بالاخره سیاستهای ناشیانه جورج بوش و جمهوریخواهان آمریکا در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، سودان، سومالی و کلا خاورمیانه توانست پس از ۱۲ سال ملت سنتی آمریکا را وادار به یک انقلاب داخلی کند و در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا بالاخره جمهوریخواهان را از عرصه قدرت کنار زنند و تن به تجربه جدید سیاستهای دموکراتها دهند. اگر مروری بر عملکرد چند ساله دولت بوش داشته باشیم میبینیم که این دولت از همان آغاز با سیاستهای اشتباه و ناشیانه خود حکم شکست خود را امضا کرده بود.
زمانی که حادثه ۱۱ سپتامبر رخ داد نه تنها ملت آمریکا بلکه تمامی جامعه جهانی با دولت بوش هم صدا شد و در صف حامیان این دولت در رویارویی با تروریسم قرار گرفت اما طولی نکشید که سیاستهای پشت پرده جنگ تروریسم و حملات ۱۱ سپتامبر برای جهان فاش شد و جامعه جهانی با شفافیت تمام طرحهای سازمان یافته بوش پسر و تیم محافظهکار وی را برای تسلط و تکروی در عرصه بینالمللی دیدند. شکست آمریکا در عراق در یافتن سلاحهای کشتار جمعی، مصداقیت جنگ با تروریسم جهانی دولت بوش را بیشتر زیر سوال برد به گونهای که تمامی بازیهای سیاسی آمریکا برای آغاز جنگ عراق و اهداف بعدی این دولت برای ملت آمریکا و دیگر ملتهای جهان به خوبی آشکار شد.
در واقع استراتژی آمریکا در جنگ با تروریسم جهانی به گونهای پیش رفت که در همان آغاز کار این استراتژی محکوم به مرگ شد. دولت آمریکا برای تحسین چهره خود و تاکید بر مصداقیت جنگ جهانی خود با تروریسم استراتژی یا طرح دوم خود را بلافاصله آغاز کرد این استراتژی یا طرح بر ترویج دموکراسی در جهان متمرکز شد. این دولت در این استراتژی نیز به دلیل سیاستهای ناشیانهای که در منطقه دنبال میکرد شکست خورد. به رغم آنکه دولت بوش سعی کرد به نحوی استراتژی برقراری دموکراسی در جهان را پیش ببرد که مصداقیت این استراتژی چون استراتژی جنگ با تروریسم جهانی زیر سوال نرود اما نتوانست در این زمینه درست عمل کند و دخالتهای بیجای این دولت در انتخابات فلسطین، مصر و حتی عراق که نتایج آن برخلاف انتظار این دولت بود استراتژی جدید را نیز با شکست مواجه ساخت.
با پیروزی اسلام گراها یا به عبارتی احزاب مخالف با سیاستهای آمریکا در فلسطین، مصر، عراق و حتی ایران دولت بوش جنگ سرد خود را به صورت علنی علیه احزاب و حکومتهای این کشورها آغاز کرد. بارزترین نمونهی این جنگ سرد، عدم موافقت دولت بوش با نتایج انتخابات آزاد در فلسطین بود که نتیجه این انتخابات پیروزی نامزدهای جنبش حماس و تشکیل دولت فلسطین به سرکردگی این جنبش بود. دولت آمریکا علاوه بر تنگ کردن محاصره اقتصادی علیه دولت حماس به صورت علنی از سیاستهای تجاوزگرانه دولت اسراییل در قبال این دولت که از دستگیری غیرقانونی مسئولان دولتی حماس تا ترور و حمله نظامی به مناطق فلسطین بود حمایت کرد.
دولت بوش نه تنها نتوانست نتایج انتخابات فلسطین را پذیرا باشد بلکه حتی در مقابل انتخابات دموکراتیک ایران نیز موضعگیری مخالف اتخاذ کرد و از زمان بر سر کار آمدن احمدینژاد مخالفت و اعمال فشار علیه دولت ایران را آغاز کرد. این دولت حتی از ارایهی انتقادات حاد خود به دولت احمدی نژاد و زیر سوال بردن شخصیت وی از همان بدو کار دولت ایران خودداری نکرد. در جدیدترین نظرسنجی که توسط مرکز پژوهشی ابن خلدون در مصر انجام شده است مشخص شد که ۷۵ درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی موافق سرسخت سیاستهای حزبالله لبنان و حامی این حزب در جنگ اخیر با اسراییل هستند. هم چنین در این نظرسنجی سیدحسن نصرالله در لیست ۳۰ نفرهی محبوبترین شخصیتهای جهانی قرار گرفت به طوری که۸۲ درصد مردم شرکت کننده این مطلب را تایید کردند.
پس از سیدحسن نصرالله احمدی نژاد با کسب ۷۳ درصد از آرا در مرتبهی دوم قرار گرفت و خالد مشعل با کسب ۶۰ درصد از آراء در مقام سوم قرار گرفت. جالب آن است که تمامی این چهرههای اسلامگرای محبوب از جایگاه مردمی قوی در تمام منطقه برخوردار هستند. تمامی آنها پس ازدعوت دولت بوش برای برقراری دموکراسی در منطقه بواسطهی انتخابات کاملا آزاد بر سر قدرت یا حکومت آمدند بنابراین عدم همکاری دولت بوش با این حکومتها یا احزاب کاملا با تلاشها و برنامههای این دولت برای برقراری دموکراسی تضاد داشت و عدم همکاری دولت آمریکا با این افراد یا حکومتهای به قدرت رسیده از طریق انتخابات نشان میدهد که واشنگتن در استراتژی خود برای برقراری دموکراسی در منطقه جدی نیست و این استراتژی در کنار سیاستهای دیگر دولت بوش شعاری بیش برای تحقق اهداف پشت پرده نیست.
تمام اقدامات دولت بوش در عرصهی سیاستهای خارجی در کنار سیاستهای داخلی این دولت در آمریکا بالاخره معادلات موجود را به هم زد و دولت بوش پسر را در برابر یک انقلاب داخلی قرار داد، به گونهای که این دولت باید دو سال باقیمانده از حکومت خود را در محاصرهی اکثریت مخالف خود در مجلس نمایندگان آمریکا بگذراند و شاید مجبور به تغییر بسیاری از سیاستهای خود در عراق یا افغانستان شود.
بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی حتی پیش از برگزاری انتخابات کنگرهی آمریکا از ناکارآمدی دولت بوش در بسیاری از سیاستهای خارجی و داخلیاش خبر داده بودند اما امروز پیروزی دموکراتها در این انتخابات آن هم پس از ۱۴ سال این نظریه تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی را به اثبات رساند و ثابت کرد که دولت بوش پسر دولت ناکارآمدی بود که از همان آغاز حکومت خود اصل را بر سیاستهای حساب نشده و ناشیانه قرار داد و اصولگرایان تندروی کاخ سفید را به عنوان پیریزان اصلی سیاستهای خارجیاش قرار داد کسانی که از پیش نیز به دنبال تحقق خواب اشغال عراق، افغانستان و براندازی نظام ایران بودند.
حال که ملت سنتی آمریکا از سیاستهای ناکارآمد دولت بوش به ستوه آمدهاند خود را به سیاستهای دموکراتها تسلیم کردهاند و در آینده نه چندان دور نیز ریاست کاخ سفید را به یکی از اعضای این دموکراتها خواهند سپرد اما آیا دموکراتهای آمریکا پای خود را در مسیری که جمهوریخواهان این کشور گذاشتند نخواهند گذاشت و خواهان تحقق خواب خاورمیانه بزرگ و تولد خاورمیانه جدید نخواهد بود. به رغم آنکه شکست جمهوری خواهان در آمریکا که به عنوان شکست سیاستهای بوش و اثبات ناکارآمدی دولت وی تلقی میشود منجر به خوشحالی بسیاری از ملتهای منطقه شده است اما این ملتها همچنان به سیاستهای آمریکا اعتماد نخواهند کرد و معتقد خواهند بود که سیاستهای این کشور همیشه در راستای حمایت از منافع اسراییل در منطقه و به استعمار کشیدن منافع ملی آنها تعریف میشود.