نبیالله ابراهیمی
اگرچه حزبالله لبنان به عنوان یک جنبش در قالب مقاومت تمام ویژگیهای یک دولت را ندارد ولی نفوذ سیاسی، ایدئولوژیک، فرهنگی و اجتماعی این جریان شیعی در کل جامعه لبنان و همچنین تاثیر تصمیمات این حزب بر روی تصمیمات سیاسی و حتی راهبردی دولت ملی لبنان، حزبالله را در معادلات سیاسی منطقه خاورمیانه به مثابه یک دولت تبدیل ساخته است. امروز سیدحسن نصرالله در اذهان ملت عرب به مثابه جمال عبدالناصر دوم خطور کرده است ولی این یک خطای بزرگ محسوب میشود چرا که اقدامات سیدحسن نصرالله در قالب آموزههای جهان اسلام و دفاع از ملیت، دولت و مردم لبنان خلاصه میشود. روابط دیپلماتیک ایران و حزبالله در اوایل سالهای انقلاب اسلامی با نیرومندترین جریان سیاسی کشور لبنان آغاز شد. بروز انقلاب اسلامی در ایران و گسترش نفوذ این انقلاب در بین یک میلیون مسلمان شیعه که بیش از یک سوم جمعیت لبنان را تشکیل میدهند، آرایش نیروها را در لبنان از سال ۱۹۸۲ به این سو با تلاش مضاعفی تغییر داده است. این تلاشها زمانی گسترده شد که لبنان دچار جنگ داخلی بود. یعنی ما شاهد فروپاشی اقتصاد، سرخوردگی از میانهروی سیاسی و بیاعتبار شدن آن و افزایش سطح عمومی انتظارات بودیم. برای شمار زیادی از مسلمانان شیعه و همکیشان سنی آنها، اسلام هم جایگزین منحصر به فرد و بدیلی انسانی برای نظام فرسوده و سالهای طولانی قتل و خونریزی محسوب میشد. تاریخ تشیع در لبنان ریشه در تاریخ پیوندهای جبل عامل، بعلبک و دره بقاع با حوزههای دینی در ایران و عراق داشته است. ریشههای جنبش حزبالله و در کل جریان سیاسی شیعه در لبنان به جز ایران به عراق و حوزه نجف میرسد. از نظر تاریخی شهر مقدس نجف محل آموزش روحانیون شیعه و مرکز علوم اسلامی بوده است. در نجف روحانیون جوان با آیتالعظمی محسن حکیم، آیتالله محمدباقر صدر (پسرعموی امام موسی صدر) و امام خمینی(ره) که بیشتر دوران تبعید خویش (۱۹۸۷-۱۹۶۵) را در آنجا گذرانیدند در تماس بودند. امام موسی صدر با محمدمهدی شمسالدین نایب رئیس سابق مجلس اعلای شیعیان لبنان) و علامه محمدحسین فضلالله که نوشتهها و سخنرانیهایش چارچوب عقیدتی را برای حزبالله فراهم کرد، در دهه ۶۰ میلادی حضور سیاسی پررنگی ایفا کردند. همچنین علامه ابراهیم امین، سیدعباس موسوی، سیدحسن نصرالله، صبحی طفیلی و راغب حرب (ترور سال ۱۹۸۴) از رهبران شاخص حزبالله در دهه ۷۰ میلادی در نجف درس میخوانند.۱ حضور امام موسی صدر در مناطق شیعهنشین لبنان در دهه ۶۰ به بعد و تشکیل «الحرکه المحروفین اللبنانیه» امل نقطه عطف حرکت شیعی محسوب میشود. از همگسیختگی نظام عمومی لبنان در سال ۱۹۷۶-۱۹۷۵ و تجزیه لبنان، حضور پررنگ ساف در جنوب لبنان و همچنین نیروهای چپگرای لبنانی و نیروهای «سعد حداد» باعث حمله گسترده اسرائیل در ماه مارس ۱۹۷۸ و اولین حمله و تجاوز زمینی به بیروت شد که این حمله عملیات «اللیطانی» نام گرفت. این تحرک اسرائیل باعث نارضایتی و آرایش شیعیان در مقابل اسرائیل شد. در این اوضاع و احوال دو حادثه بسیار مهم اتفاق افتاد که سرنوشت شیعیان را به شدت تحت تاثیر قرار داد. ناپدید شدن امام موسی صدر و دوم پیروزی انقلاب اسلامی در ایران. به دنبال ناپدید شدن امام موسی صدر مسئله زعامت و رهبری شیعیان لبنان مطرح شد که انقلاب اسلامی ایران توانست این خلا را جبران کند. یک نفر از مقامات ارشد امل مشخصا در ایران یعنی مصطفی چمران با استفاده از موقعیت سیاسی خویش توجهات انقلاب اسلامی را به جنبش شیعی لبنان جلب کردند. همچنین ارتباط نزدیک روحانیون شیعه لبنان به امام خمینی ره در نجف و استقبال آنها از انقلاب اسلامی ایران موجب تقویت روابط لبنانیها و انقلاب جوان در ایران شد. این حوادث تاریخی و تجاوز اسرائیل عملا راه را برای ایجاد مقاومت اسلامیدر لبنان آماده ساخت. بعد از امام موسی صدر و حسن الحسینی، نبیه بری به عنوان رئیس تشکیلات این جنبش( ۱۹۸۰/۱۳۵۹) انتخاب شد. در همان سال میان جنبش امل و ساف اختلاف به وجود آمد چرا که این حزب بر ملیگرایی و مصلحتگرایی و بر لبنان واحد تاکید داشت ولی اندیشهای که بعدها به حزبالله مبدل شد بر حمایت از آرمان فلسطین و اندیشه اسلامی تاکید داشت. در ابتدای اشغال، اسرائیلیها طرح مشخصی در قبال شیعیان جنوب لبنان نداشتند و آنها تمام تلاش خود را مصروف اخراج فلسطینیان و انتخاب یک رئیسجمهور مارونی طرفدار اسرائیل کردند، در مقابل اسرائیلیها با حمایت از نیروهای سعد حداد در جنوب موجبات نارضایتی شیعیان را فراهم آوردند. این نارضایتی به تدریج گسترش یافت تا سرانجام به موضع خصمانه علیه اشغالگری اسرائیل و گسترش مواضع رادیکال در میان شیعیان منجر شد. هنگامیکه رویارویی میان لبنان و ارتش اسرائیل به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل شد، توان طرفداران طایفه شیعه لبنان اوج گرفت که نتایجی را در پی داشت خروج شیعیان از حالت رکود، خمودی، بدبینی، یاس و حاشیهنشینی و تبدیل آنان به یک جامعه انقلابی، رزمنده که به دستیابی حقوق آرمان گرایانه و اصولگرایانه خود اصرار و پایبندی فراوان داشتند. بدین ترتیب ادامه جنگ داخلی و اشغال لبنان توسط اسرائیل، فقدان حاکمیت مرکزی و بیثباتی منجر به تکمیل روند سیاسی شدن طایفه شیعه لبنان شد و این طایفه را از حاشیه به متن معادلات سیاسی منتقل کرد. سیاسی شدن لبنان محیط را برای پیدایش و رشد گرایشهای انقلابی در قالب گفتمان مقاومت فراهم کرد. در چنین شرایطی بود که جنبش حزبالله متولد شد. به دنبال طرح فیلیپ حبیب نماینده ریگان برای میانجیگری در بحران لبنان که طرح خود را مبنی بر آتش بس و خروج مبارزان فلسطینی از لبنان در سیزده مرحله از ۲۱ اوت تا سه سپتامبر ۱۹۸۱ ارائه کرد و حضور نبیه بری در این طرح به نام هیات نجات ملی موجب انشعاب در جنبش امل و تشکیل حزبالله شد. امل اسلامی به وسیله ابوهشام تشکیل شد. در نیمه اول خرداد سال ۱۳۶۱ تهران میزبان کنفرانس نهضتهای آزادی بخش بود که شخصیتهایی از لبنان در آن حضور یافتند. در این اجلاس شرکتکنندگان لبنانی خواستار کمک فوری ایران به مردم لبنان شدند. هیات نظامی ایران به ریاست سرهنگ سلیمی وزیر دفاع ایران و محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران و سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش ایران در سوریه با حافظ اسد دیدار کردند که به امضای توافقنامه میان ایران و سوریه در مقابل تهدیدات اسرائیل و کمک به مردم لبنان منجر شد. سوریه با نزدیک شدن به ایران، عامل جدیدی را برای فشار و تهدید علیه همه دشمنان منطقهای خود از قبیل اسرائیل و عراق کسب کرد و توازن نظامی را که بعد از امضای کمپ دیوید به ضرر سوریه برهم خورده بود بار دیگر برقرار ساخت. ۲
روابط بین فرهنگی ایران با جنوب لبنان
هویت مشترک شیعی و وقوع انقلاب اسلامی ایران بستر آشنایی و علاقه مردم جنوب لبنان به تحولات ایران را آماده ساخت. رسوخ اندیشههای انقلابی و اسلامی به جنوب باعث تغییرات وسیع فرهنگی در آن منطقه شد. مثلا زنان چادر مشکی به سر میکردند، پلاکاردها و تصاویر امام خمینی ره در کوچهها و خیابانها نصب شد، نوشابههای الکلی از مغازهها دور ریخته شد که این خود گرایشهای مردم جنوب در قالب یک روابط بین فرهنگی ایران و جنوب لبنان را به تصویر میکشید. این نوع رهیافت مردم جنوب و تقویت گفتمان مقاومت در میان جوانان شیعه، همزمان با گسترش عملیات مقاومت علیه اشغالگران توسط شورای لبنان اسلامگراهای شیعه موجب تسهیل تشکیل حزبالله شد. شورای لبنان در ماه مه ۱۹۸۲(۱۳۶۱ )تصمیم گرفت نام ثابتی را برای نیرو و تشکیلات خود انتخاب و بیانیههای خود را با آن نام صادر کند. لذا حزبالله را که ریشهای قرآنی دارد، برگزیدند و دفتر سیاسی حزب نشریه هفتگی العهد را ایجاد کردند. اولین رویارویی حزبالله با دولت لبنان در مارس ۱۹۸۳ در نزدیکی بعلبک روی داد. چرا که حزبالله امین جمیل رئیسجمهور لبنان را آمریکایی و حامی اسرائیل میدانست. برنامهریزی اسرائیل برای انضمام جنوب لبنان به اسرائیل و ایجاد کمربند امنیتی که طی موافقتنامه ۱۷ مه ۱۹۸۲ با حمایت آمریکا و اسرائیل برای تثبیت حکومت امین جمیل و مشروعیت بخشیدن به اشغال جنوب لبنان بود باعث واکنش تند حزبالله شد. همچنین نگرانی سوریه را به شدت افزایش داد که این رویکرد و جریان باعث تقویت محور سوریه و حزبالله شد. تلاش این محور و حرکت نظامیحزبالله باعث خروج نیروهای چندملیتی که برای آتش بس به لبنان آمده بودند، شد. ۳
هژمونی شیعی در جنوب
پس از اعلام موجودیت مقاومت اسلامی رزمندگان حزبالله در اواخر سال ۱۹۸۴ به طور آشکار در بیروت حضور یافتند. ولی باز هم رهبران و تشکیلات سیاسی آنان اطلاع چندانی از استراتژی کلی حزب منتشر نساختند. سرانجام همزمان با شروع عقبنشینی اسرائیل از شهر صیدا، حزبالله در یک گردهمایی در ۱۶ فوریه ۱۹۸۵(۱۳۶۴ ) با صدور یک نامه سرگشاده خصوصیات و استراتژی و اهداف ایدئولوژیک خود را برای اولین بار اعلام کرد. با ظهور مقاومت اسلامی رهبران حزب از بقاع بیرون آمدند و شورای رهبری در ضاحیه حومه بیروت برای نزدیکی به مرکز مهم سیاسی پایتخت و اشراف بر مناطق جنگی مستقر شدند. در این هنگام نوعی تغییر معادلات در خاورمیانه رقم خورد و لبنان و سوریه محلی برای توازن سیاسی و استراتژیکی ایران برای رفع و کاستن از محذورات خود در جنگ با عراق و حمایت کشورهای عربی از بغداد شد. مقامهای ایرانی در سال ۱۹۸۸ که جنگ خونینی میان امل و حزبالله در ضاحیه درگرفت اختلافی که به دلیل آوارگان فلسطینی و ربوده شدن سرهنگ آمریکایی هیگنز بود وارد عمل شدند و توانستند با دیپلماسی خود به این بحران خاتمه داده و توافقنامه دمشق۱ و دمشق۲ را میان طرفین به امضا برسانند. سوریه نیز اگرچه متحد سنتی امل بود ولی بعد از این جریان از حزبالله حمایت کرد و خود را بیش از پیش به ایران نزدیک ساخت. ۴
سیاست سنتی سوریه در لبنان این بود که از اهرمهای فشار در چارچوب توازن استراتژیک خود در قبال اسرائیل بهره جوید. حزبالله لبنان به یک جنبش تمام عیار و یک بازیگر سیاسی لبنان تبدیل شد و رهبران این جنبش صراحتا از ایران در قبال عراق حمایت و رژیم صدام و حاکمان عرب را سرزنش و محکوم کردند. حضور ۱۴ گروه لبنانی و فلسطینی در کنفرانس تهران در ژوئیه ۱۹۸۹ پایان جنگ ایران و عراق با پیمان طائف در عربستان که از سوی آمریکا برگزار شد، نوعی مخالفت تهران با مفاد آن پیمان را در پی داشت و به همین سبب حزبالله از پذیرش توافقهای طائف رویگردان شد. تهران و حزبالله هر دو مخالف هرگونه مذاکرات عربی اسرائیلی مانند کنفرانس صلح مادرید ۱۹۹۱، اسلو ۱۹۹۳ و کمپ دیوید ۲، قاهره، شرم الشیخ و نقشه راه هستند. آنان این مذاکرات را ناعادلانه و تضییع حقوق فلسطینیان میدانند. عقبنشینی اسرائیل در مه ۲۰۰۰ سنگ تمام عیار سیاسی و جهش استراتژیک حزبالله در لبنان و حتی خاورمیانه بود. بدین ترتیب ایجاد این هژمونی سیاسی شیعی در جنوب منجر به پیروزی حزبالله در پارلمان و کابینه دولت شد. صدور قطعنامه ۱۵۵۹ و متعاقب آن ترور رفیق حریری نخست وزیر لبنان در ژانویه ۲۰۰۵ و سناریوهای پیش روی آن تا حد زیادی باعث چالشهای عدیدهای برای حزبالله شد و آن خروج نیروهای سوری از جنوب لبنان و تهدید به خلع سلاح حزبالله در پی قطعنامه ۱۶۶۳ بود. ایران همواره از حضور نیروهای سوری و حزبالله به عنوان نیروهای بازدارنده در مقابل تجاوزات اسرائیل حمایت کرده و اتهام سوریه در دست داشتن در قتل رفیق حریری را نوعی طرح آمریکایی برای به استیصال کشاندن دمشق در خاورمیانه ارزیابی میکند.
تهاجم جدید اسرائیل به لبنان و تغییر معادلات در خاورمیانه بزرگ
تهاجم جدید اسرائیل به لبنان و مقاومت حزبالله و حمایتهای معنوی ایران از این مقاومت و هشدار ایران به هرگونه تجاوز احتمالی اسرائیل به سوریه، روند جدیدی را برای بازی سیاسی خاورمیانه رقم زد.
هدف قرار گرفتن شهرهای اسرائیل از جمله حیفا و انهدام ناو جنگی فوق مدرن اسرائیل در سواحل لبنان و همچنین تاکتیکهای نظامی پیچیده حزبالله در مثلث مارون الراس، بنت جبیل و عیترون در جنگ زمینی و عقبنشینی نیروهای اسرائیل از خاک لبنان نشان دهنده تغییر معادلات سیاسی در خاورمیانه است. جنبش حزبالله که بعد از ترور رفیق حریری زیر فشار خلع سلاح قرار داشت با این تهاجم ابزار کار آمریکا و اسرائیل را تا حد زیادی ناکارآمد ساخته و بار دیگر نقش خود را به عنوان یک هژمون سیاسی شیعی و تنها نیروی دفاع از لبنان به نمایش گذاشت. حمایت سعد الحریری رئیس فراکسیون المستقبل فراکسیون اکثریت، فواد سنیوره نخست وزیر، امیل لحود رئیسجمهور ، ولید جنبلاط رئیس دروزیهای لبنان و میشل عون رهبر مسیحیان ملیگرا و افکار عمومی لبنان از نیروهای مقاومت نوعی اراده سیاسی در لبنان را برای محوریت حزبالله نشان میدهد. غیر از الگو قرار گرفتن حزبالله برای جنبش حماس در فلسطین، چندین فاکتور دیگر برای این رخداد قابل ذکر است: ۱ ادامه مقاومت یا پیروزی حزبالله تا حد زیادی تهدیدهای اسرائیل به عنوان ارتش اسطورهای را خنثی کرد. ۲ نقش کشورهای عربی خصوصا عربستان سعودی حمایت از فراکسیون المستقبل و مصر را در تحولات خاورمیانه تا کوتاه مدت تقلیل داده و چه بسا افکار عمومیاین کشورها، دولتهای حاکم را به چالش بکشانند. ۳ نفوذ تاریخی سوریه در لبنان بار دیگر با توجه به برقراری هرگونه آتش بس، دوباره احیا خواهد شد. ۴ یک برتری راهبردی و محوریت نقش ایران در مسائل خاورمیانه دور از ذهن نیست. ۵ ایفای یک نقش سازنده توسط ایران نزد اروپاییان خصوصا فرانسه برای خاتمه بحران کنونی. ۶ کاهش نفوذ آمریکا در حل بحرانهای خاورمیانه با توجه به مسئله عراق. در پایان با توجه به همسویی مشترک ایران و حزبالله در امور منطقه و پیوستن سوریه به این محور به نظر میرسد با تهاجم اخیر روند معادلات جاری و ساری خاورمیانه تغییر کند و از نقش اسرائیل برای صلحبان خاورمیانه به شدت کاسته و روند صلح خاورمیانه با یک بن بست واقعی سیاسی مواجه شود.