دکتر پیروز مجتهدزاده، استاد دانشگاه و رییس موسسهی یوروسویک لندن
1- این روزها طرح مبحث "هلال شیعی" یک سناریو سازی شگفتانگیز و مورد پسند محور نومحافظهکاران آمریکا و صهیونیستم است. این محور بر آن است تا با ریشهکن کردن تشیع، همهی آنچه مشکلات خاورمیانه میخواند را یک جا حل نموده و رژیم صهیونیستی را نیز از خطر سقوط رهایی بخشد. . .
متاسفانه در غرب کسانی به خود اجازه قلم فرسایی در بحث ژئوپولیتیک شیعه را دادهاند که نه تنها در این راستا تبحری ندارند، بلکه این مبحث را به نادرستی وسیلهی چهرهپردازیهایی منحرف در شناخت ماهیت" انقلاب اسلامی" و " نظام حکومتی اسلامی" حاصل از آن در ایران قرار میدهند.
به عنوان مثال گراهام فولر، کارمند سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) با بهرهگیری ناشیانه از یک اصطلاح بیمعنی تشریفاتی از ایران قاجاری، ژئوپلیتیک شیعه را عبارت از تلاش ایرانیان پس از انقلاب اسلامی برای تبدیل شدن به " قبلهی عالم" یا مرکز سیاسی جهان ژئوپلیتیک فرض کرده است! از سویی نویسندهی ناشیتری در اتریش که زبان فارسی را تازه آموخته و به این نتیجه رسیده است که آرزوی محمدرضا پهلوی برای رسیدن به دروازههای " تمدن بزرگ" انگیزهی والایی در انگیزههای " ژئوپولیتیک شیعه" ایرانیان بوده و هست! سرگرم نوشتن "ژئوپولیتیک شیعه" جدیدتری برای ایران و ایرانیان است. بسیار غافلند این دسته از غربیان به اصطلاح " ایرانشناس" که اگر چه انقلابیون اسلامی در ایران و سران نظام انقلابی بیشتر شیعی مذهباند، ولی انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب شیعی نبوده و نیست؛ این انقلاب آشکارا بر اساس انگیزههای بنیادین اسلامی واقع شد و نظام اسلامی حاصل آن در ایران" بنیاد اسلامی " را پیگیر است و این مساله به گونهای است که بازیهایی به نام ژئوپولیتیک شیعی را در آن محلی از اعراب بر جای نمیماند. در کشاکش بحران اخیر لبنان و به هنگام اوجگیری جنایات جنگی اسرائیل، به پشتیبانی علنی آمریکا، در آن کشور همهمه تازه در راه تحریف توجه جهانیان از جنایات جنگی اسرائیل و آمریکا در لبنان به سوی یک ایدهی ناپخته ولی خطرناک به نام " هلال شیعی" به راه افتاد. شگفتانگیزترین بخش این توطئه، هماهنگی و هم آوایی حساب شدهی توطئهگران غربی و عربی مانند نیوت گینگرچ، رئیس پیشین کنگرهی آمریکا، ایهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، ملک عبدالله، پادشاه اردن، جورج بوش، رییس جمهور آمریکا، حسنی مبارک مصری و تونی بلر، نخستوزیر انگلیس است.
2-هدف طرح این توطئه ضداسلامی عبارت است از معرفی یک هلال ژئوپولیتیک که از ایران و به رهبری ایرانیان آغاز میشود، عراق و سوریه را در بر میگیرد و به حزبالله در لبنان و حماس در فلسطین پایان مییابد؛ این مجموعهی ژئوپولیتیک تخیلی که توطئهگران شکل جغرافیاییاش را هلال مانند ترسیم کردهاند و به گفتهی عموی ملک عبدالله اردن (که تاکنون فردی فهیم و دور از توطئهگریهای ضداسلامی شناخته میشد) بزرگترین منابع سوخت فسیلی جهان- از تنگه هرمز تا دریایخزر- را در اختیار دارد، میخواهد از راه گسترش عملیاتی مانند عملیات حماس و حزبالله، بر جهان اسلام برتری گرفته و اسرائیل را نابود کند!
آشکار است که در این سناریوسازیهای شگفتانگیز و مورد پسند محور نومحافظهکاران- صهیونیستها، واشنگتن تشویق میشود، بنلادنها، القاعدهها، طالبانها، زرقاویهای اردنی و تروریستهای مصری و اردنی در فاجعهی 11 سپتامبر را فراموش کرده، توجه ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک خود را روی مراکز شیعی جهان اسلام، به عنوان مراکز اصلی تروریزم و تروریست پروری تمرکز دهد.
این محور بر آن است تا با ریشهکن کردن تشیع، همهی آنچه مشکلات خاورمیانه میخواند را یک جا حل نماید و اسرائیل را از خطر سقوط رهایی بخشد و باشد که در آن میان، آتش گرایشهای ضدشیعی خانوادگی افرادی چون ملک عبدالله اردن و مبارک مصر نیز تسکینی یابد. اما آن چه در این سناریوسازیهای کوتهنظرانه مورد توجه سناریوسازان نبوده و نیست، تطبیق دادن ایدههای خام با واقعیتهای عملی که در این رابطهی ویژه قابل تطبیق نیستند، بوده چرا که اگر چه ایران یک کشور عمدتا شیعی مذهب است و حاکمانش بیشتر از شیعیانند، اما نظام حکومتیاش یک نظام بنیادین اسلامی و حاصل از یک انقلاب اسلامی بنیادی است و همگان میدانند که شعبهگرایی مذهبی جایی در بنیاد اسلامی ندارد.
3- از سوی دیگر عراق کشوری است که اکثریت قاطع مردم آن شیعی مذهباند، آمریکا آن کشور را اشغال کرده تا با انتقال قدرت از اقلیت به اکثریت، چنان دموکراسی را در آن کشور ایجاد کند که به گفتهی خود آنان بتواند بر ایران نیز تاثیر نهد. در این راستا، واشنگتن برای مدتی با تحرکات تند گروههای شیعی، مانند گروه مقتدی صدر مواجه بود و از ایران کمک خواست تا این گروهها را وادار به قبول آتشبس نماید و به اصطلاح از توسعه تروریسم جلوگیری کند. هنگامی که تحرکات تند برخی گروههای سنی، مانند طرفداران زرقاوی اردنی و صدام حسین بعثی، بالا گرفت، واشنگتن مجددا و این بار رسما از جمهوری اسلامی ایران درخواست کمک کرد تا از برخورد شیعه و سنی در عراق و بروز جنگ داخلی جلوگیری کند.
در حالی که عملیات گروههای سنی حتی اماکن مقدس شیعیان را در عراق هدف قرار داده بود. این اتفاق افتاد که به کمک رهبران شیعی همانند آیتالله سیستانی، گروههای شیعی از هر گونه واکنش تلافی جویانه بازداشته شوند تا آتش تروریسم در عراق زودتر فروکش نماید. در این حقایق تایید شده توسط رسانههای بینالمللی، چه نکتهایرا میتوان دال بر آن که شیعیان ایران و بینالمللی، چه نکتهای را میتوان دال بر آن که شیعیان ایران و عراق میخواهند هلالی ژئوپولیتیک برای نابود کردن شرق مسلمان غیرشیعی و غرب نومحافظهکار و صهیونیستی به وجود آورند، یافت؟
4- از سوی دیگر سوریه اساسا یک کشور سنی مذهب است و تاکنون نشانهای به دست نیامده که نشان دهد دروزیهای سوریه به یک ژئوپولیتیک شیعی رهبری شده از سوی ایران، علاقهی ویژهیی دارند. درگیری سوریه در مسایل لبنان و فلسطین اساسا ناشی از این حقیقت است که دمشق میخواهد با توسل به مسایلی که جنایات جنگی اسرائیل در منطقه فراهم میکند، بلندیهای جولان را همراه و همزمان با دیگر سرزمینهای اشغال شدهی عربی آزاد سازد.
بنابر آن چه گفته شد، همکاری سوریه با ایران و یاری سیاسی حماس و حزب الله صرفا جنبهی تاکتیکی برای حل مشکل سرزمینی اعراب و اسرائیل دارد و به گفتهی دیگر، سوریه را نمیتوان با هیچ انگیزه چسبانندهای به یک ژئوپولیتیک شیعی واقعی یا تخیلی چسباند.
اما در حالی که حزب الله لبنان یک حزب سیاسی رسمی در کشوری است که اکثریت جمعیت مسلمانش شیعی مذهبند، حماس یک حزب سیاسی در کشوری سنی مذهب به نام فلسطین است؛ هر دوی این احزاب لبنانی و فلسطینی به یک اندازه برای آزاد ساختن سرزمینهای خود با نیروهای اشغالگر میجنگند و هر دو آنها متهماند که به یک اندازه از سوی ایران حمایت میشوند! به این ترتیب، مشخص نیست چگونه حمایت ایران از یک گروه که تصادفا شیعی مذهب است به حساب ساختمان " هلال شیعی" مورد نظر بوش، عبدالله، بلر، مبارک، گینگریچ و اولمرت گذاشته میشود، و همانگونه حمایت از حماس را به حساب ساختمان " هلال شیعی " یاد شده،گذارد؟
در حالی که ژئوپولیتیک آمریکایی " خاورمیانهی بزرگ " با شکست مواجه شده، همگان شاهد آن هستیم که وزیر خارجهی آمریکا جنایات جنگی اخیر اسرائیل و قتل عام و ویرانیهای ناشی از آن در لبنان و نوار غزه رابه حساب دردهای ناشی از تولی (زاییدن) " خاورمیانهی نوین" میگذارد و توجه ندارد که آن چه او به خطا " تولد" میبیند، در حقیقت سقط جنین صلح در خاورمیانه است.
5- پرسش مهمی که در این رابطه باید برای کسانی چون ملک عبدالله اردنی و حسنی مبارک مصری مطرح شود این است که آیا آنان با طبیعت اسلام بر اندازندهی این گونه توطئهها به واقع آشنایی ندارند یا این که تقسیم جهان اسلام به دو گروه متخاصم شیعی و سنی و نابود شدن هر دو گروه در اوج گیری ژئوپولیتیک آمریکایی " خاورمیانهی بزرگ" یا " خاورمیانهی نوین" برای آنان اهمیتی ندارد؟ ژئوپولیتیک شیعه در سراسر تاریخ ایران به ابتکار حیرتانگیز شاه اسماعیل صفوی در رسمیت بخشیدن به تشیع در ایران به عنوان عامل آیکونو گرافیک شکستناپذیری که نه تنها از پیشرفت سیاسی عثمانی در خاور جهان اسلام به بهانهی " خلافت اسلامی" جلوگیری کرد که کشور و ملت ایران را پس از قرنها نبودن، از دل تاریخ بیرون کشیده و واقعیت جغرافیایی- سیاسی پرخروش و پایان ناپذیری داد، محدود است. در دوران کشورداری صفوی ( 1101-880 ه.ش/1772-1501م)، ایران هویت فرهنگی و سیاسی متمایز و استقلال سیاسی کاملا خود را به دست آورد.
شاه اسماعیل، در پیشاپیش جنبش شیعی تازهیی که از اردبیل سرچشمه گرفته بود، به قدرت رسید و در تبریز از سکوی حکومت ایران بالا رفت. وی اسلام شیعی دوازده امامی را مذهب رسمی ایران اعلام کرد. این مانور ژئوپولیتیک بهموقع و کمنظیر، امپراتوری سنی ترکان عثمانی را خلع سلاح کرد. گسترش امپراتوری عثمانی در خاور، بر اساس این فلسفه که فرزندان عثمان خلیفگان اسلامند و حق حکومت بر همه مسلمانان را دارند، میرفت که ایران را دوباره گرفتار حکومت بیگانگان کند.
اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران، دیوار استواری در برابر این فلسفه پدید آورد و حرکت آل عثمان را به طرف شرق و تسلط بر نیمه خاوری جهان اسلام متوقف کرد. این دوباره پیدایی جغرافیایی- سیاسی و هویتی ایران، در حقیقت رنسانس دوم ایران بود که ژئوپولیتیک شیعه را در اوج اثرگذاریهای ممکن،برای نخستین و آخرین بار در تاریخ، به جلوه درآورد و به نتایج دلخواه رسیده که به ابدیت پیوسته است، مگر آن که توطئههایی جدید در چارچوب تخیلاتی خام چون " هلال شیعی" از سوی نابخردان غربی و همدستان عربی آنان در جاهایی چون اردن و مصر نسبت به موجودیت ایران تردید آفریده و بازگشت خشمآلود "ژئوپولیتیک شیعه" را تشویق نمایند.