تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۳۷۶۱۴
طرح قیمومیت و الگوی لبنانی - فلسطینی

ابراهیم عجوه
ترجمه: سعید آقا علیخانی
اسراییل حتی پیش از حضور نظامی ‌آمریکا در عراق آینه تمام‌نمای برنامه‌‌‌های‌‌ ایالات متحده در این منطقه بود و به خوبی می‌دانست که برنامه پیش‌روی آمریکایی‌ها گونه جدیدی از قیمومیت و استعمار دولت‌‌‌هایی را که در برابر مطالبات آنان ساز مخالف می‌زنند به دنبال دارد. بنابراین لازم بود که چنین برنامه‌ای با این توجیه که باید از نظام‌‌‌های‌‌ سیاسی خطرناک (محور شر) خلاصی یافت مطرح و سپس دنبال شود. در این برنامه به موازات این اقدامات، جنگی روانی و تبلیغی در جهت آماده کردن افکار عمومی‌ جهان و برای جایگزین کردن نظام‌‌‌های‌‌ جدید به جای "نظام‌‌‌های‌‌ سرکش" به راه می‌افتد. این طرح با تحت‌الحمایگی کشور اشغال شده از طریق شورای امنیت و با اعزام نیروهای نظامی ‌به رهبری ایالات متحده پیگیری می‌شود تا نظامی ‌جدید و منطبق با خواست ایالات متحده جایگزین نظام پیشین شود؛ الگویی که شکل نظامی ‌آن در عراق و شکل غیرنظامی ‌آن در "تیمور شرقی" نمود عملی یافته است.
فلسطین و قیمومیت بین‌المللی
پیش‌فرض اسراییل برای حضور نظامی‌ در فلسطین به شکل دقیق، منطبق بر الگوی مذکور است. بنابراین می‌بینیم که با گذشت یک ماه از موافقت اسراییل با نقشه راه (مه۲۰۰۳) و تحمیل شرط‌‌‌های‌‌ خود بر بیشتر بندهای این توافق‌نامه، "مارتین ایندایک" در شماره‌‌‌های‌‌ ماه مه و ژوئیه (2003) مجله "فارن افیرز" خواستار آن می‌شود که ایالات متحده از سوی سازمان ملل تحت‌الحمایگی فلسطین را بر عهده بگیرد تا راه‌حل نهایی برای صلح به دست آید. ‌اندیک که به جانبداری از اسراییل شهره عام و خاص است از سال 1997 تا 2000 معاون امور خاورمیانه‌ای وزیر امور خارجه آمریکا بوده و از فعالان سازمان آیپک (لابی صهیونیست‌ها در آمریکا) است. ‌اندیک همچنین در سال‌‌‌های‌‌ 1995 و 2001 سفیر ایالات متحده در اسراییل بوده است. ‌اندیک به استناد اینکه "نقشه راه" دارای هیچ روش عملی و مشخصی نیست و در نتیجه محکوم به شکست است‌، طرح قیمومیت را مطرح می‌کند و آن را با اقدامات شارون در تخریب امور زیربنایی و ساختارهای دولت فلسطینی -به عنوان شریک احتمالی و البته مزاحم اسراییل در طرح نقشه راه، هماهنگ می‌داند.
با نگاهی به پیشینه ‌اندیک و توانایی بالای وی در شناخت و مشخص کردن برنامه‌ها و اهداف اسراییل- اگر نگوییم که در این برنامه‌ها شریک است یا در آن دست دارد- به ابعاد طرح‌‌‌های‌‌ یکجانبه‌گرای شارون به عنوان مبنای اجرای طرح قیمومیت بین‌المللی در نبود یک شریک فلسطینی و تخریب زیرساختار‌‌‌های‌‌ نهاد حکومت فلسطین، پی می‌بریم.
پس از شارون، اولمرت آمد تا مکمل برنامه "انعطاف یکجانبه" یا همان چیزی شود که به "طرح اولمرت" مشهور شد. شارون و اولمرت هر دو قصد داشتند تا با سیاست‌‌‌های‌‌ کوبنده خود واقعیت‌‌‌های‌‌ جدیدی را بر بیشترین مساحت زمین‌‌‌های‌‌ فلسطین اشغالی 1967 تحمیل کنند تا به دنبال نابودی دولت فلسطینی‌، نظام تحت الحمایگی را در محدوده فلسطین 1967 بر روی کار بیاورند؛ نظامی‌که کاملا قانونی است و با طرح یهودی‌سازی قدس، ساخت شهرک‌ها و. . . هیچ مخالفتی ندارد و راه را برای رسیدن به راه حلی نهایی برای صلحی پایدار هموار می‌کند. طرح‌ اندیک متضمن صدور قطعنامه‌ای از سوی شورای امنیت است که با اعلام قیمومیت‌، فرصتی سه ساله را برای دستیابی به صلحی پایدار تعیین کند و دولت کاملا دست نشانده و به اصطلاح "فلسطینی" را بر اساس معیارهای مطلوب آمریکا و اسرائیل بر سر کار بیاورد. در چنین طرحی هیات قیمومیت مسوول پایبندی فلسطینی‌ها به بندهای موافقت نامه‌‌‌های‌‌ صلح است و مجلس قانونگذاری نیز "کمیته مشورتی هیات قیمومیت" خواهد بود. بر اساس طرح قیمومیت ‌اندیک، نیروهای نظامی ‌تحت امر هیات قیمومیت که 20هزار نیروی نظامی‌خواهند بود، به رهبری آمریکا و متشکل از نیروهای نظامی‌این کشور، انگلیس، کانادا، استرالیا خواهند بود، طبیعی است که در این میان اثری از عرب‌ها نباشد.
در همین راستا بود که در اکتبرهمان سال(2003)پارلمان اروپایی خواستار آن شد که جامعه بین‌المللی در صورت شکست طرح نقشه راه -که برپایی و تشکیل دولت فلسطینی را به همراه داشت- طرح" تحت الحمایگی" را مورد بررسی جدی خود قرار دهد. نمایندگان پارلمان اروپا در جلسه۲۳ /10/2003در استراسبورگ نیز به طرحی رای دادند که بر اعزام نیروی ناظر بین‌المللی به خاورمیانه، مبتنی بود. در آن هنگام‌؛ طرح تحت الحمایگی فلسطین( در صورت شکست نقشه راه)، تنها با اختلاف‌اندک 191 به 179 به تصویب نرسید.
متن طرح مزبور نیز بر این اساس تنظیم شده بود که در صورت عدم اجرای نقشه راه مورد نظر پارلمان اروپا، فلسطین به تحت الحمایگی کمیته چهار جانبه (آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و سازمان ملل) درآید.
مقدمات تحت الحمایگی
با این مقدمه‌ها شکی نیست که هدف اصلی از فشار بر دولت برای اجرای انتخابات مجلس قانونگذاری از یک سو و تلاش برای تخریب امور زیربنایی و ساختارهای دولت فلسطینی بدین منظور بوده است که با نابودی دولت، مقدمات احیای طرح تحت الحمایگی و با برپایی مجلس قانونگذاری (بدون دولت)، مقدمات تشکیل "مجلس مشورتی هیات قیمومیت" فراهم شود. بنابراین طولی نکشید که اسرائیل و آمریکا‌، دولت فلسطینی را به عنوان دولتی تروریستی و نامطلوب به شدت تحت فشار گذاشتند و با مشاهده سرسختی این دولت کمی ‌بعد مجلس قانونگذاری را نیز با این دولت در یک کفه گذاشتند. با پیروزی حماس دایره این فشارها تنگ‌تر و تمام زمینه‌ها برای مطرح کردن طرح تحت الحمایگی بین‌المللی با هدف ایجاد دولتی هماهنگ با معیارهای امریکا و اسرائیل‌، فراهم گردید. نمود عینی این سیاست در مساله "معبر رفح" خود را نشان داد و اسرائیل با وجود اعلام عقب‌نشینی از غزه اعلام کرد که اداره این معبر را تنها به کمیته‌ای بین‌المللی واگذار خواهد کرد. در این راستا اتحادیه اروپا نیز پیشنهاد کرد که کمک‌‌‌های‌‌ مالی بین‌المللی به مردم و دولت فلسطینی به هیات بین‌المللی ناظر بر این کمک‌ها تحویل داده شود و هر از چند گاهی نیز برای ممانعت از گسترش خشونت و نظارت بر کفایت دولت فلسطینی از اعزام "ناظران بین‌المللی" سخن به میان می‌آمد. از همین جا می‌توان فهمید که چرا اسرائیل برای آزادی اسرا و معاوضه آنان با اسیری که در اسارت گردان‌های‌‌ عزالدین قسام است به جای مذاکره به تخریب و ویران کردن هرآنچه نام فلسطینی دارد همت گمارده است؛ زیرا در این صورت سطح سیاسی فلسطین نه تنها تنزل می‌یابد که اصولا به نقطه صفر رسیده و مقدمات طرح تحت الحمایگی بین‌المللی فراهم می‌شود.
لبنان و تحت الحمایگی بین‌المللی
آنچه در لبنان پس از حریری به وقوع پیوست‌؛ تفاوت چندانی با نمونه فلسطینی‌اش ندارد. در لبنان نیز فشار بر دولت و تضعیف آن در کنار حمایت از فعالیت پارلمان، چندی است که دنبال می‌شود. نمود عینی "نمونه لبنان"‌، احاله پرونده حریری به شورای امنیت و تشکیل "کمیته تحقیق بین‌المللی" بود که با تاکید چند باره بر ضعف دولت لبنان و ضرورت پیگیری پرونده از سوی هیات مزبور دنبال شد. در این میان حزب‌الله سدی در برابر طرح تحت الحمایگی محسوب می‌شد. سدی که هیچ تناسبی با مطالبات اسرائیل و ایالات متحده نداشت و بر این اساس است که در نمونه لبنانی نیز تخریب امور زیر بنایی این کشور جایگزین مذاکره برای آزادی اسرای اسرائیلی می‌شود. اگر اوضاع آنگونه گه اسرائیل می‌خواهد پیش برود‌، تخریب روز افزون امور زیر بنایی لبنان با سقوط دولت این کشور و ضرورت حضور نیروهای بین‌المللی و به دنبال آن بر قراری نظام تحت الحمایگی همراه خواهد شد و آرزوی دیرینه اسرائیل در حذف حزب‌الله و روی کارآمدن نظامی‌ هماهنگ با خواسته‌‌‌های‌‌ آن محقق خواهد شد. این مهم البته ممکن است به هنگام خروج سوریه از لبنان و خلع سلاح حزب‌الله مدنظر نبوده باشد اما حضور همچنان مقتدر حزب‌الله در لبنان خالی از نیروهای سوری و تقویت دولت سنیوره عامل اصلی تمرکز اسرائیل و آمریکا بر ایجاد مقدمات تحت الحمایگی این کشور بود.
آیا طرح تحت‌الحمایگی موفق می‌شود؟
در مورد میزان موفقیت طرح مورد نظر"‌اندیک" و اسرائیل می‌توان به شکست نسبی طرح‌‌‌های‌‌ ایالات متحده در عراق توجه کرد که با عدم ارزیابی درست از میزان مقاومت و واقعیت‌‌‌های‌‌ مربوط به "موازنه قوای منطقه‌ای" در دستیابی به حداقلی از اهداف خود ناکام مانده است. شاید بر این اساس بتوان طرح اسرائیل در لبنان و فلسطین را به خاطر مقاومت‌‌‌هایی که از سوی توده مردم این دو کشور صورت می‌گیرد مشمول همان وضعیت دانست. این احتمال نیز وجود دارد که شکست طرح مزبور نتیجه وضعیت آشفته سیاسی باشد که در نبود دولت در سرزمین چند طایفه‌ای لبنان پیش خواهد آمد؛ به ویژه اینکه در نمونه فلسطینی اصلا نظم و ساختاری وجود ندارد. طرح تحت الحمایگی پیشنهادی ‌اندیک چه در شکل و چه در محتوا یک طرح کاملا امریکایی است و همین مساله ناکامی ‌آن را در مواجهه با دیگر اراده‌‌‌های‌‌ جهان محتمل می‌کند. اما این احتمال را نیز نمی‌توان دور از ذهن داشت که طرح جدید شکل نوینی از توزیع هوشمند اراده سیاسی غرب در جهان عرب باشد. این نفوذ سیاسی البته بر اساس ژئوپلتیک نخواهد بود بلکه بر اساس قدرت نیرویی محلی -اما هماهنگ با مطالبات غربی- است. در این میان پرسشی که در سطح رسمی- سیاسی و البته مردمی‌جهان عرب مطرح می‌شود این است که برپایی نظام قیمومیت دارای چه منافعی برای جهان عرب خواهد بود و آیا اصولا منطقی است که از چنین نظامی ‌منافعی را انتظار داشت؟