آنتونی شدید
ترجمه: عادل عبداللهی
اول قهوه و پس از آن خرما آوردند. در آن هنگام امیر طلال، فرزند بنیانگذار عربستان سعودی و کسی که مدتی طولانی مورد انزجار خانواده حاکم بر عربستان بود، خنده نامانوسی کرد و گفت: «خرما و شیر شتر چیزی است که ما با آن زندگی میکردیم.»و این گفته اوست: «برای پیشرفت باید بعضی مواقع به گذشته نیز نگاه کرد.» طلال مردی است بلندقد و ۷۵ ساله که به رغم سالخوردگیاش هنوز نیز اعجابانگیز به نظر میرسد. در حالی که مشغول کشیدن سیگار است میتوان نشانههایی از مبارزه طلبی را در او مشاهده کرد و از نظر اطلاعات نیز تا حدودی، و البته به صورتی کاملاً هوشیارانه، از جانب مشاورین خود راهنمایی میشود. با این وجود کمر درد او را تا حدودی ضعیف کرده و امروزه او تنها نام مردی را دارد که زمانی در عربستان سعودی به «امیر سرخ» شهرت داشت. رنگ سرخ حاکی از سیاستهای طلال بود: مردی چپ گرا که در دوران جوانی گرایشاتش او را به مخالفت علیه خاندان حاکم سعودی برانگیخت، رژیم حاکم را به لرزه در آورد و باعث شد تا او را به لبنان و مصر تبعید کنند. این روزها صدای او کمی ضعیفتر به نظر میرسد که شاید عامل این امر ناکامیهایش باشد. اما با این وجود سخنان او درباره خانواده اش به صورت قابل توجهی تکرار همان حرفهای قبلیاش است. او در حالی که در کاخ فخریه نشسته در مورد برادران و پسرعموهایش میگوید: «در این کشور این خانواده حاکم و فرمانروا هستند و این کار نمیتواند به همین صورت ادامه پیدا کند و اگر قرار است که تغییری در نظام پادشاهی این کشور داده شود باید در ماهیت قدرت و حکومت نیز تغییراتی ایجاد شود.»طلال کارهای فراوانی انجام داده است؛ به مدت پنجاه سال به عنوان یکی از چهرههای آزادی خواه از درون محسوب میشد؛ انسان بشردوستی که بیرحمی را، که روزی آن را از سیاست دور میداشت، در کار خود وارد کرده است و کوره امید آزادی خواهانی است که بسیاری از آنها معتقدند انجام تغییرات در این کشور تنها تحت حمایت دین و نوین سازی آن قابل اجرا است و این امر از طریق مذاکرات پیرامون موضوعات دنیوی از جمله جامعه مدنی و حقوق فردی قابل اجرا نیست.
با این وجود شاید بتوان گفت که جالبترین موضوع این است که طلال فرآیند اصلاحات دموکراتیک موجود در دنیای عرب را مورد بحث قرار میدهد، که اخیراً نیز از سوی دولت بوش مورد تاکید قرار گرفته است و زمینهای گستردهتر و ماندگارتر را به تصویر میکشد. وی بیشتر با مسائل مربوط به تجربه سر و کار دارد تا وعده و وعید. در خواستههای طلال برای ایجاد تحولات در عربستان سعودی نسبت به خواستههایش در دهههای ۱۹۵۰ و،۱۹۶۰ که در آن زمان نقش او به عنوان یک دلسوز کمونیست رد شد تغییری ایجاد نشده است. او یکی از منتقدین سیاستهای آمریکا است و آخرین مورد از ضعفهای سیاست آمریکا را فاجعه عراق میداند. از نظر طلال خود درگیری در عراق چیز جدیدی نیست بلکه تنها مبارزان این جنگ تغییر پیدا کردهاند. و در سخنان او نوعی حقانیت نسبت به گفتههای خودش مشاهده میشود که معتقد است امروزه دیگر اهمیتی ندارند. او میگوید:«این جهان است که عوض شده است نه من و گذشت زمان صحت گفتههای مرا اثبات کرده است.»او میافزاید: «بعضی از افراد خانواده مخالف آن افکار بودند. ولی اکنون آنها مشغول صحبت در آنباره هستند.»این روزها طلال از قانون اساسی حمایت میکند که سلطه مطلق قانون را محدود میکند:«قراردادی اجتماعی فیمابین مردم و حاکمان». او میگوید که امروزه پارلمان ارگانی ضعیف و انتصابی است تا انتخابی که به اصطلاح شورای مشورتی نامیده میشود. و تنها بخش کوچکی از این شورا توسط مردم انتخاب میشوند. این شورا دارای حق سرپرستی، تخصیص بودجه، نظارت بر فعالیتهای دولت و استیضاح وزرا است.
طلال در مورد مسئله زنان در حالی که سرش را تکان میدهد میگوید: «ما در حال حاضر بیش از دو میلیون دانش آموز دختر داریم. آنها بعد از فارغالتحصیلی چه کاری میتوانند انجام دهند؟ ما دو انتخاب داریم. یا میتوانیم مدارس دخترانه را تعطیل کرده و به آنها اجازه تحصیلی ندهیم یا این که موقعیت شغلی آنها را فراهم کنیم.»او میخندد و میگوید: آیا میتوانید تصور کنید که زنان در عربستان سعودی حق رانندگی ندارند؟ او به موارد مورد اعتراض خود ادامه داده و میگوید: «تندرویان مذهبی از پیشرفت کار جلوگیری میکنند. بزرگان دینی این کشور، که برای مدت طویلی از هم پیمانان خانواده خود او بودند، باید همزمان با تشکیل قوههای قضائیه، مجریه و قانون گذاری در این کشور از صحنه کنارهگیری میکردند. او میگوید طی این مدت عربستان سعودی باید فرآیند انتقال سلطنت از پسران سالخورده بنیان گذار پادشاهی را به نوههای او تعیین میکرد. و این کار باید پیش از شروع رقابت قریبالوقوع موجود بین شاخههای مختلف مجلس سعودی اتفاق بیفتد. میگوید: «هنوز هم هدف ما این است که مردم در تشکیل نظریات و فرآیند تصمیم گیری حضور داشته باشند». و کلماتی مشابه در نقطه عطفی دیگر: «حالا دیگر از اندیشه مبهم امیر سرخ، لقبی که آمریکاییها به من داده بودند، رهایی پیدا کردهام.»طلال به فرزند محبوب عبدالعزیز ابن سعد، جنگجوی بیابان که در بین سالهای ۱۹۰۲ تا ۱۹۲۵ ارتشی از خشکه مذهبیها را در فتح قسمت عظیمی از شبهجزیره عربستان به میدان اعزام کرد، معروف است. عبدالعزیز در سال ۱۹۳۲ به پادشاهی رسید و سرانجام صاحب طلال و ۳۵ وارث شناخته شده دیگر شد که همگی حاصل ازدواجهای او با دختران قبایل متعدد و سرکش عربستان بودند که همین امر به روابط او با این قبایل استحکام بخشید. مادر طلال یک خدمتکار بود، که بنابر بعضی گفتهها اصلیت قفقازی و بنا بر گفتههای دیگر اصلیت ارمنی داشت، که در نهایت به همسر مورد علاقه عبدالعزیز تبدیل شد. طلال کودک بسیار تیز هوشی بود و اوقات خود را در بیروت سپری میکرد و سرانجام در آنجا با منا الصلح دختر اولین نخستوزیر پس از استقلال لبنان ازدواج کرد. (و یکی از بچههای آنها به نام ولید ابن طلال است که امروزه یکی از سرمایهگذاران میلیاردر عربستان است. لبنان به عنوان مقدمهای برای آرمانهای مربوط به کل کشورهای عربی طلال محسوب میشود. و این آرمانها از طرف خانواده بزرگ صلح نیز مورد حمایت قرار میگرفتند و نمونه ای بودند از گرایشات جهان. شهر بیروت که در حال شکل گرفتن بود. پس از مرگ عزیز در سال ۱۹۵۳ عربستان در سالهای بعدی دچار هرج و مرج و ناآرامیشد. و قدرت به دست سعد ابن عبد العزیز بزرگترین فرزند سعد افتاد. پادشاه جدید فرد ولخرجی بود که مهارت او در گشاده دستی نسبت به قبایل از اداره امور کشور قوی تر بود. چیزی نگذشت که برادرانش نسبت به حکومت او معترض شدند و طلال در خلال این رقابت راه را برای نفوذ خود باز کرد. در ابتدای کار عبدالله، امیر کنونی عربستان، یکی از متحدین بود ودر زمان وزارت او طلال شروع به واردکردن فشار برای اصلاحاتش کرد و این اصلاحات عبارت بودند از: تدوین قانون اساسی، برگزاری انتخابات، تشکیل پارلمان و آزادی مطبوعات. به طور دسته جمعی او و متحدانش به «امر آزاد» شهرت یافتند و این اسم از افسران آزادی که در سال ۱۹۵۲ حکومت مصر را برانداختند گرفته شده بود.
و در نهایت رهبری این افسران را جمال عبدالناصر به عهده داشت و او اکنون اقرار میکند که خیلی تند پیش میرفتند. طلال میگوید: «خیلی جوان بودیم و انجام ۱۰۰درصد امور را میخواستیم. اما اگر ما حتی به ۵۰ درصد و یا ۶۰ درصد میرسیدیم میتوانستیم موفق شو یم.»سعد، پادشاه عربستان، ایده تدوین قانون اساسی را نپذیرفت و طلال با چاپ مقالاتی در روزنامههای مصر و لبنان به شدت از این تصمیم انتقاد کرد. و زمانی که طلال در سال ۱۹۶۱ برای انجام تعطیلات به بیروت رفته بود سعد از این فرصت استفاده کرده و در اقدامی علیه طلال او را عنصری نامطلوب نامید. طلال رودررویی خود در سفارت عربستان در بیروت را به یاد میآورد که سفیر عربستان از او و برادرانش خواست تا اسناد سفر خود را به او نشان دهند. «من گفتم چه دلیلی دارد؟» او گفت:«دلیل خاصی ندارم. این فقط دستور پادشاه عربستان است.» گفتم «اگر گذرنامه جزء اموال سعد محسوب میشود این کار را انجام بده. ولی اگر جزء اموال عربستان به حساب آید من کاملاً حق نگهداری آن را دارم» و گذرنامه را به او دادم.برخلاف عقل سلیم سعد، طلال و چهار برادرش در سال ۱۹۶۲ از ناصر تقاضای کمک کردند و در آن زمان ناصر نسلی از مردم را با وعدههای اتحاد کشورهای عربی، آزادی فلسطین و محکوم سازی رژیمهایی مانند عربستان سعودی، که در نظر او حالتی واپس گرا داشتند، مات و مبهوت کرده بود. برخلاف بسیاری از افراد خانواده سلطنتی عربستان طلال شیفته رئیسجمهور مصر شد، و میگوید که امروز همچنین حسی دارد ... اما ترس از آن دارد که مورد استثمار واقع شود. طلال میگوید: «من به ناصر گفتم ما فقط برای گرفتن گذرنامه آمده ایم و میخواهیم به لبنان برویم. من قصد ماندن در کنار او را نداشتم. من سیاست و طرز فکر او را میدانستم. او به من گفت ۵۰۰ گذرنامه برایت تهیه میکنم.» تا دو ماه از گذرنامهها خبری نشد و در طی این مدت طلال در رادیو صدای عرب فعالیت میکرد که از قاهره پخش میشد و بعضی مواقع نیز صدای گوش خراش ناصر را پخش میکرد. سخنرانیهای او در خصوص محکوم سازی حاکمان عربستان سعودی و تلاش او برای ایجاد اصلاحات در این کشور بود و همین امر نیز به شهرت او به عنوان امیر سرخ اعتبار بیشتری بخشید و دو سال دیگر تا بازگشت او به عربستان زمان باقی مانده بود. برای چندین سال تلاش خاموش ماند و طی این مدت در حال جمع آوری ثروت و اداره یک موسسه خیریه بود. اما در سالهای اخیر و معمولاً از کاخ فخریه او فشار برای انجام اصلاحات را از سر گرفته است و از نظر او خانوادهاش میتوانند از طریق تعریف دوباره نقش او منجر به تغییراتی شوند. او در حالی که در کنار تصویر شجره خانوادگی خود نشسته میگوید: «در قرن ۲۱ پادشاه باید نگهبان قوانین باشد. اما این قوانین و مصوبات نیز باید از طرف مردم تصویب شده باشند و این مردم هستند که میبایست نمایندگان پارلمان را انتخاب کنند.» او هنوز هم نسبت به اهداف ایالات متحده بدگمان است و طی سفر هفته پیش خود به مصر در دانشگاه آمریکاییهای قاهره سخنرانیای ایراد کرد. خیلی آرام به نظر میرسید با کت شلواری تیره رنگ و کراواتی قرمز آلبالویی. در یک جا او زنان حاضر در جلسه را تشویق به پرسیدن سئوالاتی میکرد و همانند فعالیتهای ۴۵ سال پیش خود، سعی میکرد تا نیازهای کشور خود به اصلاحات را از سیاستهای آمریکا در این منطقه جدا سازد. طلال با اشاره به موفقیت فعالان سیاسی اسلامگرا در انتخابات اخیر مصر و سرزمینهای فلسطینی میگوید: «آیا آمریکا واقعاً خواستار برگزاری انتخاباتی مستقیم و بیشبهه است تا بدین وسیله مردم بتوانند خود تصمیم بگیرند که چه کسانی بر آنها حکومت کنند؟ و یا این که آیا ما سعی در برگزاری انتخابات به نحوی داریم که با منافع آمریکا در یک راستا باشد؟»در سیاستهای ریاکارانه مجلس سعد جایی برای طلال وجود ندارد. او یکی از اعضای شورای خانواده و یکی از اعضای ۱۸ نفره دارای نفوذ از نوادگان عبدالعزیز و دیگر شاخههای خانوادهاش است.
بعضی افراد بر این اعتقاد هستند که عبدالله از او حرف شنوی دارد و شاهزاده ترکی، پسر شاه نیز میگوید که او جلسات هفتگیای را با پدرش برگزار میکند و این امر امیدی به محفل کوچک آزادیخواهان میبخشد. بشر بخیت، اقتصاددان و نامزد انتخابات شهرداری سال پیش میگوید: «همه چیز طبق مراد اوست. او فقط ۴۰ سال زودتر اقدام کرده بود.» دیگران هرگونه نفوذ خاص او را مورد تردید قرار میدهند و در خلوت بعضی از شاهزادگان با حالتی کینهتوزانه به گذشته طلال نگاه میکنند. او به عنوان فردی آزادیخواه، در کشوری که حکومت را با ادعای مشروعیت دینی به دست گرفته است، همانند فردی تکرو و یاغی به نظر میرسد. عادل الطریفی روزنامهنویس و نویسنده عربستانی میگوید: «حتی یک روحانی که دارای صراحت کلام بوده و از اقلیت نیز هست، نسبت به طلال مورد توجه بیشتری از دولت قرار میگیرد.» طلال که کمی هم گوشش سنگین شده است ادعای نفوذ و سرشناسی نمیکند. او این روزها برای توصیف پادشاه جملهای را که معمولاً در مورد بوش به کار میرود نقل میکند: «او قبل از ریاست جمهوریاش فردی ساده و بیشیله بود اما اکنون در زمان رئیسجمهوریاش به طرزی عجیب رفتار میکند.» و طلال در انتهای سخنانش آماده گرفتن عکس شد و با بیمیلی تصمیم به بستن سربند سفید و سنتی خود گرفت و گفت: «از پوشیدنش نفرت دارم.»