تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۷۵۵۹

نگاه هاى سیاسى به مسلمانان لبنان مختلف است.

گروهى از تاریخ‌نویسان به همکارى مسلمانان و مسیحیان در ساختار سیاسى اجتماعى کشور کوچکى مانند لبنان به عنوان جزئى از جهان اسلام و عرب افتخار مى کنند.

این گروه اعتقاد دارد که رفتار مسلمانان در تعامل با مسیحیان این کشور نشانه اوج زندگى مسالمت آمیز همراه با احترام به یکدیگر است. به اعتقاد این گروه، مسلمان لبنانى تنها خود را در جهان عرب و اسلام غرق نکرده تا تأثیر خود بر جامعه اش را از دست بدهد. بلکه با مشارکت مسیحیان توانست خود را از جوامع همسایه متمایز کرده و با استفاده از همکارى مسیحیان این کشور را به نقطه اتصال میان غرب و شرق تبدیل کند.

مسلمانان از این جهت با قبول تقسیم قدرت میان خود و مسیحیان، خط کلى موجود در جهان اسلام و عرب را به چالش کشیدند و در حالى که بسیارى از جریان هاى مذهبى تندرو در جهان عرب مخالف تقسیم قدرت با غیر مسلمان هستند آن ها با تسامحى که به خرج دادند اجازه دادند که لبنان دیگرى متولد شده و با این اقدام اعتدال شان را به اثبات رساندند.

البته نباید فراموش کرد که مسیحیان در آغاز تولد لبنان بزرگ، از نظر جمعیت و به لحاظ علمى و اقتصادى بیشتر و قوى تر از مسلمانان این کشور بودند.

مسلمانان از آغاز استقلال لبنان خواستار مشارکت قوى در قدرت بودند ولى ممانعت مسیحیان و دیدگاه میانه روى مسلمانان باعث شد که نتوانند در مواجهه با «مارونى سیاسى» به لحاظ دینى و طایفه اى قوى باشند و بدین منظور براى حفظ این کشور پذیرفتند که تنها به آرمان هاى ملى لبنانى پایبند بمانند.

شاید بتوان بزرگترین تسامح صورت گرفته از سوى مسلمانان در برابر مسیحیان این کشور را در قبول پیمان طایف از سوى آن ها دانست که به رغم برترى عددى بر مسیحیان، به تقسیم منصفانه قدرت با آن ها راى دادند زیرا مى دانستند که مسیحیان لبنان یک گروه با اصالت در خاورمیانه هستند و خطرى براى آن ها به شمار نمى آیند و در برابر یک میلیارد مسلمان مى توانند حالت دفاعى به خود گیرند. ولى مقاومت در برابر فشارى که بر میانه روهاى مسلمان در لبنان وارد مى شود، در سایه رشد تندروى مذهبى اى که لبنان از سال هاى ابتدایى قرن بیستم شاهد آن بوده است آسان و اندک نیست.

مسئولیت حفظ لبنان پیش از مسیحیان بر عهده مسلمانان گذاشته شده و مسیحیان نیز نمى توانند چارچوبى بهتر از چارچوب کنونى براى زندگى مسالمت آمیز با مسلمانان در لبنان ترسیم کنند.

بدون شک باید گفت که این مسلمانان هستند که باید براى حفظ لبنان قاطعانه تر عمل کنند تا از بروز هرگونه تشنج و نا آرامى در این کشور جلوگیرى کنند زیرا مسلمانان با توجه به وجود کشورهاى اسلامى پیرامون خود ابراز اطمینان و آسایش بیشترى مى کنند و این در حالى است که مسیحیان در تاریخ خود، شاهد قتل و کشتار بیشترى در میان خود بوده اند. در مقابل گروهى دیگر از تاریخ‌نویسان، مسلمانان لبنان را سرزنش کرده و اظهار مى دارند که مسلمانان لبنان بیش از حد نیاز، به ویژه پس از پیمان طایف از خود نرمش نشان داده اند و سیطره اقلیت مسیحى را بر خود قبول کرده و از حق خود در قدرت چشم پوشى کرده اند. در حالى که در نظام هاى دموکراتیک قدرت از آن اکثریت است.

آن ها بر این باور هستند که مسلمانان، در زمان استقلال لبنان با توجه به برخوردارى از حمایت جهان عرب قوى تر و حتى در زمان انعقاد پیمان طایف نیز به لحاظ حمایت داخلى از قدرت بیشترى برخوردار بودند.

دیدگاه این تاریخ‌نویسان مبتنى بر آن است که رهبران مسلمان لبنانى از زمان آغاز استقلال این کشور در مقابل انحصارطلبى مسیحیان سکوت کرده اند.

آنها با این کار نوعى بى توازنى را در لبنان ایجاد کردند که منجر به ایجاد جنگ داخلى و نا آرامى در این کشور شد. در میان این گروه از تاریخ‌نویسان منتقد البته کسانى نیز براین باورند که مشارکت مسیحیان در قدرت منجر به خروج فرانسوى ها و اعطاى استقلال به لبنان و همچنین مانع از تکرار حوادث شبیه به جنگ هاى صلیبى شد که هنوز در حافظه مسلمانان وجود دارد.

مسلمانان به رغم انحصارطلبى مسیحیان مارونى در قدرت از فرصت خود براى تحکیم و تقویت اتحاد سیاسى لبنان با دیگر کشورهاى جهان عرب و اسلام و حتى تبدیل آن به کشورى اسلامى تحت عنوان «وحدت عربى» و «وحدت امت اسلام» و همچنین حمایت از انقلاب مردم فلسطین استفاده کردند تا جایى که برخى در لبنان، نیروهاى شبه نظامى فلسطینى در این کشور را بخشى از «ارتش اسلامى» مى دانستند.

على رغم این دو نوع نگرش این سؤال پیش مى آید که مسلمانان لبنانى امروز چه وضعیتى دارند؟ مشخص است که امروز آن ها مشکلى در مشارکت در قدرت ندارند ولى، دیگر گروه ها در لبنان از انحصار طلبى مسلمانان در قدرت سخن مى گویند و حتى برخى به پیمان طایف به عنوان چارچوبى براى تقویت و تحکیم وضعیت مسلمانان مى نگرند.

مهمترین معضل مسلمانان لبنانى در سال ۲۰۰۷ این است که آن ها دچار دو دستگى شدید شده اند.

این اختلاف به حدى است که مى تواند ادعا کرد که تاریخ لبنان تا بحال شاهد آن نبوده. اختلافى که منجر به تعطیلى کشور شده و خطرناک تر از آن عبور این مشکل از مرزهاى لبنان است، تا جایى که اکنون لبنانى ها در انتظار توافق قدرت هاى منطقه اى بر سر آینده این کشور هستند. چون هر یک از مذاهب اسلامى در لبنان از حیث ایدئولوژى و عقیده خود را وابسته به یک قدرت منطقه اى مى دانند.

شکى نیست که تجربه سیاسى گذشته مسلمانان در لبنان موجب تقوت آن ها شده است زیرا صد ها سال است که آن ها با مراکز تصمیم گیرى منطقه اى در ارتباط هستند و احساس هراس نکرده اند و با این که در اقلیت بوده اند با عباسى ها، اموى ها و عثمانى ها در تماس بودند.

مسلمانان در لبنان بر خلاف دیگر کشورهاى اسلامى و عربى، پس از دوره استقلال، تنوع فرهنگى و علمى در این کشور را تجربه و آزادى و استقلال را درک کرده اند و این در حالى بود که ملت هاى منطقه زیر ستم نظام هاى دیکتاتورى به سر مى بردند.

مسلمانان لبنان با وجود ارتباط خود با غرب، ارتباط با شرق را قطع نکرده بلکه این ارتباط را با کشورهایى نظیر اردن، سوریه، ایران و ترکیه تقویت کردند و حتى این روابط نیز مانع از آن نشد که به رغم هوادارى آن ها از برخى قدرت هاى خارجى اولویت را به وفاق ملى در داخل لبنان ندهند.

حالا این پرسش مطرح است که على رغم این شرایط پیچیده آینده لبنان چگونه خواهد بود؟ لبنان اکنون با خطر وجودى مواجه است و بخش عمده اى از مسئولیت این خطر بر عهده مسلمانان است.

واقعیت عمیق تر از آن است، چرا که مسئولیت مسلمانان لبنان از شرکاى داخلى و حتى از خود این کشور نیز فراتر رفته است تا جایى که نقش خود را در حمایت از تهدیدهایى مى دانند که مسلمانان در جهان با آن روبرو هستند و مفاهیمى چون خشونت، مدرنیسم و سکولاریسم را در بر مى گیرد.

مسلمانان لبنان بیش از مسلمانان دیگر کشورها قادر به تعامل صحیح با این مقولات هستند و لبنان بهترین مکان براى تجربه تعامل مسلمانان با دیگران در جهان معاصر است.

مسلمانان در لبنان بطور کلى میانه رو و معتدل اند ولى خطابه هاى دینى در این کشور هنوز از حالت رادیکالى و تندروانه آزاد نشده است و همچنان بشارت به شکست غرب داده و ابزار و آلات خود را براى جنگ با غرب آماده مى کند.

مسلمانان لبنان به منظور آن که بتوانند در ساختن فرهنگ انسانى معاصر و پیشرفت جهان مشارکت داشته و سهیم باشند باید بدانند که نقش شان تنها در مشارکت در جنگ میان شرق با غرب و یا بر افروختن آتش آن نیست.

بلکه نقش آن ها در نشان دادن تسامح و اعتدال اسلامى است و تنها در این حالت است که مساحت گسترده اى را براى تعامل با انسانى دیگر براى خود ایجاد مى کنند و دیگران را در ارزش هاى انسانى خود مشترک خواهند یافت.

چنانکه پیامبر اسلام نیز گفته است که من براى ترویج اخلاق فرستاده شده‌ام.

مسئولیت مسلمانان در لبنان فراتر از کشمکش هاى داخلى بر سر قدرت و یا مسایل مذهبى و طایفى در این کشور کوچک است، بلکه آن ها باید در لبنان به صحنه بزرگ انسانیت نگریسته و اثبات کنند که اسلام نه با دیگرى و نه با مدرنیسم در چالش نیست، بلکه دینى است که قادر به هضم مدرنیسم و احترام به دیگرى بوده و خشونت، تنها منطق خطاب آن با دیگرى نیست.

باید دانست که لبنان حامل پیام پیامبرگونه اى از سوى مسلمانان به جهان است که مسئولیت ابلاغ آن با مسلمانان و پیروان پیامبررحمت است، آیا این پیام به گوش جهان رسیده است؟