مهدی شوشتری
حوادث و تحولات چند هفته اخیر در منطقه خاورمیانه و حملات گسترده و وحشیانه ارتش رژیم صهیونیستی به نوار غزه و لبنان و کشتار وسیع غیرنظامیان و تخریب زیر ساختهای حیاتی شامل فرودگاهها و بنادر، پلها و جادههای ارتباطی، نیروگاههای برق و منابع سوخت، منابع تامین آب آشامیدنی، مراکز آموزشی و... در پاسخ به دو عملیات گروههای مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان علیه اهداف نظامی این رژیم که منجر به کشته و زخمی شدن شماری از سربازان و به اسارت درآمدن سه نظامی اسراییلی شد، از منظرهای مختلف قابل بررسی و تحلیل است. در این مقاله سعی خواهد شد این رخدادها از منظر تحولات درونی اسراییل مورد ارزیابی قرار گیرد.
در نگاهی دقیق به رخدادهای درونی اسراییل در 2-1 سال اخیر میتوان مشخصههای ذیل را استخراج کرد:
۱ - موسسه سیاسی، نظامی و امنیتی اسراییل در یک ارزیابی از چالشهای امنیتی این رژیم در پرتو ناکامی در مواجهه با انتفاضه ملت فلسطین، سیطره پارادایم مقاومت به جای پارادایم سازش در صحنه فلسطینی، رکود مطلق در روند مذاکرات صلح، تحول در نقشه سیاسی و توازن قوا میان جریانات مختلف سیاسی در دوره پس از مرگ رهبر تاریخی و کاریزمایی چون یاسر عرفات و اقبال عمومی به گروههای مقاومت و اسلامی در صحنه فلسطینی، تنها راه برای تامین امنیت عمومی شهروندان و حفظ کیان دولت صهیونیستی را در ترسیم یکجانبه مرزهای نهایی و دایمی رژیم و جداسازی یکجانبه از فلسطینیان از طریق ساخت دیوار حایل نژادپرستانه امنیتی در کرانه باختری رود اردن و عقبنشینی از نوار غزه دید. به عبارتی دیگر، جنبش و رژیم صهیونیستی که تا پیش از این بر مبنای دیدگاههای مورد ادعای "سرزمین موعود" یا "اسراییل بزرگ" و بر اساس نظریه "مرزهای نامحدود"، هیچ حد و مرزی برای خود قایل نبود و مرزهای رژیم صهیونیستی را فراتر از فلسطین اشغالی، در کشورهای عرب همسایه (مصر، اردن، لبنان، سوریه و عراق) جستوجو میکرد، در یک تحول استراتژیک و بر اساس نظریه "تامین مرزهای امن"، محدود کردن خود در یک محدوده جغرافیایی مشخص را با عقبنشینی از نوار غزه و تداوم ساخت دیوار حایل عملا آغاز کرد؛ هر چند میتوان ادعا کرد گام اول در این روند 5 سال قبل در عقبنشینی از جنوب لبنان برداشته شده بود. اکنون نیز ایهود اولمرت نخست وزیر این رژیم طراحی گامهای جدید جداسازی از فلسطینیان را در قالب طرح موسوم به تجمیع "شهرکهای صهیونیست نشین در کرانه باختری" در دستور کار و برنامه دولت جدید قرار داده است. در این میان نکتهای که نباید از نظر دور داشت این است که این تحول در تفکر و استراتژی جنبش صهیونیستی تنها مرهون دستاوردهای مقاومت مردمی و استیصال رژیم صهیونیستی در برابر عملیات نظامیجنبشهای مقاومت در لبنان و فلسطین است.
۲ - متعاقب و در نتیجه اجرای طرح عقبنشینی اسرائیل از نوار غزه و تخلیه شهرکهای صهیونیستنشین واقع در این منطقه، نقشه سیاسی احزاب رژیم صهیونیستی با تجزیه حزب لیکود و تاسیس حزب جدید "پیشرو"( کادیما ) توسط آریل شارون-که توانست در اولین حضور خود در عرصه مبارزات سیاسی در انتخابات عمومیکنست بیشترین کرسیها را از آن خود کرده و رهبری دولت را نیز بدست گیرد- از دو قطبی(لیکود-کار) به سه قطبی(کادیما-کار-لیکود) تغییر یافت. نکته قابل توجه در این میان، افول ستاره لیکود به رهبری نتانیاهو و سقوط این حزب از جایگاه حزب اول به جایگاه حزب سوم بود.
۳ - مرگ مغزی آریل شارون و در نتیجه خروج وی از حیات سیاسی رژیم صهیونیستی را میتوان نقطه پایان دوره زمامداری نسل اول رهبران اسرائیل قلمداد کرد. با مرگ سیاسی شارون عملا و خواسته یا ناخواسته، رهبری سیاسی رژیم صهیونیستی با به قدرت رسیدن شخصیتهایی چون ایهود اولمرت رییس حزب کادیما به عنوان نخست وزیر و عمیر پرتز رییس حزب کار به عنوان وزیر جنگ- که البته هر دو فاقد پیشینه نظامی هستند- به نسل دوم و سوم رهبران این رژیم منتقل شد؛ هر چند در دهه گذشته این مهم دو بار و با به قدرت رسیدن بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک از دو طیف سیاسی راست و چپ تجربه شده بود، اما زمامداری آن دو در سایه حضور رهبران نسل قدیم صورت گرفت و البته با شکست نیز مواجه شد، اما دوره جدید را میتوان به رغم حضور تنها بازمانده نسل قدیم رهبری اسرائیل یعنی شیمون پرز در کابینه، آغاز دوران جدیدی در صحنه سیاسی این رژیم به رهبری نسل دومیها و سومیها دانست؛ چرا که بسیاری از تحلیلگران و صاحبنظران مسایل رژیم صهیونیستی شانس بازگشت مجدد پرز به رده اول رهبری سیاسی اسرائیل را تقریبا نزدیک به صفر میدانند.
با عنایت به فضای ترسیم شده داخلی رژیم صهیونیستی- که در بالا مورد اشاره قرار گرفت- میتوان عملیات اخیر این رژیم در نوار غزه و حمله گسترده به لبنان را مورد ارزیابی قرار داد.
دو جنبش جهادی حزبالله و حماس ظرف دو سال گذشته توانستند با حضور در روند سیاسی در لبنان و فلسطین، به موفقیتهای بزرگی دست یابند. پیروزی حزبالله در انتخابات شهرداریها در بسیاری از مناطق شیعهنشین جنوب و شرق لبنان و موفقیت در انتخابات مجلس نمایندگان این کشور و حضور در ترکیب دولت( برای اولین بار) و پیروزی حماس در دو انتخابات شهرداریها و مجلس قانونگزاری و نهایتا تشکیل دولت توسط این جنبش در فلسطین، جایگاه قدرتمند این دو جنبش در صحنه سیاسی منطقه و حمایت گسترده مردمی از خط مقاومت را به رخ همگان کشید. حزبالله و حماس به رغم درگیر شدن در برخی اختلافات سیاسی درونی، نه تنها توانستهاند وجهه خود را به عنوان یک گروه مقاوم حفظ کنند، بلکه تمام طراحیها و توطئههای منطقهای و بینالمللی در 5/1 سال گذشته برای خلع سلاح این دو جنبش و همزمان شکست سیاسی آنها نیز با شکست مواجه شده است.
حزبالله و حماس با طراحی و اجرای دو عملیات دقیق و پیچیده موسوم به "وعده راستین" و "توهم پوشالی" علیه دو هدف نظامیرژیم صهیونیستی در جنوب لبنان و غزه و به اسارت درآوردن سه نظامیصهیونیست در فاصله کمتر از سه هفته و درخواست برای مبادله آنها با اسرای دربند لبنانی و فلسطینی، ضربه مهلکی بر پیکره ارتش و دستگاههای امنیتی اسرائیل وارد آورده، هیبت و هیمنه آنها را شکسته و دولت اولمرت را با چالش جدی و بزرگی مواجه ساختند. از این رو هیات حاکمه جدید اسرائیل و در راس آنها اولمرت و عمیر پرتز، به صورتی جنونآمیز و افسار گریخته و برای دستیابی به اهداف ذیل حمله گسترده به غزه و لبنان و کشتار غیر نظامیان و تخریب تاسیسات زیربنایی را در دستور کار خود قرار داده و اجرا کردند:
۱ - بازسازی هیبت و حیثیت فرو ریخته ارتش و دستگاههای امنیتی در نتیجه عملیات مقاومت( دو عملیات یاد شده و عملیات استراتژیک بعدی حزبالله در هدف قرار دادن ناوچه پیشرفته جنگی، تانکهای پیشرفته میرکاوا، شلیک موشک به عمق اسرائیل و مناطق مهمی چون حیفا با وجود سیستم ضد موشکی نصب شده پاتریوت در این شهر) و ناکامیهای بعدی دستگاههای نظامی و امنیتی این رژیم در نیافتن سرباز اسیر خود در منطقه محدود و محصوری چون غزه و...
۲ - تلاش برای نشان دادن این موضوع که علیرغم نداشتن تجربه نظامی، در قدرتمندی و برخورد قهرآمیز با مخالفان چیزی از پیشینیان خود کم ندارند.
۳ - تلاش برای آزادی سربازان اسیر خود و پاسخگویی به افکار عمومی داخلی (شایان توجه اینکه عنصر بشری در کنار عناصری چون زمین، آب و... از پایهها و عناصر جنبش صهیونیسم محسوب میشود. از این رو تجربه نشان داده اسرائیل حاضر است برای بازگرداندن اسرای خود و حتی بازگرداندن جنازه کشته شدگان خود، هزینههای هنگفتی متحمل شده و در مواقع مقتضی و در صورت اجبار و فشار و در تنگنا قرار گرفتن، امتیازات بزرگی نیز بدهد.)
۴ - ایجاد موج مخالفتهای مردمی داخلی با جنبشهای حزبالله و حماس از طریق مستاصل کردن مردم در نتیجه کشتارها و سخت شدن زندگی روزمره پس از تخریب تاسیسات زیربنایی و زمینهسازی برای شکست آنها از درون( پس از ناکامی تمامی طرحهای گذشته اسرائیلی، منطقهای و بینالمللی برای به زانو در آوردن این دو جنبش)
پایان سخن اینکه رژیم صهیونیستی در طراحیهای خود از این نکته غافل مانده که دو جنبش حزبالله و حماس و دیگر جنبشهای اسلامی و جهادی به عنوان درختان تنومند و استوار، ریشه در مردم دارند و و این رمز موفقیت آنهاست و به راحتی نمیتوان یک درخت تنومند را از ریشه جدا کرد. بر اساس آخرین نظرسنجیها، ملتهای مقاوم لبنان و فلسطین به رغم تمام تلفات و خسارات وارده، همچنان از گروههای جهادی و مقاومت در برابر همه فشارها تا آزادی اسرای دربند لبنانی و فلسطینی در زندانهای رژیم صهیونیستی حمایت میکنند.