تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۳۸۱۸۶


 اسرافیل امیری

دارفور، منطقه‌ای بسیار محروم و فقیر واقع در غرب کشور سودان است که وسعت آن حدود 500 هزار کیلومتر مربع است. حدود 5 میلیون نفر از جمعیت 35 میلیونی سودان در این منطقه زندگی می‌کنند همچنین همه مردم دارفور، مسلمان هستند.

دارفور قبل از الحاق به سودان در سال 1916 میلادی، منطقه‌ای مستقل بوده که همواره در برابر هجوم قدرت‌های بزرگ روزگار خود، پایداری کرده است. ساکنان دارفور به دو گروه نژادی عرب (شمال دارفور) و آفریقایی سیاه (جنوب و غرب دارفور) تقسیم می‌شوند. کشاورزی و دامداری، آن هم به شکل قدیمی و بدوی دو شغل اساسی و عمده اهالی دارفور است.

بحرانی که از اوایل سال 2003 گریبانگیر این منطقه شد و باعث کشته شدن بیش از 200 هزار نفر و آواره شدن بیش از 2 میلیون نفر گردید، ریشه در برخی عوامل که بخشی از آن تاریخی و برخی دیگر مربوط به سالهای اخیر است، دارد. به اعتقاد آگاهان سیاسی، خشکسالی پی‌درپی و پیامدهای آن، منازعات قبیله‌ای بر سر چراگاه‌ها، آب و زمین، غارت‌های مسلحانه و یورش به روستاها همزمان با خشکسالی دهه 80 اختلاف و تضاد بین دو گروه نژادی اعراب و آفریقایی سیاه در دارفور، بی‌مهری حکومت نسبت به اهالی دارفور، عدم بهره‌مندی از ثروت و قدرت، عقب‌ماندگی از روند توسعه کشور، حمایت دولت از اعراب منطقه و چشم‌پوشی از خواسته‌های سیاهان دارفور، دامن زدن به اختلافات قومی از سوی کشورهای چاد و آفریقای مرکزی، وجود منابع عظیم نفت و گاز و عدم توانمندی دولت در بهره‌برداری از آن، برقراری صلح در جنوب و کوتاه آمدن دولت مرکزی سودان در برابر مطالبات جنوبی‌ها، الگوبرداری‌ اهالی دارفور از روند صلح جنوب و نیز اقدام دولت مرکزی در مسلح کردن گروهی عرب تبار تحت عنوان «جنجویدها» و عملکرد خشونت‌آمیز آنان که موجبات نارضایتی و بدبینی مردم نسبت به دولت را فراهم کرد، از جمله عوامل تاریخی ریشه‌های بحران در دارفور عنوان شده است.

پس از اوجگیری بحران دارفور، دولت مرکزی تلاش کرد از بین‌المللی شدن بحران جلوگیری کرده و مانع از دخالت کشورهای غربی در این بحران شود اما ابعاد انسانی و مادی بحران چنان گسترده بود که علیرغم تصور دولت سودان، به زودی توجه سازمان‌ها و کشورها متوجه دارفور گردید و تحولات آن در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفت. پس از آن تلاش‌های منطقه‌ای و جهانی به منظور حل‌وفصل اختلافات آغاز شد و نشست‌هایی در چاد، لیبی، اتیوپی، فرانسه و نیجریه برپا گردید تا به راه‌حلی برای برقراری صلح دست یابند.

مهمترین نقش را در این میان اتحادیه آفریقا ایفا کرده و با مدیریت 8 دور مذاکرات صلح در «ابوجا» سرانجام موفق شد پیمان صلحی را بین دولت مرکزی و مهمترین گروه شورشی دارفور به امضا برساند و تا حدودی آرامش را به منطقه باز گرداند. در حالی که برخی از طرف‌های درگیر در بحران تصور می‌کردند با این اقدام اتحادیه آفریقا صلح در منطقه دارفور برقرار خواهد شد اما دست‌های پنهان و نیت‌های سلطه‌جو مانع حل‌وفصل این بحران شد چرا که آنها به دنبال دست‌یابی به منابع این منطقه و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده خویش بوده و هستند.

یکی از بازیگران جهانی که طی سالهای اخیر در سودان، تحولات جنوب این کشور و بحران دارفور نقش برجسته‌ای را ایفا کرده ایالات متحده آمریکا است آمریکا با اعمال فشار به دولت مرکزی و مجبور کردن دولت عمرالبشیر به برقراری «صلح جنوب» توانستند به هدف خویش که همان جدا کردن جنوب مسیحی از شمال مسلمان بود دست یابند. هم اکنون نیز بحران دارفور بهانه دیگری است تا این کشور حضور و نفوذ خویش را در سودان گسترش داده و نسخه جنوب را برای دارفور تجویز کند.

از زمان اوجگیری بحران دارفور، آمریکا تلاش کرد با اطلاق عنوان نسل‌کشی در دارفور، موضعگیری‌های تند، اعزام مقامات رسمی این کشور به سودان و دارفور و اعمال فشار از طریق سازمان ملل، شورای امنیت و گروه‌های حقوق بشری جهانی بر دولت مرکزی سودان، این کشور را مجبور به تن دادن به خواسته‌های جهانی کند.

نکته قابل توجه اینکه همه حساسیت‌های آمریکا نسبت به بحران دارفور دستیابی به اهدافی است که در این منطقه از جهان برای خویش ترسیم کرده است، از سال 1956 که حکومتی رادیکال، انقلابی و اسلامگرا در سودان بر سر کار آمد، جایگاه این کشور در سیاست خارجی آمریکا از اهمیت قابل ملاحظه‌ای برخوردار شد. تحولات سال‌های اخیر به ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر و حضور بن‌لادن در سودان در سالهای قبل از 2000 باعث شد تا توجه و تمرکز آمریکا بر این کشور بیشتر شود و نسبت به تحولاتی که در این کشور اتفاق می‌افتد بی‌تفاوت نباشد. از سوی دیگر با نگاهی به سند راهبرد ملی مبارزه با تروریسم که اخیراً منتشر شد و سودان نیز در این سند  به‌عنوان یکی از کشورهای حامی تروریسم مطرح شد، می‌توانیم به عمق حساسیت‌های آمریکا به سودان پی ببریم. موقعیت برجسته ژئوپلتیکی سودان در شاخ آفریقا و کرانه دریای سرخ  به‌عنوان یکی از دروزاه‌های مهم ورود به قاره آفریقا از دیگر ویژگی‌های مهم سودان است. این کشور که محل تلافی و برخورد دو رویکرد مذهبی و فرهنگی مسیحی و مسلمان بین شمال آفریقا و جنوب این قاره است، مورد توجه سیاستگذاران آمریکایی است. سیاست جدید آمریکا مبنی بر حل بحران‌های مهم منطقه‌ای با رهیافت کلی بسط هژمونی این کشور در شاه‌راههای حیاتی منطقه‌ای به ویژه پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 منجر به مداخله مستقیم این کشور در مسائل و مشکلات سودان و مشخصاً بحران جنوب و هم اینک بحران دارفور گردید. به نظر می‌رسد با آغاز دوران جدید در دارفور، زمینه حضور آمریکا و کشورهای غربی در این منطقه به منظور بهره‌برداری از منابع نفت و اورانیوم فراهم گردد موضوعی که در جنوب سودان در حال اتفاق است. بنابراین به نظر می‌رسد روند گفتمان سیاسی و نوع واکنش سیاستمداران دولت سودان طی سالهای اخیر با نوعی نقصان مواجه گردید که نتیجه آن تقویت تلاش‌های آمریکا و غرب جهت تضعیف اسلام و گرایشات اسلامی در سودان بوده است. آمریکا و کشورهای غربی از بحران دارفور برای تحت قرار دادن دولت سودان استفاده کرده‌اند و بدین ترتیب در صدد استحاله ساختار حکومت اسلامی سودان از درون برآمده‌اند. طی سالهای اخیر سودان یکی از مناطق مورد نظر آمریکا برای برانگیختن جنگ داخلی در این کشور بوده است. آمریکا به طور مداوم در امور داخلی این کشور مداخله کرده و بر تشدید بحران‌های این کشور دامن‌ زده به صورتی که این کشور را با خطر تقسیم و تجزیه روبرو کرده است.

آمریکا و اسرائیل ابتدا آتش فتنه و جنگ را به مدت 20 سال بین جنوب و شمال شعله‌ور ساختند تا آنکه توافقنامه نمادینی بین آنان امضا شد که براساس آن حق جدایی از سودان در صورت تمایل، به اهالی جنوب داده شده است. این مساله 6 سال پس از امضای قرارداد صلح به رفراندوم گذاشته خواهد شد که بدون تردید؛ آمریکا و اسرائیل در این همه‌پرسی از همه ابزارها برای تثبیت جدایی جنوب از سرزمین مادر استفاده خواهند کرد.

پس از امضای توافقنامه صلح جنوب، بحران‌ دارفور شکل گرفت و آمریکا به همراه فرانسه و شمار دیگری از کشورهای غربی تلاش کردند جامعه بین‌المللی را برضد دولت سودان با ادعای بی‌توجهی این کشور به کشتار دسته‌جمعی برخی از گروه‌های درگیر در دارفور برانگیزند. ادعایی که براساس همه تحقیقات نهادهای داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی تاکنون ثابت نشده است.

 اهداف آمریکا در دارفور

برخی تحلیل‌گیران معتقدند از زمان فروپاشی شوروی، آمریکا به تدریج نه تنها به قدرت جهانی واحد تبدیل شد بلکه به سمت رفتار امپراطوری گام برداشت و پس از حوادث 11 سپتامبر این طرز فکر تقویت شد.

 طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ در واقع نبرد آمریکا برای ایجاد امپراتوری مورد نظر خویش و ترسیم مجدد نقشه سیاسی منطقه براساس محدوده‌ای امتداد یافته از غرب چین تا شرق در نزدیک مغرب و موریتانی و اقیانوس اطلس است. تحلیلگران برای این دیدگاه دو توجیه ارائه کرده‌اند. توجیه نخست اینکه این منطقه، منطقه خطر واقعی، تروریسم اسلامی و نزاع طائفی و نژادی است که بعدها عامل جنگ‌های آینده خواهد شد و آمریکا باید بر آن سلطه پیدا کند و توجیه دوم این است که این منطقه مکانی برای پیدا کردن دستاوردها است به این معنا که آمریکا باید نفوذ گسترده‌ای در این منطقه داشته باشد زیرا این منطقه کانون انرژی جهان به شمار می‌آید و مساله انرژی از موضوعات اساسی آینده محسوب می‌شود و هر کس که در قرن 21 بر منابع انرژی سلطه داشته باشد بر جهان سیطره پیدا خواهد کرد. در همین راستا آمریکا در پی ایجاد امپراطوری برای سلطه بر منابع انرژی کشورها از جمله آفریقا و سودان است. بنابراین کشور سودان که هم در قالب توجیه اول و هم توجیه دوم می‌جنگد را می‌توان در کانون توجه سیاست‌های آمریکا جای داد. تحلیلگران سیاسی بر این باورند که یکی از مهمترین اهداف آمریکا از گسترش نفوذ در سودان، اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به دولت مرکزی این کشور و برای دستیابی به منابع نفتی و گازی در این منطقه از سودان است. آمریکا همچنین تلاش ‌می‌کند تا با سیطره و تسلط بر این منابع نفتی و ارتباط دادن منافع خود در شرق و غرب آفریقا، از سیاست‌های بلند پروازانه فرانسه که سعی در ورود به منطقه دارفور دارد جلوگیری کند.

یکی دیگر از مهمترین اهداف آمریکا برای کنترل دارفور بخشی از سناریویی است که از آن  به‌عنوان سناریوی «تجربه گام‌به‌گام» سودان یاد می‌کنند. براساس این سناریو سودان  به‌عنوان پهناورترین کشور قاره آفریقا و تحت حاکمیت اسلامگراها باید تجزیه شود تا اسباب نگرانی ابرقدرت‌ها و در رأس آنها آمریکا را فراهم نیاورد. تجزیه سودان که پیش از این با امضای توافقنامه صلح و خودمختاری جنوب، جلوه‌ای عینی و عملی به خود گرفته است بخشی از پازل خاورمیانه بزرگ واشنگتن نیز می‌تواند باشد.

از این دیدگاه فشار بر خارطوم در پرونده دارفور با هدف منحرف کردن توجه مقامات سودانی از جنوب صورت گرفته تا در نهایت هدف اصلی که تجزیه سودان از طریق استقلال به جنوب محقق شود. کاملاً مشخص است که اگر دولت مرکزی نتواند برنامه‌های توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را در جنوب اجرا کند در پایان دوره 6 ساله، جنوب سودان با همه‌پرسی از این کشور جدا می‌شود و این هدفی است که ابرقدرت‌ها با معطوف کردن توجه خارطوم به دارفور دنبال می‌کنند. از دیگر اهداف آمریکا در دارفور فرصت‌سازی و فراهم کردن زمینه برای پژوهشگران و سرمایه‌گذاران بزرگ نفتی این کشور جهت سرمایه‌گذاری در بخش‌های نفتی آفریقا و در رأس آنها دارفور است که پیش‌بینی می‌شود طی سالهای آینده از بزرگترین مناطق تولید و استخراج نفت در آفریقا به همراه گابن و آفریقای جنوی به شمار آید. گفته ‌می‌شود هم اکنون چند چاه نفتی در دارفور در اختیار آمریکا قرار دارد. برخی تحلیلگران بر این باورند که در کنار این اهداف، تعداد دیگری از سیاست‌های پنهان آمریکا در دارفور قابل ارزیابی است که یکی از آنها تلاش برای ایجاد فتنه و اختلاف بین قبایل عربی و آفریقایی به منظور قطع دسترسی بخش عربی آفریقا از بخش آفریقایی این قاره می‌باشد که سودان یکی از مراکز مهم و اساسی این قاره می‌باشد که سودان یکی از مراکز مهم و اساسی در این زمینه به شمار می‌آید. در همین رابطه گفته می‌شود آمریکا هم اکنون در صدد گسترش ایجاد پایگاه‌های اطلاعاتی در داخل و پیرامون دارفور است. هدف دیگری که مورد ارزیابی محافل سیاسی آگاه از تحولات سودان برای آمریکا در منطقه دارفور قرار گرفته است، رقابت بین آمریکا و فرانسه است.

 نگاهی به همکاریهای نفتی سودان

عملیات اکتشاف و استخراج نفت در سودان از سال 1996 آغاز شد. در این سال شرکت ملی نفت چین به نام «ساینوپک» کنسرسیومی با شرکت ملی نفت سودان، شرکت‌هایی از مالزی و هند به نام «شرکت عملیات نفتی نیل بزرگ» را تأسیس کرد که 40 درصد سهام این شرکت در اختیار شرکتهای چینی قرار گرفت. از آنجایی که کشور سودان  به‌عنوان یکی از کشورهای فقیر قاره آفریقا به شمار می‌رود و بشدت به پولهای نفت و نیازمند است، لذا عملیات اکتشاف، استخراج و صدور نفت به سرعت دنبال شد و در اوت سال 1999 اولین محموله نفتی سودان به سنگاپور صادر شد.

در حال حاضر حجم سرمایه‌گذاری‌‌های چین در بخش نفت سودان به بیش از 5 میلیارد دلار می‌رسد. چین  به‌عنوان بزرگترین شریک تجاری و نیز بزرگترین سرمایه‌گذار خارجی در صنعت نفت سودان به شمار می‌رود. در حال حاضر روزانه بیش از 500 هزار بشکه نفت در سودان تولید می‌شود که عمده آن به چین صادر می‌گردد. بنا به گفته یکی از مسئولان وزارت بازرگانی خارجی سودان، در سال 2005 درآمد ناشی از صادرات سودان به چین 4/3 میلیارد دلار و میزان واردات از چین 3/1 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

میزان ذخایر نفت سودان بالغ بر 2 میلیارد بشکه برآورد شده است که بخش اعظم آن هنوز استخراج نشده است.

یکی دیگر از منابع معدنی سودان اورانیوم و گاز است که تاکنون بکر باقی‌مانده است. هم اکنون جنوب کشور سودان که به صورت مستقل اداره می‌شود شاهد حضور پررنگ شرکت‌های نفتی آمریکایی و کانادایی است و آمریکا تلاش می‌کند تا راه نفوذ خویش به منطقه دارفور را نیز هموار کند. اقتصاد سودان پس از کشف نفت در این کشور با چشم‌انداز روشنی همراه گردید و طی سالهای اخیر درآمدهای نفتی به‌عنوان یک عامل مهم در رشد بالای اقتصادی محسوب می‌شود به نحوی که میزان رشد اقتصادی سودان در سال 2005 به حدود 8 درصد رسید.

برخی سازمانها و کشورهای غربی سودان را متهم می‌کنند که این کشور درآمد سرشار نفتی خود را به خرید سلاح برای مبارزه با شورشیان جنگهای داخلی اختصاص می‌دهد.

نتیجه‌گیری

شورای امنیت سازمان ملل ابزاری است در دستان آمریکا و انگلیس که در بحران دارفور نقش مهمی را ایفا کردند. این شورا با تصویب چند قطعنامه، دولت مرکزی سودان را تحت فشار قرار داد تا بحران دارفور را حل‌وفصل کند. آخرین اقدام شورای امنیت تصویب قطعنامه 1706 بود که طی آن خواستار اعزام نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل به دارفور بجای نیروهای اتحادیه آفریقا شد. این درخواست شورای امنیت با مخالفت شدید دولت سودان مواجه شد.

سودان معتقد است؛ پشت‌پرده این قطعنامه، نقض حاکمیت و استقلال سودان و تجزیه دارفور از کشور قرار دارد که آمریکا آن را هدایت می‌کند. دولت سودان تاکنون از موضع خویش عقب ننشسته و پذیرش نیروهای سازمان ملل را رد کرده است.