گزارش گروه مطالعه مسایل عراق بیکر ـ همیلتون در میان موجی از انتظارات غیرواقعی منتشر گردید. این گزارش، به شکلی اجتنابناپذیر، امید ما را برای یافتن راهی مشخص به سوی گرداب عراق از میان برد، زیرا هیچ راهحل قطعی و واضحی برای حل مشکلاتی که با آن مواجه هستیم در آن دیده نمیشود.
اما این گزارش معامله بزرگی را محقق ساخته است. این گزارش برخی از بهترین تفکرات آمریکا را وارد یک مسیر واحد نموده و عوامل مهم و مسالهساز موجود در عراق را با وضوح و دقت ویژهای مطرح ساخته است. در این راستا، این گزارش، به فهرستبندی موضوع بحث در مورد مسایل مربوط به سیاست عراق و مشخص کردن راهحلهایی که پیش روی ماست، کمک میکند. بیش از هر چیز گزارش بیکر همیلتون به اهمیت توجه به منافع ملی آمریکا، نه تنها در عراق بلکه در کل منطقه تاکید میکند.
با وجود این، در این گزارش که اوضاع عراق در آن خطرناک و وخیم توصیف میشود، نتایج احتمالی این تحلیل چندان مورد توجه قرار نمیگیرد. گزارش بیکر همیلتون با اشاره به عدم توانایی یا عدم تمایل عراقیها در ایفای نقشی که لازم است برعهده گیرند، بیان میکند که ما هیچ راهی جز عقبنشینی و بازگرداندن نیروها نداریم، و سپس عدم توانایی عراقیها را دلیل این عقبنشینی معرفی میکند. اما گزارش، اساسا در این نقطه از ادامه باز میایستد.
بازگرداندن نیروها از عراق، پیش از آن که به گفته رییسجمهور بوش، عراق بتواند اداره خود، ثبات خود و دفاع از خود را به عهده بگیرد شکستی استراتژیک برای منافع آمریکا محسوب میگردد و احتمالا عواقب فاجعهآمیزی در منطقه و جهان بر جای میگذارد. مخالفان ما تشجیع خواهند شد و دوستان ما به شدت ناامید خواهند گشت.
ایران با عقبنشینی دشمن سرسخت خود، نفوذش را بیش از پیش از طریق حزبالله و حماس در سوریه، لبنان، اراضی اشغالی و اردن گسترش خواهد داد. دوستان عرب ما به خوبی احساس میکنند که ما آنها را در برخورد با افراطگرایی که اقدامات آمریکا در منطقه آن را شعلهور ساخته است و میتواند تهدیدی جدی برای دولتهای آنها محسوب میگردد، رها کرده و تنها گذاشتهایم.
اثرات این عقبنشینی به عراق و خاورمیانه محدود نمیشود. منابع انرژی و مسایل وابسته به اقتصاد جهانی به خطرات فزاینده مربوط خواهند شد. تروریستها و افراطیون در نقاط دیگر تشجیع خواهند گردید. و این تصور در سراسر جهان پدید میآید که اعتبار و عظمت آمریکا خدشهدار شده و اداره راسخ این کشور در حال تحلیل رفتن است و دیگر نمیتوان آن را به عنوان متحد یا دوستی قابل اطمینان ـ یا ضامن صلح و ثبات در این منطقه حساس در نظر گرفت.
لازم است به منظور جلوگیری از بروز چنین عواقب وحشتناکی، حمایت کشورهای منطقه را به دست آوریم. این حمایت درست همانند جنگ خلیج فارس در سال 1991 به سود خود آنها خواهد بود. متاسفانه در سالهای اخیر، مشارکت با آمریکا به نظر کشورهای عربی بسیار خطرناک بوده است، به گونهای که در حاشیه قرار گرفتهاند.
تلاشی کاملا جدید به منظور حل و فصل اختلاف اعراب و اسرائیل میتواند موجب تغییر اساسی حرکتهای موجود در منطقه و محاسبات استراتژیک رهبران مهم گردد. کسب پیشرفت واقعی ایران را به اتخاذ موضعی تدافعیتر وادار خواهد نمود. در این راستاست که حزبالله و حماس حامیخود را از دست خواهندداد. متحدان آمریکا نظیر مصر، عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس اقداماتی به منظور برقراری ثبات در عراق اتخاذ خواهند نمود و در نهایت عراق در نظر همگان به عنوان کشوری که نقش مهمیدر ایجاد امنیت منطقهای دارد شناخته خواهد شد.
در حال حاضر رهبران عرب قاطعانه قصد حل و فصل این اختلاف 50 ساله را دارند. نخستوزیر اسرائیل، اولمرت، نیز احتمالا چنین قصدی دارد. امنیت طولانی مدت کشور وی با حل قطعی این مساله محقق خواهد شد. با وجود این، تنها رییسجمهور آمریکا میتواند آنها را بر سر یک میز بکشاند. از سرگیری روند صلح اعراب و اسرائیل نمیتواند اسرائیل را بر آن وا دارد که امتیازاتی اعطا کند یا فلسطینیان را به تسلیم شدن مجبور نماید. بخش عمدهای از مسایل مربوط به حل و فصل این اختلاف در نتیجه مذاکرات سال 2000 و نقشه راه سال 2002 مورد توافق قرار گرفته است آن چه لازم است این است که رییسجمهور آمریکا سران عرب و اسرائیل را به منظور رسیدن به نتیجهای که به صورت علنی مورد توافق طرفین باشد به برگزاری نشستی دعوت کند.
در مورد سوریه و ایران نیز ما نباید از گشایش راههای ارتباطی بیمیداشته باشیم، اما نباید به منظور استفاده از آنها به عنوان طرفهای مذاکره شتابزده عمل کنیم، به علاوه این دو کشور، منافع، انتظارات و نقاط قوت متفاوتی دارند. دست یابی به سوریه به همراه ایران چندان آسان نیست، و بنابراین با کنار زدن ایران میتوان به این کشور نزدیک شد. هم چنین سوریه منافع بسیاری از حل مناقشات خود با اسرائیل به دست میآورد و در داخل کشور با مشکلاتی مواجه است که پس از رفع اختلافات، رویارویی با آنها آسانتر میگردد. در صورتی که ما بتوانیم پیش از افزودن سوریه به فهرست کشورهای مذاکره کننده پیشرفتی در جبهه فلسطین به دست آوریم، از سنگینتر کردن بار مذاکرات اسرائیل خواهیم کاست و انگیزههای دمشق را برای مذاکره جدی افزایش خواهیم داد.
وضعیت ایران متفاوت است. شاید قرار دادن ایران به عنوان جزو لاینفک استراتژی منطقهای از همان آغاز عاقلانه نباشد. با مساله هستهای نیز باید در مسیر جداگانهای برخورد کرد. ایران در موقعیت مطلوب فعلی، در جهت آسانتر کردن مسایل برای ما منافع اندکی پیش رو دارد. با وجود این، در صورتی که ما قاطعیت خود را مشخص نماییم و سایر کشورهای منطقه نیز نقش بیشتری در برقراری ثبات در عراق ایفا کنند، مقامات ایرانی احتمالا تمایل فزایندهای برای برگزاری مذاکرات جدی نشان خواهند داد.
همزمان با برگزاری مذاکرات مربوط به روند صلح اعراب و اسرائیل، ما باید به منظور ایجاد تحرکاتی در راستای برقراری صلح و تشکیل دولت متحد در عراق پارامترهای سیاسی چندی در این کشور در نظر بگیریم. سایر راهحلهای پیشنهاد شده، نظیر راهحل 80 درصدی که گروههای سنی را مستثنی میکند، یا تقسیم این کشور به سه بخش، نه تنها با برقراری صلح سازگار نیستند بلکه مطمئنا راه را برای اختلافات گستردهتر منطقهای هموار میسازد و باید از آنها اجتناب کرد.
نیروهای آمریکایی باید به تدریج از مداخله در درگیریهای فرقهای دور شوند. این وظیفه لزوما بر عهده نیروهای عراقی است، هر چند که ممکن است برای انجام این کار چندان آماده نباشند. نیروهای ما باید به منظور آموزش ارتش عراق، حمایت و پشتیبانی، مبارزه با شورشیان، کاهش مداخلات خارجی و کمک به ارایه حمایتهای زیرساختی آماده شوند.
این کار بدین مفهوم نیست که حضور آمریکا باید کاهش یابد. در واقع، در آیندهای نزدیک عکس این مساله اثبات میگردد، با وجود این هرگونه افزایش در توان نیروها باید در راستای تحقق ماموریتهای ویژه و مشخص صورت گیرد. افزایش کلی احتمالا تغییر ملموسی در شرایط به وجود نمیآورد و در نتیجه به افزایش درخواستها برای بازگرداندن نیروها منجر خواهد شد.
اما نکته اصلی این است که بازگرداندن نیروهای جنگی نباید به عنوان هدف سیاست در نظر گرفته شود، بلکه باید به عنوان نتیجه تغییرات در استراتژی ما و موفقیت تلاشهای ما مورد توجه قرار گیرد.
همچنان که ما به تلاشهای خود برای برخورد با این مشکل بزرگ در عراق ادامه میدهیم، باید همواره به یاد داشته باشیم که این مساله، مسالهای نیست که در صورت دشوار بودن ادامه مسیر بتوان آن را رها کرد.
آن چه در خطر است، عراق و ثبات خاورمیانه نیست، بلکه تصور جهانی از اعتبار آمریکا به عنوان شریکی در این دنیای سرشار از مشکل است. ما نمیتوانیم شکست در این آزمون را امتحان کنیم.
برنت اسکو کرافت مشاور امنیت ملی رییسجمهور جرالد فورد و جرج بوش پدر بود.
در حال حاضر وی رییس انجمن سیاست بینالملل است.