.
امروز روح شناور صلح‌طلبی و عدالت خواهی به ذهن هر انسان فطن و فتنه به دور نهیب می‌زند که در برابر نسل سوزی مردم لبنان و فلسطین بی‌تفاوت نباشند.
روح پیام خاتمی‌عبور از اعماق تلخ و سخت تاریخ است. او سخن از حقیقت امروز و بیم فردای مردم این سرزمین‌ها و امنیت و صلح می‌دهد.
جالب اینکه کشورهای جامعه جهانی نه تنها از منظر پاسداشت وجدان جمعی بشری متعهدند که در مقابل جنایات انجام یافته واکنش نشان دهند بلکه به لحاظ حقوقی متعهدند که به طرق مختلف در مقابل نقض گسترده حقوق بشر دوستانه بین‌المللی بایستند. چنین تعهدی به روشنی در ماده ۱ مشترک کنوانسیون‌‌‌های‌‌ ژنو ۱۹۴۹ و پروتکل الحاقی ۱۹۷۷ بیان شده است. این ماده اعلام می‌دارد که دول معظم متعاهدند که مفاد معاهدات ژنو را در هر شرایطی اجرا نموده و اجرای آن را تضمین نمایند. به عبارت دیگر در مواقع نقض قواعد بشر دوستانه، دول ثالث مسئولند که از طرق سیاسی و حقوقی واکنش‌‌‌های‌‌ لازم را نشان دهند. در همین کنوانسیون‌ها به عنوان کشورها متعهد شده‌اند که مرتکبین نقض‌‌‌های‌‌ فاحش کنوانسیون‌‌‌های‌‌ ژنو را محاکمه نموده و یا مسترد نمایند و ارتکاب جنایات جنگی موجد صلاحیت جهانی است.
حمله اسرائیل به لبنان مصداق کامل نقض حقوق جنگ است و بدون شک رهبران اسرائیل به سبب ارتکاب جنایات جنگی و جنایات بشر دوستانه دارای مسئولیت کیفری بوده و باید در پیشگاه عدالت محاکمه شوند و این تعهدی است که بر دوش تک تک اعضای جامعه جهانی است.
با وجود این تعهد گسترده و مسئولیت عظیمی‌که برعهده جامعه جهانی و تک تک اعضای آن قرار دارد لکن به سبب غلبه منطق قدرت در روابط بین‌الملل و پیوند منافع دولت‌ها با این منطق، امروزه شاهد سکوت مرگباری در جامعه جهانی نسبت به این جنایات هستیم.
این جنگ و خونریزی باید رهبران جهان را به این نتیجه برساند که تسلط یک فرهنگ بر سایر فرهنگ‌ها نه تنها ممکن نیست بلکه موجد بدبختی‌ها و خشونت‌ها و سرمنشاء تروریسم خواهد بود. باید این واقعیت را پذیرفت که استراتژی تسلط یک فرهنگ بر سایر فرهنگ‌ها شکست خورده است و طرحی نو باید در انداخت تا جهان را از خشونت رهانید.
امروز ندای صلح و گفت وگو در دنیای معاصر در اوج مهجوری و مشتاقی خود گرفتار آمده است و دلمشغولی آزار دهنده‌ای در انسان‌های‌‌ فرهیخته نسبت به برخورد تمدن‌ها به عنوان یک مشغله ذهنی عمده درآمده است.
پیام خاتمی ‌پیام بزرگتری به همراه دارد. می‌گوید قلب‌‌‌های‌‌ جهان بایست در حسرت آزادی، عدالت و دموکراسی بتپد و از مشاهده آلام همنوعان به درد آید و از انگیزه و دلبستگی یک رژیم متجاوز نسبت به تفوق بر جهان بیمناک باشد.