تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۷۷۴۱

دکتر حبیب‌الله پیمان
تفاوت‌ها و هویت‌ها
1- هویت نقشی مهم در تنظیم روابط و مناسبات میان افراد و گروه‌ها در درون جامعه دارد. نحوه رویکرد با دیگری، موافقت یا مخالفت، دوستی یا دشمنی، همکاری یا رقابت، اعتماد یا بی‌اعتمادی، جذب یا طرد، همه بستگی به هویتی دارد که هر فرد یا جمعی در برابر دیگری برای خود می‌شناسد. هویت در پاسخ به پرسش «من کیستم» تعریف می‌شود و ملازم با مفاهیم «غیرت» و «تفاوت» است.
آگاهی از تفاوت‌ها پایه شکل‌گیری‌ هویت‌اند، و چون انواعی از تفاوت‌ها وجود دارد هویت‌ها هم متعددند. به طوری که هر فرد یا گروهی از افراد در آن واحد دارنده بیش از یک هویت‌اند و بسته به این که در مواجهه با « غیر» چه تفاوتی برجسته و ظاهر شود، خویشتن را در قالب هویتی مرتبط با آن معرفی و کنشی متناسب با آن هویت انتخاب خواهد کرد. کودک به محض آنکه به «تفاوت» جنسیتی میان خود و کودکان دیگر پی می‌برد و رفتار متفاوت دیگران را مشاهده می‌کند، هویت «پسر» یا دختر بودن در ذهن وی شکل می‌گیرد و از آن پس اگر با اشاره به تفاوت جنسیت از وی بپرسند تو کیستی؟ خود را «پسر» یا «دختر» معرفی خواهد کرد. به تدریج که سایر انواع تفاوت‌ها، حقیقی یا کاذب برای فرد یا جمع شناخته می‌شوند، حلقه‌های دیگر هویت آنها را از دیگران جدا و متمایز می‌سازد و بدین ترتیب انواع هویت‌های «خویشاوندی»، «قومی»، «قبیله‌ای»، «ملی»، «نژادی»، «مذهبی»، «مسلکی»، «سیاسی» و «شغلی و حرفه‌ای» و دیگر گروه بندی‌های اجتماعی و طبقاتی تشکیل می‌شوند.
هر هویت مشخص و تعریف شده، انتظارات، حقوق، تکالیف و نقش‌های ویژه‌ای را به همراه دارد که فرد یا جمع ناگزیر از پذیرش و انجام آنها است، به عبارت دیگر، تفاوت هویت‌ها است که تفاوت در حقوق و وظایف و مسئولیت‌ها و کارکردها و انتظارات را موجب می‌شود و مشروعیت می‌بخشد. به محض آنکه فرد یا جمعی در هویت «زن»، «فرزند»، «ایرانی»، «معلم»، «روحانی»، «مسلمان»، «روشنفکر»، «روستایی»، «کارگر»، «سرمایه‌دار»، «کرد» یا «بلوچ» ظاهر شود، از حقوق و امتیازاتی برخوردار و از حقوق و امتیازاتی محروم شمرده می‌شود و وظایف و مسئولیت‌هایی بر وی محول و یا خود برای خویش می‌پذیرد. همکاری و تعامل دوستانه یا رقابت و ستیز خصمانه، پذیرش یا طرد، در روابط میان افراد و گروه‌ها در وهله اول براساس هویتی که فرد در رابطه با غیر خود می‌شناسد، تعیین می‌شود. به دیگر سخن، کنش‌های انسانی افراد و گروه‌ها با یکدیگر در عرصه زیست اجتماعی (خانوادگی، مدنی، عمومی ‌یا سیاسی)، از هویت‌های شناخته و تعریف شده آنان تاثیر می‌پذیرد. همبستگی‌های اجتماعی و انسانی یا سیاسی و ائتلاف‌ها و صنف‌بندی‌های گوناگون همه بر پایه تفاوت‌ها و هویت‌ها شکل می‌گیرند. به طوری که با تغییر هویت جایگاه فرد یا گروه در درون روابط و همبستگی‌ها و نزاع‌هایی اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی تغییر خواهد کرد. چه بسا که دو ایرانی از دو قومیت یا دو مسلک و مذهب مختلف وقتی در برابر شکاف و صف‌بندی براساس هویت ملی قرار می‌گیرند متحد هم دوش عمل کنند، اما به محض آنکه در برابر شکاف هویت‌های قومی‌یا دینی و سیاسی قرار گیرند، یکدیگر را دفع کنند و به تقابل برخیزند.
بی‌دلیل نیست که در درون همبستگی‌های بزرگ در هر صنف، انواعی از گروه‌بندی‌های فرعی بر پایه هویت‌های فرعی‌تر شکل می‌گیرند مثلا در میان افراد مذهبی در برابر غیر مذهبی، انواعی از هویت‌های دینی مسلمان و مسیحی، یهودی و هندو وجود دارند و یا میان مسلمانها، هویت‌‌‌های‌‌ فرعی‌تر سنی، شیعی و. . . و درون هر یک از این دو انواعی دیگر از گروه بندی‌ها بر اساس ملیت (ایرانی، عرب و. . . ) یا در میان ایرانی‌ها از اقوام مختلف و به همین نحو حلقه‌های کوچک‌تر بر گرد فرد و جمع تشکیل می‌شود و در هر موقعیت برخی از این شکاف‌های هویتی فعال و عمده میشوند و بر پایه آن صف بندی‌ها و تقابل یا همکاری، دوستی یا دشمنی میان افراد و گروه‌ها پدید می‌آیند. گفتیم که هویت‌ها از تفاوت‌ها (شکاف میان خود و غیر خود) زاده می‌شوند.
مفهوم «خود» و آگاهی از خود ملازم با تفاوت‌ها، یعنی وجود «غیر خود» است. هویت هم فردی است و هم جمعی، برخی ویژگی‌های زیستی (بیولوژیک) مثل خطوط سر انگشتان و بسیاری خصوصیات ژنی و شکل ظاهری شاخص‌هایی هستند که نخستین و اصلی‌ترین تفاوت‌ها میان افراد را مشخص کرده و پایه تعیین هویت فردی‌اند. تفاوت‌های اخلاقی، روانی و فکری در فرد بعدا پدید می‌آید و هویت اجتماعی وی را شکل می‌دهند. در آغاز که تفاوت‌های فردی شناخته یا برجسته و مطرح نبود، فرد هم تشخص و فردانیت و استقلال از جمع (ما) نداشت. شاید نخستین تفاوتی که اجداد اولیه‌مان نسبت به آن آگاهی یافتند، میان «ما = آدم» و «آنها = غیر آدم‌ها» بود و چون «ما» در عین حال مرادف با «قبیله» و «گروه» خودی بود گه‌گاه نه تنها حیوانات که افراد قبایل دیگر که ظاهر و توتم متفاوت داشتند، «غیر آدم» تلقی می‌شدند. همین تفاوت اولیه بود که شکل‌گیری نخستین هویت انسانی «آدمیان»، در برابر «غیر آدمیان» حیوانات و. . . را امکان پذیر ساخت.
سازگاری و ناسازگاری میان هویت‌ها
2- از آنجا که «تفاوت»‌ها پایه هویت‌ها هستند، باید درباره امکان یا امتناع سازگاری و همزیستی در عین متفاوت بودن گفت و گو کرد. تفاوت‌ها به دو دسته‌اند: یک دسته مثل جنسیت، ملیت، نژاد و قومیت «طبیعی» هستند و فرد یا گروه خود در تعیین آنها دخالت نداشته‌اند. یعنی بی‌آنکه بخواهند و از قبل بدانند، زن یا مرد، در این یا آن سرزمین، از نژادی معین و در میان قوم یا ملیت خاصی متولد می‌شوند و دیر یا زود به تفاوت میان خود غیر خود آگاه می‌شوند و بر همان اساس احراز هویتی متمایز از دیگران می‌کنند. دسته دیگر نظیر عقیده و مسلک سیاسی، مذهب و فرهنگ، شغل، حرفه، موقعیت اجتماعی، خاستگاه طبیعی و ساختارهای زیستی افراد ندارند، بلکه بعد از تولد و به تدریج در جریان اجتماعی شدن کسب می‌شوند.
تفاوت‌های زیستی یا طبیعی موجب بروز تمایزات فردی، قومی، نژادی و ملی می‌شوند و اگر زیر تاثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی با ارزشی پیدا نکنند مانعی در راه سازگاری و همزیستی و همکاری مسالمت‌آمیز میان افراد و گروه‌های مختلف به وجود نمی‌آورند. زیرا این تفاوت‌ها فی‌نفسه اشتراک و تساوی آنها را در داشتن «هویت انسانی» در برابر هویت‌‌‌های‌‌ زیستی دیگر نباتی، حیوانی و. . . نفی نمی‌کند. اگر زمانی تصور می‌شد که افراد متعلق به نژادهای مختلف بشری به لحاظ استعدادهای فکری و روانی و بهره‌مندی از شأن و خودآگاهی انسانی یعنی همآنها که نوع انسان را از سایر انواع متمایز می‌کند، متفاوت‌اند و بعضی نژادها در این زمینه‌ها بر بعضی دیگر برتری دارند و بعضی دیگر به طور طبیعی از برخی استعدادهای انسانی محروم‌اند، امروز بی‌پایگی آنها توسط علم ثابت شده است. چرا که در این مورد به دلیل ماهیت موضوع داور نهایی علم است. هر چند هنوز، عده‌ای پایبند چنان باورهای کلیشه‌ای باقی مانده باشند. این نوع تصورات و داوری‌ها درباره تفاوت استعداد و ویژگی‌های انسانی و به استناد آن تاکید بر وجود تفاوت در حقوقی که به طور طبیعی به افراد یا گروه‌ها کما‌هو انسان تعلق می‌گیرد که هنوز هم در بعضی نظامات اجتماعی و فرهنگ‌ها رواج دارد به تفاوت هویت‌های طبیعی، بار ارزشی و حقوقی بخشیده است. همین امر به نوبه خود منشاء یک رشته تضاد و کشمکش و نزاع و ناسازگاری و صف بندی‌‌‌های‌‌ کاذب میان اقوام و گروه‌ها شده است. در حالی که تفاوت‌های حقیقی نظیر تفاوت زن و مرد یا نژاد و قومیت فی‌نفسه منشاء هیچ نوع نابرابری در حقوق و ارزش‌های انسانی نیستند و اگر بار ارزشی و حقوقی بر آنها اضافه و تحمیل نشود در راه همکاری و مداوا و دوستی حقیقی پایدار میان آنها مزاحمتی تولید نخواهد کرد.
3- هویت‌‌‌های‌‌ اکتسابی برخاسته از تفاوت‌های اکتسابی‌اند. این تفاوت‌ها در نخستین ادوار زندگی اجتماعی که تقسیم کار و تمایزهای اجتماعی هنوز پدید نیامده بود، وجود نداشتند. در آن دوره افراد و گروه‌ها تنها بر پایه تفاوت‌های طبیعی، جنسیت، سن، نژاد و قومیت از یکدیگر متمایز می‌شدند. تقسیم کار اجتماعی صرفا مبتنی بر سن و جنس انجام می‌گرفت.
رشد و توسعه جامعه‌ها به لحاظ علمی‌ و فنی، معیشتی و فرهنگی و بروز جنگ و نزاع میان طوایف و اقوام موجبات توسعه، تقسیم کار اجتماعی و پیدایش گروه‌های شغلی، حرفه‌ای و سلسله مراتب اجتماعی و طبقات را فراهم نمود. این تفاوت‌ها نیز همانند تفاوت‌های طبیعی تا آنجا که مربوط به خصلت ذاتی آنها یعنی تفاوت در مهارت‌ها و نوع فعالیت و خدمات و آگاهی‌ها می‌شود، مانعی در برابر همکاری مسالمت‌آمیز افراد تولید نمی‌کرد و با حقوق برابر انسانی آنان تضاد نداشت، اما وقتی مناسبات صلح‌جویانه مبتنی بر روابط خویشاوندی و کار مشترک در طبیعت، زیر فشار جنگ‌ها و عامل غلبه و زور جای خود را به روابط مبتنی بر سلطه و بهره‌کشی داد، نابرابری در حقوق و شان انسانی پدید آمد، بدین ترتیب که (بیگانه) را در مرتبه نازلی از شأن و هویت انسانی و نزدیک به هویت حیوانی جای داد و فاتحان به خود حق دادند که آنها را همانند حیوانات به کار وادار و مورد بهره‌کشی قرار دهند و از حقوقی که برای خود به عنوان «انسان» قائل بودند محروم نگاه دارند. لازم به یادآوری است که نگاه و تلقی غیر‌خودی = غیر انسان، به افراد طوایف ناخوشایند و متعلق به توتم‌های متفاوت، پدیده‌ای متقدم بر غلبه و سلطه و ظهور برده‌داری و مالکیت خصوصی و نظام‌های طبقاتی است. به همین خاطر در چشم اعضای هر گروه خویشاوند، افراد قبایل بیگانه همانند سایر حیوانات، یک منبع غذایی و یک گروه رقیب بر سر سفره طبیعت محسوب می‌شدند.
تنها با گسترش دایره خویشاوندی بر پایه نظام توتمیسم بود که طوایف دیگر نیز به تدریج درون هویت انسانی جای گرفتند و به رسم آدمخواری (کانیبالیسم) پایان داده شد. اما بعدها زیر تاثیر عوامل اجتماعی، فرهنگی (و زبانی) که موجب توزیع نابرابر انواع قدرت میان افراد و گروه‌ها شد. تفاوت‌های طبیعی و اکتسابی ناشی از حرفه و تخصص در نظام تقسیم کار اجتماعی هر دو بار ارزشی و حقوقی پیدا کردند و برخلاف قبل افراد و گروه‌های اجتماعی را درون هویت‌های متضاد و آشتی‌ ناپذیر جای دادند.
مبنا در شکل‌گیری هویت فکری و سیاسی
4- تفاوت‌‌‌های‌‌ طبیعی، منشاء کارکردها و کنش‌های انسانی متفاوت در برابر حوادث می‌شوند و متقابلاً واکنش‌های متفاوتی را در افراد دیگر بر می‌انگیزند.
با مشاهده همین تفاوت‌ها در واکنش‌ها است که مفهوم غیرت و هویت فردی یا جمعی شکل می‌گیرد. به طوری که می‌توان گفت اگر 1- افراد در ارتباط و مواجهه با یکدیگر قرار نمی‌گرفتند و 2- اگر کنش‌های انسانی افراد و واکنش دیگران نسبت به حضور و نوع عمل افراد و گروه‌ها متفاوت نمی‌بود تفاوت‌ها محسوس نمی‌شدند و از سوی افراد در نمی‌گردیدند و در نتیجه هویت نیز شکل نمی‌گرفت.
بنابراین کنش اجتماعی را باید نقطه عزیمت و محور فرآیندی دانست که به تشکیل هویت می‌انجامد. به عبارت بهتر تفاوت کنش‌های انسانی است که موجب بروز تفاوت‌ها و هویت‌ها می‌شود. افراد از جنسیت‌های مختلف یا متعلق به اقوام و نژادها و فرهنگ‌های گوناگون و یا دارای مهارت‌های متفاوت، در مواجهه و ارتباط با یکدیگر و یا در جریان انجام کنش‌های مختلف اجتماعی از طریق نوع زبان و گویشی که به کار می‌گیرند و سلوک و آداب و اخلاقیات و ارزش‌های جمعی که بروز می‌دهند، نوع و فعالیت و کار مولد و یا نحوه رویارویی با وقایع مهم حیاتی نظیر تولد، بلوغ، ازدواج و رابطه جنسی، تولید مثل، کهنسالی و مرگ، به تفاوت‌‌‌های‌‌ طبیعی و یا اکتسابی اولیه میان خود پی‌می‌برند و بدین وسیله هر فرد در مقایسه با دیگری احراز هویت می‌نمایند.
«هویت‌ها» بعد از آن که پدید آمدند، زیر تاثیر عوامل مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی – اقتصادی ارتباط آنها با کنش‌های به وجود آورنده اولیه‌شان قطع می‌شود و از متغیر تابه به متغیر مستقل تغییر وضع می‌دهند. تا آنجا که کنش‌های اجتماعی افراد و گروه‌ها تابع نوع هویت آنها می‌شود. این در حالی است که تفاوت‌ها و هویت‌های مبتنی بر آنها زیر تاثیر نحوه توزیع انواع قدرت، نظام ارزش‌های مسلط و سنت‌های حاکم، بارهای ارزشی و حقوقی ویژه‌ای پیدا کرده‌اند که در اصل نداشتند. آنگاه همین بار ارزشی و حقوقی تحمیل شده بر هویت‌ها است که منشاء تفاوت‌ها نابرابری‌‌‌های‌‌ کاذب و کنش‌های انسانی متفاوت و بیشتر متضاد و سرانجام و بروز درگیری و کشمکش میان هویت‌های گوناگون می‌گردد و در نتیجه سازگاری و همکاری مسالمت‌آمیز و خلاق میان آنها دشوار و یا ناممکن می‌شود. دلیل این اتفاق آن است که در آغاز هویت تابعی است از کنش‌های انسانی افراد و گروه‌ها در عرصه کار و تعامل‌‌‌های‌‌ اجتماعی و فرهنگی، اما چنانکه دیدیم با گذشت زمان رابطه مزبور معکوس می‌شود و کنش انسانی افراد از هویت فردی و گروهی‌شان تبعیت می‌کند.
5- نوع همکاری و مناسبات میان افراد و گروه‌ها بستگی دارد به میزان اشتراک و تفاوت در هدف‌ها، روش‌ها و نظام ارزش‌هایی که در عرصه عمل جمعی، درون خانواده، جامعه مدنی، عرصه عمومی‌و یا جامعه سیاسی دنبال می‌نمایند. آنهایی که هدف‌ها و روش‌های واحد و مشابهی دارند، در یکی از دو مولفه اصلی شکل دهنده به هویت شریک‌اند و در یک صف جای می‌گیرند. مولفه دوم تشکیل دهنده هویت، سنت فکری فلسفی (اخلاقی دینی) است که هدف‌ها و روش‌ها و ارزش‌های ناظر بر کنش انسانی جمع را تغذیه می‌کند و مشروعیت می‌بخشد. کنش‌های اجتماعی هدف‌مند و معطوف به خیر عموم، متضمن حل تضادهایی است که از یک سو میان منافع کوتاه مدت و شخصی و مصالح جمعی و از سوی دیگر عدم توازن میان دشواری و پر هزینه بودن غلبه بر موانع و علایق محافظه کارانه شخص پدید می‌آیند. انجام این مهم مستلزم پایبندی و عمل به ارزش‌هایی است که کوشش و صرف هزینه و تحمل سختی در راه هدف را توجیه کند و انگیزه‌های فعالیت جمعی و علاقه به سرنوشت دیگران و بردباری و پایداری، فداکاری و وفاداری به ارزش‌های اخلاقی، امانت‌داری، عدالت‌خواهی و همدردی انسانی را در افراد تقویت کند. اینکه چرا باید ارزش‌های اخلاقی پایه کنش‌‌‌های‌‌ انسانی در عرصه عمومی‌و در پیگیری سیاست‌های رهایی‌‌بخش، متکی بر یک سنت فکری – فلسفی یا دینی باشد و به وسیله آن توجیه عقلی و هستی شناختی شود، نکته‌ای است که در تجربه به اثبات رسیده است. لذا اگر پایبندی و عمل به ارزش‌های مزبور پشتوانه‌ای در نظام هستی شناختی و عقلانیت جمع نداشته باشند، تضمینی وجود ندارد که به هنگام رویارویی با ارزش‌های سازش‌ناپذیر و شرایط دشوار و پر هزینه و با بروز تعارض میان منافع شخصی فوری و خیر عموم، تعهد به آنها توسط فرد یا جمع ادامه یابد.
6- این معنی به هنگام بحث از سیاست در عرصه عمومی‌اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. آنجا که انواعی از گروه‌بندی‌‌‌های‌‌ سیاسی، همبستگی‌های اجتماعی و فرهنگی، نهادهای مدنی و انجمن‌ها و تشکل‌های صنفی حضور دارند و با یکدیگر به تعامل و همکاری یا تقابل و نزاع می‌پردازند. در این عرصه، شاهد شکل‌گیری پی در پی احزاب و تشکل‌های صنفی و مدنی و ائتلاف‌های بزرگتر سیاسی و سپس گسست و فروپاشی یا بروز تحول در مناسبات میان آنها هستیم. یک مسئله بحث‌انگیز و دشوار در مناسبات میان گروه‌‌‌های‌‌ مختلف، دستیابی به ملاک‌هایی متقن و عقلانی پایه همبستگی و تعامل و همکاری یا به عکس رقابت تقابل و یا ستیز در سپهر همگانی است. در رویکرد به این مسئله دو نقطه عزیمت متفاوت قابل بررسی‌اند: اول عزیمت از پایه «هویت» گروهی است که در حال حاضر بیشتر رواج دارد. انواع تشکل‌ها و سازمآنهای سیاسی و مدنی با هویت‌‌‌های‌‌ معینی در عرصه تعامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاضر می‌شوند و بیشتر اوقات از طریق «هویت‌ها»، یکدیگر را شناسایی و نسبت خود با «دیگران» را تعیین و تعریف می‌کنند. «هویت» تعیین کننده مرز میان خودی و غیر خودی و تمیز دوست از دشمن است. در برابر پیشنهاد همکاری و ائتلاف، ابتدا از «هویت» سیاسی و فکری گروه‌های شرکت‌کننده می‌پرسند و آن را ملاک پذیرش یا رد همکاری و همبستگی قرار می‌دهند و این در حالی است که «هویت»‌ها معمولا به صورت معجونی از عناصر فکری و فرهنگی، حساسیت‌های سیاسی، علایق اقتصادی – اجتماعی و نهادها و سمبل‌‌‌های‌‌ اساطیری و در ترکیب با عناصری از سنت و‌اندیشه‌‌‌های‌‌ مدرن و پیش داوری‌ها و برداشت‌‌‌های‌‌ ذهنی از یکدیگر. ضمنا با گذشت زمان بر پیچیدگی و تفصیل یافتگی هویت‌‌‌های‌‌ گروهی و قومی‌افزوده می‌شود و نه تنها کلیات که بسیاری امور جزئی را نیز شامل می‌شود، وضعیتی که هم آشنایی و فهم روشن و متقابل آنها را دشوار می‌کند و هم امکان رسیدن به همدلی و توافق و همکاری و همبستگی میان آنها را به شدت ضعیف می‌سازد. بالاتر از آن وقتی هویت نقطه عزیمت افراد در رویکرد به عمل سیاسی و اجتماعی رهایی‌بخش باشد، چون تصمیم‌گیری و تعیین هدف و خط مشی بی‌میانجی هویت فکری و تاریخی انجام نمی‌گیرد مباحثات و چالش‌های پایان ناپذیری بر سر تفسیر و تاویل عنصر متشکله هویت و هسته‌های سخت آن در می‌گیرد و عمده نیروی افراد و گروه‌ها صرف این نوع کشمکش‌ها و مجادلات کلامی ‌و ذهنی می‌شود و چون در این زمینه ملاک عینی و تجربی یا اصول بدیهی و مسلم اولیه برای داوری و صدور حکم قطعی وجود ندارد، اختلاف به صورت مزمن درآمده، مانع ایجاد هر نوع همبستگی پایدار و اثربخش می‌شود. اضافه بر آن که هر نوع همبستگی و ائتلافی که بر این پایه شکل می‌گیرد، به این خاطر که اجماع بر سر یک تفسیر واحد از مبانی هویت ناممکن است، شکننده بوده در برخورد با چالش‌های فکری و سیاسی و عملی و بروز اختلاف نظر میان افراد و گروه‌ها، دچار انشقاق و انشعاب‌های مکرر می‌شوند.
دوم – عزیمت از کنش‌ اجتماعی هدفمند (رهایی‌بخش) در عرصه عمومی‌افراد و گروه‌های اجتماعی فعال در عرصه عمومی‌در توضیح و معرفی هدف‌های خود دشواری چندان ندارند. به شرطی که از بیان مفاهیم کلی و چند پهلو نظیر «اصلاحات»، «توسعه» و «عدالت» اجتناب کرد، به معرفی تغییرات عینی و ساختاری و هدف‌های ملموس و مشخصی که قرار است دنبال و تحقق‌یابند، بپردازند. این نوع هدف‌ها حتما لازم نیست بسیار جزیی باشند. هدف‌‌‌های‌‌ فراگیر هم اگر به صورت عینی و آزمون‌پذیر بیان شوند، پایه محکمی ‌برای بررسی و نقد عقلانی – تجربی و گفت و گو برای رسیدن به اجماع به شمار می‌روند.
وقتی هدفی نظیر رفع همه انواع محدودیت‌ها در برابر حق برابر آزادی بیان و مشارکت سیاسی برای همه شهروندان صرف‌ نظر از تفاوت‌‌‌های‌‌ جنسیتی، قومی، مذهبی و مسلکی طرح می‌شود، افراد و گروه‌های مختلف اجتماعی یا صف‌بندی در دو سوی شکاف آزادی و اقتدارگرایی و برای انجام عمل اجتماعی و مبارزاتی نخستین مولفه هویت خویش را تعیین می‌کنند. همه طرفداران آزادی بر محور اقدام برای هدف مزبور ذیل هویت مشترک «آزادیخواهی» قرار می‌گیرند و از طرفداران تمرکز و انحصار قدرت در افراد و گروه‌‌‌های‌‌ ممتاز (مخالفان حق برابر آزادی و مشارکت سیاسی برای همه) که ذیل هویت «اقتدارگرایی» گرد می‌آیند، متمایز می‌شوند. در این رویکرد، چون نقطه عزیمت، کنش انسانی رهایی‌بخش (معطوف به هدف آزادی) است که بی‌میانجی هویت‌های از پیش مقرر قابل دستیابی و آزمون عقلی و تجربی است. لذا در این مرحله مانعی جز مخالفت با هدف مزبور در برابر اتحاد و همبستگی افراد و گروه‌های همسو وجود نخواهد داشت. به عکس چون «هویت» بر پایه عمل مشخص و هدفمند شکل می‌گیرد و تعریف می‌شود، تفسیرهای ذهنی مناقشه انگیزی که با معیارهای آزادی بیان و مشارکت مغایرت داشته باشند، مقبولیت پیدا نمی‌کنند.