* آقاى دکتر مهاجر، کشورهاى اسلامی خاورمیانه بویژه سرزمین عراق با موج جدیدى از مناقشات و نزاعها روبهرو هستند، بخشى از این کشمکشها در قالب رویارویى نیروهاى آمریکایى و مخالفان اشغال این کشور، رخ نموده است. اما حلقه دیگر این نزاع، که به تازگى شروع شده است ماهیت فرقهاى دارد. ترجیح میدهم ابتدا تحلیل شما را از این مرحله نزاع فرقهاى بشنوم و این که شما زمینهها و اسباب و علل این نزاع را در چه میدانید؟
** براساس آنچه از تجربهها و سوابق تاریخى در دست است، ایجاد دو دستگى فرقهاى یک پایه ثابت در سیاست آمریکا در بحرانهاى جهان اسلام بوده است.
معتقدم که این دست نزاعها تنها با تحریک و سرمایهگذارى منابع خارجى میتواند شکل بگیرد. دست کم از زمانى که جنبشها و جهشهاى اسلامی به صحنه آمدند، سناریوى ایجاد اختلافهاى فرقهاى از سوى آمریکا دنبال شده است.
به طور مشخص دولتهاى آمریکا از زمان زوال رقیب شان، شوروى، وقتى که جهان اسلام را به صورت یک رقیب پیش رو دیدند، سیاست رخنه و شکاف در جوامع اسلامی را سرلوحه سیاست خویش قرار دادند. این سیاست در قالب یک نظریه در دوره ریاست جمهورى ریگان مطرح شد، اما به صورت فراگیر در دوره دولت بوش دوم پیگیرى شد.
در این مرحله، آمریکا و غرب آشکارا تفکر ساختن «دشمن فرضى» را اجرا میکنند. البته جامعه بینالمللی نیز به دلیل آشفتگى ناشى از سقوط نظام دو قطبى و هرج و مرج حاکم، سران آمریکا را در تداوم این سیاست یارى میکند.
* یعنى شما معتقدید سیاست نزاع فرقهى امروز در خاورمیانه بخشى از سیاستى است که دولت بوش پس از ۱۱ سپتامبر طراحى کرده است؟
** بله، درست از آغاز حمله نظامی و لشکرکشى آمریکا به افغانستان و پس عراق، ما شاهد یک تهاجم سیاسى و روانى از سوى کاخ سفید به سوى جهان اسلام هستیم آنها همه امکانات و ابزارها را براى مخدوش کردن چهره مسلمانان و ایجاد چندپارچگى و تولید بدگمانى میان مسلمانان به کار میگیرند. موضوع تبدیل اسلام و مسلمانان به دشمن فرضى و سپس دشمن واقعى غرب، واقعیت انکارنشدنى این دوران است.
من همه آن اتفاقهاى پس از حمله به افغانستان را بخشى از یک سیاست واحد میدانم. این سیاست جوهرهى از انتقام و کینه دارد و قصد و هدف نهاییاش باز داشتن و متوقف ساختن آهنگ قدرتابى جهان اسلام است. در این برهه مسأله تبدیل جهان اسلام به یک قطب قدرت موضوعى است که همه محافل جهان از آن سخن میگویند. آثار و بازتاب این جهش سیاسى در قلمرو اسلامى، نگرانى و وحشتى است که قدرتهاى غربى بویژه آمریکا نسبت به منافع خود در منطقه و جهان پیدا میکنند.
* این دیدگاه شما را برخى دیگر از صاحبنظران جهان اسلام به بیان دیگرى مطرح میکنند که واشنگتن پس از 11 سپتامبر به جنگ در کشورهاى اسلامی روى آورد و هم این که تنور نزاعهاى خانگى را شعله ور ساخت. حال سؤال این است که آیا هدف ایالات متحده در پیگیرى این سیاست تنها مهار و منکوب کردن جنبشهاى اسلامی بود یا نه اهدافى فراتر از این را در سر داشت؟
** به نظر من، در این مرحله باید موقعیت و منافع سیاسى آمریکا، نیازها و علایق حیاتى این کشور در عرصههاى اقتصادى و تسلیحاتى را نیز مد نظر قرار داد. آمریکا در شرایطى وارد این زنجیره نزاعها در خاورمیانه و جهان اسلام میشود که موقعیت استراتژیک آن با ظهور حریفان سیاسى ـ نظامی جدید مانند چین به خطر افتاده است. در حالى که پس از سقوط بلوک شوروى و شرق، منابع آمریکایى به انحصار بر بازارهاى اقتصادى نظامی همانند تک قطبى کردن عرصه سیاسى، چشم دوخته بودند. اما به یک باره آنها چالشهاى جدیدى از ناحیه قطب قدرتهاى آسیا و قطب جهان اسلام احساس میکنند.
در چنین فضایى آمریکا ناگزیر است براى ادامه سیاست سلطه بر نفت منطقه، مقابله با حریفانى مانند چین و بویژه تأمین منافع اسرائیل و حفظ امنیت آن به حرکت تهاجمیجدید دست بزند.
به این صورت با تهاجم به کشورهاى اسلامی هم بازار خرید و فروش سلاح به عنوان منبع سود سرمایهدارى آمریکا تأمین میشود و هم طرفهاى رقیب آن با مشکلات و چالشهایى جدید روبهرو میشوند.
* آیا خط نزاع فرقهاى که از آن به عنوان بخشى از نزاع بزرگ کشورهاى اسلامی بحث میکنیم تنها در عراق پیاده شد؟
** درست است که مرکز این فتنهانگیزىها، عراق است اما آمریکا و همپیمانان آن در این مدت تلاش کردند این روش و حربه را در دیگر مناطق ناآرام جهان اسلام نیز به کار گیرند. به طور خاص آنها براى ایجاد شکافهاى مذهب و طایفهاى در لبنان بسیار تلاش کردند و بسیار امیدوار بودند که پاى نیروهاى اسلامی را در لبنان به همین نزاع طایفهاى بکشانند و از این راه پیروزىها و دستاوردهاى جریانهاى اسلامی این کشور را از بین ببرند. اما چنانکه دیدید این امیدهاى آنان با هوشیارى رهبران لبنان بر باد رفت.
* اگر موضوع نزاع طایفهاى را یک پروژه و طرح سیاسى فرض کنیم، آمریکایىها کدام مرحله از این طرح را مدیریت میکنند؛ آیا آنها، هم طراح پروژه هستند و هم مجرى آن. یا این که نه در اجراى آن نیروها و عوامل دیگرى هم مشارکت دارند؟
** آمریکا در این سناریو از عوامل و ابزارها و نیروهاى دیگرى هم بهره میگیرد. متأسفانه برخى از دولتها به عنوان همپیمان، آمریکایىها را در این طرح همراهى میکنند.
البته به همین اندازه بسیارى از کشورها و نیروهاى مسلمان در برابر این برنامه مقاومت کردهاند.
ابزار دیگرى که رهبران آمریکا در جنگ طایفهاى از آن بسیار استفاده میکنند مراکز رسانهاى هستند. خیلى از موضوعها و مسائل تفرقهافکنانه امروز با کمک و همکارى این وسایل خبرى پیگیرى میشود. آنها به صورت چشمگیرى به اختلافها و تضادهاى واهى میان مذاهب و ادیان و فرقهها دست میزنند.
و سرانجام، عامل سوم در این عرصه فتنه، نقش چهرههاى به ظاهر دینى است. آمریکایىها در طول دو جنگ افغانستان و عراق به طور مکرر از افراد به ظاهر مذهبى بهره گرفتهاند. نیروها و کسانى که به دروغ نام اسلامی و نشان مذهبى بر خود نهادهاند. سوءاستفاده از این نیروها به روشهاى گوناگون صورت گرفته است. از یک طرف آنها با عقاید و رفتار انحرافىشان بیشترین کمک را براى بدنام کردن دین و بدبین کردن دیگران به مذهب و اسلام کردهاند.
از سوى دیگر این عملکرد جریانهاى به ظاهر دینى، مهمترین وسیله براى توجیه تجاوزات و تعدیات قدرتهاى خارجى بوده است و آمریکا با مستمسک قراردادن اقدامهاى این جریانهاى مشکوک اشغالگرى نظامی خود را توجیه کرده است.
* به اعتقاد خیلى از کارشناسان با وجود همه مخالفتها و واکنش علما و دولتهاى مسلمان، جنگ طایفهاى پروژهاى بوده که طراحان آن توانستهاند تاحدزیادى آن را با موفقیت پیاده کنند. بازگرداندن طایفهها و گروههاى درگیر به مرز آشتى و تفاهم، کارى سخت و دشوار است. اما شما در ابتداى اظهارات خود نسبت به عبور کشورهاى اسلامی از این گرداب اختلاف، اظهار امیدوارى کردید. دوست دارم بدانم که دلایل این امیدوارى و خوشبینى شما چیست و چرا در نگاه شما و حل این معضل پیچیده چندان سخت به نظر نمیآید؟
** براى آن که من مطمئن هستم که نیروهاى تفرقهافکن و دنبال کنندگان برنامه جنگ طایفهاى در اقلیت هستند و بیشتر گروهها و شخصیتها و مردم مسلمان از این فتنهها به دور هستند.
معتقدم که در اقصى نقاط کشورهاى اسلامى، نیروهاى خیرخواه و طالب اتحاد حضور گسترده دارند، هرچند تاکنون از توان و تجربه این نیروها در فرونشاندن این کانونهاى فتنه خوب استفاده نشده است.
علاوه بر این چنان که پیش از این تأکید کردم، جنگ طایفهاى پدیده داخلى کشورهاى اسلامی نیست و چون ریشه و منشأ خارجى دارد، مقابله با آن نیز درصورت بسیج متفکران و نیروهاى نیکاندیش جهان اسلام، کار دشوارى نیست.
* در این مرحله چه نقشى براى گروه اندیشمندان قائل هستید و در این نزاع پیچیده سیاسى چه کارى از اصحاب اندیشه و فکر برمیآید؟
** شخصیتها و فرهیختگان جهان اسلام وظایف زیادى را در این رابطه میتوانند برعهده بگیرند. در اساس این مسأله به نحوى با موضوع کلان وحدت و اتحاد در جهان اسلام ارتباط پیدا میکند. پیش از هر چیز تصور میکنم که شخصیتهاى دینى در جهان اسلام باید براى انجام این مهم پیشقدم شوند. قدم نخست و ضرورى این است که آنها همت و اراده خود را براى برچیدن این اختلاف و نزاعها به منصه ظهور رسانند، تا این باور نزد همه طوایف و هواداران مذاهب ریشه بدواند که در این برهه، اتحاد و همگرایى، مسأله حیاتى جهان اسلام است.
موضوع دیگر، توجه به تجربیات جهان اسلام از جنگهاى صلیبى تاکنون است، در این تجربیات نکات مهم و آموزندهاى از بحث برخورد غرب با جهان اسلام و نیز قوتها و آسیبهاى کشورهاى اسلامی وجوددارد. اگر آن تجربهها و آموزهها از سوى شخصیتها و بزرگان کشورهاى اسلامی به درستى بازگو شود، روشن خواهدشد که جهان اسلام چه هزینههایى را براى دورکردن فتنههاى دنیاى غرب تحمل کرده است و چه مشکلاتى را براى پیداکردن انسجام مذهبى امروز از سر گذرانده است.
در این بازبینى، آنها درک خواهندکرد که چرا امروز آمریکا، از ساختار هویتى جهان اسلام هراس دارد و چرا اسلام به عنوان منبع تولید نیروى عظیم فرهنگى مطرح است.
ما باید قدرت فرهنگى و نیروى هویت بخش اسلام را در این مرحله بشناسیم و بدانیم که میراث فرهنگى ـ فکرى گرانسنگى را به دست آوردهایم. اگر این شناخت حاصل شود آنگاه همه طایفهها و گروهها براى حفظ و حراست از ارزشهاى دینى و هویت تمدنى سرزمینهاى اسلامی در برابر آن نزاعها و توطئهها تلاش خواهند کرد.
* جناب مهاجر، درکنار پیشنهادهایى که شما براى نوسازى جبهه سیاسى جهان اسلام و رفع تضادها و شکافهاى موجود در این قلمرو ارائه میکنید، برخى از فعالان سیاسى در کشورهاى اسلامی ابراز عقیده کرده اند که در اوضاع فعلى مهمترین عنصر وحدت بخش تهدید رژیم صهیونیستى است، به باور آنان براى ایجاد همگرایى، دیپلماتها و متفکران مسلمان عرب بیش و پیش از هر موضوعى باید جبهه واحدى در برابر اسرائیل و درواقع پیوند تلآویو ـ واشنگتن اتخاذکنند، آیا شما هم این نظر را قبول دارید؟
** بله چنان که پیش از این اشاره کردم، یک هدف روشن استراتژى امروز دولتمردان آمریکا، تعهدشان به تأمین منافع اسرائیل و بحث به اصطلاح حفظ امنیت این رژیم است. هم در قضیه عراق و هم ماجراى لبنان شما میتوانید این هدفگذارى آمریکا را ببینید. از همان زمان که دولت بوش موضوع دشمن فرضى را مطرح کرد و مسلمانان را به عنوان تهدید جهانى اعلام کرد مشخص بود که آمریکا مرحله جدیدى از اتحاد و همکارى خود با دشمن اصلى جهان اسلام یعنى اسرائیل آغاز کرده است.
اکنون نیز باید توجه داشت که هیچ کس به اندازه صهیونیستها از ماجراى نزاع فرقهاى در کشورهاى اسلامی سود نمیبرد.
و سران این رژیم به نتیجه این کشمکش بسیار چشم امید بستهاند. بویژه اگر این نزاعها در کشورهایى اتفاق بیفتد که سالها خاکریز اصلى مقاومت بوده و سران اسرائیل همیشه آرزوى تضعیف آنها را در دل داشتهاند.
* در این قسمت بحث، به عنوان یک عضو از جامعه علمی لبنان، مناسب میدانم تجربیات کشور شما و نحوه برخورد رهبران سیاسى ـ دینى لبنان را با مسأله نزاعهاى طایفهاى بشنوم و آیا لبنان به عنوان یکى از آن خاکریزهاى مقاومت که اشاره کردید توانسته از خطر نزاع فرقهاى عبور کند و اگر در این کار موفق بوده است ساز و کار مدیریت نزاع چگونه است؟
** چنان که اطلاع دارید، در لبنان نیز مانند برخى مناطق مهم اسلامى، آمریکا و برخى از همپیمانانش سرمایهگذارى زیادى روى اختلافها و نزاعهاى فرقهاى کردند.
در این باره آنها از برخى افراد وابسته، یا مراکز رسانهاى هم براى به راه انداختن فتنه طایفهاى استفاده کردند. اما با وجود همه چالشها، فکر میکنم لبنان چشمانداز باثبات و درخشانى پیدا کرده است.
خوشبختانه برخى رهبران سیاسى و دینى لبنان در این مرحله از این درایت برخوردار بودند که مانع از کشیده شدن اختلافها به سمت نزاع فرقهاى و طایفهاى شوند. آنها نسبت به نقشه صهیونیست و آمریکا آگاهى دقیقى پیدا کردهاند، و همین آگاهى و درک مشترک منشأ موفقیت آینده لبنان است.
* در ارزیابى تجربه عبور لبنان از مناقشه پرمخاطره اخیر و موفقیتى که جنبش سیاسى لبنان در پرهیز از خشونت کسب کرد، برخى اعتقاد دارند که رهبرى سیدحسن نصرالله، عاملى تعیینکننده بوده است، نظر شما چیست؟
** از جهات زیاد رهبرى نصرالله بویژه مورد توجه است، او توانست در حوادث اخیر لبنان همه گروهها و طایفهها را زیر یک لواى سیاسى واحد گرد آورد و احزاب و شخصیتهاى باسابقه از طایفههاى گوناگون، اعم از مسیحى، شیعه و سنى و... را در جبهههاى واحد جمع کرد.
از طرفى نشان داد که هیچ هدف شخصى را دنبال نمیکند و در حرکت سیاسىاش در جستوجوى منافع فردى نیست، بلکه دفع خطر دشمن و قطع دخالت خارجى هدف او است.
سیدحسن نصرالله، اکنون در میان دو جبهه و مورد اعتماد همه طرفها است و چهره محبوب لبنانىها در برابر دشمنان است. جبهه تحت رهبرى او شعارها و اهداف ارزشمندى را دنبال میکنند، مانند تقویت جبهه مقاومت در برابر صهیونیستها، جلوگیرى از دخالت خارجىها، حمایت از تشکیل دولت فراگیر وحدت ملى، حفظ مناسبات دوستانه لبنان با کشورهاى اسلامی اعم از ایران، سوریه و... و رد هرگونه اختلاف و فتنه طایفهاى و مذهبى میان شیعه و سنى یا مسیحى و مسلمان، این هدفهاى مهم در واقع خواسته و آرزوى همه مسلمانان است.