تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۷۷۸۴
دموکراسی درخاورمیانه

برنارد لوئیس
ترجمه: محمد حسین باقی

موانع آشکاری برای توسعه نهادهای دموکراتیک در خاورمیانه وجود دارد. اولین و مهمترین مانع، الگوی حکومت تک‌سالاری و استبدادی است که در این کشورها وجود دارد. چنین حکومتی با خاورمیانه بیگانه است و هیچ ریشه‌ای در سنت اعراب ندارد اما تاکنون چند قرنی است که وجود داشته و پابرجاست.
مشکل سنتی دیگر، غیبت اندیشه سیاسی کلاسیک اسلامی و تمرین بر مبنای حق شهروندی است. شهروندی به معنای عضوی آزاد و مشارکت‌جو از هویت مدنی است. این برداشت یا تصور، که ریشه در جامعه سیاسی یونان دارد در تمدن غربی از دوران قدیم تاکنون بخشی محوری بوده است. این بحث و این که ایده که مردم نه بر حسب خواست حاکم که برای اداره حکومت، مشارکت می‌کنند در اندیشه سنتی غایب است. در دوران قدرت خلافت، شهرهای تقریبا شکوفایی وجود داشتند، اما آنها به خودی خود چیزی را که بتوان به عنوان حکومت مدنی تشخیص داد، در برنداشتند. شهرها متشکل از محلات متراکم و درهم بود که در میان خویش، کانون مهمی از هویت و وفاداری را تشکیل می‌دادند. غالباً این محلات بر وفاداری‌های قومی، قبیله‌ای، مذهبی، فرقه‌ای یا حتی شغلی استوار بودند. هیچ عبارتی در عربی که با «‌شهروندی» تطابق داشته باشد، وجود ندارد. به طور کلی این لغت فقط بر روی پاسپورت‌ها و سایر اسناد مواطن وجود دارد که معنای تحت‌اللفظی آن «هموطن» است. فقدان شهروندی منجر به فقدان تصویر مدنی‌ می‌شود. با وجودی که گروه‌های مختلف اجتماعی طی دوران سنتی خود رهبران خویش را انتخاب می‌کردند، اما برداشت انتخاب افراد برای وکالت شهروندی در گروه‌ها یا دسته‌های مشترک در تجزیه و عمل مسلمانان غایب بوده است.
در واقع سایر عناصر مثبت تاریخ و تفکر اسلامی می‌تواند به توسعه دموکراسی کمک کند. به ویژه امروز، بحث حکومت اجماعی [یا حکومت مبتنی بر اجماع و توافق]، قراردادی و محدودَ، مجدداً در حال تبدیل شدن به بحث روز است و انکار و نفی سنتی خود‌کامگی- استبداد- نیروی جدیدی به دست آورده است. ممکن است که اروپا ایدئولوژی دیکتاتوری را نیز گسترش داده است. نفی استبداد- که در نوشته‌های سنتی و جدید بحثی آشنا است- قبلاً تاثیر قدرتمندی داشت. مسلمانان در حال گسترش – و برخی موارد اعمال- ایده‌های مربوط به مشاوره و مشورت هستند. برای مذهبیون، این توسعه‌ها مبتنی بر شرع مقدس و سنت با مجموعه‌ای از رسوم تاثیر‌گذار در گذشته اسلامی‌اند. انسان ممکن است این احیا را به ویژه در افغانستان بیابد که مردمانش نوسازی اندکی به خود دیده و لذا برای احیای مجدد سنت‌های بهتر گذشته، به ویژه مشاوره در امر حکومت با علایق استوار و وفاداری گروه‌ها درصدد یافتن آن هستند. این در واقع هدف «‌لویه جرگه» بود. شورایی عالی متشکل از گروه‌های مختلف- گروه‌های قومی، قبیله‌ای، مذهبی، منطقه‌ای، شغلی و غیره. علایمی از جنبش‌های موقتی و مقطعی در خاورمیانه در جهت شکستن انحصار حکومت وجود دارد. همچنین تاثیرات مثبت دیگری در شیوه کار آنها در حال پدیدار شدن است. شاید مهمترین نوع توسعه، پذیرش ارتباطات مدرن است. ماشین حساب و روزنامه‌ها، تلگراف، رادیو و تلویزیون همگی باعث دگرگونی خاورمیانه شده‌اند. درابتدا تکنولوژی ارتباطات ابزار دیکتاتورها بود که به دولت سلاح جدیدی برای تبلیغات و کنترل به دست می‌داد. اما این روند پایدار نیست. امروزه به ویژه با گسترش و افزایش اینترنت، ماهواره‌های تلویزیونی پدید آمده است. روز به روز آشکارتر می‌شود که یکی از مهمترین دلایل فروپاشی شوروی، انقلاب اطلاعاتی بود. سیستم کهنه شوروی بر مقیاس وسیعی از کنترل بر روی تولید و توزیع و تبادل اطلاعات و ایده‌ها متکی بود. هر چه تکنولوژی‌های مدرن بیشتر بسط می‌یابند کنترل بر ابزار اطلاعات و تکنولوژی دیگر امکان‌پذیر نیست. انقلاب اطلاعاتی همین مشکل را به به اتحاد جماهیر شوروی همان‌گونه که انقلاب برای عثمانی و سایر امپراتوری‌های اسلامی تحمیل کرد. یا آن را می‌پذیرند و طبق همان شیوه ادامه حیات می‌دهند یا آن را نفی می‌کنند و از بقیه جهان عقب می‌افتند. شوروی در حل این معضل تلاش کرد ولی ناکام ماند و روسیه فعلی نیز هنوز با نتایج آن دست و پنجه نرم می‌کند. روندی موازی در کشورهای مسلمان خاورمیانه قبلا آغاز شده است. تلویزیون همچنین چشم‌اندازی را که در گذشته ناشناخته بود برای مردم خاورمیانه به ارمغان می‌آورد- یعنی همان عدم توافق و جدل‌های عمومی، قاطع و زنده. در برخی‌ جاها، جوانان حتی تلویزیون کشورهای دشمن را تماشا می‌کنند. علاوه بر مشاهده چهره‌های مطرح که «‌که دور میز نشسته و بر سر یکدیگر داد و بیداد می‌کنند و بر میز می‌کوبند» (همان طور که یک مشاهده‌گر عرب آن را با تعجب توصیف می‌کرد) چشم‌‌انداز وجود یک دموکراسی سرزنده، پویا و جنجالی به ویژه نگرشی از عدم محرومیت و صراحت اما در کنار استدلالاتی سامان‌مند میان عقاید و منافع تاثیر‌گذار است. ارتباطات مدرن و جدید، تاثیر دیگری نیز داشته‌اند، اینکه مسلمانان خاورمیانه به طور دردآوری از این آگاه می‌شوند که چگونه امور بر وفق مراد نشده است. در گذشته آنها واقعا از تفاوت‌های میان دنیای خویش و دنیای خارج آگاه نبوده‌اند. آنها نه تنها نمی‌دانستند که چقدر از دنیای پیشرفته غرب که چه بسا از شرق پیشرفته- مثل ژاپن، چین، هند، کره جنوبی و آسیای جنوب‌شرقی – و به ویژه از هر جای دیگری برحسب استانداردهای زندگی، دستاوردها و به طور کلی توسعه فرهنگی و انسانی عقب‌تر هستند. حتی دردآورتر تفاوت میان نابرابری‌ها و تمایزات گروه‌های انسانی در خود خاورمیانه است. اکنون پرسش دموکراسی بیشتر به عراق مربوط است تا هر کشور خاورمیانه‌ای دیگر.
عراق قبل از صدام بهترین استفاده را از درآمدهایش می‌برد. رهبران این کشور جاده‌ها، پل‌ها و تسهیلاتی به ویژه شبکه‌ای از مدارس و دانشگاه‌ها با استانداردی بالاتر از همه منطقه را توسعه دادند. اینها مثل هر چیز دیگری در عراق با حکومت صدام مضمحل شدند اما حتی در بدترین شرایط،یک طبقه متوسط تحصیلکرده به گونه‌ای برای آموزش فرزندان به حیات خود ادامه داد و نتیجه آن می‌تواند در مردم امروز عراق دیده شود. نتیجه دیگر، موقعیت زنان است که بسیار بهتر از سایر کشورها در دنیای مسلمان است. آنها از حقوق بیشتری برخوردار نبودند -«حقوق» در آن متن(‌نظام صدام) بی‌معنا است – اما از فرصت و دسترسی نسبتاً بهتری برخوردار بودند. تحت حاکمیت صدام، زنان به آموزش و تحصیلات از جمله آموزش‌عالی و حتی به مشاغل دسترسی داشتند با همانندی‌های اندکی در دنیای مسلمان، در غرب، آزادی نسبی زنان دلیلی عمده برای پیشرفت گسترده جامعه بوده است. زنان بخش مهم و واقعا اساسی از آینده دموکراتیک در خاورمیانه هستند.
خطرات بینادین
مهمترین تهدید برای توسعه دموکراسی در عراق و نهایتاً سایر کشورهای عرب و مسلمان بحث برابری‌های اجتماعی و وراثتی نیست بلکه تلاش‌های تعیین‌کننده‌ای است که برای گذاشتن دموکراسی انجام می‌‌گیرد. مخالفان دموکراسی در دنیای مسلمان از خاستگاه‌های متفاوت و با ایدئولوژی‌های کاملا متفاوت می‌آیند. همبستگی و اتحادی مصلحتی میان گروه‌های مختلف با علایق مختلف وجود دارد. چنین گروه‌هایی دو موضوع را که به پیشرفت دموکراسی تاثیر می‌گذارد ترکیب می‌کنند: یکی خودکامگی صدام در عراق و دیگری حکومت‌های خودکامه در معرض خطر در منطقه.
در اینجا همچنین آن گروه‌ها حداقل از حمایت فنی نیروهای خارجی- یعنی حمایت‌های دولتی، اقتصادی، ایدئولوژیکی و غیره- در اروپا، آسیا و جاهای ‌دیگر به امید موفقیت عملی یا احساسی برخوردارند. خطرناک‌ترین گروه‌ها، گروه‌های به اصطلاح بنیادگرای اسلامی هستند. آنهایی که دموکراسی در نظرشان اهریمنی است که یا به شیوه قدیمی تسلط امپریالیستی و یا در اشکال مدرن نفوذ فرهنگی از غرب برخاسته است. افراد نوساز یا مدرن‌گرا با مطالباتی که برای زنان و به طور کلی نوجوانان دارند، به مثابه لرزه‌ای بر حیات نظم سنتی دولت‌ها آموزش، بازار و حتی خانواده‌ تلقی می‌شوند. بنیادگرایان، غربی‌ها و پیروان آنها را نه تنها به مثابه کسانی می‌نگرند که مانع پیشرفت برنامه‌ریزی شده اسلام به سمت پیروزی ‌نهایی‌اش در جهان هستند بلکه به مثابه افرادی می‌نگرند که اسلام را در وطن و سرزمین خود به خطر می‌اندازند. برخلاف اصلاح‌طلبان بینادگرایان مشکل دنیای مسلمان را نه تنها از نوسازی ناقص و ناکافی نمی‌دانند بلکه از گسترش نوسازی و حتی خود نوسازی می‌دانند. در نزد آنها دموکراسی یک تحمیل خارجی از سوی مشترکین است. بخشی از تاثیرگذاری بیشتر و مخربتر شیطان و دارودسته‌اش پاسخ بینادگرایان به تاثیر اجتماعی و فرهنگی غرب، جمع‌آوری نیرو برای مدتی طولانی بوده است و این پاسخ در قالب ادبیات تاثیر‌گذار و گسترده و جنبش‌های عملگرا تجلی یافته است که مهمترین آن اخوان المسلمین بود که در سال 1928 در مصر پایه‌گذاری شد. نوعی از اسلام سیاسی در آغاز با انقلاب 1979 ‌ایران به یک فاکتور مهم بین‌المللی تبدیل شد. کلمه «‌انقلاب» در خاورمیانه به غلط استعمال شده و تقریباً برای اشاره و توجیه هر دگرگونی خشونت‌بار قدرت از بالا به کار گرفته شده است اما آنچه که در ایران اتفاق افتاد، انقلابی اصیل و دگرگونی عمده‌ای با یک چالش ایدئولوژیکی بسیار مهم بود؛ تغییر در شالوده جامعه که تاثیری گسترده بر کل دنیای اسلام چه از لحاظ فکری و چه اخلاقی و یا سیاسی داشت.
انقلاب ایران همچون اسلافش مراحل مختلف دگرگونی و ستیز درونی و برونی را پشت سر گذاشته و به نظر وارد مرحله ناپلئونی خود شده است. حکومت در ایران با امواج حمایت مردمی و با ابراز انزجار از رژیم پیشین و سیاست‌ها و همفکرانش به قدرت دست یافت.
در حال حاضر از همه مهمتر در عراق بنیادگرایان سنی هستند. عنصر مهم در برخی مناطق تسلط وهابیون است. وهابیسم شاخه‌ای از اسلام است که در نجد- در مرکز عربستان- در قرن 18 به وجود آمد و مشکلاتی را برای حاکمین دنیای مسلمان در آن زمان به وجود آورد و زمانی که خاندان سعودی- روسای قبایلی که با تعهد به وهابیسم- به شهرهای مقدس مکه و مدینه تسلط یافته و پادشاهی سعودی را به وجود آوردند اهمیت نوینی یافت. این امر دو فاکتور بسیار مهم به همراه داشت؛
یکی سعودی‌های وهابی اکنون بر شهرهای مقدس حکومت داشتند و بنابراین زیارت سالیانه مسلمانان از این شهرها را کنترل می‌کند.
دوم کشف و استحصال نفت، ثروت هنگفتی را برای آنها به ارمغان آورد. چیزی که سرانجام تاثیری جهانی می‌یابد. اکنون نیروهایی که تغذیه شده، آموزش یافته و رها شده‌اند تهدیدی برای خود خاندان سعود به حساب می‌آیند. اولین پیروزی مهم برای بینادگرایان سنی، سقوط شوروی بود که- به طور غیر منطقی- آن را به مثابه پیروزی خویش تلقی می‌کردند. از نظر آنها، شکست شوروی در جنگ سردی که به وسیله غرب به راه افتاد،رخ نداد بلکه از طریق جهادی که به وسیله مبارزین شورشی در افغانستان اتفاق افتاد شکست خورد. همان گونه که اسامه بن لادن و همفکرانش می‌گویند یکی از دو ابر‌قدرت کافر را که خطرناک‌ترین و دشوارترین بود، شکست دادند. بنابراین به اعتقاد آنها، برخورد و مقابله با آمریکایی‌های نازپرورده و منحط بسیار سهل‌تر است. گفتمان و اقدامات آمریکایی‌ها این تصور را گاهی تضعیف و گاهی تقویت کرده است.
در یک انتخابات کاملاً آزاد، بنیادگرایان به دلایل متعدد مزیت‌های عمده‌ای نسبت به میانه‌روها و اصلاح‌طلبان دارا هستند. یکی اینکه از زبانی قابل فهم استفاه می‌کنند که برای مسلمانان آشنا است در حالی که احزاب دموکراتیک، ایدئولوژی را بسط می‌دهند و از واژگانی استفاده می‌کنند که عمدتاً برای « مسلمانان معمولی» عجیب وناآشنا است. از سوی دیگر احزاب بینادگرا، واژگان آْشنایی را به کار می‌گیرند و ارزش‌های آشنایی را هم برای انتقاد از سکولارها و هم برای انتقاد از نظم اقتدار‌گرایانه بر می‌انگیزند و آلترناتیوی را پیشنهاد می‌دهند. برای انتشار این پیام، بنیادگرایان از یک شبکه بسیار موثر بهره می‌گیرند که در مسجد و منبر تلاقی می‌یابد. هیچ یک از احزاب سکولار چیزی که قابل قیاس با این شبکه باشد را در اختیار ندارند.
انقلابیون مذهبی و حتی تروریست‌ها به خاطر تلاش‌‌های اصیل و مکررشان برای تسکین آلام مردم عادی حمایت آنان را به دست می‌آورند.
سرانجام و شاید مهمتر از همه، احزاب دموکراتیک به لحاظ ایدئولوژییک به دلیل اجازه به آزادی عمل بینادگرایان محدود می‌شوند. بینادگرایان از این ناتوانی رنج نمی‌برند بلکه برعکس وقتی در قدرت هستند، ماموریت‌‌شان این است که آشوب و بی‌ایمانی را سرکوب کنند. با وجود این دشواری‌ها، بارقه‌هایی از امید به ویژه در انتخابات عمومی ژانویه عراق به چشم می‌خورد. میلیون‌ها عراقی برای رای دادن در صف‌ها ایستاده‌ بودند و می‌دانستند که در هر لحظه و هر قدمی از پیشرفت در حال قمار بر سر زندگی‌شان هستند.
آن مسئله، دستاوردی بسیار مهم است و تاثیرش می‌تواند در کشورهای عرب همسایه و سایر کشورها مشاهده شود. دموکراسی در یک میدان- نه یک جنگ- پیروز شده و هنوز با خطرات بسیاری روبه‌رو است. هم از سوی دشمنان بی‌رحم و مصمم و هم از سوی دوستان مردد و غیر‌قابل اعتماد. آن اما نبردی مهم است و انتخابات عراق نقطه عطفی را در تاریخ خاورمیانه ثابت می‌کند که اهمیت آن کمتر از اهمیت حضور ناپلئون و انقلاب فرانسه در مصر بیش از دو قرن پیش نیست.
ترس از آینده
ایجاد یک دموکراسی سیاسی و نظم اجتماعی در عراق و یا در هر جای دیگری در خاورمیانه آسان نخواهد بود. اما امکان‌ناپذیر هم نیست و نشانه‌های بسیاری وجود دارد که این فرآیند آغاز شده است. در زمان حاضر دو ترس در ارتباط با امکان‌پذیری ایجاد یک دموکراسی در عراق وجود دارد: یکی ترس از اینکه دموکراسی شکل نخواهد گرفت؛ ترسی که به وسیله بسیاری در اروپا و آمریکا بیان می‌شود و دیگری پافشاری زیاد در گردش حاکمان [‌قدرت] در خاورمیانه، یک جامعه کاملا آزاد در عراق آشکارا تهدیدی اساسی برای بسیاری از حکومت‌های منطقه از جمله برخی کشورهایی که به عنوان متحدان واشنگتن، تلقی شوند، خواهد بود.
پایان جنگ دوم جهانی، مسیر دموکراسی را در قدرت‌های محور [‌آلمان، ایتالیا و ژاپن‌] پیش هموار کرد. پایان جنگ سرد میزانی از آزادی و نیز حرکت به سوی دموکراسی در بیشتر قلمرو شوروی سابق را با خود به همراه آورد. با صبر و ثابت قدمی سرانجام امکان‌پذیر است که عدالت و آزادی برای مردم خاورمیانه ظهور کند.