تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۳۸۰۲۵

سعید لیلاز
جانشین فرمانده محترم نیروی مقاومت بسیج در جایی گفته‌اند «تسلط بر تنگه هرمز که تنها راه عبور بیش از 40 درصد انرژی جهان است، ما را به حدی از قوت و توانمندی رسانده که شیشه عمر اقتصادی و امنیت انرژی جهانی در پنجه‌های پولادین ایران است.» این نوشتار البته در مورد اظهارات سیاسی ایشان که در مطبوعات روز سه شنبه قبل انتشار یافت، نظری ابراز نمی‌کند.
اما اگر این اظهارات سیاسی نتیجه مقدمه مذکور در بالا یعنی عبور بیش از 40 درصد انرژی جهان از تنگه هرمز باشد، ناچار از تذکر این واقعیت است که تنگه هرمز به زحمت 5 درصد انرژی جهان را از خود عبور می‌دهد و چون فاصله 40 درصد با 5 درصد (8 برابر ) غیرقابل چشم‌پوشی است، این نگرانی طبعا بروز می‌کند که مبادا مسوولان ارشد نظامی ‌و سیاسی کشور بر مبنای اطلاعات مخدوش بعضا تصمیم‌های استراتژیکی بگیرند که نتایجی غیر از محاسبات اولیه پیش‌بینی شده به بار بیاورد و احتمالا فاجعه‌آفرین از کار درآید.
مطابق اطلاعات رسمی‌ موجود منتشره در اسناد وزارت نفت جمهوری اسلامی ‌ایران، از مجموع حدود 9 میلیارد تن معادل نفت تقاضای انرژی جهان در سال 2000 میلادی، سهم نفت تنها معادل 40 درصد بوده است. در همین سال، سهم اوپک از نفت تولیدی جهان 38 درصد و سهم این کارتل از انرژی تولیدی جهان در حوزه نفت 15 درصد بوده است. در میان کشورهای اوپک، کشورهای خلیج فارس در حوزه نفت تنها 11 درصد انرژی جهان را تولید می‌کنند که بخش مهمی ‌از آن یا مانند ایران به مصرف داخلی می‌رسد و یا در پالایشگاه‌ها به مواد پتروشیمی ‌تبدیل می‌شود. بخش مهم دیگری از این نفت نیز به صورت خطوط لوله نفتی (مانند عراق و عربستان) به مبادی خارج از تنگه هرمز انتقال می‌یابد.
بنابراین آنچه که عملا به صورت انتقال انرژی از تنگه هرمز صورت می‌گیرد، روزانه 10 تا 12 میلیون بشکه نفت خام است که حدود 5 درصد تقاضای انرژی جهان را پوشش می‌دهد. این عدد همچنان به اندازه کافی بزرگ و چشمگیر هست که به تنگه هرمز موقعیتی استراتژیک بدهد اما پیداست که بر همین قیاس، تفاوت میان 5 درصد واقعی و 40 درصد ادعایی را نمی‌توان نادیده انگاشت.
این روزها قیمت جهانی نفت خام به شدت کاهش یافته و به سطح دو سال پیش رسیده که حدود 20 دلار در هر بشکه ارزان‌تر از عدد رکورد آن در پارسال است. اما حتی هنگامی‌که قیمت جهانی نفت خام بالاترین رکوردهای تاریخی خود را در سطوح 75 دلار و بالاتر تجربه می‌کرد نیز آن افزایش‌ها تکان‌های چندان شدیدی به اقتصاد جهان و به ویژه آمریکا و اروپا نداد. در اواسط سال 2006 میلادی قیمت جهانی نفت خام به حدود 10 برابر پایین‌ترین رکورد آن در سال 1998 میلادی رسید، اما این افزایش بی‌سابقه و در ابتدا تصور ناکردنی در مدت کمتر از 8 سال، هرگز سطح تورم در کشورهای غربی را از حدود سالانه 2 درصد فراتر نبرد و رشد تولید ناخالص داخلی آنها را به سطح رکود تنزل نداد.
این در حالی بود که تازه نفت تنها کالای اولیه گران شده در سطح جهان طی این مدت نبود. نسبت به سال 2000 میلادی، اکنون متوسط قیمت مواد اولیه در دنیا 86 درصد بیشتر است. قیمت فلزات اکنون 176 درصد بیشتر از سال 2000 میلادی است و همزمان اقتصاد جهان با رشد متوسط سالانه 5/4 تا 5 درصد در حال گسترش است.
علت این پدیده در آن است که سهم مواد خام و اولیه در تولید ثروت جهان، سال به سال و روزبه‌روز در حال کاهش است. مثلا سهم نفت خام در ارزش افزوده تولید جهانی ثروت کمتر از 2 درصد یا حدود 2 درصد است. بنابراین حتی رسیدن قیمت هر بشکه نفت خام به 140 دلار (از 70 دلار) تنها 2 درصد تورم بین‌المللی ایجاد می‌کند تازه اگر رشد بهره‌وری بر اثر گران شدن نفت را صفر فرض کنیم. چنین است که بعضی از تحلیلگران داخلی، چند سال است که با هر موج گران شدن نفت خام به ثانیه شماری رسانه‌ای برای فروپاشی اقتصاد غرب می‌پردازند، اما از این اتفاق هنوز خبری نیست.
بدون استثنا همه منابع معتبر بین‌المللی از جمله وزارت نفت ایران، سهم نفت را در آینده تامین انرژی جهان رو به کاهش ارزیابی می‌کنند. افزایش عرضه گاز طبیعی و نیز انرژی هسته‌ای، در دو دهه آینده همچنان از اهمیت نفت و به تبع آن تنگه هرمز می‌کاهد.
در بسیاری عرصه‌ها از جمله همین مساله نفت، اهمیت تنگه هرمز، کاهش و افزایش قیمت دلار در برابر سایر ارزهای جهانی، کسری تراز بازرگانی ایالات متحده، نقش و سهم اقتصاد ایران در جهان و... سوءتفاهم‌ها یا جابه‌جایی آرزوها با واقعیت‌های بسیاری موج می‌زند یا حتی موضعگیری‌های «سیاسی» عرصه را بر تحلیل علمی ‌و کارشناسی تنگ می‌کند. بنابراین لازم است کارشناسان به توضیح واقعیت‌ها بپردازند، پیش از آنکه مانند برخی تجربیات تلخ گذشته، اتکای مسوولان به این داده‌های نادرست، بعضا فاجعه بیافریند.