تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۳۸۱۴۹

مهدى فیروزکوهى
به دنبال وقوع تحولات عدیده در نظام دیپلماسى جهان و روابط بین‌الملل پس از کنگره وین و ایجاد مفاهیم جدید از قدرت در سطح امپراطوریهاى جهان، روند تحولات جهانى به نفع کشورى دور از متن و واقع در حاشیه آن زمان یعنى ایالات متحده آمریکا به سرعت طى شد.
و در سال ۱۹۰۱ در آغاز قرن بیستم و همزمان با به قدرت رسیدن تئودور روزولت از حزب جمهوریخواه در آمریکا، رویه دخالت این کشور در حوزه نفوذ خود ـ آمریکاى مرکزى و جنوبى ـ آغاز گردید. وى با ارایه طرحى به نام Amendment تمام سیاست‌هاى داخلى، خارجى و حتى تمام قراردادهاى بین‌المللی کوبا را دیکته نمود و به عنوان نخستین دستاورد آمریکا موفق شد جزایر Plan را از کوبا به قیمت ۴۰۰۰ دلار در ماه اجاره نماید که تا به امروز مقر پایگاه guatanamo bay نظامی ‌آمریکا بوده است.
از آن تاریخ تا به امروز تاریخ زیاده خواهى‌هاى آمریکا پر رنگ‌تر از قبل بوده است. این کشور از آغاز قرن بیستم تا آغاز جنگ جهانى اول سیاست خود را بر پایه دکترین مونروئه بنا نموده و به عنوان پلیس بین‌الملل در جمهورى‌هاى موز ـ نامی‌ که به کشورهاى آمریکاى مرکزى و بعضا جنوبى اطلاق می‌شد ـ عمل نمود.
در طى این مدت میزان دخالت‌هاى نظامی ‌آمریکا در کشورهاى آمریکاى مرکزى به حدى است که عملا تمامی ‌روساى جمهور آن کشور اعم از تئودور روزولت (۱۹۰۱ـ۱۹۰۹)، ویلیام تاف (۱۹۱۳ـ۱۹۰۹)، ویلسون وودرو (۱۹۲۱ـ۱۹۱۳) به لشکرکشى به جمهورى‌هاى موز پرداختند؛ در سال ۱۹۰۳ نیروى دریایى آمریکا وارد هندوراس شد. در سال ۱۰۹۴ ارتش آمریکا وارد جمهورى دومینیکن شد. در سال ۱۹۰۷ ارتش آمریکا وارد نیکاراگوئه و سپس وارد هندوراس شد. در سال ۱۹۱۵ و در آغاز جنگ‌هاى موسوم به جنگ مور نیروى دریایى آمریکا دوباره وارد نیکاراگوئه شد. در سال ۱۹۱۲ آمریکا خانواده سوموزا دیکتاتور معروف نیکاراگوئه را به قدرت رسانید ـ که تا زمان سقوط دیکتاتور دست‌نشانده آمریکایى در ایران ـ محمدرضا پهلوى ـ در سال ۱۹۷۹ در روى کار بود و تنها از این مدت آمریکا ۲۱ سال در جنگ داخلى این کشور ۱۹۳۳ـ۱۹۱۲ در کنار دیکتاتور سوموزا به سرکوب مردم نیکاراگوئه پرداخت. در سال ۱۹۱۱ در خلال جنگ داخلى هندوراس ارتش آمریکا دوباره وارد این کشور شد. در سال ۱۹۱۵ در‌هائیتى به دخالت نظامی ‌پرداخت. در سال ۱۹۱۶ وارد جمهورى دومینیکن شد. در سال ۱۹۱۸ قسمت‌هایى از پاناما را به اشغال در آورد.
ویلسون که عامل ورودى آمریکا به جنگ جهانى اول در ۷ دسامبر ۱۹۱۷ بود، وارد درگیرى محدود با امپراتورى اتریش ـ مجارستان شد. وى بعدها با صدور اعلامیه‌اى ۱۴ ماده‌اى با عنوان حق تعیین سرنوشت خود توسط ملت‌ها در واقع براى تجزیه امپراتورى‌ها مخصوصا امپراتورى ارتش ـ مجارستان تلاش کرد. به اعتقاد معاون وى، ویلسون اعتقادى به حق تعیین سرنوشت ملى نداشت و صرفا براى تضعیف آن امپراتورى در مقابل آمریکا چنین اعلامیه‌اى صادر نموده بود.
در مجموع آمریکا که فرصت کسب مستعمره در غرب و شرق و افریقا را از دست داده بود با دکترین مونروئه سعى در ایجاد امپراتورى آمریکا در آن منطقه از جهان نمود و با اعمال نفوذ سیاسى و اقتصادى در کشورهاى حوزه کارائیب و جمهورى‌هاى موز رژیم‌هاى دست نشانده خود را روى کار آورد.
در سالهاى بعد از جنگ جهانى اول نیز پس از روى کار آمدن وارن ‌هاردینگ (۱۹۲۱ـ۱۹۲۳) ارتش آمریکا در ۱۹۲۱ بار دیگر پاناما را اشغال کرد، در سال ۱۹۲۲ با ناسیونالیست‌هاى ترکیه در ازمیر درگیر شدند در همان سال نیروى دریایى آمریکا با اعزام به چین علیه ناسیونالیست‌هاى چینى تا سال ۱۹۲۷ به مبارزه پرداخت. در سال ۱۹۲۳ براى بار سوم هندوراس را اشغال نمود.
این مقطع در واقع آغاز مداخله و زمینه سازى رهیابى آمریکا در عرصه بین‌الملل بود. ارتش آمریکا در نیکاراگوئه و پاناما چندین بار مداخله نمودند. اما رئیس Cakvin cooldige (بعدها در زمان ۱۹۲۳ـ۱۹۲۹) چون معتقد به دخالت آمریکا در امور نظامی ‌نبود تنها یک بار در سال Herbert hoover (جمهور بعدى ۱۹۲۹ـ۱۹۳۳) ۱۹۳۲به الساروادور لشکرکشى کرد.
مصادف با آغاز و پایان خونین‌ترین جنگ قرن بیستم (۱۹۴۵ـ۱۹۳۳) franklind. Roosevelt دوران ریاست جمهورى ـ جنگ جهانى دوم ـ بود. وى با دخالت مستقیم در جنگ در کنار متفقین در ۸ دسامبر ۱۹۴۱ در کنار انگلستان به ژاپن اعلام جنگ داد. وى سپس در ۱۱ دسامبر با آلمان وارد جنگ شد و در ۶ ژوئیه ۱۹۴۴ پس از شکست ژاپن در کنار نیروهاى انگلیس و کانادا در ساحل نرماندى فرانسه وارد جنگ با آلمان شد.
در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ پس از پنج سال تلاش در قالب طرح (۱۹۴۵ـ۱۹۵۳) harry s Truman در حضور یکصد نفر از اندیشمندان در صحراى آلاموگودور در منطقه صحراى مکزیکو آزمایش شد تا برترى قدرت آمریکا در عرصه بین‌الملل به اثبات برسد و تثبیت شود.
پس از تسلیم آلمان در مه ۱۹۴۵ ترومن در کنفرانس لپت رام پیرامون اروپاى بعد از جنگ حضور یافت و زمینه‌هاى حضور آمریکا در اروپا تثبیت شد.
وى سپس در چین (سرکوب چیانکایچک ـ۱۹۴۷) و برافروختن جنگ کره در ۱۹۵۰ و دخالت در درگیرى هند و چین که تا ۱۹۵۳ ادامه داشت دخالت داشت.
آمریکا که در ابتداى جنگ جهانى دوم نیز اعلان بى‌طرفى کرده بود با دارا بودن تولیدات انبوه نظامی ‌به رونق اقتصادى خوبى دست یافت و با هدف تداوم روند رو به رشد اقتصادى و با عنوان ایجاد بازار مصرف براى تولیدات نظامی ‌با قانون وام و اجاره به همراهى با متفقین پرداخت خاک ایران براى کمک متفقین به شوروى که در آستانه شکست از the lend lease act و اجازه آلمان در استالینگراد قرار داشت اشغال شد.
آمریکا در روند بازسازى اروپا هم شرکت نمود. آنها را (marshall plan) در مراحل بعد از جنگ نیز با طرح مارشال مقروض نمود.
سنگ بناى مداخله آمریکا در امور کشورهاى جهان در این دوره بنا نهاده شد. آمریکا با به دست گرفتن حق وتو در سازمان ملل متحد برترى و زمینه مداخله آشکار خود را فراهم نمود و با اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸ عملا مرکز نفوذ صهیونیزم به ایالات متحده انتقال یافت و این قدرت در کنار اتحاد جماهیر شوروى به تقسیم جهان پرداخت.
از آن روز تا به امروز در ۲۴ کشور نیز مداخله نظامی ‌نموده است که در ویتنام به طرز فجیعى شکست خورد. این کشورها عبارتند از: چین ۱۹۴۶ـ 1945، کره ۱۹۵۳ ـ1950، چین ۱۹۵۳ـ۱۹۵۰، گواتمالا 1954، اندونزى 1958، کوبا۱۹۶۰ـ 1959، گواتمالا۱۹۶۰، کنگو ۱۹۶۴، پرو ۱۹۶۵، لائوس۱۹۷۳ ـ 1964، ویتنام ۱۹۷۳ـ 1961، کامبوج ۱۹۷۰ـ 1969، گواتمالا ۱۹۶۹ـ 1967، گرانادا 1983، لیبى 1986، السالوادور دهه 1980 ، نیکاراگوئه دهه 1980، پاناما 1989، عراق ۱۹۹۹ـ 1991، سودان 1998، افغانستان ۱۹۹۸ در کنار طالبان، یوگسلاوى 1991، افغانستان ۲۰۰۱ بر علیه طالبان
عراق ۲۰۰۳
البته سابقه شرارتها و مداخلات نظامی ‌آمریکا در ایران خود فهرست جداگانه‌اى می‌طلبد. مداخلات آمریکا در کودتا ۲۸ مرداد، ۱۳۳۲، تحریک تجزیه‌طلبان، مداخله نظامی ‌در طبس، کودتاى نوژه همدان، تحریک و پشتیبانى صدام در جنگ با ایران، ساقط نمودن هواپیماى مسافربرى ایران در خلیج فارس و...صرفا بخشى از فهرست کتاب قطورى است که جنایات آمریکا را در خود خواهد داشت.
صرف نظر از وابستگى آمریکا به حیات دیکتاتورها در منطقه خاورمیانه و وابستگى آنان براى حفظ بقاى حکومت خود به آمریکا (وابستگى دو سویه) بیدارى اسلامی ‌پدیده‌اى غیرمقبول براى آمریکاست. با فراگیر شدن روند بیدارى اسلامی ‌در کشورهاى خاورمیانه که آماج عرصه دیپلماتیک ابرقدرتهاى معاصر گشته است، نقشى خانمان برانداز براى استعمارگران قرن جدید ایفا می‌کند.
خیزش امواج بیدارى اسلامی ‌و مبارزه با استعمارگران غربى، دولتهاى وابسته منطقه و اربابان آنها را هراسناک نموده است. نیاز امپراتورى قرن ۲۱ به انرژى و به ویژه نفت در این قرن از سویى و وجود منابع غنى معدنى و انسانى در این منطقه اشغالگران را بر حفظ سران سرسپرده آن دول وادار نموده است تا با بهره‌گیرى از آنها به استثمار خود ادامه دهد.