مهدی بهشتینژاد
پس از جنگ دوم جهانی که با حمایت آمریکا از متفقین و بهویژه حمایت این کشور از شوروی؛ آلمان و متحدان آن شکست خوردند، شوروی به عنوان یک قدرت بزرگ نمودار شد. با شکلگیری قدرت شوروی به عنوان یک قدرت جهانی به ویژه دارا بودن بزرگترین ارتش جهان و نیز داشتن تکنولوژی هستهای و موشکهای قارهپیما، عملاً جهان به دو بلوک غرب و شرق تقسیم شد و یک رقابت بزرگ شکل گرفت؛ اما به دلیل وضعیت خاص جهانی، این جنگ در قالب «جنگ سرد» خودنمایی کرد که علاوه بر رقابت در زمینه تسلیحاتی، ابعاد گستردهتری نیز داشت.
آنچه که از اواسط دهه 1940 تا 1991 یعنی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق (حدود 45 سال) اتفاق افتاد رقابت و نبرد آشکار و پنهان سیاسی، اقتصادی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و فرهنگی بلوک شرق به رهبری شوروی سابق بود به گونهای که این نبرد در طول این دوران طولانی سایه سنگین و سیاه خود را بر فضای بینالمللی، گسترد و سرنوشت بسیاری از دولتها و ملتها را رقم زد.
بر این اساس نیکسون رئیسجمهور اسبق آمریکا اعلام کرد «ما در رقابت با شوروی باید در دو جبهه پیروز شویم: اقتصاد و ایدئولوژی.» (1) در زمینه اقتصاد، غرب به طور جدی تلاش کرد و از شرق سبقت گرفت اما در زمینه ایدئولوژی، و به منظور بیهویت کردن روشنفکران و حس تودههای مردم، جوامع شرقی تلاش خود را در قالب یک «جنگ فرهنگی» آغاز نمودند.
بسیاری بر این اعتقادند که در واقع آن عامل سیاسی که موجب فروپاشی شوروی سابق شد، همان «جنگ فرهنگی» آمریکا بود که با مهارت کامل و با صرف هزینههای گسترده بر دانش و بینش و رفتار مردم، نخبگان، مدیران، دولتمردان شوروی و بلوک شرق تأثیر گذاشت. همچنین با ابزارهای رسانهای و کاهش ظاهری دشمن و نزدیک شدن به کشور هدف (شوروی) تدریجاً در دوران جنگ سرد و با اعمال روشهای فرهنگی در یک برنامهریزی استراتژیک و با تأثیرگذاری بر اندیشه و روان آنان و رشد طرفداران خود در جامعه شوروی نهایتاً ایالات متحده آمریکا بدون شلیک حتی یک تیر، امپراطوری شرق را از طریق «جنگ سرد فرهنگی» و با روش «فروپاشی از درون» ساقط نمود.
در واقع جنگ سرد فرهنگی در تمام ابعاد فرهنگی، هنری و فکری صورت گرفت و سازمانهای اطلاعاتی آمریکا با تأثیرگذاری بر نویسندگان، هنرمندان، روزنامهنگاران، فیلمسازان، منتقدان و دانشگاهها و مراکز علمی، فرهنگی و حتی شخصیتها و نخبگان علمی، سیاسی، اقتصادی و نظامی شوروی عملاً نقش تعیینکنندهای در فروپاشی از درون امپراطوری شوروی ایفا نمودند. قطعاً این جنگ سرد فرهنگی برای آمریکا یک تجربه بزرگ میباشد که میتواند برای دیگر ایدئولوژیهای معارض منافع آمریکا از جمله انقلاب اسلامی به کار گرفته شود و در این صورت برای دوستداران انقلاب اسلامی نیز میباید یک تهدید بزرگ محسوب شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی که در دهه دوم انقلاب اسلامی، بحث تهاجم فرهنگی و پس از آن شبیخون فرهنگی را طرح و در پایان دهه 70 بحث فروپاشی شوروی سابق توسط آمریکا و غرب را با تمام ابعاد آن مورد بررسی جدی قرار دادند، در نهایت ضمن برشمردن اشتباهات دولتمردان آمریکا در عدم فهم کافی از انقلاب اسلامی در مقایسه با شوروی سابق، به مسئولان نظام درباره عمق این توطئهها هشدار دادند. اگرچه دیدگاههایی همواره این توطئه دشمن را توهم وتهاجم دشمن را تعامل قلمداد کردند ـ که برای پرداختن به آن فرصت و مجال دیگری را میطلبد ـ اما اینبار معظمله در سفر به سمنان و در جمع نخبگان و دانشجویان (18/8/85) مبحث جدیدی را تحت عنوان «ناتوی فرهنگی» طرح، و هشدارهای لازم را نسبت به خطرناک بودن آن بیان داشتند.
لذا سعی بر آن است در این نوشتار به پیشینه، ویژگیها و راههای مقابله با آن به اختصار پرداخته شود.
1. پیشینه بحث ناتوی فرهنگی
در سال 1999م خانم «فرانسیس استیونر ساندرس» از متخصصان جنگ جهانی دوم کتابی را با عنوان «جنگ سرد فرهنگی» منتشر کرد و به نقش سازمان سیا در استفاده از روشهای نرم فرهنگی در ابعاد مختلف آن پرداخت. بسیاری از صاحبنظران این اثر را از حیرتآورترین و افشاگرانهترین کتابهایی میدانند که در مورد عملکرد سازمان سیا به رشته تحریر درآمده است.
نویسنده بر این اعتقاد است که پس از جنگ جهانی دوم، «جنگ سرد» که شاخصههای اصلی آن دفاعی، نظامی و استراتژیک بود به عنوان عمدهترین چالش بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی تعریف و بازشناسی شد اما در این رویارویی بزرگ روند مهم و تعیینکنندهتری نیز وجود داشت که به دور از چشمان حریف و توسط آمریکا شکل گرفت و آن «جنگ سرد فرهنگی» بود، از ویژگیهای این جنگ، علیرغم بزرگی اثر، این بود که تصور نمیشد اصلاً چنین جنگی وجود دارد، این جنگ در همه ابعاد فرهنگی از جمله ادبیات و هنر صورت گرفت، سازمان سیا با کنترل روزنامهها، مجلات، داستانها، فیلمها و حتی نفوذ گسترده بر روی نویسندگان، منتقدان و نخبگان برجسته علمی و سیاسی، نقش بسیار مهمیرا در این زمینه ایفا کرد.
نویسنده اگرچه تمام مطالب کتابش را به این امر اختصاص داده است اما فصل بیستم کتاب خود را تحت عنوان ناتوی فرهنگی به رشته تحریر درآورده است و در واقع ناتوی فرهنگی را استراتژی فرهنگی سازمان سیا (پیمان آتلانتیک (ناتو) فرهنگی) ذکر مینماید.
از نظر خانم «ساندرز» سازمان سیا در مقام «وزارت فرهنگ بلوک غرب» عمل میکرد و یکی از مهمترین اقدامات آن تأسیس کنگره آزادی فرهنگی بود که در ژوئن 1950 با حضور بیش از یکصد نویسنده از سراسر جهان در برلین گشایش یافت. کوستلر در نطق افتتاحیه این کنگره صریحاً اعلام کرد «دوستان! آزادی، تهاجم خود را آغاز کرده است.»
از مهمترین اقدامات کنگره، آزادی فرهنگی، ایجاد نشریات روشنفکری در پاریس، برلین و لندن با صرف پولهای کلان بود. تقویت چپگرایان کمونیست و مارکسیستهای مخالف شوروی، مقابله با روحیات ضدآمریکایی در میان روشنفکران اروپای غربی با ارائه تصویری زیبا از ایالات متحده جزو اهداف آن بود. بسیاری از دانشگاههای معتبر کشورهای غربی زیر سیطره سازمان سیا در همین راستا قدم برمیداشتند.
شاید بتوان دومین مورد در خصوص پیشینه ناتوی فرهنگی را سخنان خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان دانست که در اوایل سال جاری باز تعریفی از ناتو ارائه داد و بر بعد فرهنگی آن تأکید کرد. در واقع خانم مرکل صحبت از تأسیس ناتوی فرهنگی نمیکند، بلکه وی با تأکید بر کارکرد فرهنگی ناتو نقدی را از جانب جامعه اروپا به رفتارهای بسیار خشن آمریکا وارد میسازد. بنابراین اروپا تأکید دارد در قالب ارزشهای فرهنگی غرب میبایست عمل کرد.
اتفاقاً ناتو پیمانی بود که در چارچوب نزاعها و تعارضات ایدئولوژیک شرق و غرب شکل گرفت و امروزه در برخورد با جهان اسلام در هدف غرب چیزی تغییر نمیکند بلکه از نظر اروپاییها با پنبه و روش نرم هم میشود کشتار کرد در حالیکه در این روش یعنی ناتوی فرهنگی آبروریزی از نوع گوانتانامو یا ابوغریب نیست و از سویی حساسیت کشورهای هدف نیز برانگیخته نمیشود.
2. ویژگیهای ناتوی فرهنگی
1/2- نامحسوس و نامرئی است
برخلاف ناتوی نظامی که میزان توانمندی کشورهای عضو و یا سازمان مربوطه از حیث سلاح و تجهیزات و نیروی انسانی و حیطه عمل مشخص است در ناتوی فرهنگی نامحسوس بودن اقدامات و فعالیتها و میزان سلاح و تجهیزات مخصوص به آن مشخص نیست. به عبارت دیگر سلاح دشمن در این نبرد فرهنگی، امور به ظاهر رسمی و قانونی و کارساز و از قبیل تولید و نمایش فیلم، مصاحبه، سخنرانی، مباحثه، چاپ و انتشار کتاب، مجله، عکس، شعر، قصه و نمایش و... است.
و همه اینها در قالبهای ظاهرفریبی چون رشد و ترویج هنر و ادب، آزادی بیان و قلم و اظهار عقیده، تضارب افکار و تبادل اندیشهها و... صورت میگیرد. لذا همه این موارد «در استتار کامل» صورت میپذیرد به گونهای که تشخیص ردپای آن نه تنها در سطح عمومی جوامع که حتی در بخش خواص نیز کاری بس دشوار است. و چه بسا دشمن در ناتوی فرهنگی بخش عمدهای از سربازان خود را از میان «خودیها» برگزیند و سخن خویش را از زبان آنها بیان کند و نقشههای خود را با دست آنها عملی سازد.
2/2. درازمدت و دیرپا بودن
کار فرهنگی به همان میزان که نتیجه و محصول خود را دیر به دست میدهد، اثری را که از خویش بر جای میگذارد نیز دیرپا و ماندگار است و به آسانی از روح و فکر و متن جامعه زدودنی و زایل شدنی نیست برخلاف ناتوی نظامی که نتیجه عملکرد آن در کوتاهمدت روشن و هویدا میگردد. در ناتوی فرهنگی بذری را که دشمن در ضمیر و فکر افراد جامعه میکارد سالها و بلکه نسلها بعد آثار مخرب خودش را نمایان میسازد. «ناتوی فرهنگی» از آن سنخ کارهایی است که به تعبیر رهبر معظم انقلاب «صدایش فردا در میآید.»
3/2. برخورداری از عمق
در ناتوی فرهنگی فرهنگ به عنوان «سنگ زیرین» و یا پایههای اصلی تمدنساز یک جامعه مورد هدف قرار میگیرد و مهمترین بخش فرهنگ، هویت ملی و اسلامی یک جامعه است که در رویکرد اصلی ناتوی فرهنگی مورد هجوم قرار میگیرد. در واقع آن عنصری مورد حمله قرار میگیرد که قابلیت بیداری و دفاع در مقابل هجوم دشمن را دارد و تاریخ به وضوح نشان میدهد ملتهایی که توانایی دفاع از خود در مقابل دشمن خویش را ندارند ابتدا هویتشان را مسخ و شکار کردهاند و سپس مورد هجوم نظامی قرار میدهند. و هویت ملی و اسلامی عمیقترین بخش افتخارات یک جامعه است لذا میبایست برای تسخیر و اضمحلال آن حرکتی همه جانبه انجام داد.
4/2. چند بعدی عمل کردن
دشمن در ناتوی فرهنگی از تمامی حربههای سیاسی، اقتصادی، نظامی، روانی و تبلیغاتی بهره میگیرد. به انزوا کشیدن کشورهای مورد هدف و بایکوت رسانهای و خبری، محاصره اقتصادی و فشار مضاعف، جنگ رسانهای و تبلیغاتی علیه ارزشهای آن، تلاش در جهت ناامیدی و عدم خودباوری، پرورش روح حقارت و خودکمبینی و مخدوش کردن چهره فرهنگ و در نهایت حمله نظامی اقداماتی همه جانبه است که دشمن در ناتوی فرهنگی دنبال میکند.
5/2. اقدام با برنامه قبلی
داشتن طرح و برنامه برای اجرا در فواصل کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت از مهمترین شگردهای صاحبان تفکر ناتوی فرهنگی است برخلاف کسانی که گاه بدون برنامه حرکت میکنند و یا مقطعی و گاه بیصبرانه گام برمیدارند. دشمنان در عرصه فرهنگی همچون جنگ سرد فرهنگی گاه ثمره کار خویش را در فاصله زمانی قریب به 50 سال درو مینمایند. نگاهی به آمار کنفرانسها و مؤسسات و بنگاههای علمی و تحقیقاتی که با عناوین مختلف از جمله «ایرانشناسی»، «اسلامشناسی»، «شیعهشناسی» و... انجام میگیرد، دقت و برنامهریزی استکبار را برای مقابله با تفکر اسلام سیاسی نشان میدهد.
دشمن در ناتوی فرهنگی از ابزار و امکانات تکنولوژیکی گسترده و متنوع همراه با بودجههای کلان و تکنیک و هنر مدرن، برای اشاعه فرهنگ و آرمانهای استکباری بهره میجوید.
به عنوان مثال بودجه تبلیغاتی یکساله آمریکا به بیش از 90 میلیارد ریال بالغ میگردد و با بیش از دههزار کانال ماهوارهای و صدها پایگاه رادیو و تلویزیونی و انبوهی از کانالهای اینترنتی و با دهها زبان زنده دنیا به اضافه میلیونها مجله و کتاب علیه جهان مورد هدف خود تبلیغ میکند.
بر همین اساس مدیر خبرگزاری آسوشیتدپرس میگوید «یک میلیارد مردم جهان اخبار و اطلاعات خود را از ما میگیرند.»
فیلیپ بونونسکی نویسنده آمریکایی اذعان میکند «جهان، سرشار از کتابهایی است که عاملان سیا نوشته و منتشر کردهاند. علاه بر این سازمان سیا در کشورهای مختلف بنگاههای انتشاراتی و شبکههای توزیع کتاب و روزنامه دایر کرده است.»
آژانس ارتباطات بینالمللی آمریکا، همکار نزدیک سازمان سیا که فعالیت خود را از آوریل 1978 آغاز کرده، مرکز اصلی شبکه تبلیغاتی غرب در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین است. بودجه این سازمان در سال 1979 بالغ بر چهارصد میلیون دلار بوده است.