* پیرزوی دموکراتها چگونه بر روابط روسیه و آمریکا تأثیر خواهد گذاشت؟
** از زمانی که دموکراتها بر سر قدرت هستند برای ما ساده نیست چرا که اغلب مسائلی در رابطه با حقوق بشر و دموکراسی در مفهوم آمریکایی آن مطرح میشود. این اغلب بدون در نظر گرفتن شرایط روسیه و اوضاع داخلی آن انجام میشود. از طرف دیگر »عصر یونیلترالیسم»، یکجانبهگرایی، دکترینهایی که در آنها حل تمامی مسائل عمده بینالمللی باید با نظر و تکرویهای ریاستطلبانه ایالات متحده حل گردد به سر رسیده است. این دکترین با ارئه از سوی «محافظه کاران جدید» که نقش آنها در شرایط جدید کاهش یافته توسط دولت بوش ارائه میشد. اینجا فقط بحث استعفای دونالدار مسفلد در کار نیست. مهرههای دو آتشهتری از «نئومحافظهکاران» مانند پل و ولفوریتس و ریچارد پرل ( به ترتیب معاون سابق رئیس پنتاگون و رئیس کمیسیون سیاست دفاعی آمریکا) نیز به آرامی از دولت آمریکا باید به سازمان ملل متحد متوسل میشد اگر چه در روزهای اول جنگ، مقامات آمریکایی اعلام کردند که سازمان ملل متحد در عراق هیچ نقشی نخواهد داشت. آنها همچنین از برخی از کشورها هم خواهش کردند که به طور صوری با اعزام نیروهای معدود به حضور نظامی آمریکا تحکیم بخشند. معجونی از این عوامل همیشه هم در روابط ما با آمریکا تأثیر گذاشته است. در عین حال دولت بوش شانس آن را پیدا کرده که اگر پیشرفتهایی در خاور نزدیک صورت گیرد تا اندازهای موضع داخل آمریکای خود را بهبود بخشد و این پیشرفتها فقط در نتیجه همکاری آمریکا با روسیه و اروپا تامین خواهد شد. این در حالی است که اینجا روسیه و آمریکا بازیگران اصلی هستند. چرا روسیه؟ زیرا روسیه با هر دو طرف درگیر مناقشه خاور ارتباط نزدیک دارد و روسیه امکان منحصر به فردی برای ارتباط با طرفهایی دارد که بنا به هر دلیلی غیرقابل دستیابی برای آمریکا میباشند و همچنین روسیه نفوذ معینی بر سوریه، ایران، حماس و «حزبالله» دارد.
* به نظر میرسد که وقایع اخیر در خاور نزدیک دوباره دورنمای حل این مناقشه را تا زمان نامعینی به عقب برده است؟
** کاملا روشن است که اسرائیل در حملات نظامی گسترده تابستان امسال خویش به لبنان پیروز نشد. اغلب تعداد قربانیان دو طرف را با هم مقایسه میکنند اما این تعیینکننده پیروزی و شکست نیست. در زمان جنگ جهانی دوم ما دو برابر بیشتر از آلمان نازی کشته دادیم اما ما پیروزی قاطع و بدون بحثی را برای خود رقم زدیم. آن طرفی را میتوان پیروز نامید که در اثر عملیات نظامی به اهداف خود رسیده باشد، حال آنکه اسرائیل به اهداف خود نرسید.
به نظر من بمبارانهای وسیع اسرائیل در کل خاک لبنان برای تشکیل نیرویی در این کشور انجام شد که وظیفه خود را نابودی حزبالله میداند، مانند آنچه در سال 1982 اتفاق افتاد یعنی زمانی که اشغال لبنان توسط اسرائیل با عملیات ضد فلسطینی نیروهای داخلی همراه شد که وظیفه خود را اخراج نیروهای مسلح فلسطینی از لبنان میدانستند. اسرائیل این بار به این هدف نرسید. کاملا روشن است که اسرائیل با عملیات نظامی نخواهد توانست به ایجاد مرزهایی که از سوی جامعه جهانی به رسمیت شناخته شوند، برسد. در مورد عملیات اخیر اسرائیل در غزه، این تلاشی ناموفق برای متلاشی کردن حماس است. حتی از نظر اسرائیل هم نتیجه عکس خواهد داد. چرا که میتوان گفت که حماس با روی کار آمدن حتی به آرامی به طرف آن نیرویی تحول پیدا کرد که میتوانست در مذاکرات با اسرائیل شرکت کنند. من ماه گذشته در گفتوگویی که با خالد مشعل رهبر حماس در دمشق داشتم متوجه این موضوع شدم. خروج از این اوضاع فقط از طریق انجام مذاکرات امکانپذیر است، یعنی از راه نشست گروه چهارجانبه واسطههای بینالمللی (روسیه، آمریکا، اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد). گروه چهار جانبه ضمن رایزنی با طرفین باید راهحل سازشکارانهای تنظیم کند. فقط از طریق سازشکارانه. البته سازشکاری هم همیشه مخالفانی از هر طرف برای خود دارد. اما این تنها راهحل است و این برنامه سازشکارانه باید از سوی تمامی طرفین مناقشه اجرا شود؛ هم اسرائیل، هم فلسطین و هم سوریه.
* موضع شما در خصوص رژیم منع گسترش سلاح هستهای به خوبی مشخص است. برنامه هستهای ایران خطرناکتر است یا کره شمالی؟
** اگر ایران و یا کره شمالی کشورهایی صاحب سلاح هستهای شوند در هر صورت خوب نیست. این به معنای پایان عصر منع گسترش سلاح هستهای خواهد بود. این امر موجب خطرات جدیدی خواهد شد چرا که هر دوی این کشورها روابط دشواری با اطرافیان خود دارند.
اختلاف اینجاست که کره شمالی نه تنها در صحبت بلکه در عمل هم تلاش برای اجرای برنامه هستهای نظامی را تکذیب نمیکند اما ایران قاطعانه این هدف را تکذیب کرده و تاکید دارد که به رژیم منع گسترش پایبنده بوده و هیچ تخلفی نکرده است.