پرویز اسماعیلی
جنجال خبری و آشفتگی سیاسی غرب پس از اعلام خبر راهاندازی دومین زنجیره 164 سانتریفیوژی در تاسیسات تولید سوخت هستهای ایران قابل انتظار بود. رسانههای غربی تلاش کردند با تحمیل چتر روانی ماهیت فنی و تکنولوژیک، اقدام ایران را دارای ابعاد امنیتی و نظامی جلوه دهند.
همزمان دولتمردان غربی در پی اقبال جامعه بینالمللی به رویکرد مثبت ایران به مذاکره تلاش کردند تا با استفاده ابزاری از فصل هفتم منشور ملل متحد و صدور قطعنامهای دیگر. جو تهدید و تحریم را جایگزین فضای تعامل و همکاری کنند. با این تصور جو یاد شده با ایجاد تزلزل در روحیه ملی ایرانیان، نوعی فشار از پایین و با استفاده از اهرمهای بینالمللی، نوعی فشار از بالا را به سلسله قوای عصبی تصمیمگیری در ایران وارد کنند.
اکنون با این توصیف توجه به نکات زیر ضروری است:
1- اقدام ایران در راهاندازی زنجیره 164 تایی دوم سانتریفیوژها اقدامی فنی، عادی و در چارچوب تعاملات با آژانس است. اتفاقا به رغم جدول زمانبندی شدهای که ایران برای نصب 3000 سانتریفیوژ (18 زنجیره 164 تایی) تا پایان سال جاری میلادی (یعنی 10 دی 1385) از مدتها قبل به عنوان برنامه به آژانس اعلام کرده بود. جمهوری اسلامی ایران به خاطر ملاحظات و رویکردهای مثبت در مسیر گفتگو با گروه 1+5 و با اندکی تاخیر به این مساله اقدام کرده است.
به عبارتی، راهاندازی زنجیرههای متعدد 164 تایی و افزایش ظرفیت کمی فناوری غنیسازی در ایران نه اقدامی ویژه که رفتاری عادی است. ایران شاه کلید فناوری تولید سوخت هستهای را به چنگ آورده و به همان اندازه که تکثیر آن سهل است. تعلیق در تکثیر آن نیز به معنی گرفتن شاه کلید از ایران نیست!
2- اقدام ایران وعملکرد غرب دقیقا دو فلش مختلفالجهت را ترسیم میکند ایران بدون این که تسلیم جوسازی رسانهای یا اقدام غیرحقوقی شورای امنیت شود. اولا روحیه مذاکره را همواره بروز داده؛ ثانیا حرکت فنی خود را منطبق بر چارچوبهای بینالمللی به پیش برده و ثالثاً در تمام این فرآیند. با نگاه مثبت به تعامل با آژانس و جامعه جهانی وفادار بوده است؛ نگاهی مثبت و روبه جلو که مورد استقبال نخبگان مستقل جهانی است از آن سو امریکا با تحمیل خواست خود بر سایر اعضای 1+5 همچنان بر مدار بسته تحریم و تهدید پافشاری کرده. مانور دیپلماتیک خود را مغایر با ظرفیتهای حقوقی بینالمللی تنظیم کرده و با نادیده گرفتن آژانس و نظرات سایر کشورها و جامعه جهانی بر یکجانبهگرایی اصرار میورزد؛ نگاهی منفی و رو به عقب که مورد انتقاد نخبگان و حتی افکار عمومی این کشورهاست.
3- اکنون پیشنویس قطعنامه جدید شورای امنیت به رغم ابراز مخالفتهای روسیه و گاه چین منتشر شده است. فراموش نکردهایم که قطعنامه 1696 نیز درست در میانه بررسی بسته پیشنهادی 1+5 به ایران به طور غیرمنتظره از سوی شورای امنیت علیه ایران تصویب شد. زمانی که اسرائیل حمله برنامهریزی شده به جنوب لبنان را آغاز کرد. سران کاخ سفید با پیشبینی شکست نیروهای مقاومت اسلامی در لبنان، تصور میکردند قطعنامه نیز اراده ایران را میشکند؛ حال آن که نه حزبالله شکست خورد و نه ایران متزلزل شد.
بعد از آزمایش بمب اتمی توسط کره شمالی نیز پیشبینی میشد که در فضای نگران جامعه جهانی از دور تازه مسابقه اتمی، امریکا به دنبال قطعنامه جدیدی (به هر قیمت و با هر کیفیت) باشد تا با شبیه سازی ذهنی فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران با کره شمالی بر فشار بر تهران بیفزاید.
از سوی دیگر اعتراض فراگیر احزاب رقیب بوش و بلر در آمریکا و انگلستان و مخالفت فزاینده افکار عمومی این کشورها با ادامه حضور در عراق و نیز شکست قطعی دو رویکرد اصلی نومحافظهکاران آمریکا در صحنه جهانی. یعنی جنگ پیشگیرانه و طراحی خاورمیانه بزرگ باعث شد تا موضوع هستهای ایران به عنوان کارت و بهانهای برای فشار رو به جلو مورد توجه تیم بوش ـ بلر قرار گیرد؛ مخالفتهایی که بلر را به رفتن واداشت و بعید نیست در انتخابات ماه آینده کنگره در آمریکا نیز جمهوریخواهان ایالات متحده را از اکثریت بیندازد. بعید نیست هدف دیگری که آمریکا از طرح بیمبنای قطعنامه جدید علیه ایران پیگیری میکند. تحمیل تاثیرات دلخواه بر تغییرات سیاسی آینده را فرانسه و نیز تحتالشعاع قرار دادن ضریب نفوذ روسیه و چین در فرآیندهای بینالمللی باشد. کارتهای برنده ایران در رویارویی سنگین هستهای، کارآمدتر از «کاردهای برنده» آمریکاست؛ به شرط این که مدبرانه و هوشمندانه صحنه آرای بازی شود.